۱۷ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و ما کان لمؤمن أن یقتل مؤمنا إلا خطأ الآیة سبب نزول این آیت آن بود که عیاش بن ابی ربیعة المخزومی برادر هم مادر بو جهل به مکه مسلمان شد و از بیم مشرکان اظهار اسلام نمی یارست کردن بگریخت و به مدینه شد بشعبی از شعبهای مدینه اندر جای حصین فرود آمد مادر وی اسماء بنت مخزمة از آن رفتن وی جزع عظیم کرد و پسران خود را گفت بو جهل و حارث بنی هشام که و الله لا یظلنی سقف و لا أذوق طعاما حتی تأتونی به و الله که خود را در صحرا بدارم و بهیچ خانه در نیایم و هیچ طعام بکار ندارم تا آن گه که عیاش را بر من باز آرید ایشان رفتند بطلب وی او را دریافتند به مدینه گفتند مادرت جزع کرد هر چند صعب تر و سوگند یاد کرد که طعام و شراب نخورد و در خانه نشود تا تو بر وی باز نشوی آن گه گفتند ما عهد کردیم با تو که بر تو هیچ زور نکنیم و ترا ازین دین که اختیار کرده ای بر نگردانیم و ترا بهیچ گونه نرنجانیم او را بفریفتند و از آنجا که بیرون آوردند و در حال نقص عهد کردند و او را استوار ببستند و هر روز صد تازیانه میزدند تا او را بر مادر آوردند مادر او را گفت و الله که ترا ازین بند نرهانم و از آفتاب گرم بسایه باز ننشانم تا ازین دین برنگردی و بدین خود باز نیایی عیاش آن هنگام بمراد ایشان برفت و کلمه ای که ایشان را مراد بود بگفت و بدین ایشان بازگشت پس روزی حارث بن یزید فرا عیاش رسید و گفت ای عیاش اگر آن دین که بر آن بودی هدی بود پس از راه هدی بازماندی و گر ضلالت بود بر ضلالت یک چند بودی عیاش خشم گرفت ازین سخنان فقال و الله لا القاک خالیا الا قتلتک گفت و الله که ترا خالی نه بینم که ترا بکشم پس عیاش دیگر باره بدین اسلام بحقیقت بازگشت و به مدینه برسول خدا ص هجرت کرد و زان پس حارث بن یزید مسلمان گشت و هجرت کرد عیاش از مسلمانی و هجرت حارث بیخبر بود روزی ناگاه بر وی رسید بجانب قبا ضربتی زد و او را بکشت پس مردم وی را ملامت کردند که ویحک ما ذا صنعت چه کار است این که تو کردی وی مسلمان بود و مهاجر عیاش دلتنگ گشت بر رسول خدا ص شد در آن حالت اید آمد و ما کان لمؤمن أن یقتل مؤمنا إلا خطأ ای و ما ینبغی لمؤمن ان یقتل مؤمنا بغیر حق البتة الا انه قد یخطی المؤمن بالقتل این سخن صورت استثنا دارد اما نه حقیقت استثناست از سخن گذشته بلکه سخن اندر یقتل مؤمنا تمام شد و منقطع گشت پس بر سبیل استیناف گفت إلا خطأ یعنی الا انه قد یخطی المؤمن بالقتل و الا باین معنی در قرآن فراوان است و در وجوه و نظایر بیان آن کرده شود ان شاء الله این قول زجاج است که گفتیم در معنی آیت و قول بو عبیده همین است در معنی فقال ما کان لمؤمن ان یقتل مؤمنا علی حال الا ان یقتله مخطیا فان قتله خطأ فعلیه ما قال الله تعالی و گفته اند الا بمعنی لکن است مؤمن را سزا نیست که مؤمن کشد لکن اگر خطایی افتد کفارت آن آزاد کردن بنده ایست گرویده و دیتی تمام بسپرده فذلک قوله تعالی و من قتل مؤمنا خطأ فتحریر رقبة مؤمنة و رقبه مؤمنه اوست که خدای را عز و جل بمعبودی شناسد و رسول ص را بپیغامبری و احکام شریعت را ملتزم بود و صح فی الخبر ان معاویة بن الحکم السلمی جاء الی رسول الله ص فقال ان لی جاریة ترعی قبل احد فادرکتها و قد أخذ الذیب شاة عن غنمها و أنا رجل من بنی آدم آسف کما یأسفون و أغضب کما یغضبون لکن صککتها صکة فی وجهها قال فعظم ذلک علی رسول الله ص قال فقلت یا رسول الله أ لا اعتقها قال ایتنی بها فاتیته بها فقال لها این الله یا جاریة قالت فی السماء قال و من أنا قالت انت رسول الله فقال اعتقها فانها مؤمنة و بدان که قتل از سه حال بیرون نیست یا قتل عمد یا قتل خطا یا شبه عمد و در هر سه حال بمذهب شافعی کفارت بر کشنده واجب است و سبب و