۲ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله أ فرأیتم ما تمنون أ أنتم تخلقونه أم نحن الخالقون حضرت حق جل جلاله و تقدست اسمایه و تعالت صفاته درین آیت کریمه کلام قدیم ازلی اظهار قدرت خویش میکند بر عالمیان در آفرینش ایشان تا بدانند که صانع بی علت او است کردگار بی آلت اوست قهار بی علت اوست غفار بی مهلت اوست ستار هر زلت اوست
خداوندی که بیافرید از آب ضعیف صورتی لطیف بنمود صنعتی متین از نطفه مهین نقشهاء گوناگون راست کرده بکن فیکون اعضاء متشاکل اضداد متماثل
هر عضوی بنوعی از جمال آراسته نه بر حد او فزوده نه از قدر او کاسته
هر یکی را صفتی داده و در هر یکی قوتی نهاده
حواس در دماغ بها در پیشانی جمال در بینی سحر در چشم ملاحت در لب صباحت در خد کمال حسن در موی حسد در جگر حقد در سپرز شهوت در عروق ایمان در دل محبت در سر معرفت در جان نه پیدا که صنایع در طبایع نیکوتر یا تدبیر در تصویر شیرین تر
میان آب لطیف و خاک کثیف چنین نگار چیست چون نگارنده یکیست در کس کس این خوار چیست چندین غرایب و عجایب از قطره آب عاقل در نظاره صنعت و غافل در خواب
ای جوانمرد تا چند بدیده ظاهر بنشان شواهد نگری یک بار بدیده باطن بنشان لطایف نگر
چنانستی که رب العزة فرمودی عبدی رویت آراستم و دلت آراستم رویت آراستم از بهر نظاره خلق دلت آراستم از بهر نظاره خود رویت خلق ببیند و دلت من بینم
بر روی تو که نظاره گاه خلق است حد شریعت راندن روا نداشتم در دلت که نظاره گاه من است درد قطیعت رسانیدن کی روا دارم
ما آن خداوندیم که در صفت قدرت ما هم آفریدن است هم میرانیدن از آفریدن خبر داد که أ أنتم تخلقونه أم نحن الخالقون
از میرانیدن خبر داد که نحن قدرنا بینکم الموت
در آفریدن صفات لطف نمودم در میراندن کمال قهر نمودم
بیافریدم تا قدرت و لطف بینی بمیرانم تا سیاست و قهر بینی باز زنده گردانم تا هیبت و سلطنت بینی
چون میدانی که قادر و تواناام حکیم و داناام و در توانایی و دانایی بی همتاام فسبح باسم ربک العظیم بپاکی مرا بستای و بیکتایی و بزرگواری مرا یاد کن تا فردا ترا در زمره مقربان فروح و ریحان پیش آرم که من در ازل حکم چنین کرده ام و خود در کلام قدیم فرموده ام فأما إن کان من المقربین فروح و ریحان و جنة نعیم
یکی از بزرگان دین گفته که روح و ریحان هم در دنیاست و هم در عقبی
روح در دنیاست و ریحان در عقبی روح آنست که دل بنده مؤمن را بنظر خویش بیاراید تا حق از باطل واشناسد آن گه بعلم فراخ کند تا دیدار قدرت در آن جای یابد آن گه بینا کند تا بنور منت می بیند شنوا کند تا پند ازلی می نیوشد پاک کند تا همه صحبت او جوید بعطر وصال خوش کند تا در آن مهر دوست روید بنور خویش روشن کند تا از او باو نگرد بصیقل عنایت بزداید تا در هر چه در نگرد او را بیند
بنده چون برین صفت بسرای سعادت رود آنجا ریحان کرامت بیند نسیم انس دمیده زیر درخت وجود تخت رضا نهاده بساط انس گسترده شمع عطف افروخته بنده ملک وار نشسته و دوست ازلی پرده برگرفته بسمع بنده سلام رسانیده و دیدار ذو الجلال نموده
و أما إن کان من أصحاب الیمین فسلام لک من أصحاب الیمین اصحاب الیمین از سابقان و مقربان بمنزلت و مرتبت فروتراند عابدان اند عبادت از بهر آن میکنند تا بناز و نعیم بهشت رسند و عاملان اند در دنیا عمل میکنند تا در عقبی ثواب یابند و رب العزه میفرماید إنا لا نضیع أجر من أحسن عملا
ما مزد نیکوکاران ضایع نکنیم و بهر چه طمع دارند از آن دولت مقیم و ملک کریم ایشان را نومید نکنیم مزد کارشان تمام دهیم فیوفیهم أجورهم و فضل خود بر سر نهیم و یزیدهم من فضله
ایشانراست مجالس آراسته و مساکن پیراسته انوار لطفها افروخته انواع عطرها سوخته غلمان و ولدان خدم و حشم بخدمت ایستاده ساقیان دل فریب جامهای شراب بر دست نهاده مطربان شورانگیز نغمهای دلربای درگرفته
هر یکی چون ملکی نشسته در غرف و شرف و ریاض و غیاض خویش بر تخت عز تکیه زده تاج ولایت مرصع بجواهر عنایت بر سر نهاده بر بساط انبساط از مشاهده مشهود داد بداده طوق جمال در گردن وصال قلاده کرده بتمجید و تحمید آواز برآورده و مولی جل جلاله پرده برگرفته مالا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر نقد گشته بجلال عز بار خدای که مادر مهربان طفل گریان را چنان ننوازد که الله تعالی بنده عاصی را نوازد بوقت غیان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş