۱۲ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی إن مثل عیسی عند الله کمثل آدم این آیت از یک روی اشارت بقدرت خدای دارد و از یک روی اشارت بتخصیص و تشریف عیسی ع و آدم ع اما تخصیص ایشان ظاهر است و بیان قدرت آنست که در آفرینش عیسی و آدم باز نمود که خدای قادر بهر کمالست و قدرت او بی کسب و بی احتیال است توانایی او بی عجز و بی زوال است و پایندگی او در عزت و قدرت بی گشتن حال است نه خود در وصف قدرت بلکه در همه اوصاف قیوم و متعال است هر چه خواهد کند و توان آن دارد که از نطفه مرده گاه آدمی زنده کند وز بیگانه مرده گه آشنا زنده کند ازین عجب تر که از خاک مرده آدم صفی آرد و از مریم بی پدر عیسی ع پیدا کند میان این و آن خدایی خود پیدا می کند و قدرت خود بخلق مینماید آن چیست که در عقل محالست که نه در تحت قدرت ذو الجلال است آن چیست از معدوم که نه الله بر آن قادر بر کمالست مخلوق را قادر گویند لکن بر سبیل مجاز قدرت او کسبی بعضی تواند و بعضی نه و خدای بهر چیز قادر است در معدوم چنان که در موجود در مستحیل چنان که در معقول در خیر و در شر و در طاعت و در عصیان قال الله تبارک و تعالی و خلق کل شی ء فقدره تقدیرایکی از بزرگان دین خدای را عز و جل ثنا کرد و گفت یا من یقدر و لکنه یغفر یا من یعلم و لکنه یحلم یا من یبصر و لکنه یصبر این ثنا از آن خبر برگرفت که ان حملة العرش ثمانیة اربعة تسبیحهم سبحان الله عدد حلمه بعد علمه و اربعة تسبیحهم سبحان الله عدد عفوه بعد قدرته قوله الحق من ربک فلا تکن من الممترین یا محمد ص نگر تا در گمان نیفتی که ما را در قدرت ایجاد شریک و انباز نیست و ما را در آن بکس حاجت و نیاز نیست و جز ما کس را قدرت ایجاد و اختراع سزا نیست یکی از پیران طریقت در مناجات گفت خداوندا کار آن کس کند که تواند و عطا آن کس بخشد که دارد پس رهی چه دارد و چه تواند چون توانایی تو کرا توانست و در ثناء تو کرا زبانست و بی مهر تو کرا سرور جان است بی نسیم مهر دلبر راحت گلزار نیست بی فروغ آن رخ گلرنگ نور و نار نیست قوله فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم ای مهتر این بیگانگان با نهاد خراب و جهل بی اندازه و عقل مدخول ایشان را چه سیری کند این آیت اعتبار و قیاس که برایشان خواندی از راه اعجاز این آیت مباهلة بر ایشان خوان و پس بر ایشان قهر و سیاست ما گوش دار مصطفی ص گفت آتش آمده بر هوا ایستاده اگر ایشان مباهلت کردندی در همه روی زمین از ایشان یکی نماندی و اصحاب مباهله پنج کس بودند مصطفی ص و زهرا ع و مرتضی ع و حسن ع و حسین ع آن ساعت که بصحرا شدند رسول ایشان را با پناه خود گرفت و گلیم بر ایشان پوشانید و گفت اللهم ان هؤلاء اهلی جبرییل آمد و گفت یا محمد و انا من اهلکم چه باشد یا محمد اگر مرا بپذیری و در شمار اهل بیت خویش آری رسول ص گفت یا جبرییل و انت منا آن گه جبرییل بازگشت و در آسمانها مینازید و فخر میکرد و میگفت من مثلی و انا فی السماء طاؤس الملایکة و فی الارض من اهل بیت محمد ص یعنی چون من کیست که در آسمان رییس فریشتگانم و در زمین از اهل بیت محمد ص خاتم پیغامبرانم این آب نه بس مرا که خوانندم خاک سر کوی آشنای تو قوله تعالی إن هذا لهو القصص الحق این قرآن سخنی پاک است و کلامی راست و درست کلام بار خدای عزیز سخن آفریدگار حکیم عزیز و کلامش عزیز و رسولش عزیز عزت خود را گفت و إن الله لهو العزیز الحکیم عزت کلام را گفت و إنه لکتاب عزیز و عزت رسول را گفت لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز می گوید بنده من ار کتابم عزیز است امام تو است و رسولم عزیز است شفیع تو است ور خود عزیزم خدای توام چندین هزار سال است تا بندگان را میآفرینم ایشان در من عاصی و کافر می شوند مرا زن و فرزند میگویند و از گفت ناسزای ایشان در عزت وحدانیت ما نقصانی نیامد یا محمد ص تا ترا برسالت بخلق فرستادم چندین هزار کافران بر حسد تو بیرون آمدند و ترا ساحر و شاعر خواندند و مجنون و کاهن خواندند و در عزت رسالت تو هیچ نقصان نیامد و تا این قرآن بتو فرستادم چندان ملحدان و زنادقه قصد کردند که در آن طعنی کنند و عیبی آرند هم ایشان مطعون گشتند و در عزت کلام ما عیب نیامد مؤمنان عزیز کردگان من اند که گفته ام و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین شیاطین قصد ایمان ایشان کردند تا بربایند نتوانستند هر چند که وسوسه کردند لکن بتعبیه ایمان راه نبردند این همه بدان کردم که خود عزیزم و ایشان را عزیز کردم عزتی فی الولایة و عزة رسولی فی الکفایة و عزة کلامی فی الاعجاز و الحجة و عزة المؤمنین فی الرعایة و النصرة قل یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم از روی تحقیق این خطاب با اهل توحید است و مریدان راه حقیقت میگوید شما که امروز سالکان منهج صدق اید اگر خواهید که فردا ساکنان مقعد صدق باشید نگر تا مذهب ارادت خویش از خاشاک رسوم صیانت کنید و بساط وقت خویش از کدورات بشریت فشانده دارید و مشرب همت از غبار اغیار پاک گردانید یک دل یک ارادت و یک همت باشید من اصبح و له هم واحد کفاه الله هموم الدنیا و الآخرة اینست که گفت و لا یتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله با هر پراکنده دلی بهر کویی فرو مشوید نفس اماره را فرمان مبرید هواء مذمومه را مپرستید و لا تتخذوا إلهین اثنین إنما هو إله واحد تا ترا دامن گرد گفتار هر تر دامنی بنده پندار خویشی بنده الله نیی

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.