۲۶ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الناس الآیة این خطاب با اهل هر دو کتاب است تورات انجیل و رسول ایدر محمد ص است میگوید ای جهودان و ای ترسایان محمدبشما آمد و قرآن آورد فآمنوا خیرا لکم او را تصدیق کنید و قرآن براست دارید که شما را این به بود از کفر پس اگر کافر شید و محمد را دروغ زن گیرید و نعمت خدای بر خود بپوشید بدرستی بدانید که هر چه در آسمانها و زمینها خلق است همه آن الله است تواند که شما را بزمین فرو برد یا آسمان بسر شما فرو آرد و روزی از شما باز گیرد کفر شما شما را زیان دارد و اگر نه خدای بی نیاز است از شما و طاعت شما پس گفت و کان الله علیما حکیما الله دانا است بعاقبت کار همگان از کفر و ایمان حکیم است درین تکلیف که شما را میکند و میداند که از شما چه آید یا أهل الکتاب این خطاب با ترسایان است که در کار عیسی غلو کردند و معنی غلو از اندازه در گذشتن است بناحق میگوید ای ترسایان در دین خود از اندازه در مگذرید و بر الله جز آنکه سزای وی است مگویید او را بی عیب و پاک دانید از جفت و فرزند و انباز که وی را نه انباز است نه جفت نه فرزند آن گه صفت عیسی کرد و گفت إنما المسیح عیسی ابن مریم عیسی پسر مریم است نه پسر خدا چنان که ترسایان گفتند رسول الله رسول خدا است نه چنان که جهودان گفتند که نیست باین دو کلمه بر هر دو گروه رد کرد آنچه در عیسی گفتند و کلمته معنی آنست که بکلمه حق در وجود آمد که وی را گفت کن فکان و گفته اند وی را کلمت خواند از بهر آنکه خلق بوی هدی یافتند چنان که بکلام وی یافتند ألقاها إلی مریم ای اعلمها و اخبرها بها کما یقال القیت الیک کلمة حسنة میگوید آن سخن به مریم افکند یعنی مریم را از آن آگاهی داد وخبر کرد از وجود عیسی بی پدر پس عیسی که مخلوق است و پسر مریم است چگونه خدا بود و مادر وی پیش از وی بوده و از وی در وجود آمده و خدای قدیم است لم یزل و لا یزال پیش از وی هیچ چیز نه و پس از وی هیچ چیز نه مصطفی ص گفت انت الأول فلیس قبلک شی ء و انت الآخر فلیس بعدک شی ء و انت الظاهر فلیس فوقک شی ء و انت الباطن فلیس دونک شی ء و روح منه ای امر منه لأنه بأمره کان و قیل و روح منه ای و نفخة منه لأن جبرییل نفخت فی روحها فحملت باذن الله معنی آنست که نفخه جبرییل بفرمان حق به مریم رسید و از آن بار گرفت و نفخه جبرییل را روح گفت لأنها ریح تخرج من الروح و قیل معناه و رحمة منه یعنی جعله الله رحمة لمن تبعه و آمن به یدل علیه قوله و أیدهم بروح منه ای قواهم برحمة منه و قیل الروح الوحی اوحی الی مریم بالبشارة و الی جبرییل بالنفخ و الیه ان کن فکان یدل علیه قوله یلقی الروح من أمره علی من یشاء من عباده مذهب حلولیان و ترسایان آنست که و روح منه این من تبعیض است تا بعضیت و جزییت میان خالق و مخلوق اثبات کنند و نه چنانست که ایشان گفتند تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا این من نه تبعیض راست بلکه ابتداء غایت راست چنان که در آن آیت گفت سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الأرض جمیعا منه اگر روح منه اقتضاء کند که عیسی بعضی است ازو پس جمیعا منه اقتضاء کند که هر چه در آسمان و زمین چیز است ابعاض است ازو و باتفاق این من تبعیض نیست پس و روح منه همین است و جز این نیست اما روح در قرآن بر وجوه است یکی از آن روح است که اجسام بدان زنده و قبض آن بوقت مرگ قابض الأرواح کند و مصطفی ص آن را گفته الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ایتلف و ما تناکر منها اختلف و به یقول الله عز و جل و یسیلونک عن الروح قل الروح من أمر ربی و روح جبرییل است لقوله عز و جل نزل به الروح الأمین و قال تعالی و أیدناه بروح القدس و روح نام فرشته ایست عظیم لقوله تعالی یوم یقوم الروح و الملایکة صفا و روح کلام خدا است لقوله تعالی یلقی الروح من أمره و لقوله تعالی أوحینا إلیک روحا من أمرنا و روح بمعنی رحمت است لقوله تعالی و أیدهم بروح منه ای برحمة منه و روح عیسی است و ذلک فی قوله فنفخنا فیه من روحنا و قوله تعالی و روح منه فآمنوا بالله و رسله و لا تقولوا ثلاثة ای لا تقولوا بالأقانیم کما قالت النصاری الله ثلاثة فأقنوم الأب و هو الله سبحانه و اقنوم الابن و هو عیسی و اقنوم الزوج و هی مریم این یک صنف اند از ترسایان که الله را ثالث ثلاثة میگفتند یعنی که اوست و جفت و فرزند رب العزة گفت سه مگویید و ازین سخن باز ایستید و توبه کنید انتهوا یعنی توبوا الی الله عز و جل من مقالتکم هذه خیرا لکم یعنی یکن خیرا لکم إنما الله إله واحد خدا یکیست یگانه یکتا در ذات و صفات بیهمتا و خدایی را سزا سبحانه أن یکون له ولد تنزیه نفس خویش کرد و خود را ستود که وی را سزد که خود را ستاید پاکست و بی عیب بی زن و بی فرزند بی خویش و بی پیوند خود بی یار و همه عالم را یار خود بی نیاز و همه عالم را کارساز له ما فی السماوات و ما فی الأرض او راست هر چه در آسمانها و هر چه در زمین عیسی و غیر عیسی همه رهی و بنده وی همه آفریده و ساخته وی و کفی بالله وکیلا ای کفیلا و شهیدا بذلک قال رسول الله ص من قال اشهد أن لا اله الا الله وحده و ان محمدا عبده و رسوله و ان عیسی عبده و ابن امته و کلمته القاها الی مریم و روح منه و ان الجنة حق و ان النار حق ادخله الله من ای ابواب الجنة الثمانیة شاء یستنکف المسیح أن یکون عبدا لله سبب نزول این آیت آن بود که ترسایان نجران گفتند یا محمد چرا همیشه صاحب ما را عیب کنی یعنی عیسی و وی را بد گویی رسول خدا گفت در وی چه میگویم که آن بد است گفتند می گویی که وی بنده خدا است رسول گفت وی را عیب و عار نیست که بنده خدا است در آن حال جبرییل آمد و بر وفق آن آیت آوردلنۡ یستنکف المسیح أن یکون عبدا لله و لا الملایکة المقربون قیل هم حملة العرش و انما ذکرهم لأن من الکفار من اتخذهم آلهة قومی که فریشتگان را بر انبیاء تفضیل نهادند دست درین آیت زدند و تمسک باین کردند که لا الملایکة المقربون و این تمسک بمذهب اهل حق درست نیست و ایشان را درین آیت نام بردن و ذکر کردن نه بر جهت تفضیل است بلکه جواب دو گروه است یکی ترسایان که عیسی را فرزند گفتند دیگر مشرکان عرب که فریشتگان را خدایان ساختند و عبادت ایشان کردند رب العالمین گفت برد ایشان که عیسی ننگ ندارد که بنده خدای باشد ای ترسایان و نه فریشتگان که مقربانند از کرامت خدای و بیشترین بشراند می ننگ دارند از بندگی الله ای مشرکان عرب پس معلوم گشت که این بر رد فریقین گفت نه بر وجه تفضیل دیگر جواب آنست که چون ترسایان گفتند نه چون دیگر آفریدگانست که همه آفریدگان از پدر و مادر در وجود آمدند و عیسی بی پدر در وجود آمد پس نه روا باشد که او را چون دیگران بنده گویند رب العزة وانمود که وجود وی بی پدر عجب تر از فریشتگان نیست که بی پدر و مادراند و آن گه همه بندگان اویند از بندگی می ننگ ندارند جواب سیوم آنست که آن قوم که این آیت در شأن ایشان آمد اعتقاد داشتند که فریشتگان بر انبیاء و بر جمله فرزندان آدم فضل دارند پس رب العالمین خطاب با ایشان بر وفق اعتقاد ایشان کرد و این مذهب معتزله و کرامیة و خوارج است اما معتقد جمهور اهل حق درین مسیله آنست که انبیاء و مؤمنان بر فریشتگان فضل دارند که آن فضل و کرامت و تخاصیص قربت که رب العزة با پیغامبران و مؤمنان فرزند آدم کرد با فریشتگان نکرد که فریشتگان اگر چه بحضرت الهیت نزدیکتراند بحجب هیبت و نور عزت محجوب اند و پیغامبران و مؤمنان بنور مشاهدت و نسیم انس و ضیاء و کشف و کرامت محبت مخصوص اند و دلیل تخصیص و تفضیل ایشان بر فریشتگان آنست که رب العزة بر ایشان ثنا کرد گفت آمن الرسول بما أنزل إلیه من ربه و المؤمنون و محبت خود ایشان را اثبات کرد گفت یحبهم و یحبونه و در حق ابراهیم خلیل علی الخصوص گفت و اتخذ الله إبراهیم خلیلا و پیغامبران را گفت إنا أخلصناهم بخالصة ذکری الدار و إنهم عندنا لمن المصطفین الأخیار و مؤمنان را گفت إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات أولیک هم خیر البریة و یشهد لذلک ما روی عن عبد الله بن عمر موقوفا و مرفوعا ان الملایکة قالوا یا ربنا خلقت بنی آدم فجعلت لهم الدنیا فاجعل لنا الآخرة فقال الله تعالی لا اجعل صالح ذریة من خلقته بیدی کمن قلت له کن فکان و روی انه قال ص ما من شی ء اکرم عند الله من بنی آدم یوم القیامة قیل یا رسول الله و لا الملایکة قال و لا الملایکة ان الملایکة مجبورون بمنزلة الشمس و القمر یعنی انهما فی جریانهما و افولهما مسخران محمولان علیهما و الملایکة فی معناهما کالمحمولین علی الطاعة لعدم الموانع عنها لیست لهم نفس آمرة بالسوء و لا شهوة داعیة و لا شیطان یوسوس و یزین و لا دنیا تغر و تمنی فاذا اطاعوا صارت طاعتهم بمنزلة العادة کنفس المتنفس و طرف الطرف و هل تستوی طاعة المجاهد و المکابر مع هذه الاعداء کمن یکون فی روح و راحة قوله من یستنکف عن عبادته و یستکبر فسیحشرهم إلیه جمیعا متکبران و جباران را درین آیت بیم داد و وعید نمود و ایشان سه گروه اند بر تفاوت گروهی بر خدای عز و جل تکبر کردند چون نمرود و فرعون و ابلیس و کسانی که دعوی خدایی کردند و از بندگی ننگ داشتند و به قال الله عز و جل کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار و گروهی به رسول ص تکبر کردند چون کفار قریش که گفتند بشری را همچون خود سر فرو ننهیم چرا نه فریشته فرستادندی یا باری محتشمی چون ولید مغیره از اهل مکه یا عروة بن مسعود الثقفی از اهل طایف و ذلک قوله لولا انزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم رب العزة این قوم را میگوید فاصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الأرض بغیر الحق سیوم قوم آنند که بر بندگان خدا تکبر کنند و بچشم حقارت بایشان نگرند و حق از ایشان قبول نکنند و خویشتن را بزرگ دارند و خود را از همه کس به دانند رسول خدا را پرسیدند که کبر چیست گفت آنکه حق را گردن ننهد و بچشم حقارت بمردم نگرد یکی از جمله بزرگان دین گفته که مرد کریم چون پارسا شود متواضع گردد و سفیه چون پارسا شود باد کبر در وی پدید آید و مصطفی ص گفتهاعوذ بک من نفخة الکبر و در خبر است که چون متواضعی را بینید با وی تواضع کنید و بر متکبر تکبر آرید تا حقارت و مذلت وی پدید آید روز رستاخیز این متکبران را بر صورت مور خرد حشر کنند در زیرا پای خلق افتاده و بنزدیک خدای عز و جل کس از ایشان خوارتر و ذلیل تر نه که ایشان در تکبر و جبروت با خدای منازعت کرده اند قال النبی ص یحشر المتکبرون امثال الذر یوم القیامة فی صورة الرجال یغشاهم الذل من کل مکان یساقون الی سجن فی جهنم یسمی لولس تعلوهم نار الانیار یسقون من عصارة اهل النار طینة الخبال و قال ص لا یدخل الجنة مثقال ذرة من کبر فقال رجل ان الرجل یحب ان یکون ثوبه حسنا و نعله حسنا قال ان الله جمیل یحب الجمال الکبر بطر الحق و غمط الناس و روی الکبر ان تسفه الحق و تغمص الناس و یقال فان غمص الناس و غمط النعمة اذا تعاون بها و لم یشکرها فأما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فیوفیهم أجورهم و یزیدهم من فضله گفته اند که این مؤمنان مهاجر و انصاراند و تابعین و سلف صالحین که حقوق دین اسلام بجای آوردند و شرایع و فرایض بجان و دل بپذیرفتند و بپای داشتند و شریعت و اهل آن بزرگ داشتند لا جرم ایشان را ثواب تمام است و زیادتی فضل و کرم حق و ذلک مالا عین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر و گفته اند زیادتی فضل و کرم آنست که ایشان را منزلت شفاعت بود فیمن صنع الیهم المعروف فی الدنیا و ان استوجبوا النار و أما الذین استنکفوا یعنی عن عبادته و استکبروا عن السجود له فیعذبهم عذابا ألیما و لا یجدون لهم من دون الله ولیا ای قریبا ینفعهم و لا نصیرا مانعا یمنعهم من الله عز و جل یا أیها الناس قد جاءکم برهان من ربکم برهان اینجا مصطفی ص است و أنزلنا إلیکم نورا مبینا و نور قرآن است درین آیت هم چنان که در سورة الاعراف گفت و اتبعوا النور الذی أنزل معه یعنی القرآن جای دیگر گفت فآمنوا بالله و رسوله و النور الذی أنزلنا یعنی القرآن و در قرآن نور است بمعنی دین اسلام چنان که گفت یریدون أن یطفؤا نور الله بأفواههم و یأبی الله إلا أن یتم نوره یعنی الا ان یظهر دینه و در سورة نور گفت یهدی الله لنوره من یشاء یعنی لدینه وجه سیوم نور است بمعنی ایمان چنان که در سورة الانعام گفت و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس و در سورة الحدید گفت و یجعل لکم نورا تمشون به یعنی ایمانا تهتدون به و در سورة البقرة گفت یخرجهم من الظلمات إلی النور یعنی من الکفر الی الایمان چهارم نور است بمعنی هدی کقوله الله نور السماوات و الأرض یعنی بنوره و هداه یهتدی من فی السماوات و من فی الأرض مثل نوره یعنی الذی یقذفه فی قلب المؤمن حتی یهتدی به پنجم نور است بمعنی نبی کقوله نور علی نور ای نبی مرسل بعد نبی ششم نور است بمعنی روشنایی روز کقوله و جعل الظلمات و النور هفتم نور است بمعنی آن روشنایی که مؤمنان را در صراط بود و ذلک فی قوله یسعی نورهم بین أیدیهم و قال انظرونا نقتبس من نورکم یعنی نمشی بضویکم و قال تعالی یقولون ربنا أتمم لنا نورنا هشتم نور است بمعنی بیان حلال و حرام و احکام و مواعظ چنان که گفت إنا أنزلنا التوراة فیها هدی و نور یعنی بیان الحلال و الحرام و الأمر و النهی جای دیگر گفت قل من أنزل الکتاب الذی جاء به موسی نورا یعنی ما فیه من الحلال و الحرام و الأمر و النهی قوله تعالی فأما الذین آمنوا بالله یعنی بأنه واحد لا شریک له و اعتصموا به یعنی امتنعوا بطاعته من زیغ الشیطان فسیدخلهم فی رحمة منه یعنی الجنة و فضل یتفضل علیهم بما لم یخطر علی قلوبهم و یهدیهم إلیه صراطا مستقیما ای دینا یثبتهم علیه قوله یستفتونک مقاتل گفت سبب نزول این آیت آن بود که جابر بن عبد الله در مدینه بیمار شد مصطفی ص در عیادت وی شد جابر گفت یا رسول الله انی کلالة لا اب لی و لا ولد فکیف اصنع فی مالی گفت من کلاله ام نه پدر دارم و نه فرزند در مال خویش چکنم چه فرمایی جبرییل آمد و آیت آورد یستفتونک الآیة ای یسیلونک و یستخبرونک قل الله یفتیکم فی الکلالة شرح کلاله در اول سورة رفت و روایت از عمر که گفت از مصطفی ص پرسیدم که کلاله چیست گفتا رسول خدا دست بر سینه من زد و گفت یا عمر تکفیک آیة الصیف التی انزلت فی آخر سورة النساء ان امرؤ هلک لیس له ولد میگوید اگر مردی بمیرد و از وی فرزند نماند و نه پدر این در ضمیر است و این ضمیر لا بد است تا معنی کلاله درست آید و له اخت و خواهری ماند از وی یعنی خواهری پدری و مادری یا پدری درین آیت بیان میراث اولاد اب و ام است و اولاد اب نه اولاد ام که ذکر اولاد ام و بیان میراث ایشان در اول سورة رفت و له أخت فلها نصف ما ترک چون این خواهر یکی باشد وی را نیمه ای ترکه رسد و هو یرثها إن لم یکن لها ولد و اگر این خواهر بمیرد و وی را فرزند و پدر نبود برادر از وی میراث برد و جمله ترکت وی را بود و اگر دو خواهر باشند یا بیشتر که میراث برند از برادر ایشان را دو سه یک باشد از ترکه برادر و اگر برادران و خواهران بهم آیند بمیراث بردن برادران را چندان رسد که دو خواهر را یبین الله لکم أن تضلوا گفته اند که این أن تضلوا بجای مصدر است یعنی یبین الله لکم الضلالة الله شما را گمراهی روشن میکند تا از آن پرهیزند و گمراه نشوند معنی دیگر یبین الله لکم کراهة ان تضلوا الله احکام خویش شما را روشن میکند از آنکه کراهیت میدارد که شما گمراه شوید و قیل تقدیره یبین الله لکم لیلا تضلوا و الله بکل شی ء علیم یعلم مصالح العباد فی المبدء و المعاد سدی گفت آخر ما نزل من القرآن ثلاث آیات یبین الله لکم أن تضلوا فإن تولوا فقل حسبی الله لا إله إلا هو و اتقوا یوما ترجعون فیه إلی الله

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.