مباشرت در وجوب کفارت یکسان است تا اگر کسی در راه مردمان را چاهی کند و کسی در آن چاه افتد و بمیرد یا گواهی دروغ دهد تا کسی را بسبب آن گواهی بکشند یا اکراه کند بر کسی تا دیگری را بکشد کفارت بر همه واجب شود و اگر زنی بارور را ضربتی بر شکم زند تا فرزند بیفکند کفارت واجب شود و اگر دو فرزند بیفکند دو کفارت واجب شود و اگر کسی خود را بکشد یا بنده خود را بکشد کفارت واجب شود و اگر جماعتی هام داستان شوند تا یکی را بکشند قول درست آنست که بر هر یکی کفارتی واجب شود و فرق نیست میان آنکه قتیل آزاد باشد یا بنده کودک یا بالغ مسلمان یا ذمی و همچنین فرق نیست اگر قاتل بالغ باشد یا کودک عاقل باشد یا دیوانه آزاد باشد یا بنده وجوب کفارت در همه یکسان است اینست احکام کفارت و کفارت واجبی است از واجبات قتل روی عن واثلة بن الاسقع قال اتینا رسول الله ص بصاحب لنا قد استوجب النار بالقتل فقال اعتقوا عنه رقبة یعتق الله بکل عضو منها عضوا منه من النار این خبر حجت شافعی است بر اصحاب رأی که ایشان گفتند در قتل عمد کفارت واجب نیست و درین خبر بیان قتل عمد است که تا قتل عمد نبود مرد مستوجب آتش نگردد واجب دوم از واجبات قتل دیت است چنان که رب العزة گفت و دیة مسلمة إلی أهله یعنی و دیة کاملة الی اهل القتیل الذین یرثهم و یرثونه و دیت بر سه ضربست دیت مخففه مؤجل بر عاقله و دیت مغلظه حال واجب در مال قاتل و دیت مغلظه مؤجل بر عاقله و این تقسیم از آنست که قتل نیز بر سه ضربست عمد محض و خطأ محض و عمد خطأ عمد محض آنست که هم در فعل و هم در قصد عمد بود چنان که بشمشیر یا بکارد یا بچیزی که غالبا بکشد قصد قتل وی کند موجب این قتل قصاص است یا دیت مغلظه در مال قاتل اگر عفو کنند و تغلیظ درین دیت از سه وجه است در سن است چنان که در خبر بیاید ثلاثون حقة و ثلاثون جذعة و أربعون خلفة فی بطونها اولادها و در حلول است که وقتی واجب شود بی تأجیل و در مال قاتل واجب شود که عاقله تحمل نکنند ضرب دوم خطأ محض است که نه در فعل وی عمد بود و نه در قصد وی چنان که تیری بمرغی اندازد یا بچیزی دیگر از انواع صید یا بنشانه و بر آدمی ای آید و کشته شود موجب این قتل دیت مخففه است بر عاقله و از سه وجه درین دیت تخفیف است در سن و در تأجیل و در وجوب آن بر عاقله ضرب سیوم عمد خطا است که در فعل وی عمد بود و در قصد وی خطا چنان که کسی را بتازیانه ای بزند و بمیرد در اغلب عادات باین چنین تازیانه هیچ قصد قتل نکند پس اگر بمیرد نادر باشد و عمد خطا بود موجب این قتل دیت مغلظه است بر عاقله و از یک وجه درین دیت تغلیظ است و آن آنست که سن مهین واجب شود و از دو وجه تخفیف که هم مؤجل است و هم بر عاقله واجب است این بیان اقسام دیت است اما قدر و اندازه دیت بر پنج رتبت است اول دیت مسلمان است صد تا اشتر دوم دیت جهود و ترسا است ثلث دیت مسلمان سیوم دیت مجوسی است خمس دیت جهود و ترسا چهارم قیمت بردگان است چندان که بود و اگر چه بر دیت آزادگان بیفزاید اما بمذهب اصحاب رأی بر دیت آزادگان نیفزایند بلکه از آن ده درم واکم کنند و شافعی گفته است جراح العبد من قیمة کجراح الحر من دیة پنجم رتبت دیت چنین است غرة عبد او أمة چنان که رسول ص حکم کرده و غره خیار باشد و خیار آنست که کم از هفت ساله نباشد پس اگر این غره بدست نیاید پنج تا اشتر واجب شود که نصف العشر دیت مسلمان باشد اینست قول صحیح و الله اعلم إلا أن یصدقوا یعنی یتصدقوا فیعفوا او یترکوا الدیة این تشدید که بر صاد است از بهر آن تاء است که پنهان است و در آن مدغم که در اصل یتصدقوا است و گفته اند الا در قرآن بر وجوه است یکی بمعنی استثناء چنان که در سورة الزخرف گفت الأخلاء یومیذ بعضهم لبعض عدو إلا المتقین و در سورة الفرقان گفت و الذین لا یدعون مع الله إلها آخر تا آنجا که گفت إلا من تاب و آمن وجه دوم شبه استثنا است اما نه حقیقت استثنا است چنان که در سورة الاعراف گفت قل لا أملک لنفسی نفعا و لا ضرا اینجا سخن منقطع گشت پس بر سبیل استیناف گفت إلا ما شاء الله فانه یصیبنی ما شاء الله و نظیر این در سورة یونس است قل لا أملک لنفسی ضرا و لا نفعا إلا ما شاء الله و در سورة الانعام و لا أخاف ما تشرکون به إلا أن یشاء ربی شییا در سورة الاعراف و ما یکون لنا أن نعود فیها إلا أن یشاء الله ربنا و در سورة الدخان لا یذوقون فیها الموت إلا الموتة الأولی و در سورة الغاشیة لست علیهم بمصیطر إلا من تولی و کفر و امثال این در قرآن فراوان است وجه سیوم الا بمعنی اخبار است چنان که در سورة الحجر گفت و إن من شی ء إلا عندنا خزاینه نظیر این إن أنتم إلا بشر مثلنا إن نحن إلا بشر مثلکم إن أنتم إلا فی ضلال کبیر وجه چهارم بمعنی غیر چنان که در سورة الانبیاء گفت لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا یعنی غیر الله و هر جا که گفت در قرآن لا إله إلا الله معنی آنست که لا اله غیر الله فإن کان من قوم عدو لکم و هو مؤمن فتحریر رقبة مؤمنة یعنی و ان کان هذا المقتول خطأ من قوم کفار اهل الحرب فتحریر رقبة مؤمنة کفارة للقتل و لا دیة لأن عصبته و أهله کفار فلا یرثون دیة و ما لهم فی ء للمسلمین میگوید اگر این کشته بخطا از قومی باشد که اهل حرب باشند کفارت قتل واجب باشد بر کشنده که آن میان بنده و میان حق است جل جلاله اما دیت واجب نشود که مصرف دیت عصبه و کسان مقتول اند و عصبه و کسان وی اینجا حربیان اند که مال ایشان خود فی ء مسلمانان است و میراث دار این قتیل نه اند کلبی گفت این در شأن مرداس عمرو آمد که اسامه زید بکشت او را بخطا و قوم وی کافر بودند و حربیان و إن کان من قوم بینکم و بینهم میثاق و اگر آن کشته مؤمن از گروهی باشد که عهد دارند با رسول خدا یعنی که اهل ذمت باشند هم کفارت واجب شود و هم دیت و این دیت بقوم وی دهند که عاقله وی هم ایشانند اگر کسی گوید چونست که دیت قتل خطا و شبه عمد بر عاقله واجب کرده اند که جنایت نکرده اند و آن کس که جنایت قتل کرده است بر وی چیزی از دیت واجب نیست جواب آنست که کار خون در شرع بنا بر احتیاط تمام است و در خون آن احتیاط کرده اند که در چیزی دیگر نکرده اند نه بینی که قسامت در خون رود و در هیچ حکم دیگر نرود و متلفات را در شرع ضمان بیک چیز کنند مگر خون که آن را ضمان کنند بدو چیز کفارت و دیت پس بحکم احتیاط این دیت بر عاقله واجب کردند تا بآن نرسد که خونها بی بها ماند و هدر شود و وجه این سخن آنست که غازیان و سلاحداران را عادت رفته است که پیوسته آن را استعمال میکنند و بسیار افتد که آزمایش خویشتن را بآن بازی کنند و بسیار افتد خطا در آن چنان که احتراز کردن از آن دشخوار باشد اگر هر کسی که خطایی از دست وی بیاید درین کار بر وی دیتی تمام واجب شدی اجحافی بودی در حق وی و عاقبت آن بودی که مال وی بنماندی و خون آن کشته هدر شدی پس بر عاقله واجب کردند هر یکی را اندکی مال چنان که در آن اجحافی نبود و عاقبت آن اهدار الدم نباشد و نیز عاقله ورثه قتیل اند آن گه که ذووا الفرض نباشند چون از وی میراث میگیرند روا باشد که اندر قتل خطا دیت از بهر وی بدهند معنی دیگر اگر دیت خطا هم بر قاتل واجب کردندی بعد از آنکه استعمال آلت حرب لا بد است و احتراز از قتل و جرح دشخوار غازیان و جنگیان از آن تقاعد نمودندید و استعمال نکردندید و بوقت حاجت بد دل بودندید و آن گه خلل در اسلام راه بردید و مردم از اعزاز دین اسلام و اعلاء کلمه حق باز ماندندید پس ازین جهت دیت خطا و شبه عمد بر عاقله واجب کردند و این اجماع امتست و اتفاق اهل سنت و کس خلاف نکرده است در آن مگر جماعتی از خوارج که بر مال قاتل واجب دیده اند و آن خرق اجماع مسلمانان است و مذهب اهل سنت و دین حق آنست که بیان کردیم و الله اعلم فمن لم یجد فصیام شهرین متتابعین توبة من الله و کان الله علیما حکیما میگوید هر که را بنده ای نباشد که آزاد کند کفارت قتل را دو ماه پیوسته روزه دارد اگر روزه بی عذری بگشاید چندان که روزه داشته باشد بکار نیست و از سر باید گرفت و اگر زنی را حیض رسد وی را عذر ظاهر است و از سر نباید گرفت و اگر بیمار شود دو قولی است و اگر بسفری بیرون شود اصحاب شافعی را در آن دو طریق است و اگر ماه رمضان پیش آید یا روز نحر و ایام التشریق تتابع منقطع شود که بروزگار دیگر روزه پیوسته میتوان داشت وی در آن معذور نیست و اگر طاقت روزه داشتن ندارد شافعی را دو قولست که اطعام بجای آن نشیند یا نه و درست آنست که ننشیند بجای آن ظاهر قرآن را و الله اعلم قوله و من یقتل مؤمنا متعمدا الآیة این آیت در شأن مقیس بن ضبابة اللیثی آمد که برادر خود را هشام بن ضبابه در بنی النجار کشته یافت مقیس آمد و با رسول خدا ص بگفت رسول ص مردی را از بنی فهر با وی فرستاد و پیغام داد که اگر قاتل هشام میدانید بدست برادر وی مقیس وا دهید تا قصاص کند و اگر نمیدانید دیت وی بدهید فهری پیغام رسول خدا ص با ایشان گزارد ایشان همه گفتند سمعا و طاعة لله و لرسوله گفتند ما کشنده او نمیدانیم اما دیت بدهیم صد تا اشتر بودی دادند پس هر دو بازگشتند تا به مدینه روند شیطان مقیس را وسوسه کرد که دیت برادر میپذیری ترا مسبتی عظیم باشد درین پذیرفتن دیت چرا این فهری را نکشی بجای برادر و تشفی حاصل نکنی وسوسه شیطان او را بر آن داشت که آن مرد را بکشت و آن گه این شعر را بگفت قتلت به فهرا و حملت عقله سارة بنی النجار ارباب فارع و ادرکت ثأری و اضطجعت موسدا و کنت الی الأوثان اول راجع مرتد شد و به مکه باز شد تا روز فتح مکه رسول خدا ص او را بکشت در کفر و در شأن وی از آسمان این آیت آمد و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها یعنی بکفره و ارتداده عن الاسلام اختلاف است در میان علما در حکم این آیت قومی گفتند از خوارج و معتزله که این در حق مؤمن آمده است که چون مؤمنی را بکشد کافر شود و جاوید در آتش بماند و این مذهب خوارج است که ایشان بوعید ابد گویند و بنده را بگناه کافر دانند اما معتزله میگویند که مؤمن بقتل مؤمن کافر نشود لکن جاوید در دوزخ بماند اینان بخلود عذاب میگویند اما بتکفیر نمیگویند قومی دیگر از مرجیان گفتند که این آیت در شأن کافر آمده است که مؤمنی را بکشد اما مؤمن چون مؤمنی را بکشد خود در آتش نشود و آن کبیره ایمان وی را زیان ندارد و این هر سه مذهب باطل است و خلاف حق و قول اهل سنت و اصحاب حدیث آنست که مؤمن چون مؤمنی را بقصد بکشد بآن فعل که از وی بیاید تکفیر وی نکنند و او را از ایمان بیرون نیارند و خلود در دوزخ نگویند مگر که خون وی بحلال دارد که آن گه خلاف شرع بود اما چون نه بر طریق استحلال بود عاصی شود و در ایمان وی نقصان آرد که مذهب اهل سنت آنست که الایمان یزید بالطاعة و ینقص بالمعصیة پس اگر قصاص کنند او را آن قصاص کفارت وی باشد و اگر قصاص نکنند لکن توبه کند هم کفارت وی بود و اگر بی قصاص و بی توبت از دنیا بیرون شود کار وی با خدا است اگر خواهد وی را بیامرزد و خصم وی خشنود کند و اگر خواهد او را بر فعل وی عذاب کند آن گه او را باصل ایمان وی خلاص دهد چنان که وعده داده است که رب العالمین وعده خود خلاف نکند که خلف وعده بر وی روا نیست اما وعید خلاف کند که ترک مجازات بوعید عین کرم است و غایت فضل و رب العزة جل جلاله موصوف است بکرم و فضل و دلیل بر ابطال قول ایشان که گفتند بنده بقتل مؤمن کافر شود آنست که رب العزة گفت در آن آیت که بیان قصاص کرده است یا أیها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی قاتل و مقتول را درین آیت مؤمن نام کرد و قصاص در قتل عمد رود لا محاله و نیز اخوت ایمان بریده نکرد میان ایشان آنجا که گفت فمن عفی له من أخیه شی ء و نیز گفت ذلک تخفیف من ربکم و رحمة و تخفیف و رحمت بکافر نرسد لا محاله جای دیگر گفت و إن طایفتان من المؤمنین اقتتلوا معلوم است که این اقتتال بر عمد بود نه بر خطا و دلیل از جهت خبر آنست که رسول ص با یاران خود بیعت کرد بآنکه شرک نیارند و هیچکس بنا حق بنکشند پس گفت فمن فعل من ذلک شییا فأقیم علیه الحد فهو کفارة له و من ستر علیه فأمره الی الله ان شاء غفر له و ان شاء عذبه وجه دلالت درین خبر روشن است که اگر بنده بقتل می کافر شود پس این خبر را معنی نباشد معتزلی گفت پس چه معنی دارد این آیت که و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها جواب وی از دو وجه است یکی آنکه این آیت در شأن کافر آمده است که مؤمن را بکشد چنان که در قصه مقیس ضبابه گفتیم دیگر وجه آنست که اگر چه در حق مؤمن آمده است فجزاؤه جهنم گفت و در خبر است از مصطفی ص که گفتهو جزاؤه ان جازاه و ابن عباس گفت نیز و هو جزاؤه ان شاء عذبه و ان شاء غفر له میگوید پاداش وی اینست اگر خواهد که پاداش وی کند و نه هر جای که رب العزة گفت که جزاء وی اینست آن بر معنی وجوب باشد یعنی که استیفاء آن واجب بود نبینی که جای دیگر گفت إنما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله الآیة پس کس باشد از محاربان که ازین عقوبتها که رب العزة گفت بر وی هیچ چیز فرو نیاید تا از دنیا بیرون شود و جای دیگر گفت و جزاء سییة سییة مثلها آن گه گفت فمن عفا و أصلح فأجره علی الله جزاء سییة اثبات کرد آن گه عفو در آن روا داشت بلکه بر عفو تحریض کرد همچنین جزاء قاتل بیان کرد از وعید و تخلید لکن روا باشد که عفو کند و دلیل بر درستی این سخن آنست که رب العزة جل جلاله چون کفر روا نداشت که بیامرزد سخن بر مخرج خبر بیرون داد نه بر مخرج وعید و ذلک فی قوله تعالی و من یقل منهم إنی إله من دونه فذلک نجزیه جهنم و خلف در جز حق جل جلاله روا نباشد و در حق قاتل سخن بر مخرج وعید بیرون داد نه بر مخرج خبر گفت فجزاؤه جهنم و خلف وعید در حق الله جل جلاله کرم و فضل باشد اما آنچه گفت خالدا فیها اهل معانی گفته اند که معنی خلود دیگر است و معنی تأبید دیگر نه هر جا که ذکر خلود است بر معنی تأبید است قال الله تعالی و ما جعلنا لبشر من قبلک الخلد معلومست که خلد اینجا بمعنی فنا و زوال است دنیا را نه بمعنی تأبید جای دیگر گفت أ فإن مت فهم الخالدون یعنی الی ان تزول الدنیا و تفنی پس معلوم گشت که قول معتزلی باطل است که گفت مؤمن بقتل مؤمن جاوید در آتش بماند اما قول مرجی که گفت مؤمن بقتل مؤمن در آتش نشود و کبایر وی ایمان وی را زیان ندارد این سخن باطل است و خلاف کتاب خدا است فان الله عز و جل یقول إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء مغفرت مطلق نگفت بلکه با مشیت خود افکند تا بدانند که از گناهان هست که بیامرزد و هست که نیامرزد تا آن گه که صاحب آن را عذاب کند پس او را رهایی دهد از عذاب بسببی از اسباب تا جاوید در آتش نماند یا أیها الذین آمنوا إذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا سبب نزول این آیت آن بود که جوکی از مسلمانان براه حنین میرفتند روز سیوم ماه حرام رسیدند فرا مردی که گوسفندان بچرا داشت نشناختند وی را و با یکدیگر گفتند که فرصت یافتیم مرد بیگانه و مال با وی قومی گفتند پرهیزید که ماه حرام است و قومی گفتند که ما چنین فرصت هر ساعت نیابیم و نیز مگر دوش ماه نو بود و امروز نه از ماه حرام است این قوم که این گفتند قصد کشتن مرد کردند مرد گفت من از شماام و مسلمانم این قوم گفتند که قصد وی داشتند که این مرد تقیت را میگوید از بیم میگوید که بر تن و مال خود میترسد نه از راستی آخر آن مرد را بکشتند و گوسفند براندند اولیاء آن کشته آمدند برسول خدای ص و تشنیع کردند و گفتند ماه حرام و روز حرام و استحلال خون و مال این آیت آمد و رسول خدا دیت آن کشته بداد و گوسفندان با کسان وی رد کرد بو صالح گوید از ابن عباس که این آیت در شأن مردی آمد از بنی مرة بن عوف بن سعد نام وی مرداس بن نهیک و از اهل فدک بود و مسلمان بود و از قوم وی جز وی مسلمان نبود رسول خدا ص لشکری بایشان فرستاد و غالب لیثی را بر ایشان امیر کرد آن قوم چون خبر بداشتند که لشکر بایشان میشود همه بگریختند و این مرداس بر جای بایستاد که من مسلمانم و مرا نباید گریخت پس ترسید که اگر نه اصحاب رسول خدااند مرا ازیشان رنج بود بکوه بر شد و گوسفندان با خود میداشت پس چون لشکر در رسید و آواز تکبیر شنید فرو آمد و او نیز تکبیر میکرد و میگفت لا اله الا الله محمد رسول الله اسامة بن زید بن حارثة بر وی رسید و او را بکشت و گوسفند براند پس این خبر برسول خدا ص افتاد رسول ص خشم گرفت و اسامة را ملامت کرد و گفت قتلته و هو یقول لا اله الا الله اسامة گفت یا رسول الله آن کلمه از بیم میگفت نه از دل و اعتقاد میخواست که تن و مال خویش نگه دارد رسول ص گفت فهلا شققت عن قلبه لتنظر اصدق ام لا چرا دل وی نشکافتی تا ترا معلوم شدی که راست میگوید یا دروغ گفت یا رسول الله چگونه دل وی بشکافتمی و حال دل وی بر من چگونه روشن شدی رسول گفت پس نه او را بزبان راستگوی داشتی و نه دل وی شکافتی این چیست که تو کردی اسامه گفت یا رسول الله استغفر لی از بهر من آمرزش خواه از خدا رسول ص سه بار گفت فکیف لک بلا اله الا الله یعنی چون بود آنکه لا اله الا الله ترا خصمی کند پس رسول خدا از بهر وی آمرزش خواست و وی را فرمود تا گردنی آزاد کند پس اسامه روزگار ابو بکر و عمر و عثمان و علی دریافت علی روزی او را بر قتال خواند گفت یا علی بر من امروز هیچکس از تو عزیزتر نیست اما قتال نکردم و نکنم بعد از آنکه رسول خدا ص گفت فکیف لک بلا اله الا الله یا أیها الذین آمنوا إذا ضربتم فی سبیل الله ضرب در زمین جایها است در قرآن و آن رفتن مسافر است میگوید هنگامی که در سفر بید جایی در زمینی فتبینوا نیک بر رسید و نگاه کنید حمزه و کسایی و خلف فتثبتوا خوانند بالثاء و الباء و التاء من الثبات و التثبت التأنی و هو ضد العجلة تقول العرب تثبت فی امرک ای لا تعجل و المعنی ارفقوا و لا تعجلوا میگوید بر جای خویش باشید و مشتابید و تأنی فرو مگذارید باقی قرا فتبینوا خوانند بالباء و الیاء و النون و هو قریب من الأول و قد جاء ان التبین من الله و العجلة من الشیطان فمقابلة التبین بالعجلة تدل علی تقاربهما اگر کسی گوید این تبین و تثبت که در آیت است هم در سفر واجب است و هم در حضر و فرق نیست پس چه معنی را بسفر مخصوص کرد جواب آنست که این حادثه در سفر افتاد ازین جهت در حضر مخصوص کرد و سفر بر حضر تنبیه میکند هم چنان که رب العزة رهن در سفر مخصوص کرد گفت و إن کنتم علی سفر و لم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضة و آن گه سفر تنبیه داد بر حضر تا حکم رهن در سفر و حضر یکسان گشت اینجا هم چنانست و لا تقولوا لمن ألقی إلیکم السلام بی الف قرایت مدنی و شامی و حمزه است و معنی سلم استسلام و انقیاد است چنان که جایی دیگر گفت و ألقوا إلی الله یومیذ السلم میگوید کسی را که با شما قتال نکند و شما را منقاد شود لست مؤمنا که تو مؤمن نه ای باقی قرا السلام خوانند بالف و هو التحیة مراد آنست که مگویید کسی را که بتحیت مسلمانان شما را تحیت کرد یعنی بر شما سلام کرد و شما را گفت که من مسلمانم لست مؤمنا که تو مؤمن نه ای و آمن کرده نه ای آنچه ظاهر کرد از اسلام ازو بپذیرید و شمشیر از وی بردارید تبتغون عرض الحیاة الدنیا یعنی و أنتم تبتغون عرض اینجا گوسفندان مرداس است که اسامه براند فعند الله مغانم کثیرة این مغانم هم غنیمتهای دنیوی است که از کافران با مسلمانان افتد و هم ثواب آن جهانی یعنی نعیم بهشت باقی و ملک جاودانی از ابن عباس روایت کنند که گفت حرم الله علی المؤمنین أن یقولوا لمن شهد أن لا اله الا الله لست مؤمنا کما حرم علیهم المیتة فهو آمن علی حاله و دمه فلا تردوا علیه قوله کذلک کنتم من قبل فمن الله علیکم این حجت است بر قدریان که الله تعالی منت نهاد بر مؤمنان از میان خلق بآن توفیق که ایشان را داد تا ایمان آوردند و راه هدی یافتند و اگر چنان بودی که قدریان گفتند که الله تعالی همه خلق را از بهر ایمان آفرید پس چه معنی دارد اختصاص ایشان بمنت از میان خلق چون خلق همه یکسان باشند در همه معانی تخصیص توفیق و منت نباشد لا بلکه این تخصیص هست که رب العزة گفت فمن الله علیکم منت نهاد الله بر شما که از میان خلق شما را برگزید و توفیق داد شما را تا ایمان آوردید و راه حق یافتید لا یستوی القاعدون این آیت در فضل مجاهدان است و افزونی درجات ایشان بر درجات دیگر مسلمانان و قعود درین آیت تخلف است از جهاد چنان که جایی دیگر گفت و قیل اقعدوا فرح المخلفون بمقعدهم ذرنا نکن مع القاعدین و قعد الذین کذبوا الله و رسوله این همه تخلف است از جهاد نه قعود حقیقی است بر عجز چون این آیت آمد عبد الله بن ام مکتوم بن عمرو مؤذن مصطفی ص و عبد الله بن جحش و هر دو نابینا بودند گفتند یا رسول الله رب العزة فضل مجاهدان بر قاعدان می نهد و بندگان را بجهاد میفرماید و حال ما اینست که می بینی و میدانیو ما را آرزوی جهاد است در آن حال جبرییل آمد و عذر ایشان آورد غیر أولی الضرر غیر بر نصب قراءت مدنی و شامی و کسایی است بر معنی استثناء از قاعدان یعنی لا یستوی القاعدون غیر أولی الضرر و روا باشد که نصب علی الحال باشد باقی قراء غیر برفع خوانند بر صفت قاعدان و معنی ضرر عمی است و ضریر اعمی است مصطفی ص آن ساعت ران خود را بر ران زید ثابت انصاری داشت و املا میکرد این آیت تا وی مینوشت بر استخوان کتف گفتا جبرییل بر وی در آمد و وحی میگزارد زید گفت که اثر وحی پای مبارکش پای مرا خرد کرد از گرانی وحی تا این عذر ابن ام مکتوم فرو آورد و هو قوله غیر أولی الضرر و در میان هر دو کلمه نهادند پس ابن ام مکتوم باز نماند از غرا و بهر غزاتی بیرون شدی و گفتی ادفعوا الی اللواء و اقیمونی بین الصفین فانی لا استطیع ان افر آخر او را بقادسیه در حرب عجم بکشتند و لوای سیاه با وی فضل الله المجاهدین بأموالهم و أنفسهم علی القاعدین درجة این قاعدان اینجا اصحاب عذراند هر چند که در همت و نیت بر قصد جهاداند اما بدرجه مجاهدان نه اند که مجاهدان به یک درجه بالای ایشان اند رب العالمین گفت این مجاهدان و این قاعدان معذوران چون بو لبانه و اوس ربیعه و عبد الله جحش و جماعتی از انصار میگوید همه را وعده بهشت داده ام و هو قوله و کلا وعد الله الحسنی این حسنی در تفسیر مصطفی ص بهشت است آن گه گفت و فضل الله المجاهدین علی القاعدین أجرا عظیما این قاعدان نامعذوران اند رب العزة مجاهدان را بر ایشان افزونی داد بدرجتها چنان که گفت درجات منه و مغفرة و رحمة ابن جریح گفت الدرجة علی اولی الضرر و الدرجات علی غیر اولی الضرر روی ابو هریرة قال قال النبی من آمن بالله و رسوله و اقام الصلاة و آتی الزکاة و صام رمضان کان حقا علی الله ان یدخله الجنة هاجر فی سبیل الله او جلس حیث ولدته امه قالوا یا رسول الله أ فلا تخبر الناس قال ان فی الجنة مایة درجة اعدها الله للمجاهدین فی سبیله بین الدرجتین کما بین السماء و الأرض فاذا سألتم الله فسیلوه الفردوس فهو وسط الجنة و اعلی الجنة و فوقه العرش و منه تفجر انهار الجنة و گفته اند این درجات اعمالست در دنیا اسلام درجه ایست و هجرت در اسلام درجه ای و جهاد در هجرت درجه ای و قتل در جهاد درجه ای رب العالمین وی را بهر درجه ای فردا در بهشت درجتها دهد و آن گه آن درجتها که الله دهد به است و نیکوتر چنان که گفت و للآخرة أکبر درجات و أکبر تفضیلا قوله إن الذین توفاهم الملایکة این آیت در شأن قومی است از مشرکان مکه روز بدر ایشان را بر وی مصطفی ص آوردند بجنگ و ایشان شهادت گفته بودند در نهان از مشرکان و بهجرت نیامدند و عذر نداشتند در تخلف و مشرکان در ایشان تهمت داشتند که شهادت گفته اند ایشان را بر غم بجنگ آوردند کشته شدند در میان مشرکان قیس بن الولید بن المغیرة و الولید بن عتبة بن ربیعة و قیس بن الفاکه بن المغیرة و عمرو بن امیة بن سفیان و العلاء بن امیة بن خلف ایشانند که رب العالمین حکایت میگوید از ایشان که چون مردم بر هم رسیدند و قلت مسلمانان دیدند گفتند غر هؤلاء دینهم رب العالمین ایشان را میگوید توفاهم الملایکة فریشتگان چون ایشان را می میرانیدند ملایکه اینجا ملک الموت است تنها که وی بر قبض روحها موکل است و جای دیگر میگوید قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم و در لغت عرب خطاب جمع بیاید که مراد از آن واحد بود کقوله تعالی إن نحن و لا نشک ان الله سبحانه واحد لا شریک له ظالمی أنفسهم نصب است بر حال یعنی توفیهم الملایکة فی حال ظلمهم و شرکهم قالوا فیم کنتم فریشته ایشان را گفت شما در چه بودید این سؤال توبیخ است و تقریع و روا باشد که گویند معنی آنست که فیمن کنتم شما در کدام قوم بودید در مشرکان یا در مسلمانان قالوا کنا مستضعفین ایشان جواب دادند که ما در زمین مکه مقهوران و عاجزان بودیم طاقت اظهار ایمان نداشتیم و ما را بکراهیت با خود بیرون آوردند بجنگ فریشتگان گفتند أ لم تکن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها زمین مدینه فراخ نبود و آمن نبود تا بآنجا هجرت کردید سعید بن جبیر گفت أ لم تکن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها قال اذا عمل بالمعاصی فاخرج منها و روی ان النبی قال من فر بدینه من ارض الی ارض و ان کان شبرا من الأرض استوجب به الجنة و کان رفیق ابیه ابراهیم و نبیه محمد پس رب العالمین ایشان را دروغ زن کرد بآنچه گفتند و خبر داد پیغامبر خویش را که ایشان استطاعت هجرت داشتند و نکردند لا جرم مأوای ایشان دوزخ است فأولیک مأواهم جهنم و ساءت مصیرا بد شدنگاهی که آنست آن گه معذوران را استثنا کرد گفت إلا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان آن کس که اسلام صبی جایز دارد این ذکر ولدان وی را دلیل است و حجت ابن عباس گفت أنا و امی من الذین لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا و کنت غلاما صغیرا لا یستطیعون حیلة یعنی فی المال و لا یهتدون سبیلا یعنی لا یهتدون طریقا الی المدینة فأولیک یعنی اهل هذه الصفة عسی الله أن یعفو عنهم ای یتجاوز عنهم لا یعاقبهم فی اقامتهم عن الهجرة بعذر و کان الله عفوا غفورا این آیت دلیل است بر بطلان قول مرجی که گفت ایمان اقرار است و بس که این قوم اقرار آوردند و اظهار آن کردند اما چون تصدیق باطن نبود و سرایر موافق قول نبود آن اقرار ایشان را بکار نیامد و مؤمن نبودند و نیز در اسلام هجرت شرط بود تا آن وقت که مکه گشاده شد و این شرط در آن آیت است که و الذین آمنوا و لم یهاجروا الآیة پس چون شرط هجرت با اسلام ایشان نبود اسلام ایشان پذیرفته نیامد

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.