۲ - النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی إنا نحن نحی الموتی ماایم که زنده کنیم مردگان را و نکتب ما قدموا و مینویسیم هر چه پیش میفرستند و آثارهم و نشانها و رسمها و نهادها که می نهادند و کل شی ء أحصیناه و همه چیز را دانسته ایم و شمرده فی إمام مبین ۱۲ در لوح محفوظ آن پیشوای روشن پیدا
و اضرب لهم مثلا ایشان را مثل زن و همسان ساز أصحاب القریة مردمان آن شهر را إذ جاءها المرسلون ۱۳ آن گه که بایشان آمد فرستادگان
إذ أرسلنا إلیهم اثنین فرستادیم بایشان دو تن فکذبوهما دروغ زن گرفتند ایشان را هر دو فعززنا بثالث قوی کردیم آن دو رسول بآن سه دیگر فقالوا إنا إلیکم مرسلون ۱۴ ایشان را گفتند ما بشما فرستادگانیم
قالوا ما أنتم إلا بشر مثلنا گفتند نیستید شما مگر مردمی همچون ما و ما أنزل الرحمن من شی ء و فرو نفرستاد خدای هیچیز إن أنتم إلا تکذبون ۱۵ نیستید شما مگر دروغ می گویید
قالوا ربنا یعلم گفتند خداوند ما میداند إنا إلیکم لمرسلون ۱۶ که ما بشما فرستادگانیم
و ما علینا إلا البلاغ المبین ۱۷ و نیست بر ما مگر پیغام رسانیدن آشکارا
قالوا إنا تطیرنا بکم گفتند ما بشما فال بد گرفتیم لین لم تنتهوا اگر باز نشوید ازین سخن لنرجمنکم شما را بسنگ بکشیم و لیمسنکم منا عذاب ألیم ۱۸ و بشما رسد از ما عذابی دردنمای
قالوا طایرکم معکم گفتند آنچه شما از ان میترسید آن با شماست أ إن ذکرتم باش از بهر آنکه شما را پند دادند دروغ زن میگیرید بل أنتم قوم مسرفون ۱۹ بلکه شما گروهی گزاف کاران اید
و جاء من أقصا المدینة و آمد از دورتر جای ازان شهر رجل یسعی مردی شتابان قال یا قوم اتبعوا المرسلین ۲۰ گفت ای قوم بر پی این فرستادگان ایستید
اتبعوا من لا یسیلکم أجرا بر پی ایشان ایستید که از شما مزدی نمیخواهند و هم مهتدون ۲۱ و ایشان بر راه راست اند و بنشان راست
و ما لی لا أعبد الذی فطرنی و چه رسید مرا که نپرستم آن خداوند که مرا آفرید و إلیه ترجعون ۲۲ و شما را همه با او خواهند برد
أ أتخذ من دونه آلهة من فرود از الله خدایان گیرم إن یردن الرحمن بضر که اگر رحمن بمن گزندی خواهد لا تغن عنی شفاعتهم شییا بکار نیاید مرا با من بودن ایشان هیچ و لا ینقذون ۲۳ و مرا ازان گزند نرهانند
إنی إذا لفی ضلال مبین ۲۴ آن گه که من چنین کنم پس من در گمراهیی آشکارا باشم
إنی آمنت بربکم فاسمعون ۲۵ من بگرویدم بخداوند شما که یکتاست همه بمن نیوشید
قیل ادخل الجنة او را گفتند در رو در بهشت قال یا لیت قومی یعلمون ۲۶ گفت کاشکی قوم من دانندی
بما غفر لی ربی بآنچه بیامرزید مرا خداوند من و جعلنی من المکرمین ۲۷ و مرا از نواختگان کرد
و ما أنزلنا علی قومه من بعده و فرو نفرستادیم بر قوم او پس او من جند من السماء هیچ سپاهی از آسمان و ما کنا منزلین ۲۸ فرو نفرستادیم بر ایشان هیچ عذابی
إن کانت إلا صیحة واحدة نبود مگر یک بانک جبرییل فإذا هم خامدون ۲۹ که همه بیکبار مرده شدند
یا حسرة علی العباد ای دریغا بر رهیکان ما یأتیهم من رسول نیامد بایشان هیچ فرستاده ای إلا کانوا به یستهزؤن ۳۰ مگر برو افسوس میکردند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş