۲ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم الآیة از روی اشارت بر ذوق اهل معرفت این آیت رمزی دیگر دارد میگوید مؤمنان و نیک مردان بحقیقت ایشان اند که احدیت ایشان را بنعمت کرم در قباب غیرت بدارد و بحسن عنایت پرورد بمعرفت خودشان راه دهد و بصحبت خود نزدیک گرداند تا او را یگانه شوند و از غیر او بیگانه شوند پیر طریقت گفت توحید نه همه آنست که او را یگانه دانی توحید حقیقی آنست که او را یگانه باشی وز غیر او بیگانه باشی بدایت عنایت آنست که ایشان را قصدی دهد غیبی تا ایشان را از جهان باز برد چون فرد شود آن گه وصال فرد را بشاید
جویندهء تو هم چو تو فردی باید
آزاد ز هر علت و دردی باید
آن مرد غواص تا دل از ملک جان برندارد روا نبود که دست طلب او به مروارید مراد رسد پس چه گویی کسی که در طلب جلال و جمال او قصد نجات اعظم کند تا دست از مهر جان نشوید بوصال قرب جانان چون رسد درویشی در مجلس موسی کلیم ع نعره بر کشید موسی از سر تندی بانگ بر وی زد در حال جبرییل آمد که یا موسی الله میگوید در مجلس تو صاحب درد و خداوند دل همان یک مرد بود که از بهر ما بمجلس تو حاضر آمد تو بانگ بر وی زدی هر چند عزیزی و کلیمی اما سری که ما در زیر گلیم سیاه نهاده ایم تو نبینی آن اشتیاق جمال ما باشد که دوستان را در تواجد آرد تقاضای جمال ما بود که دلهاشان در عالم خوف و رجا و قبض و بسط کشد و الله یقبض و یبسط هر دیده که از دنیا پر شد صفت عقبی در وی نگنجد
و هر دیده که صفات عقبی در وی قرار گرفت از جلال قرب ما و عز وصال ما بیخبر بود نه دنیا و نه عقبی بلکه وصال مولی آه کجاست همتی که از دنیا کجاست مرادی مه از عقبی اشتیاقی بدیدار مولی کجاست صاحب دولتی تا از جاه بشریت خود برآییم و دست در فتراک آن صاحب دولت زنیم بو که روزی بمراد رسیم
گر ز چاه جاه خواهی تا برایی مردوار
چنگ در زنجیر گوهردار عنبر بار زن
یهدیهم ربهم بإیمانهم باش تا فردای قیامت که دوستان بنور معرفت بر مرکب طاعت فرا بساط انبساط روند و در مقام شهود بنازند گروه گروه و جوق جوق چنان که الله گفت نحشر المتقین إلی الرحمن وفدا و در هر منزل که پیش آید جوقی فریشتگان بحکم فرمان بسلام می آیند و بناز و نعیم جاودان بشارت می دهند اینست که گفت و تحیتهم فیها سلام و عاصیان امت احمد در آن صحراء محشر و مقام رستاخیز بعرض گاه حساب بازداشته سابقان بنور طاعت از پیش رفته و عاصیان بگران باری معصیت تنها مانده آخر رحمت الله ایشان را دست گیرد و بر تنهایی و درماندگی ایشان ببخشاید بندای کرامت گوید عبادی چون این خطاب عزت و ندای کرامت بنعت رحمت بگوش ایشان رسد جان ایشان بیاساید و روح و ریحان در دل ایشان گشاید گوید عبادی إن أصحاب الجنة الیوم فی شغل فاکهون لا یتفرغون الیکم و اصحاب النار من شدة العقاب لا یرقون لکم معاشر المساکین سلام علیکم کیف انتم ان کان اشکالکم و اصحابکم سبقوکم واحد منهم لا یهدیکم فانا اهدیکم ان عاملناکم بما تستوجبون فاین الکرم
نحن اذا فی الجفاء مثلهم
اذا هجرنا هم کما هجروا
چون رأفت و رحمت حق بایشان رسد وحشت و معصیت بآب رحمت از ایشان فرو شوید و آفتاب رعایت از برج عنایت بتابد ایشان بنعت افتخار در حالت انکسار بر درگاه ذو الجلال خوش بزارند و از شادی بگریند تا رب العزة آن گریستن و زاریدن از ایشان بپسندد و درد دل ایشان را امرهم نهد و زبان ایشان بثنای خود بگشاید و بقدر طاقت بندگی خدای را ثنا گویند و حمد و ستایش کنند اینست که رب العالمین گفت و آخر دعواهم أن الحمد لله رب العالمین آخر سخن ایشان این بود که الحمد لله رب العالمین که شماتت دشمنان و کافران بما نرسید و فضل و رحمت خدای بما در رسید
ما را همه مقصود ببخشایش حق بود
المنة لله که بمقصود رسیدیم
و إذا مس الإنسان الضر دعانا الآیة دعاء کلید رحمت است و گواه عبودیت و پیوستن را وسیلت هر کس که در دعاء بر وی گشادند در اجابت هم بر وی گشادند که میگوید جل جلاله ادعونی أستجب لکم دعاء پیرایه پیوستگانست و مایه دست گرفتگان و حلقه در حق بدست جویندگان مصطفی ص گفت الدعاء سلاح المؤمن و عماد الدین و نور السماوات و الارض
هر که بکاری درماند یا او را نکبتی رسد دست در دعا و تضرع زند دست اعتماد بضمان الله زد و دست نیاز ببر وی زد یقول الله تعالی فلو لا إذ جاءهم بأسنا تضرعوا و شرط آنست که بوقت دعاء آواز نرم دهد و خاطر از حرمت و استکانت پر کند و باجابت یقین باشد که مصطفی ص گفت ادعوا الله و انتم موقنون بالاجابة و اعلموا ان الله لا یستجیب دعاء من له قلب غافل لاه
و بدانکه دعا کردن و حاجت و نیاز بدرگاه بی نیاز برداشتن اهل شریعت را مقامی جلیل است عین عبادتست و رسیدن را ببهشت نیک وسیلت است اما حال عارفان حالی دیگر است و طریق ایشان طریقی دیگر جنید روزی در اثناء مناجات گفت اللهم اسقنی ندایی شنید که تدخل بینی و بینک یا جنید میان من و تو می درایی یعنی که ما خود دانیم سزای هر بنده ای و شناسیم قصد هر جوینده ای جنید گفت بعد از آن روزگاری تحسر خوردم و زان گفت استغفار کردم
قوله و لقد أهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا ای تکبروا و تجبروا و لم یخضعوا بقول الحق ای بسا خواجگان خویشتن پرستان ازین جهان داران و ستمکاران که با کام و نام بودند با خانهای پر نقش و پرنگار بودند و بر پشت مرکبهای رهوار سوار بودند ردای تکبر بر دوش گرفته و فرعون وار ندای جباری بر خویشتن زده چون شرع را مکابر شدند و از حق سر وازدند و نبوت انبیا و آیات و معجزات همه بازی شمردند دمار از ایشان بر آوردند و تخت و کلاه ایشان نگونسار کردند و بساط کبر ایشان در نوشتند نه خود زنده نه نام و نشان ایشان در دیار و اقطار مانده هل تحس منهم من أحد أو تسمع لهم رکزا آری سرانجام ظلم همین است و خبر مصطفی ص گواه اینست لو کان الظلم بیتا فی الجنة لسلط الله علیه الخراب
قوله ثم جعلناکم خلایف فی الأرض من بعدهم ان اعتبرتم بهم نجوتم و ان لم تعتبروا احللنا بکم من العقوبة ما یعتبر بکم فان من لم یعتبر بمن سبقه اعتبر به من لحقه و من لم یعتبر بما سمعه اعتبر به من تبعه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş