۲ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات ای الطاعات فیما بینهم و بین ربهم یهدیهم ربهم الی الجنة بسبب ایمانهم فی الدنیا میگوید ایشان که ایمان آوردند و در دنیا نیک مردان و نیکوکاران بودند و خدای را و رسول را ص طاعت دار و فرمان بردار بودند و بر شریعت و سنت مصطفی راست رفتند و راست گفتند یهدیهم ربهم بإیمانهم رب العزة فردا ایشان را پاداش نیکو دهد راه بهشت بایشان نماید و ببهشت رساند و بر کرامت و نعمت خویش خواند مقاتل گفت یجعل لهم نورا یمشون به علی الصراط الی الجنة نوری و روشنایی در پیش ایشان نهند تا بآن نور صراط باز گذراند و ببهشت رسد قال النبی ص ان المؤمن اذا خرج من قبره صور له عمله فی صورة حسنة و شارة حسنة فیقول له من انت فو الله انی لاراک امرء صدق فیقول له انا عملک فیکون له نورا و قایدا الی الجنة و الکافر اذا خرج من قبره صور له عمله فی صورة سییة و شارة سییة فیقول من انت فو الله ربی لاراک امرء سوء فیقول انا عملک فینطلق به حتی یدخله النار تجری من تحتهم الأنهار ای من تحت منازلهم و مساکنهم و گفته اند مراد نه آنست که بهشتیان بالا باشند و جویها در زیر ایشان رود از بهر آن که در بهشت چشمها که رود نه در کندها رود یعنی تجری بین ایدیهم و تحت امرهم و هم یرونها کقوله تحتک سریا ای بین یدیک و هذه الأنهار تجری من تحتی ای تحت امری و بین یدی چشمهای بهشت بر روی زمین روان بود بهشتی چنان که نشسته باشد در غرفه یا در خیمه یا هر جای که نشیند از راست و چپ خویش و برابر خویش آب روان می بیند دست وی بدان می رسد و جامه بوی تر نشود فی جنات النعیم عن وهب بن منبه عن ابن عباس قال خلق الله جنات النعیم من الزمرد الاخضر کلها ازواجها و خدمها و آنیتها و اشربتها و حجالها و قصورها و خیامها و مداینها و درجها و غرفها و ابوابها و ثمارها قال و الجنان کلها مایة درجة ما بین الدرجتین مصیرة خمس مایة عام حیطانها لبنة من ذهب و لبنة من فضة و لبنة من یاقوت و لبنة من زبرجد ملاطها المسک و قصورها الیاقوت و غرفها اللؤلؤ و مصاریعها الذهب و ارضها الفضة و حصباؤها المرجان و ترابها المسک اعد الله لاولیایه یقول الله تعالی ادخلوا الجنة برحمتی فاقتسموها باعمالکم فلکم صنعت ثمار الفردوس و لکم بنیت القصور التی اسست بالنعیم و شرفت بالملک الخلود قوله دعواهم فیها سبحانک اللهم دعوی و دعا هر دو یکسان است و مراد ندا است ای یدعون الله بقولهم سبحانک اللهم تلذذا بذکره لا عبادة میگوید در آن بهشت همه خدای را خوانند و خدای را دانند و بذکر و ثنای وی بیاسایند تنعم ایشان و لذت و راحت و آرام ایشان بتسبیح و شکر و ثنای الله بود کلبی گفت دعواهم فیها ای کلامهم و قولهم اذا اشتهوا شییا من طعام الجنة سبحانک اللهم فیؤتون به این کلمه علمی است و نشانی میان بهشتیان و میان خازنان و خادمان بهشت هر گاه که آرزویی کنند طعامی یا شرابی خواهند گویند سبحانک اللهم خادمان بدانند که چه میخواهند و چه آرزو میکنند آنچه خواهند حاضر کنند و ایشان را بمراد و مقصود رسانند و تحیتهم فیها سلام و نواخت ایشان یکدیگر را آنست که بر یکدیگر شوند و سلام کنند و همچنین فریشتگان آیند و بر ایشان سلام کنند و آن گه نواخت و کرامت رب العزة بایشان رسد و ایشان را گوید سلام علیکم سخنی خوش با نواخت و نیکویی سخنی بسلامت از آزار آزاد و پاک و قیل تحیتهم ای ملکهم سلام ای سالم میگوید ملک ایشان در آن بهشت جاودانی است از زوال و فنا رسته و جاوید ایشان را با ناز و نعیم مانده و آخر دعواهم أن الحمد لله رب العالمین معنی آنست که بهشتیان در هر چه خواهند بجای آزادی اند هر چند که خواهند یاوند و بهر چه بیوسند رسند بجای شکراند و بجای تهنیت و قیل اول کلامهم التسبیح و آخره التحمید و هم یتکلمون بینهما بما ارادوا ان یتکلموا به خبر داد رب العزة که بهشتیان در هر سخن که گویند ابتدای سخن ایشان بتعظیم و تنزیه الله بود و ختم آن بشکر و ثنای الله و طعامی که خورند بابتدا نام الله گویند و تسبیح وی و بآخر شکر خدای کنند و ثناء بروی و گفته اند این آنست که جای دیگر گفت حکایت از بهشتیان که گویند الحمد لله الذی هدانا لهذا و تقدیر آیت اینست که و آخر دعویهم ان یقولوا الحمد لله رب العالمین و لو یعجل الله للناس این هم چنان است که جای دیگر گفت عجل لنا قطنا جای دیگر گفت و یدع الإنسان بالشر دعاءه بالخیر و ناس اینجا کافران اند النضر بن الحرث و اصحابه که میگفتند اللهم إن کان هذا هو الحق من عندک فأمطر علینا حجارة من السماء ایشان از کافری که بودند بر سبیل استهزا و ثبات بر کفر عذاب بتعجیل میخواستند رب العالمین گفت اگر آن عذاب که میخواهند فرو گشاییم ایشان همه هلاک شوند و فانی گردند و دنیا منقطع گردد لکن نکردیم و ندادیم آنچه خواستند و عذاب فرو نگشادیم و فرا گذاشتیم تا اقامت حجت بر ایشان تمام گردد و ایشان را هیچ عذر نماند و گفته اند حکم این آیت بر عموم است کسی که از سر ضجرت دعاء بد کند بر خویشتن یا بر فرزند و خویش و پیوند گوید اخزاک الله لعنک الله اماتک الله بزبان میگوید و در دل اجابت این دعاء کراهیت دارد رب العالمین گفت لو استجیب لهم فی الشر کما یحبون ان یستجاب لهم فی الخیر لهلکوا قال شهر بن حوشب قرأت فی بعض الکتب ان الله عز و جل یقول للملکین الموکلین لا تکتبا علی عبدی فی حال ضجرة شییا و تقدیر الآیة و لو یعجل الله للناس الشر حین استعجلوه استعجالا کاستعجالهم بالخیر لقضی إلیهم أجلهم و عن ابی هریرة قال قال رسول الله ص اللهم انی اتخذ عندک عهدا لن تخلفه انما انا بشر فای المؤمنین آذیته او شتمته او جلدته او لعنته فاجعلها له صلاة و زکاة و قربة تقربه بها یوم القیمة ابن عامر و یعقوب لقضی بفتح قاف خوانند و اجلهم بنصب فیتصل بقوله عز و جل و لو یعجل الله للناس قوله فنذر الذین لا یرجون لقاءنا یعنی مشرکی مکة لا یخافون البعث و الحساب و لا یأملون الثواب فی طغیانهم ای فی شرکهم و ضلالهم یعمهون یترددون و یتمارون و قیل یلعبون و گفته اند معنی آیت آنست که آدمی هموار بروز شادی خویش می شتابد و آن شتابیدن اوست باجل او میگوید اگر ما روزگار او باو شتابانیم مرگ باو شتابد و إذا مس الإنسان الضر این در شأن هشام بن المغیرة المخزومی آمد اذا ناله مکروه و ضرر دعانا ای دعا الله لازالته و لم یدع غیره قوله دعانا لجنبه یعنی مضطجعا أو قاعدا أو قایما یرید فی جمیع الاحوال فلما کشفنا عنه ضره ازلنا ما به مر ای استمر علی کفره معرضا عن الشکر کأن لم یدعنا إلی ضر مسه لنسیانه ما دعا الله فیه و ما صنع الله به کذلک ای کما زین لهذا الکافر الدعاء عند البلاء و الاعراض زین للمسرفین عملهم و الاسراف فی النفس یکون بعبادة الوثن و فی المال فی السایبة و البحیرة و معنی الکلام اسرفوا فی عبادتهم و اسرفوا فی نفقاتهم و لقد أهلکنا القرون من قبلکم یا اهل مکه لما ظلموا کفروا بالله و جاءتهم رسلهم بالبینات بالمعجزات و الآیات بالامر و النهی و ما کانوا لیؤمنوا لان الله طبع علی قلوبهم جزاء لهم علی کفرهم کذلک نجزی القوم المجرمین نفعل بمن کذب بمحمد کما فعلنا بمن قبلهم ثم جعلناکم خلایف الخلایف جمع خلیفة و اصل الخلیفة خلیف بغیر هاء لانه فعیل بمعنی فاعل کالسمیع و العلیم فدخلت الهاء للمبالغة بهذا الوصف کما قالوا راویة و علامة الا تری انهم جمعوه خلفاء کما یجمع فعیل و من انث لتأنیث اللفظ قال فی الجمع خلایف و قد ورد التنزیل بهما قال تعالی خلفاء من بعد قوم نوح و قال ثم جعلناکم خلایف ای استخلفناکم بعد هلاکهم تخلفونهم قرنا بعد قرن فی الأرض فی اماکنکم لننظر کیف تعملون ای لتعملوا اعمالکم فنراها مشاهدة موجودة فارقبوا فی الطاعة و احذروا عن المعصیة قال النبی ص ان الدنیا خضرة حلوة و ان الله مستخلفکم فیها فناظر کیف تعملون قال عمر بن خطاب رض صدق الله ربنا ما جعلنا خلفاء الا لینظر الی اعمالنا فاروا الله من اعمالکم خیرا باللیل و النهار و السر و العلانیة و إذا تتلی علیهم آیاتنا بینات ای القرآن واضحات الدلایل و بینات منصوب علی الحال این آیت در شأن مشرکان مکة فرو آمد عبد الله بن ابی امیة المخزومی و الولید بن المغیرة و العاص بن عامر و جماعتی که ایمان ببعث و نشور نداشتند تا رب العالمین میگوید قال الذین لا یرجون لقاءنا ای لا یؤمنون بالبعث با مصطفی می گفتند ایت بقرآن غیر هذا من الله لیس فیه ذکر البعث و النشور و لیس فیه عیب آلهتنا قرآنی دیگر بیار از نزدیک الله که در آن ذکر بعث و نشور نباشد و ترک عبادة لات و عزی و مناة و هبل و عیب ایشان در آن نبود أو بدله یا پس همین قرآن که آورده ای بگردان از امت خویش و تغییر در آن آر ذکر بعث و نشور و وعیدها ازان بیرون کن بجای آیت عذاب آیت رحمت اثبات کن رب العالمین گفت ایشان را جواب ده یا محمد ما یکون لی أن أبدله من تلقاء نفسی این قرآن نه سخن من است و نه ساخته من تا در آن تغییر توانم و از امت خویش بگردانم تلقاء مصدر کالتبیان یستعمل ظرفا بمعنی المقابلة مشتق من التلقی إن أتبع إلا ما یوحی إلی ای لا اتبع الا وحی الله من غیر زیادة و لا نقصان و لا تبدیل إنی أخاف إن عصیت ربی ای ان فعلت عصیت ثم لا آمن عذاب یوم عظیم قل لو شاء الله ما تلوته ای ما قرأت القران علیکم و لا أدراکم به ای و لا اعلمکم الله به یقال دریت الشی ء علمته و ادریته غیری ای اعلمته ایاه اگر خدای خواستید من این قرآن را هرگز بر شما نخواندمی و الله شما را از آن آگاه و دانا نکردید قرایت ابن کثیر و لادریکم بی الف معنی آنست که اگر خدا خواستید من هرگز بر شما این کتاب نخواندمی و الله شما را بخودی خود بی من باین دانا کردی چنان که گفت فإن یشإ الله یختم علی قلبک فقد لبثت فیکم مکثت و بقیت بینکم لا أتلو کتابا و لا اتعلمه و لا اخط بیمینی عمرا ای بعضا من عمری و هو اربعون سنة لأنه اوحی الیه بعد اربعین سنة من قبله ای من قبل نزول القرآن و من قبل هذا الوقت أ فلا تعقلون انی صادق و هذا کلام الله امرنی ان اتلوه علیکم چون میدانید که چهل سال در میان شما بودم که مرا می شناختید و نیک دانستید که بر هیچ کس هیچ چیز نخوانده ام و نه کتابی نوشته ام و نه بتلقین از کسی گرفته ام و نه هرگز بر کسی دروغی بسته ام امروز که شما را خبر می دهم از داستان پیشینیان و سرگذشت رفتگان و احوال ایشان جز آن نیست که از نزدیک خدا است و از پیغام و وحی پاک او در نمی یابید که چنین است و این قرآن که بر شما میخوانم پیغام خدا است و کلام او و قال ابن عباس نبی رسول الله و هو ابن اربعین سنة و اقام بمکه ثلث عشرة سنة و بالمدینة توفی و هو ابن ثلث و ستین سنة قوله فمن أظلم ممن افتری علی الله کذبا ای لا احد اظلم و اکفر ممن کذب علی الله أو کذب بآیاته فالکاذب علی الله و المکذب بآیات الله فی الکفر سواء معنی آنست که من بر خدای هرگز دروغ ننهادم و نه ساختم و شما کردید که گفتید وی را شریک و انباز است و کیست ستمکارتر و کافرتر از آن که بر خدای دروغ سازد و گوید که وی را شریک و انباز است و قرآن که سخن وی است دروغ شمارد و محمد که پیغام رسان وی است دروغ زن دارد إنه لا یفلح المجرمون لا یسعد من کذب انبیاء الله و یعبدون من دون الله یعنی یشرکون مع الله فی العبادة ما لا یضرهم ان لم یعبدوه و لا ینفعهم ان عبدوه این مشرکان مکة بتان را میپرستند که در ایشان ضرر و نفع نه اگر نپرستند بر ایشان گزند نیارند و اگر پرستند ایشان را بکار نیایند و سود نکنند از بهر آن که موات اند نه خیر است در ایشان نه شر نه نفع نه ضرر نه کردگاری نه توانایی و دانایی الله است جل جلاله که کردگار است و توانا و دانا هم ضار و هم نافع همه چیز تواند و با همه تاود و بداشت و توان هر کس رسد و سزای هر کس چنان که باید دهد لا یحدث شی ء فی ملکه الا بایجاده و حکمه و قضایه و ارادته و تکوینه و لا یلحق احدا ضر و لا نفع و لا خیر و لا شر و لا سرور و لا حزن الا من قبله جل جلاله فان تک نعمة فهو النافع و الدافع و ان تک محنة فهو الضار القامع المانع فمن استسلم لحکمه عاش فی راحة و من اعرض عن حکمه وقع فی کل آفة روی ان اول ما کتب الله فی اللوح المحفوظ انا الله الذی لا اله الا انا من لم یستسلم بقضایی و لم یصبر علی بلایی و لم یشکر نعمایی فلیطلب ربا سوایی و روی ان داوود ع ناجی ربه فقال الهی من شر الناس فقال عز من قایل من استخارنی فی امر فاذا خرت له اتهمنی و لم یرض بحکمی و یقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله حسن گفت معنی آنست که ایشان شفیعان مااند بنزدیک خدای در کار و شغل دنیا و معاش دنیا که ایشان ببعث و نشور ایمان ندارند و قیل معناه شفعاؤنا عند الله ان یکن بعث و نشور و قیل فی الکفار من یعتقد البعث قل أ تنبیون الله بما لا یعلم فی السماوات و لا فی الأرض ای أ تخبرون الله ان له شریکا فی السماوات و الارض او عنده شفیعا بغیر اذنه و لا یعلم الله لنفسه شریکا فی السماوات و لا فی الارض فنفی العلم لنفی المعلوم سبحانه و تعالی عما یشرکون نزه نفسه عن ان یکون معه معبود او شریک قرأ حمزة و الکسایی عما تشرکون بالتاء هاهنا و فی سورة النحل و الروم و ما کان الناس إلا أمة واحدة الامة هاهنا الدین و تقدیره و ما کان الناس الا ذوی امة واحدة ای دین واحد و هو الاسلام و قیل هو الشرک و قد سبق شرحه فی سورة البقرة فاختلفوا ای آمن بعض و کفر بعض و قیل و ما کان الناس الا امة واحدة فاختلفوا ای ولدوا علی الفطرة و اختلفوا بعد الفطرة و لو لا کلمة سبقت من ربک ای لولا ان الله عز و جل جعل لهم اجلا للقضاء بینهم و هو یوم القیمة یفصل بینهم فی وقت اختلافهم و قیل و لو لا کلمة سبقت من ربک بتأخیر عذاب هذه الامة الی یوم القیمة و انه لا یعاجل العصاة بالعقوبة لقضی بینهم نزول العذاب میگوید اگر نه سخنی بودی که پیش رفت از الله و حکم کرد و آن سخن آنست که با آدم گفت آن گه که او را عطسه آمد یرحمک ربک فسبقت رحمته غضبه اگر نه این سخن بودی من عذاب فرو گشادمی باین امت بآن اختلاف و تفرق که ایشان در آن بودند روی ابو هریرة قال قال رسول الله ص لما خلق الله تعالی آدم و نفخ فیه الروح عطس فقال له ربه الحمد لله فقال الحمد لله فقال له ربه عز و جل یرحمک ربک اذهب فسلم علی اولیک النفر و هم نفر من الملایکة جلوس فاسمع ما یجیبونک به فانها تحیتک و تحیة ذریتک قال فذهب فقال السلام علیکم فقالوا و علیک السلام و رحمة الله ثم رجع الی ربه تبارک و تعالی فبسط له یدیه فقال له خذ و اختر فقال اخترت یمین ربی و کلتا یدیه یمین ففتحها فاذا فیها صورة الذریة کلهم فاذا کل رجل مکتوب عنده اجله و اذا آدم ع قد کتب له الف سنة و ذکر الحدیث فی روایة اخری عن ابی هریرة قال قال رسول الله ص لما خلق الله الخلق کتب کتابا فهو عنده فوق العرش ان رحمتی سبقت غضبی و لو لا کلمة سبقت من ربک لقضی بینهم الآیة گفته اند که تأویل این آیت آنست که اگر ندانید که من که خداوندم از گفته خویش واپس نیایم در تقدیر آجال و ارزاق من این ناسزا گویان را و باطل ورزان را یک طرفة العین درنگ ندادید تا ایشان را بعقوبت عاجل از اهل حق جدا کردید تا حق و اهل آن از باطل و اهل آن در وقت سزا جدا شدید و میان ایشان فرقان پیدا شدی و یقولون یعنی اهل مکة لو لا أنزل علیه آیة من ربه مثل العصا و الید البیضاء و ما جاءت به الانبیاء و قیل مما اقترحوا علیه فی قوله و قالوا لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الأرض الآیة مشرکان مکه از روی تعنت طلب آیات کردند گفتند چرا آیتی ننماید این محمد چنان که موسی عصاء و ید بیضاء نمود و دیگر پیغامبران نشانها و معجزتها نمودند که دلایل نبوت و رسالت ایشان بود آن مدبران هم پیغام بمراد خویش خواستند هم دیدار فریشته خواستند هم معجزه و نشان و هم الله حاضر کردن خواستند که جایی میگوید أو تأتی بالله و الملایکة قبیلا جایی دیگر میگوید او نری ربنا حتی نری الله جهرة رب العالمین گفت بجواب ایشان فقل إنما الغیب لله آنچه شما می درخواهید از نزول آیات آن همه غیب است و علم غیب بنزدیک خدا است و جز خدای هیچ کس غیب نداند و مصالح بندگان جز خدای کس نشناسد فانتظروا وقوع الآیة و انتظروا قضاء الله بیننا باظهار المحق علی المبطل إنی معکم من المنتظرین فوقعت یوم بدر فظهر المحق علی المبطل و إذا أذقنا الناس ای کفار مکه رحمة یعنی المطر و الخصب و العافیة من بعد القحط و الجوع و الفقر و البلاء و الشفاء بعد السقم إذا لهم مکر این جواب شرط است کقوله إن تصبهم سییة بما قدمت أیدیهم إذا هم یقنطون المعنی و ان تصبهم سییة قنطوا فکذلک قوله و إذا أذقنا الناس معناه و اذا اذقنا الناس مکروا و هذا المکر هو صرف الشکر الی غیر المنعم سماه مکرا لان المکر جحود حق المنعم و ذلک قولهم لولا الدواء و الطبیب و لولا کذا و کذلک کانوا یقولون سقینا بنوء کذا و لا یقولون هذا رزق من الله و هو قوله تعالی و تجعلون رزقکم أنکم تکذبون إذا لهم مکر این اذا اینجا در آن موضوع است که عجم گویند چون در نگری چون بنگری و آیات ایدر اعلام نعمتهای الله است و ایادی وی میگوید چون ایشان را باران فرستیم و از بلاها عافیت دهیم و نعمت و آسایش برایشان روان گردانیم ایشان را در آن نعمت بطر گیرد تا حق را منکر شوند و آیات ما دروغ شمرند و رساننده را استور ندارند و بر نعمت دیگری را شکر کنند نه خدای را عز و جل قل الله أسرع مکرا یعنی الله اقدر علی تغییر تلک النعم من العبد علی صرف الشکر الی غیر المنعم و ما یاتیهم من العقاب اسرع فی اهلاکهم مما اتوه من المنکر و ابطال آیات الله إن رسلنا یعنی الحفظة یکتبون ما تمکرون للمجازاة به فی الآخرة این بر سبیل تهدید و وعید گفت که آری رسولان ما و دبیران می نویسند بر ایشان آنچه می سازند و می کنند و این تهدید است بر گوشها و دلهای ضعیفان و رنه خدای تعالی را البته بآن هیچ حاجت نیست که احاطت علم وی بمعلومات نه بدبیر حاجت گذاشت و نه بنسخت

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.