۲ - النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و تقدس تتجافی جنوبهم عن المضاجع باز می خیزد پهلوهای ایشان از خواب گاههای ایشان یدعون ربهم خداوند خویش را میخوانند خوفا و طمعا بیم و امید و مما رزقناهم ینفقون ۱۶ و از آنچه ایشان را روزی دادیم نفقه میکنند
فلا تعلم نفس نداند هیچ کس ما أخفی لهم که آن چه چیزست که پنهان کردند و پوشیده ایشان را من قرة أعین از روشنایی چشم جزاء بما کانوا یعملون ۱۷ پاداش آنچه میکردند
أ فمن کان مؤمنا آن کس که گرویده بود کمن کان فاسقا چون آن کس است که از فرمان برداری بیرون بود لا یستوون ۱۸ هرگز یکسان نباشند
أما الذین آمنوا و عملوا الصالحات اما ایشان که بگرویدند و نیکیها کردند فلهم جنات المأوی ایشانراست بهشتها نزلا بما کانوا یعملون ۱۹ آن پاداش ایشان است بآنچه میکردند
و أما الذین فسقوا و اما ایشان که بیرون شدند از فرمان فمأواهم النار بازگشتن گاه ایشان آتش است کلما أرادوا أن یخرجوا منها هر گه که خواهند از آن بیرون آیند أعیدوا فیها ایشان را بآن می برند و قیل لهم و ایشان را گویند ذوقوا عذاب النار چشید عذاب از آتش الذی کنتم به تکذبون ۲۰ که آن را بدروغ می داشتید و می گفتید که دروغ است
و لنذیقنهم من العذاب الأدنی و می چشانیم ایشان را از عذاب این جهانی دون العذاب الأکبر فرود از عذاب مهین لعلهم یرجعون ۲۱ تا مگر باز گردند
و من أظلم ممن ذکر بآیات ربه و کیست ستمکارتر ازو که پند دهند او را بسخنان خداوند او ثم أعرض عنها آن گه پس روی گرداند از آن إنا من المجرمین منتقمون ۲۲ ما از ناگرویدگان کین کشانیم
و لقد آتینا موسی الکتاب موسی را نامه دادیم فلا تکن فی مریة من لقایه نگر که در گمان نباشی از دیدار او و جعلناه هدی لبنی إسراییل ۲۳ و او را نشانی کردیم راه شناختن را از بهر بنی اسراییل
و جعلنا منهم أیمة و ازیشان پیشوایان کردیم یهدون بأمرنا که راه می نمودند بفرمان ما لما صبروا آن گه که شکیبایی کردند و کانوا بآیاتنا یوقنون ۲۴ و بسخنان ما بی گمانان بودند
إن ربک هو یفصل بینهم یوم القیامة خداوند تو اوست که کار برگزارد میان ایشان روز رستاخیز فیما کانوا فیه یختلفون ۲۵ در آنچه ایشان جدا جدا میگویند و جدا جدا می روند
أ و لم یهد لهم باز ننمود با ایشان کم أهلکنا من قبلهم که چند هلاک کردیم و کشتیم پیش از ایشان من القرون از گروه گروه یمشون فی مساکنهم آنک می روند در نشستنگاههای ایشان إن فی ذلک لآیات در آن نشانهای روشن است أ فلا یسمعون ۲۶ بنمی شنوند
أ و لم یروا نمی بینند أنا نسوق الماء که ما آب میرانیم إلی الأرض الجرز در زمین تهی از نبات فنخرج به زرعا بیرون می آریم بآن آب کشت را تأکل منه تا میخورد از آن أنعامهم و أنفسهم ستوران ایشان و ایشان خویشتن أ فلا یبصرون ۲۷ نمی بینند
و یقولون متی هذا الفتح و میگویند کی است این روز داوری إن کنتم صادقین ۲۸ بازنمایید اگر راست می گویید
قل یوم الفتح بگو در روز داوری لا ینفع الذین کفروا إیمانهم سود ندارد ناگرویدگان را گرویدن ایشان و لا هم ینظرون ۲۹ و نه بر ایشان مهلت دهند
فأعرض عنهم روی گردان ازیشان و انتظر إنهم منتظرون ۳۰ و چشم میدار که ایشان چشم می دارند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş