۲ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله أمن هو قانت آناء اللیل ساجدا و قایما القنوت القیام بآداب الخدمة ظاهرا و باطنا من غیر فتور و لا تقصیر یحذر العذاب الموعود فی الآخرة و یرجوا الثواب الموعود صفت قومی است که پیوسته بر درگاه الله در مقام خدمت باشند بوقت نماز نهاد ایشان بکلیت عین تعظیم گردد و از خجل گناه همواره با سوز و حسرت باشند یکی از بزرگان دین گفته فرمانهای الله بزرگ باید داشت نه پیدا که قرب الله در کدام فرمانست و از منهیات جمله پرهیز باید کرد نه پیدا که بعد الله در کدام نهی است و گفته اند فرمان الله بکار داشتن از دو وجه است یکی بحکم عبودیت یکی بحکم محبت و حکم محبت برتر است از حکم عبودیت زیرا که محب پیوسته در آرزوی آن باشد که دوست او را خدمتی فرماید پس خدمت وی همه اختیاری بود هیچ اکراهی در ان نه منت پذیرد و هیچ منت بر نهادن و گوش بمکافات داشتن نه باز خدمتی که از روی عبودیت رود در ان هم اختیار بود هم اکراه هم ثواب جوید هم مکافات طلبد این مقام عابدان است و عامه مؤمنان و آن صفت عارفان است و منزلت صدیقان هرگز کی برابر باشد این بنعمت قانع شده و از راز ولی نعمت باز مانده و آن بحضرت رسیده و در مشاهده دوست بیاسوده پیر طریقت گفت من چه دانستم که پاداش بر روی دوستی تاش است من همی پنداشتم که مهینه خلعت پاداش است کنون دریافتم که همه یافتها دریافت دوستی لاش است قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون علم سه است علم خبری و علم الهامی و علم غیبی علم خبری گوشها شنود علم الهامی دلها شنود علم غیبی جانها شنود علم خبری بظاهر آید تا زبان گوید علم الهامی بدل آید تا بیان گوید علم غیبی بجان آید تا وقت گوید علم خبری بروایت است علم الهامی بهدایت است علم غیبی بعنایت است علم خبری را گفت فاعلم أنه لا إله إلا الله علم الهامی را گفت إن الذین أوتوا العلم من قبله علم غیبی را گفت و علمناه من لدنا علما و ورای این همه علمی است که وهم آدمی بدآن نرسد و فهم از آن درماند و ذلک علم الله عز و جل بنفسه علی حقیقته قال الله و لا یحیطون به علما جنید را گفتند این علم از کجا می گویی گفت اگر از کجا بودی پرسیدی قل یا عباد الذین آمنوا اتقوا ربکم این خطاب با قومی است که مراد نفس خویش بموافقت حق بدادند و رضای الله بهوای نفس برگزیدند تا صفت عبودیت ایشان را درست گشت و رب العالمین رقم اضافت بر ایشان کشید که یا عبادی مصطفی علیه الصلاة و السلام گفت من مقت نفسه فی ذات الله آمنه الله من عذاب یوم القیمة بو یزید بسطامی گوید اگر فردای قیامت مرا گویند که آرزویی کن گویم آرزوی من آنست که بدوزخ اندر آیم و این نفس را بر آتش عرض کنم که در دنیا ازو بسیار بپیچیدم و رنج وی کشیدم النفس مرآتیة فی الاحوال کلها منافقة فی اکثر احوالها مشرکة فی بعض احوالها خبایث نفس بسیار است و بیهوده های وی نهمار است با دنیا آرام گیرد بحرام شتابد از معصیت نیندیشد و آن را خرد دارد بطاعت کاهلی کند در خدمت عجب آرد و ریاء خلق جوید این خصلتها همه آنست که بیم زوال ایمان در آنست بنده آن گه در صفت عبودیت درست آید که در خدمت خود را مقصر بیند تا عجب نیارد دنیا بچشم فنا بیند تا با وی نیارامد خلق بچشم عاجزی نگرد تا از ریا آمن گردد نفس را دشمن گیرد تا با وی موافقت نکند و خویشتن را بحقیقت بنده داند تا پای از بند بندگی بیرون ننهد چون این صفات در وی موجود گشت ثمره وی آن بود که رب العزة گفت للذین أحسنوا فی هذه الدنیا حسنة در دنیا او را صحت و عافیت بود ثنای نیکو و ذکر پسندیده نور دل افزوده و سیمای صالحان یافته و در عقبی باین دولت و منزلت رسیده که لهم غرف من فوقها غرف مبنیة آمنین من تکدر الصفوة و الإخراج من الجنة قال الله عز و جل و هم فی الغرفات آمنون مؤمن از خاک برخاسته و از شمار پرداخته و از دوزخ رسته و در بهشت آمن نشسته از عذاب قطعیت رسته و با وصال دوست آرامیده همه راحت بیند شدت نه همه اکرام بیند اهانت نه همه شادی بیند اندوه نه همه عز بیند مذلت نه همه جوانی بیند پیری نه همه زندگی بیند مرگ نه همه رضا بیند سخط نه دیدار بیند حجاب نه مصطفی علیه الصلاة و السلام گفت من یدخل الجنة ینعم لا یبوس و لا تبلی ثیابه و لا یفنی شبابه ینادی مناد ان لکم ان تصحوا فلا تسقموا ابدا و ان لکم ان تحیوا فلا تموتوا ابدا و ان لکم ان تشبوا فلا تهرموا ابدا و ان لکم ان تنعموا فلا تبؤسوا ابدا قوله وعد الله لا یخلف الله المیعاد وعد المطیعین الجنة و لا محالة لا یخلفه و وعد التایبین المغفرة و لا محالة یغفر لهم و وعد المریدین القاصدین الوجود و الوصول و اذا لم تقع لهم فترة فلا محالة یصدق وعده قوله أ لم تر أن الله أنزل من السماء ماء فسلکه ینابیع فی الأرض الاشارة فی هذه الآیة الی الانسان یکون طفلا ثم شابا ثم کهلا ثم شیخا ثم یصیر الی ارذل العمر ثم آخره یخترم و یقال ان الزرع ما لم یأخذ بالجفاف لا یؤخذ منه الحب الذی هو المقصود منه کذلک الانسان ما لم یخل من نفسه لا یکون له قدر و لا قیمة

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.