۱۵ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و ذروا ظاهر الإثم و باطنه کردار آدمی دو طرف دارد یک طرف بدل پیوسته آن را نیت گویند و یک طرف بتن پیوسته آن را عمل گویند این ظاهر است و آن باطن برین اعتبار هر چه بنده کند از محظورات و منهیات شرع بدست و پای و زبان و جوارح ظاهر آن را ظاهر الاثم گویند و هر چه بدل بیندیشد و نیت کند از مخالف امر شرع آن را باطن الاثم گویند رب العالمین درین آیت میگوید هر دو بگذارید همان عمل بد که در ظاهر رود و همین اندیشه و نیت بد که در باطن بود مقاتل گفت ظاهر الإثم و باطنه زنا میخواهد در سر و در علانیه و این بدان آمد که قریش از زنا بظاهر می پرهیز کردند و آن را کراهیت می داشتند اما بباطن در آن بأس و بزه نمی دیدند و از آن ننگ نمیداشتند رب العزة گفت زنا بگذارید هم در آشکارا و هم در نهان که هر دو بزه کاری است همانست که جای دیگر گفت و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و قال النبی ص ما من ذنب اعظم عند الله من نطفة حرام یضعها رجل فی رحم لا تحل له و ما ضجت الارض من عمل یعمل علی ظهرها کضجتها من سفک دم حرام او اغتسال جنابة من حرام و من قدر علی امرأة حراما فترکها مخافة الله عز و جل امنه الله من الفزع الاکبر و حرمه علی النار و روی ابو أمامة ان فتی شابا اتی النبی ص فقال یا رسول الله ایذن لی فی الزنا فأقبل علیه القوم فزجروه فقال النبی ص مه مه ثم قال النبی ص یافتی ادن منی فدنا منه فقال اجلس فجلس فقال له أ تحبه لأمک فقال لا و الله جعلت فداک یا رسول الله و لا الناس یحبونه لأمهاتهم قال فتحبه لا بنتک قال لا و الله یا رسول الله و لا الناس یحبونه لبناتهم قال فتحبه لأختک قال لا و الله یا رسول الله و لا الناس یحبونه لأخواتهم قال فتحبه لخالتک قال لا و الله یا رسول الله و لا الناس یحبونه لخالاتهم قال فتحبه لعمتک قال لا و الله یا رسول الله قال و لا الناس یحبونه کما لا تحب ثم وضع رسول الله ص یده علیه فقال اللهم اغفر ذنبه و حصن فرجه و طهر قلبه فلم یلتفت بعد ذلک الی شی ء کلبی گفت ظاهر الإثم طواف الرجال بالبیت نهارا عراة و باطنه طواف النساء باللیل عراة پس بر سبیل وعید گفت إن الذین یکسبون الإثم یعنی الشرک سیجزون فی الآخرة بما کانوا یقترفون یعنی یکسبون فی الدنیا الکسب فعل ما یجتلب به الی النفس نفع او یستدفع به ضر و لذلک وصف به العبد و لم یجز أن یوصف به الخالق القدیم جل جلاله و الفرق بین الکسب و الخلق أن الخلق فعل الشی ء علی تقدیر و ترتیب و الکسب فعل الشی ء لاجتلاب النفع الی النفس و لا تأکلوا مما لم یذکر اسم الله علیه از احکام شرع آنچه باین آیت تعلق دارد طرفی بگوییم بر سبیل اختصار مذهب شافعی آنست که تسمیت بر ذبیحه در حال ذبح مستحب است و فرض نیست اگر بگذارد تسمیت بعمد یا بنسیان ذبیحه حلالست و حرام نیست و بمذهب امام ابو حنیفه اگر بنسیان تسمیت بگذارد ذبیحه حلالست که در حال نسیان بقول وی تسمیت شرط نیست اما اگر بعمد بگذارد تناول آن حرام است که در آن حال تسمیت شرط است و بگذاشتن بعمد روا نیست و به قال سعید بن جبیر و عطاء اما مذهب داود و بوثور و شعبی و محمد بن سیرین آنست که تسمیت در حال ذکر و نسیان هر دو شرط است اگر بعمد بگذارد یا بنسیان خوردن آن ذبیحه حلال نیست دلیل شافعی نصوص اخبار صحاح است و ذلک ما روی البراء ابن عازب ان النبی ص قال المؤمن یذبح علی اسم الله سمی او لم یسم و سیل النبی عن من یذبح و لم یذکر اسم الله علیه ناسیا فقال اسم الله فی قلب کل مؤمن و علی لسانه و قالت عایشة یا رسول الله ان الاعراب تحمل الینا اللحوم و نحن لا ندری انهم یذبحون علی اسم الله فی الذبح ام لا فقال ص سموا و کلوا و خصم را نرسد که باین آیت تمسک کند که و لا تأکلوا مما لم یذکر اسم الله علیه که حمل این آیت بر میته است و سبب نزول این و سیاق آیت دلالت میکند و ذلک ان المشرکین قالوا یا محمد اخبرنا عن الشاة اذا ماتت من قتلها فقال الله قتلها قالوا فتزعم ان ما قتلت انت و أصحابک حلال و ما قتله الصقر و الکلب حلال و ما قتله الله حرام فأنزل الله هذه الایة و روی عکرمة عن ابن عباس ان المجوس فی اهل فارس لما نزل تحریم المیتة کتبوا الی مشرکی قریش و کانت بینهم مکاتبة ان خاصموا محمدا و قولوا له ما تذبح انت بیدک بسکین فهو حلال و ما ذبحه الله یعنی المیتة فهو حرام فنزلت الایة و إن الشیاطین یعنی مردة المجوس لیوحون إلی أولیایهم من مشرکی قریش لیجادلوکم بالباطل و إن أطعتموهم فی استحلال المیتة إنکم لمشرکون لأن من احل شییا مما حرم الله فهو مشرک أ و من کان میتا فأحییناه سدی گفت این در شأن عمر خطاب آمده و بو جهل هشام و آنچه میگوید جعلنا له نورا یمشی به فی الناس آن خلافت است که او را دادند تا میرود با آن در میان مردمان کمن مثله ای صفته فی الظلمات یعنی ابا جهل بن هشام لا یخرج من الکفر قط و لا یؤمن ابدا قتاده گفت هو المؤمن معه من الله بینة یعمل بها و بها یأخذ و الیها ینتهی و هو کتاب الله کمن مثله فی الظلمات و هو مثل الکافر فی الضلالة متحیر فیها متسکع لا یجد مخرجا و لا منفذا ابن عباس گفت این در شأن حمزة بن عبد المطلب و بو جهل بن هشام آمد و سبب آن بود که نجاست پاره ای برگرفت و برسول خدا افکند و او را ناسزا گفت و برنجانید و حمزه هنوز در اسلام نیامده بود اما رسول را دوست داشتی و از آنکه مردی محتشم بود و در میان قریش محترم و دلاور و مردانه مکیان از بیم وی زهره نداشتندی که رسول خدا را رنجانیدندی یا او را بد گفتندی آن روز که بو جهل او را برنجانید و ناسزا گفت حمزه بصید بود در آن صحرا از پس آهویی همی رفت آهوی روی باز پس کرد و گفت یا حمزه ترا شغل از صید من مهم تر هست حمزه بازگشت تا بمکه رسید او را خبر کردند که بو جهل با محمد چنین کرد خشم گرفت قصد بو جهل کرد کمانی داشت بر سر وی زد تا او را مجروح کرد و گفت ای نامرد هیچ کس ترا با محمد چه کار و چه زهره آن داری که او را برنجانی بو جهل از وی بترسید بتواضع درآمد گفت یا بایعلی اما تری ما جاء به سفه عقولنا و سب آلهتنا و خالف آباءنا فقال حمزة و من اسفه منکم تعبدون الحجارة من دون الله اشهد أن لا اله الا الله لا شریک له و أن محمدا عبده و رسوله پس رب العالمین در شأن ایشان آیت فرستاد أ و من کان میتا ای ضالا کافرا فهدیناه و جعلنا له نورا ای دینا و ایمانا یمشی به فی الناس مع المسلمین مستضییا بما قذف الله فی قلبه من نور الحکمة و الایمان کمن مثله فی الظلمات مثل زیادتست یعنی کمن هو فی ظلمات الکفر و الضلالة لیس بخارج منها لیس بمؤمن ابدا کذلک ای کما زین للمؤمن الایمان کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون من عبادة الاصنام و گفته اند موت و میت در قرآن بر پنج وجه آید یکی بمعنی نطفه که هنوز در بند خلقت صورت نیامده چنان که در سورة البقرة گفت و کنتم أمواتا فأحیاکم یعنی نطفا لم تخلقوا فخلقکم و جعل فیکم الارواح نظیرش در سورة حم المؤمن گفت أمتنا اثنتین یعنی بالاولی انا کنا نطفا فخلقتنا و در سورة آل عمران گفت و تخرج المیت من الحی یعنی النطفة و هی میته و نظیره فی یونس و فی الروم وجه دوم موت بمعنی ضلالت چنان که درین موضع گفت أ و من کان میتا یعنی ضالا عن الهدی فهدیناهم همانست که در سورة الملایکة گفت و ما یستوی الأحیاء و لا الأموات و در سورة النمل گفت فإنک لا تسمع الموتی و نظیره فی الانبیاء وجه سوم موت است بمعنی قحط و جدوبت زمین و نارستن نبات چنان که در سورة الاعراف گفت فسقناه إلی بلد میت یعنی الارض التی لیس فیها نبات نظیره فی الملایکة و فی سورة یس وجه چهارم موت است بمعنی زهوق روح بر سبیل عقوبت پیش از استیفاء رزق خویش در دنیا چنان که قوم موسی را افتاد رب العزة میگوید ثم بعثناکم من بعد موتکم همانست که گفت و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم أحیاهم وجه پنجم حقیقت موتست به اجل خویش چنان که گفت إنک میت و إنهم میتون کل نفس ذایقة الموت و نظایر این در قرآن فراوان است و کذلک جعلنا ای کما أن فساق مکة جعلنا اکابرها کذلک جعلنا فساق کل قریة اکابرها یعنی رؤساءها و مترفیها میگوید چنان که فاسقان مکه را مهینان و سران و رییسان کردیم همچنین در هر شهری فساق آن شهر مهینان و اکابر کردیم لیمکروا فیها ای فی القریة بالمعاصی و صد الناس عن الایمان بآن کردیم تا آن اکابر در آن شهر بدها سازند و مردم را از ایمان برگردانند اکابر را باین معنی مخصوص کرد که ریاست و خواجگی و تنعم بکفر و مکر زودتر کشد بدلیل قوله تعالی و تقدس و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الأرض و گفته اند که این اکابر فراعنه انبیاءاند که پیوسته مکر میسازند و بدها می سگالند پیغامبران را و مؤمنان را رب العزة گفت و ما یمکرون إلا بأنفسهم و ما یشعرون آن مکر با خویشتن میکنند و نمیدانند که وبال آن بایشان باز گردد و بعذاب و عقوبت رسند مجاهد گفت اکابر مکه مستهزیان قریش بودند و مقتسمان که شعاب مکه قسمت کرده بودند بر جمعی رصد که ایشان را بر سر راهها نشانده بودند و مردمان را از مصطفی ص و ایمان باز میداشتند پنج کس بودند ولید مغیره و عاص بن وایل و عدی بن قیس و اسود بن عبد المطلب و اسود بن عبد یغوث پیوسته مصطفی را برنج داشتندی و او را اذی نمودندی تا روزی که جبرییل نزدیک رسول خدا ص آمد عاص وایل بوی بر گذشت جبرییل بکعب وی اشارت کرد ولید مغیره بر گذشت جبرییل بساق وی اشارت کرد عدی قیس بگذشت جبرییل بشکم وی اشارت کرد اسود عبد یغوث بگذشت بروی وی اشارت کرد اسود بن عبد المطلب بگذشت بسر وی اشارت کرد آن گه جبرییل گفت ای محمد شر ایشان از تو کفایت کردم پس روزی عبد وایل بر شتر نشسته بود بصحرا و تماشا میکرد جایی فرو آمد تا آب خورد پای بزمین نهاد گفت مرا مار گزید طلب کردند مار نیافتند و آن پایش آماس کرد تا چندان شد که گردن شتر فریاد همی کرد و میگفت قتلنی رب محمد و اسود عبد یغوث روزی بصحرا بیرون شد و سموم زد او را و رویش سیاه گشت چون بخانه باز آمد قوم او نشناختند او را و در سرای نگذاشتند از غین سر بر درهمی زد تا هلاک شد و میگفت قتلنی رب محمد ولید مغیره همی رفت جامه تکبر بر زمین همی کشید خاری در جامه وی آویخت جماعتی زنان در پیش وی بودند عارش آمد که در پیش ایشان آن خار از جامه باز کند هم چنان همی رفت تا پایش مجروح شد و از آن هلاک گشت و میگفت قتلنی رب محمد و اسود عبد المطلب پسر وی بسفر شده بود چون باز آمد باستقبال بیرون شد و گرما گرم بود بسایه درختی باز شد سر بدرخت باز نهاد جبرییل بیامد و سر وی بر آن درخت همی زد و وی همی گفت ای غلام این را از من باز دار گفت من هیچ کس را نمی بینم فریاد همی کرد و میگفت قتلنی رب محمد تا آن گه که هلاک شد و عدی قیس ماهی شور خورد و گویند ماهی تازه و از آن تشنه شد چندان آب باز خورد که شکمش از هم بشد و هلاک گشت و در آن حال میگفت قتلنی رب محمد اینست که رب العالمین گفت إنا کفیناک المستهزیین قوله و إذا جاءتهم آیة این ها و میم با اکابر شود میگوید چون با ایشان آید آیتی یعنی معجزتی که دلالت کند بر وحدانیت خدا و نبوت مصطفی ص چون انشقاق قمر و دخان و امثال آن ایشان گویند لن نؤمن حتی نؤتی مثل ما أوتی رسل الله یعنی النبی ص وحده گویند بنگرویم ما تا آن گه که ما را نیز آن دهند از معجزات که محمد را دادند و هر یکی ازیشان این سخن میگفت و این آرزو میکرد چنان که رب العزة جای دیگر گفت بل یرید کل امری منهم أن یؤتی صحفا منشرة ولید مغیره همی گفت و الله لو کانت النبوة حقا لکنت اولی بها منه لأنی اکبر منه سنا و اکثر منه مالا بو جهل همی گفت زاحمنا بنو عبد مناف فی الشرف حتی اذا صرنا کفرسی رهان قالوا منا نبی یوحی الیه و الله لا نرضی به و لا نتبعه ابدا الا أن یأتینا وحی کما یأتیه دیگری میگفت لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین الولید بن المغیرة من اهل مکه و عروة بن مسعود الثقفی من اهل الطایف پس رب العالمین بجواب ایشان گفت الله أعلم حیث یجعل رسالته الله داند که شایسته نبوت و سزای رسالت کیست جای دیگر گفت أ هم یقسمون رحمت ربک جای دیگر گفت و لقد اخترناهم علی علم اختیار ایشان بگزاف نکردیم که بعلم کردیم دانستیم که ایشان اهل آنند و سزای آنند و دیگران سزای آن نه اند و قال بعضهم الأبلغ فی تصدیق الرسل أ لا یکونوا قبل مبعثهم مطاعین فی قومهم لأن الطعن کان یتسع علیهم فیقولون انما کانوا اکابر و رؤساء فأتبعوا سیصیب الذین أجرموا صغار عند الله الصغار الذل الذی یصغر الی المرء نفسه یقال صغر الانسان یصغر صغارا و صغرا ای هم و ان کانوا اکابر فی الدنیا فسیصیبهم عند الله ذل و هوان فی الدنیا و عذاب شدید فی الآخرة و روا باشد که عند الله پیوسته صغار نهند یعنی سیصیبهم صغار ثابت لهم عند الله بما کانوا یمکرون ای یلبسون و یکفرون فمن یرد الله أن یهدیه یعنی لدینه یشرح صدره ای یفتحه و یوسعه و ینوره للإسلام یعنی للاستسلام لقبول القدرة و للتصدیق للمغیب و التسلیم للممتنع علی العقل میگوید هر که الله وی را بدین خود راه نماید دل وی روشن گرداند و باز گشاید تا گردن نهد پذیرفتن قدرت را و استوار داشتن را بنادیده و پذیرفتن چیزی که خرد آن را در نیابد روایت کنند از ابن مسعود که گفت یا رسول الله ای الناس اکیس قال اکثرهم للموت ذکرا و أحسنهم له استعدادا پس رسول خدا ص این آیت بر خواند فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للإسلام ابن مسعود گفت یا رسول الله و کیف یشرح له صدره قال هو نور یقذف فیه ان النور اذا وقع فی القلب انشرح له الصدر و انفسح قالوا یا رسول الله هل لذلک من علامة یعرفون بها قال نعم الانابة الی دار الخلود و التجافی عن دار الغرور و الاستعداد للموت قبل الموت و من یرد أن یضله یجعل صدره ضیقا قراءت مکی ضیقا بتخفیف است و هما لغتان مثل میت و میت و هین و هین حرجا مدنی و بو بکر بکسر را خوانند و باقی بفتح را و معنی هر دو یکسانست الحرجة عند العرب الغیضة المتکاوسة الشجر کأنما یصعد بسکون و تخفیف عین قراءت مکی است و یصاعد بالف و تخفیف عین قراءت ابو بکر از عاصم و یصعد مشدد بی الف قراءت باقی یصعد یعنی یتصعد و یصاعد یعنی یتصاعد میگوید کسی که الله وی را گمراه کند دل وی تنگ گرداند سخت تنگ چنان که از تنگی ایمان و حکمت در آن نشود و خبر بآن نرسد کأنما یصعد فی السماء ای کأنما کلف الصعود الی السماء اذا دعی الی الاسلام لشدة ثقله علیه میگوید چون اسلام برو عرضه کنند و او را با دین حق خوانند چنان بر وی دشخوار آید و کار بر وی تنگ شود که کسی را تکلیف کنند که بر آسمان می باید شد زجاج گفت کأن قلبه یصاعد فی السماء نبوا عن الاسلام و استماع الحکمة ای یتباعد فی الهرب منه میگوید دل وی از اسلام رمیده و دور گردد و از آن بگریزد گویی بآسمان می باز نشیند از دوری که می افتد کذلک ای مثل ما قصصنا علیک یجعل الله الرجس و هو اللعنة فی الدنیا و العذاب فی الآخرة و قیل الرجس الشیطان یسلط علیه و کان النبی ص اذا دخل الخلأ قال اللهم انی اعوذ بک من الخبث و الخبایث الرجس النجس الشیطان الرجیم و هذا صراط ربک ای هذا الذی انت علیه یا محمد دین ربک و طریق ربک الذی یسلک الیه مستقیما نصب علی العطف ابن مسعود گفت صراط اینجا قرآن است میگوید این قرآن آن راه است که بآن بحق رسند یعنی که بآن راه روید و دست در آن زنید چنان که آنجا گفت و اعتصموا بالله هو مولاکم قد فصلنا الآیات الحق من الباطل و الهدی من الضلال لقوم یذکرون و هم المؤمنون لهم دار السلام السلام هو الله عز و جل و داره الجنة یعنی لهم جنة الله عند ربهم فی الآخرة و قیل هی دار السلام لسلامتها من الافات و من دخول اعداء الله کی لا یتنغص عیش اولیاء الله فیها کما یتنغص بمجاورتهم فی الدنیا و قیل لأن من دخلها سلم عن الرزایا و البلایا و هو ولیهم یتولی ایصال الکرامات الیهم و دفع المضار عنهم بما کانوا یعملون فی الدنیا من الطاعات

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.