۲ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تتجافی جنوبهم عن المضاجع الآیة رب العالمین جل جلاله و تقدست أسماؤه و تعالت صفاته اندرین ایت دوستان خود را جلوه میکند و ایشان را بر فریشتگان عرضه میکند که همه روز آفتاب را مینگرند تا کی فرو شود و پرده شب فرو گذارند و جهانیان در خواب غفلت شوند ایشان بستر نرم و گرم بجای مانند و قدم بقدم باز نهند تا با ما راز گویند فمن بین صارخ و باک و متأوه چشمهاشان چون ابر بهاران دلهاشان چون خورشید تابان رویهاشان از بی خوابی برنگ زعفران اویس قرنی قدس سره چون شب درآمدی گفتی هذه لیلة الرکوع هذه لیلة السجود یا برکوعی یا بسجودی شب بآخر اوردی گفتند ای اویس چون طاقت میداری شبی بدین درازی بر یک حال گفت کجاست شب دراز کاشکی ازل و ابد یک شب بودی تا ما سجودی بآخر اوردیمی نه سه بار در سجودی سبحان ربی الاعلی سنت است ما هنوز یک بار نگفته باشیم که روز اید شبهای فراق تو کمانکش باشد صبح از بر او چو تیر ارش باشد و ان شب که مرا با تو بتا خوش باشد گویی شب را قدم در اتش باشد ای جوانمرد در میانه شب سحرگاهی باز نشین وضویی برآر روی فرا قبله کن و دو رکعت براز و نیاز بگزار تا هر چه اویس قرنی را در حوصله نوش امد زله ای از ان بجان تو فرستند و جهد ان کن که در خواب نروی مگر که خوابت بیوکند در میان ذکر در خبر است که هر که در خواب رود در میان عبادت رب العزة بمکان او وا فریشتگان مباهات کند که این گدا را می بینید بتن در خدمت و بدل در حضرت چه وقت خفتن است ای دوست برخیز ترا زین پس که خواهد داشت معذور بوقت صبح خوش خفتن نه شرط است مرا بگذاشتن سرمست و مخمور یدعون ربهم خوفا و طمعا خوفا من الفراق و القطیعة و طمعا فی اللقاء و الوصلة همه ما را خوانند همه ما را دانند گهی از بیم فراق بسوزند گهی بامید وصال بیفروزند پیر طریقت گفت خواب بر دوستان حرام در دو جهان در عقبی از شادی وصال و در دنیا از غم فراق در بهشت با شادی مشاهدت خواب نه و در دنیا با غم حجاب خواب نه به داود ع وحی امد که یا داود کذب من ادعی محبتی فاذا جنه اللیل نام عنی أ لیس کل حبیب یحب خلوة حبیبه بی خوابی و بیداری در شب نشان قرب حق است و دلیل کمال محبت زیرا که اول درجه در محبت طلب موافقت است و صفت حق جل جلاله انست که لا تأخذه سنة و لا نوم ادمی را از خواب و مرگ چاره نیست لکن بان مقدار که بتکلف خواب از خود دفع کند و صفت بیخوابی خود را کسب کند طلب موافقت کرده باشد بقدر امکان و این از وی جهد المقل باشد و کریمان از عاجزان اندک به بسیار بردارند و تکلف بحقیقت بینگارند و مصطفی ص چون بمحل قرب رسید صفت نوم از خویشتن اندر محل قرب نفی کرد گفت تنام عینای و لا ینام قلبی چشم که با خلق است می بخسبد اما دلم با حق است و نخسبد و در خبرست که بهشتیان را خواب روا نیست زیرا که در محل قرب اند و در جوار حضرت عزت و نیز گفته اند که خواب استراحت است از تعب و نصب در بهشت تعب و نصب نیست قال الله تعالی لا یمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب در خبرست که روز رستاخیز چون خلق اولین و اخرین جمع شوند در ان انجمن کبری و عرصه عظمی منادی ندا کند سیعلم اهل الجمع من اولی بالکرم اری بدانند اهل جمع امروز که به نیکوکاری و بزرگواری که سزاوارتر انگه ندا اید که لیقم الذین کانت تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا شب خیزان باین ندا از خلق جدا شوند و هم قلیل و اندکی باشند باز ندا اید که این الذین کانوا لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله فیقومون و هم قلیل سه دیگر بار ندا اید که این الذین کانوا یحمدون الله فی السراء و الضراء فیقومون و هم قلیل ثم یحاسب الناس و قال النبی ص اشراف امتی حملة القران و اصحاب اللیل ای مسکین بوقت سحر غافل مباش که ان ساعت وقت نیاز دوستان بود ساعت راز مشتاقان بود هنگام ناز عاشقان بود بر بساط و نحن أقرب در خلوت و هو معکم سرا بسر شراب انا جلیس من ذکرنی بی زحمت اغیار بدوستان خود می رساند ان ساعت نسیم سحری از بطنان عرش مجید می اید و بر دل عنایتیان حضرت میگذرد و برمزی باریک و برازی عجیب میگوید ای درویش برخیز و تضرعی بیار و نیاز خود عرضه کن که دست کرم فروگشاده و ندا در داده از بهر درویشان که من یقرض غیر عدوم و لا ظلوم چه عجب اگر ان ساعت بگوش دل بنده فرو گوید که عبدی لا تخف انک من الآمنین داود ع از جبرییل سؤال کرد که در روز و شب کدام ساعت فاضل تر گفت در هفته روز ادینه ان ساعت که خطیب بر منبر شود تا نماز را سلام دهند و در شب بوقت سحرگاه ان ساعت که دوستان و مشتاقان در مناجات شوند و سرا بسر شراب وصل انا جلیس من ذکرنی می نوشند و ذرایر اطباق کونین زبانهای تعطش از عین شوق گشاده که و للارض من کأس الکرام نصیب اگر سحرگاه نه عزیزترین ساعات بودی کلام مجید در حق ان عزیزان این بشارت کجا فرستادی که قالوا یا أبانا استغفر لنا ذنوبنا فرزندان یعقوب ع پیش پدر شدند گفتند ای پدر ما را از خداوند خویش بخواه بجرمی که کرده ایم یعقوب ع بوقت سحرگاه قصد بارگاه اعظم کرد و روی بکعبه دعا اورد و بعذر فرزندان مشغول شد از حضرت جلال ندا رسید که ای یعقوب حرمت این وقت را و شرف این ساعت را از فرزندان تو راضی شدیم ان خداوند مقنعه را می اید رابعة العدویه چون نماز خفتن بگزاردی پاس دل داشتی تا وقت صبح صادق با خود میگفتی یا نفس قومی فلقد نام الوری ان تفعلی خیرا فذو العرش یری و انت یا عین اهجری طیب الکری عند الصباح یحمد القوم السری فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین جلیل صفتی است و عزیز حالی و بزرگوار کرامتی که الله میفرماید فلا تعلم نفس کس نداند و هیچ وهم و فهم بدریافت ان نرسد که من ساخته ام و پرداخته از بهر دوستان خود اگر ایشان خدمتهای نهانی فرا پیش داشتند من نیز خلعتهای نهانی فرا دست نهادم اینت روشنایی چشم که ایشان را خواهد بود چون خلعتهای نهانی بینند و کرامتهای ربانی ان عیش روحانی با صد هزار طبل نهانی و ان سور و سرور جاودانی خورشید شهود از افق عیان برآمده نسیم صحبت از جانب قربت دمیده گل کرامت از شاخ وصلت شکفته پیر طریقت گفت ای درویش دل ریش ای سوخته مهر ازل ای غارتیده عشق دل خوش دار و اندوه مدار که وقتی خواهد بود که پرده عتاب از روی فضل برخیزد و ابر لطف باران کرم ریزد و جوی بر در جوی قرب امیزد و حد حساب از شأن جود بگریزد منتظر دست در دامن وعده اویزد و تأخیر و درنگ از پای عطف برخیزد و از افق تجلی باد شادی وزد و از اکرم الاکرمین ان بینی که ازو سزد مولی میگوید و رهی می نیوشد که ای درویش سزای تو ببرید و سزای من امد و فی الخبر الصحیح عن ابن مسعود ان النبی ص قال اخر من یدخل الجنة رجل یمشی مرة و یکبو مرة و تسفعه النار مرة فاذا جاوزها التفت الیها فقال تبارک الذی نجانی منک لقد اعطانی الله شییا ما اعطاه احدا من الاولین و الآخرین فترفع له شجرة فیقول ای رب ادننی من هذه الشجرة فلا ستظل بظلها و اشرب من مایها فیقول الله یا بن ادم لعلی ان اعطیتکما سألتنی غیرها فیقول لا یا رب و یعاهده ان لا یسأله غیرها فیدنیه منها فیستظل بظلها و یشرب من مایها ثم ترفع له شجرة هی احسن من الاولی فیقول ای رب ادننی من هذه الشجرة لأشرب من مایها و أستظل بظلها فیقول یا بن ادم الم تعاهدنی ان لا تسألنی غیرها لعلی ان ادنیتک منها سألتنی غیرها فیعاهده ان لا یسأله غیرها فیدنیه منها فیستظل بظلها و یشرب من مایها ثم ترفع له شجرة عند باب الجنة هی احسن من الاولین فیقول ای رب ادننی من هذه فلا ستظل بظلها و اشرب من مایها فیقول یا بن ادم الم تعاهدنی لا تسألنی غیرها قال بلی یا رب هذه لا اسیلک غیرها و ربه یعذره لانه یری ما لا صبر له علیه فیدنیه منها فاذا ادناه منها سمع اصوات اهل الجنة فیقول ای رب ادخلینها فیقول یا بن ادم أ یرضیک ان اعطیک الدنیا و مثلها معها قال ای رب أ تستهزی منی و انت رب العالمین فضحک ابن مسعود فقالوا مم تضحک قال هکذا ضحک رسول الله ص فقالوا مم تضحک یا رسول الله قال من ضحک رب العالمین حین قال أ تستهزی منی انت رب العالمین فیقول انی لا استهزی منک و لکنی علی ما اشاء قدیر و فی روایة اخری فاذا بلغ العبد باب الجنة رأی زهرتها و ما فیها من النضرة و السرور فسکت ما شاء الله ان یسکت فیقول یا رب ادخلنی الجنة فیقول الله تبارک و تعالی ویلک یا بن ادم ما اغدرک أ لیس قد اعطیت العهود و المواثیق ان لا تسأل غیر الذی اعطیت فیقول یا رب لا تجعلنی اشقی خلقک فلا یزال یدعو حتی یضحک الله منه فاذا ضحک اذن له فی دخول الجنة فیقول تمن فیتمنی حتی اذا انقطع امنیته قال الله تعالی تمن کذا و کذا قبل یذکره ربه حتی اذا انتهت به الامانی قال الله لک ذلک و مثله معه و فی روایة قال الله لک ذلک و عشرة امثاله أ فمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستوون أ فمن کان فی حلة الوصال تجر اذیاله کمن هو فی مذلة الفراق یقاسی و باله أ فمن کان فی روح القربة و نسیم الزلفة کمن هو فی هول العقوبة یعانی مشقة الکلفة أ فمن اید بنور البرهان و طلعت علیه شموس العرفان کمن ربط بالخذلان و وسم بالحرمان لا یستویان و لا یلتقیان ایها المنکح الثریا سهیلا عمرک الله کیف یلتقیان هی شامیة اذا ما استقلت و سهیل اذا استقل یمان

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.