۲ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله هو الذی أنزل علیک الکتاب هو نه نام است نه صفت اما اشارتست فرا هست یعنی که خداوند ما هست و بودنی و بوده بر مکان عالی و در صفات متعالی شریح عابد گفت درویشی را دیدم در مسجد حرام که خدای را عز و جل می خواند که یا من هو هو یا من لا هو إلا هو اغفر لی گفتا هاتفی آواز داد که ای درویش بآن یک بار که نخست گفتی ترا چندان ثوابست که فریشتگان تا بقیامت می نویسند
هو دو حرف است ها و واو و مخرج ها آخر حلق است و مخرج واو اول حلق اشارت میکند که در آمد این حروف باول از اوست و بازگشت آن در آخر باوست منه بدأ و الیه یعود و گفته اند که اشارت بمخلوقات و مکونات است که در آمد هر چیز در بدایت از قدرت اوست و بازگشت همه در نهایت با حکم اوست
درویشی را در حال وله پرسیدند که ما اسمک جواب داد که هو گفتند از کجا می آیی گفت هو گفتند چه می خواهی گفت هو گفتند لعلک ترید الله مگر بآنچه می گویی الله را میخواهی درویش که نام الله شنید جان خویش نثار این نام کرد و از دنیا بیرون شد
نام تو بصد معنی نقاش نگارند
بر یاد تو و نام تو می جان بسپارند
بر بوی وصال تو همی جان بفشانند
وز وصف تو در دست بجز عجز ندارند
قوله تعالی منه آیات محکمات هن أم الکتاب و أخر متشابهات دو قسم عظیم است از اقسام قرآن یکی ظاهر روشن یکی غامض مشکل آن ظاهر جلال شریعت راست و این مشکل جمال حقیقت راست آن ظاهر بآنست تا عامه خلق بدریافت آن و عمل بدان بناز و نعمت رسند و این مشکل بآنست تا خواص خلق بتسلیم آن و اقرار بآن براز ولی نعمت رسند و از آنجا که نعمت و ناز است تا آنجا که انس و راز است بسا نشیب و فراز است و از عزت آن حال و شرف آن کار پرده غموض و تشابه از آن برنگرفت تا هر نامحرمی درین کوی قدم ننهد که نه هر کسی شایسته دانستن اسرار ملوک بود
رو گرد سراپرده اسرار مگرد
کوشش چه کنی که نیستی مرد نبرد
مردی باید زهر دو عالم شده فرد
کو جرعه درد دوستان داند خورد
قوله ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا الایه حین صدقوا فی حسن الاستغاثه أمدوا بانوار الکفایة با دل صافی و وقت خالی و زبان بذکر حق جاری تیر دعا سوی نشانه اجابت شود لا محاله لکن کار در آنست که تا این صفا و وفا و دعا کی مجتمع شوند و چون برهم رسند معنی آیت این دعاست که بار خدایا شور دل و زیغ از دلهای ما دور دار و ما را بر بساط خدمت بر شرط سنت پاینده دار و هب لنا من لدنک رحمة و آنچه دهی خداوندا بفضل و رحمت خویش ده نه جزاء اعمال و عوض طاعات را که اعمال و طاعات ما شایسته حضرت جلال تو نیست و آن را جز محو کردن و با چشم نیاوردن روی نیست
پیری گفت از پیران طریقت که زهره های رهروان و اصحاب طاعات آب گشت از بیم این آیت که و قدمنا إلی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا و مرا از همه قرآن با این آیت خوش افتادی هست گفتند این چه معنی دارد گفت تا از این اعمال ناپسندیده و طاعات ناشایسته باز رهیم و یکبارگی دل در فضل و رحمت او بندیم
قوله تعالی ربنا إنک جامع الناس لیوم لا ریب فیه جمع کننده خلق و با هم آرنده اوست یکی امروز یکی فردا امروز دوستان خود را جمع می کند بر بساط ولایت و معرفت و فردا همه خلق را جمع کند بر بساط سیاست و هیبت
امروز جمع اسرار است مکاشفه جلال و جمال را و فردا جمع ابشارست مقاسات احوال و اهوال رستاخیز را نص صریح بهر دو ناطق است اما جمع اسرار را درین سرای حکم مصطفی ص گفت یا معشر الانصار أ لم آتکم و انتم ضلال فهداکم الله بی
قالوا بلی یا رسول الله قال أ لم آتکم و انتم اعداء فالف الله بین قلوبکم بی قالوا بلی یا رسول الله قال أ لم أتاکم و انتم متفرقون فجمعکم الله بی قالوا بلی یا رسول الله
و جمع اشباح و ابشار در قیامت آنست که مصطفی ص گفت باسناد درست یجمع الله الاولین و الآخرین لمیقات یوم معلوم اربعین سنة شاخصة ابصارهم الی السماء و ینتظرون فضل القضاء قال و ینزل الله تعالی فی ظل من الغمام من العرش الی الکرسی ثم ینادی مناد ایها الناس أ لم ترضوا من ربکم الذی خلقکم و رزقکم و أصرکم ان تعبدوه و لا تشرکوا به شییا ان یولی کل انسان ما کان یتولی و یعید فی الدنیا أ لیس ذلک عدلا من ربکم قالوا بلی فینطلقون فیمثل لهم أشیاء ما کانوا یعبدون فمنهم من ینطق الی الشمس و منهم من ینطلق إلی القمر و إلی الاوثان من الحجارة و اشباه ما کانوا یعبدون
و یمثل لمن کان یعبد عیسی شیطان عیسی و یمثل لمن کان یعبد عزیر شیطان عزیر و یبقی محمد و امته قال فیمثل الرب عز و جل فیأتیهم فیقول ما لکم لا تنطلقون کما انطلق الناس فیقولون بیننا و بینه علامة فاذا رایناه عرفناه فیقول ما هی فیقولون یکشف عن ساقه فعند ذلک یکشف عن ساقه
و ذکر الحدیث بطوله
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş