۱۷ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون من انفق محبوبه من الدنیا وجد مطلوبه من المولی و من انفق الدنیا و العقبی و جد الحق تعالی و شتان ما بینهما یکی مال باخت در دنیا ببر الله رسید یکی ثواب باخت و در عقبی بوصل الله رسید
هر که امروز بمال و جاه بماند فردا از ناز و نعمت درماند و هر که فردا با ناز و نعمت بماند از راز ولی نعمت باز ماند
بهرچ از راه باز افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان
بهرچ از دوست وامانی چه زشت آن نقش و چه زیبا
حتی تنفقوا مما تحبون من تبعیض در سخن آورد میگوید اگر بعضی هزینه کنی از آنچه دوست داری ببر مولی رسی دلیل کند که اگر همه هزینه کنی بقرب مولی رسی ای بیچاره چون میدانی که ببر او می نرسی تا آنچه دوست داری ندهی پس چه طمع داری که ببار رسی با این همه غوغا و سودا که در سر داری
تا تو را دامن گرد گفتار هر تر دامنی
سغبه سودای خویشی جز حجاب ره نه ای
گفته اند انفاق بر سه رتبت است اول سخا دیگر جود سدیگر ایثار صاحب سخا بعضی دهد و بعضی ندهد صاحب جود بیشتر دهد و قدری ضرورت خود را بگذارد و صاحب ایثار همه بدهد و خود را و عیال را بخدا و رسول سپارد و این رتبت صدیق اکبرست که هر چه داشت بداد و در راه حق هزینه کرد و فی ذلک ما
روی ان عمر بن الخطاب قال امرنا رسول الله ص ان نتصدق فوافق ذلک مالا کان عندی فقلت الیوم اسبق ابا بکر ان سبقته فجیت بنصف مالی فقال رسول الله ص ما ذا ابقیت لاهلک فقلت مثله و اتی ابو بکر بکل ما عنده فقال یا أبا بکر ما ذا ابقیت لاهلک فقال الله و رسوله فقلت لا اسابقک الی شی ء ابدا
آن روز که مصطفی ص یاران را بر صدقه داشت و از ایشان در راه حق انفاق خواست عمر گفت آن روز مرا مالی جمع شده بود با خود گفتم اگر من روزی بر ابو بکر پیشی خواهم برد امروز آن روزست که من بر وی پیشی برم یک نیمه از آن مال برداشتم و بحضرت نبوی بردم مصطفی ص گفت عیال و زیردستان را چه گذاشتی یا عمر
عمر گفت چندان که آوردم ایشان را بگذاشتم گفت از آن پس بو بکر را دیدم که هر چه داشت همه آورده بود و خود را و عیال را هیچیزی بنگذاشته بود و مصطفی ص وی را میگوید اهل و عیال را چه بگذاشتی و بو بکر می گوید خدا و رسول او پس عمر گفت یا ابا بکر هرگز تا من باشم بتو نرسم
آورده اند که روزی عمر در خانه بو بکر شد اهل بیت وی را گفت که بو بکر بشب چه کند مگر نماز فراوان کند و تسبیح و تهلیل بسیار گوید ایشان گفتند نه که وی نماز بسیار نکند و آوازی ندهد لکن همه شب در پس زانو نشسته چون وقت سحر باشد نفسی بر آرد که از آن نفس وی همه خانه بوی جگر سوخته بگیرد
گفتم چه نهم پیش دو زلف تو نثار
گر هیچ بنزد چاکر آیی یک بار
پیشت بنهم این جگر سوخته زار
کاید جگر سوخته با مشک بکار
عمر آهی سرد برکشید گفت اگر نماز بودی کار وی با تسبیح و تهلیل فراوان بودی من نیز کردمی اما سوختن جگر را درمان ندانم
و ما تنفقوا من شی ء فإن الله به علیم یکی هزینه کند چشم بر پاداش و عوض نهاده یکی دل در دفع مضرت و بگردانیدن آفت بسته یکی بآن کند که الله می داند و می بیند که خود می گوید فإن الله به علیم و انشدوا فی معناه
یهتز للمعروف فی طلب العلی
لیذکر یوما عند سلمی شمایله
کل الطعام کان حلا لبنی إسراییل الآیة گفته اند که درین آیت بیان شرف و فضیلت پیغامبر ماست محمد ص بر یعقوب ع که یعقوب طعامی حلال بر خود حرام کرد و آن حرام بر وی مقرر کردند و وی را در آن تحریم بگذاشتند و محمد ص ماریه قبطیه را که بر خود حرام کرد او را در آن تحریم بنگذاشتند و آن گشاده بر وی بسته نکردند و تحلة ایمان وی را پدید کردند چنان که گفت عز اسمه قد فرض الله لکم تحلة ایمانکم
وجهی دیگر گفته اند که بنی اسراییل کاری در خود گرفتند و التزام نمودند آن را که در اصل شریعت نه طاعت بود پس وفاء آن ایشان را لازم آمد و با ایشان تشدید رفت تا کار بر ایشان دشخوار شد و این در خبر است که مصطفی ص گفت ان بنی اسراییل شددوا علی انفسهم فشدد الله علیهم
پس نوبت که باین امت رسید آن تشدید بایشان نرفت و فضیلت و شرف مصطفی ص را کار بر ایشان آسان برگرفتند و آن چنان نذر که در مباحات رود آن را خود حکمی ننهادند و وفاء آن الزام نکردند آن وجه اول تفضیل مصطفی ص بر یعقوب ع است و این وجه دوم تفضیل امت محمد ص بر بنی اسراییل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş