۲ - النوبة الاولى

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی الله یعلم خدای می داند ما تحمل کل أنثی آنچ در شکم هر ماده ای و ما تغیض الأرحام و هر چه رحم ها کاهد و ما تزداد و آنچ رحمها افزاید و کل شی ء عنده بمقدار ۸ و آن همه هر یک بنزدیک او باندازه ای عالم الغیب و الشهادة دانای نهان و آشکارا الکبیر المتعال ۹ آن بزرگ پاک بی عیب برتر سواء منکم یکسانست از شما من أسر القول آن کس که نهان دارد سخن خویش و من جهر به یا آشکارا و ببانگ و من هو مستخف باللیل و یکسانست از شما آن کس که پوشیده است در زیر جامه شب و نهان گشته در شب تاریک و سارب بالنهار ۱۰ و آن کس که آشکارا رواست بروز له معقبات خدای را فریشتگانی اند من بین یدیه و من خلفه پیش بنده و پس او یحفظونه میکوشند بنده را من أمر الله بفرمان الله إن الله لا یغیر ما بقوم تغییر نکند و بنگرداند آنچه قومی دارند و در آن باشند از نیکویی حال حتی یغیروا ما بأنفسهم تا ایشان تغییر کنند و بگردانند آنچه بر دست دارند از نیکویی افعال و إذا أراد الله بقوم سوءا و چون خدا بقومی بدی خواهد فلا مرد له بازداشت و باز پس برد نیست آن را و ما لهم من دونه من وال ۱۱ و ایشان را جز ازو خداوندگاری و کارسازی نیست هو الذی یریکم البرق الله اوست که مینماید شما را درخش خوفا و طمعا بیم و امید را و ینشی السحاب الثقال ۱۲ و می سازد میغهای گرانبار پر آب و یسبح الرعد بحمده و تسبیح میکند و خدای را می ستاید رعد بحمد او و الملایکة من خیفته و فریشتگان هم می ستایند او را از بیم او و یرسل الصواعق و می گشاید در هوا گاه گاه درخش با آواز و آتش سوزان فیصیب بها من یشاء میرساند چیزی از آن بآنکس که خواهد و هم یجادلون فی الله و ایشان که پیکار می کنند با خدای تعالی و هو شدید المحال ۱۳ و الله تعالی سخت مکر است و زود کار له دعوة الحق اوست که او را خدای خوانند و سزد و الذین یدعون من دونه و ایشان که خدای میخوانند ایشان را فرود از الله لا یستجیبون لهم بشی ء ایشان را بکار نیایند و پاسخ نکنند هیچیز إلا کباسط کفیه إلی الماء مگر چون کسی که دست زند بآب لیبلغ فاه تا بدهن او رسد و ما هو ببالغه و آب بدست نمودن یا بقبضه گرفتن بدهن نرسد و ما دعاء الکافرین و نیست این باز خواند کافران إلا فی ضلال ۱۴ مگر در ضایعی و بیهودگی و گمراهی و لله یسجد و خدای را سجود میکند من فی السماوات و الأرض هر که در آسمان و زمین است طوعا و کرها بخوش کامگی و فرمانبرداری و بناکامی و ظلالهم و سایه های ایشان بالغدو و الآصال ۱۵ بامداد سوی غرب و شبانگاه سوی شرق قل من رب السماوات و الأرض گوی کیست خداوند هفت آسمان و هفت زمین قل الله هم تو گوی الله تعالی است قل أ فاتخذتم من دونه أولیاء بگو شما پس فرود ازو خدایان گرفتید لا یملکون لأنفسهم که نتوانند و ندارند تنهای خویش را نفعا و لا ضرا نه سودی و نه گزندی قل هل یستوی الأعمی و البصیر بگو یکسان بود نابینا و بینا أم هل تستوی الظلمات و النور یا هرگز یکسان بود تاریکی و روشنایی أم جعلوا لله شرکاء یا خدای را انباز خواندند و نهادند خلقوا کخلقه که چنانک الله تعالی آفرید ایشان آفریدند فتشابه الخلق علیهم تا آفرینش الله و آفرینش انبازان وی بهم مانست قل الله خالق کل شی ء بگوی الله تعالی است آفریدگار هر چیزی از آفریده و هو الواحد القهار ۱۶ و اوست آن یکتای باز شکننده هر کام

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.