۲۴ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی قد خلت من قبلکم سنن این افتتاحی دیگر است ذکر قصه وقعه احد را و تعزیت است دلهای مؤمنان را میگوید پیش از شما در جهان سنتها بود یعنی سنن الأیام فی تداولها عادتها و خویهای روزگار در حال گردی و روزگردی میان جهانیان بنیک و بد گاه شادی و گاه اندوه گاه راحت و گاه محنت گاه آسانی و گاه شدت و اگر خواهی اضافت سنت به الله بری یعنی سنن الله فی خلقه میگوید پیش از شما بود در جهان سنتها و نهادهای الله در کار راندن میان جهانیان گاه آزمودن اهل حق بدولت اهل باطل و دولت بازگردانیدن از اهل باطل با اهل حق و آخر بعاقبت پیروزی اهل حق بر اهل باطل فسیروا فی الأرض بروید در زمین و در سرانجام کار بیگانگان نگرید که ایشان را چون زمان دادیم و فرو گذاشتیم و آن گه بعاقبت چون کشتیم و بیفکندیم و اهل حق را نصرت دادیم شکستگان روز احد را میگوید که با شماهمان کنیم کافران را فرو گذاریم تا زمان ایشان برسد آن گه بعاقبت ایشان را هلاک کنیم و مصطفی ص و مؤمنان را نصرت دهیم هذا بیان للناس میگوید این قصه که رفت و این شرح که دادیم درین آیت عبرت نمودنی است مردمان را و تعزیت کردن و دلها را آرام دادن و از عواقب نشان دادن و اگر خواهی هذا اشارت به قرآن نهی و متقیان در آخر آیت متقیان امت محمد ص اند علی الخصوص یعنی که این قرآن ایشان را روشنایی است و راه نمونی بیان من العمایة و هدی من الضلالة و موعظة من الجهالة لامة محمد خاصة و لا تهنوا فرا مقاتلان روز احد میگوید پشت مدهید و از دست فرو میفتید و از آنچه بر شما رفت از هزیمت و مصیبت اندوهگن مبید آن روز هفتاد مرد از انصار کشته شدند و پنج مرد از مهاجرین یکی حمزة بن عبد المطلب دوم مصعب بن عمیر صاحب رایت رسول خدا ص سوم عبد الله بن جحش ابن عمة رسول الله چهارم عثمان بن شماس پنجم سعد مولی عتبه و هفتاد مرد دیگر را مجروح کردند ازیشان یکی علی بن ابی طالب ع بود بر وی شصت و اند جراحت بود فجعل رسول الله یمسحها و هی تلتیم باذن الله کأن لم تکن و قتادة بن نعمان را ضربتی بر چشم آمد چشمش از چشمخانه بیرون افتاد رسول خدا ص آن دیده بر جای خویش نهاد فعادت کاحسن ما کانت رب العالمین بر سبیل تسلیت و تعزیت میگوید اندوهگن مبید باین قتل و جرح که بر شما رفت و أنتم الأعلون که بآخر سرانجام شما دارید و شما برتر آیید و پیروزی شما بینید ابن عباس گفت چون هزیمت بر مسلمانان افتاد اصحاب رسول ص بشعبی گریختند خالد بن ولید با لشکر مشرکان خواست که بر بالای ایشان افتد تا بر ایشان غلبت کند مصطفی ص دعا کرد بار خدایا اینان بر ما مسلط مکن و بر مایاری ایشان مده ما را جز تو پناه نیست و بی تو ما را قوت و داشت نیست بار خدایا درین شهر همین گروه اند که ترا به یگانگی گواهی میدهند و ترا میپرستند ایشان را بدست دشمن مده پس رب العالمین دعاء وی اجابت کرد و این آیت فرو فرستاد و لا تهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلون ضعیف و بد دل مشوید و از جنگ دشمن باز پس منشینید و خود را عاجز وار میفکنید پس نفری مسلمانان تیراندازان پیش از مشرکان با کوه افتادند بر بالاء کافران تا بریشان غلبه کردند این است که رب العالمین گفت و أنتم الأعلون إن کنتم مؤمنین یعنی اذ کنتم مؤمنین قوله إن یمسسکم قرح قراءت حمزه و علی و بو بکر بضم قاف است و قرح و قرح دو لغت است چون ضعف و ضعف شهد و شهد فراء گفت چون بفتح گویی عین جراحت است و چون بضم گویی أ لم جراحت است و گفته اند بضم اسم است و بفتح مصدر و معنی قرح در اصل خلوص است و منه القریحة خالص الطبیعة و ماء قراح خالص من الکدر و القراح من الأرض خالص الطین و رجل قرحان اذا لم یصبه جدری و لا حصبة پس جراحت را بدان قرح گویند لخلوص الألم الی نفس صاحبها إن یمسسکم قرح این باز تعزیتی دیگر است مؤمنان را در وقعه احد میگوید اگر بشما جراحتها رسید روز احد کفار قریش را روز بدر مثل آن رسید اگر امسال در احد از شما قومی کشته شدند پارسال ازیشان هم در بدر قومی کشته شدند همانست که جای دیگر گفت إن تکونوا تألمون فإنهم یألمون کما تألمون و جای دیگر گفت أ و لما أصابتکم مصیبة قد أصبتم مثلیها این بآنست که رب العالمین روزگار میگرداند میان مردم بر دول یک روز دولت آن را و یک روز این را فیوم علینا و یوم لنا فیوما نساء و یوما نسر فذلک قوله عز و جل و تلک الأیام نداولها بین الناس ابن عباس گفت روز احد ابو سفیان بر سر کوه شد ساعتی بایستاد و آن گه گفت این ابن کبشة این ابن ابی قحافه این ابن الخطاب عمر جواب داد و گفت هذا رسول الله هذا ابو بکر و ها أنا ذا عمر ابو سفیان گفت یوم بیوم و ان الایام دول و الحرب سجال عمر گفت لا سواء قتلانا فی الجنة و قتلا کم فی النار و لیعلم الله الذین آمنوا علم اینجا بمعنی دیدار است لیعلم ای لیری قتیبی گفت خدای را دو علم است یکی پیش از کار و دیگری پس از کار داند که چه خواهد بود پیش از بود آن خبر و داند که چه بود پس بود آن خبر و گفت که این علم دوم معنی آن دیدار است و آن در قرآن جایها است و عرب از رؤیت بعلم و از علم برؤیت کنایت کنند چنان که گفت عز و علا أ لم تر إلی الملإ و أ لم تر إلی الذین خرجوا و امثال این فراوانست و یتخذ منکم شهداء میگوید تا از شما گواهان گیرد خویشتن را و شما یکدیگر را تا گواه شوید بر آن کس که جان بذل کرد از بهر خدای و آن کس که جان خود بذل کرد در خلاف خدای و گفته اند شهداء اینجا شهیدانند سموا بذلک لأنهم عاینوا ثوابهم و شهدوا فی مکانهم و این بآن گفت که مسلمانان میگفتند اگر ما را روزی بود چون روز بدر در آن روز با کافران قتال کنیم و از خدا شهادت خواهیم رب العالمین گفت روز احد که کافران را دولت دادیم نه از دوستی ایشان بود و الله لا یحب الظالمین ای الکافرین لکن از بهر آن بود که مسلمانان شهادت میخواستند و نیز خدای خواست که مؤمنان را بآن رنجها و مصیبت ها که آن روز بایشان رسید و صبر کردند ایشان را از گناهان پاک گرداند و صافی و هنری و قوت و شوکت کافران را ناچیز و ناپیدا کند و تباه این است که رب العالمین گفت و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین التمحیص التنقیة و التخلیص و المحق النقص و الهلاک أم حسبتم أن تدخلوا الجنة این ام در قرآن جایها است و در موضع استفهام است یعنی أ حسبتم و گفته اند که در موضع بل است و لما یعلم بمعنی لم یعلم است و لما بمعنی لم در قرآن فراوان است و علم درین آیت بهر دو جایگه بمعنی رؤیت است و این نصب که در و یعلم است نصب علی الصرف است رب العالمین درین آیت بیان کرد که مؤمنان در راه خدا مقاسات بلا کشند و رنجها احتمال کنند و این بجواب آن منافقان آمد که روز احد فرا مؤمنان گفتند لم تقتلون انفسکم و تهلکون اموالکم فان محمدا لو کان نبیا لم یسلط علیه القتل فقال المؤمنون بلی من قتل منا دخل الجنة فقال المنافقون لم تمنون انفسکم الباطل فأنزل الله عز و جل أم حسبتم أن تدخلوا الجنة الآیة و لقد کنتم تمنون الموت من قبل أن تلقوه سیاق این آیت عتاب مؤمنانست میگوید از پارسال و ازگه که شرف شهیدان بدر شنیدید همه روز شهادت بآرزو میخواستید و میگفتید با پیغمبر که اگر ما را وقعه ای چون وقعه بدر بود بینی که ما چون جنگ کنیم تا در راه حق شهید شویم فقد رأیتموه اینک روز احد بدیدید آنچه میخواستید و أنتم تنظرون و بچشم سر در محمد ص نگریستید و در آن قتل و قتال که آنجا رفت و با این همه بهزیمت شدید و روی از دشمن بر گردانیدید اکنون حکم مسلمانان در قتال کفار آنست که چون در صف قتال بایستند روی از دشمن بنگردانند و بهزیمت نشوند و شکستگی بر مسلمانان نیارند که این حرام است و از جمله کبایر ما دام که لشکر کفار دو بار چندان که لشکر مسلمانان بیش نباشند ابن عباس ازین جا گفت من فر من اثنین فقد فر و من فر من ثلاثة لم یفر و هو المشار الیه بقوله تعالی إذا لقیتم فیة فاثبتوا پس اگر عدد دشمن دو بار چندان که عدد مسلمانان بیش بود گریختن و قتال بگذاشتن رواست و ایشان در آن معذور لقوله تعالی و لا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکة

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.