۳ - النوبة الاولى

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و تفقد الطیر مرغ را باز جست و فقال ما لی لا أری الهدهد گفت چیست مرا که هدهد را نمی بینم أم کان من الغایبین ۲۰ یا از نادیدگان شد لأعذبنه عذابا شدیدا حقا که او را عذاب کنم عذابی سخت أو لأذبحنه یا گلوی او ببرم أو لیأتینی بسلطان مبین ۲۱ یا عذری آرد بمن آشکارا و حجتی روشن فمکث غیر بعید غایب ماند و درنگ کرد نه دیر فقال أحطت بما لم تحط به گفت چیزی بدانستم و دیدم و بآن رسیدم که تو بآن نرسیدی و جیتک من سبإ و آوردم بتو از سبا بنبإ یقین ۲۲ خبری بی گمان إنی وجدت امرأة تملکهم من زنی یافتم آنجا که ایشان را پادشاهی میکرد و أوتیت من کل شی ء و او را هر چیزی که در پادشاهی در باید داده بودند و لها عرش عظیم ۲۳ و او را تختی است بزرگوار وجدتها و قومها یسجدون للشمس من دون الله او را و قوم او را آفتاب پرستان یافتم که سجود میکردند آفتاب را فرود از الله و زین لهم الشیطان أعمالهم و برآراست شیطان بر ایشان کردهای بد ایشان فصدهم عن السبیل تا برگردانید ایشان را از راه فهم لا یهتدون ۲۴ تا ایشان راه نمی برند فراراستی ألا یسجدوا لله چرا سجود نه الله را کنند الذی یخرج الخب ء آن خدایی که نهان می بیرون آرد فی السماوات و الأرض در آسمانها و زمینها و یعلم ما یخفون و ما یعلنون ۲۵ و میداند آنچه می پوشند و آشکارا میکنند الله لا إله إلا هو اوست که نیست خدا جز او رب العرش العظیم ۲۶ خداوند آن عرش بزرگوار قال سننظر سلیمان گفت آری بنگریم أ صدقت أم کنت من الکاذبین ۲۷ تا راست گفتی یا از دروغ زنانی اذهب بکتابی هذا ببر این نامه فألقه إلیهم و با ایشان او کن ثم تول عنهم و آن گه بازگرد از ایشان فانظر ما ذا یرجعون ۲۸ و نگر تا بچه پاسخ دهند قالت یا أیها الملأ گفت که ای مهینان إنی ألقی إلی کتاب کریم ۲۹ بمن او کندند نامه ای نیکو إنه من سلیمان آن از سلیمان است و إنه بسم الله الرحمن الرحیم ۳۰ و نوشته اینست که بسم الله الرحمن الرحیم ألا تعلوا علی بر من گردن مکشید و از اندازه برمگذرید و أتونی مسلمین ۳۱ و بمن آیید گردن نهادگان قالت یا أیها الملأ بلقیس گفت ای مهینان قوم أفتونی فی أمری پاسخ دهید مرا درین کار من ما کنت قاطعة أمرا من هرگز کاری را نینداختم و نبریدم و بسر نبردم حتی تشهدون ۳۲ تا آن گه که شما پیش من آیید قالوا نحن أولوا قوة گفتند ما خداوندان قوت و انبوهی ایم و أولوا بأس شدید و خداوندان زور سخت و سلاح و الأمر إلیک و کار و فرمان بتوست فانظری ما ذا تأمرین ۳۳ بنگر تا چه فرمایی قالت إن الملوک إذا دخلوا قریة أفسدوها گفت پادشاهان که در شهری روند بگرفتن و بزور تباه کنند آن را و جعلوا أعزة أهلها أذلة و عزیزان آن را خوار کنند و کذلک یفعلون ۳۴ و هم چنان کنند و إنی مرسلة إلیهم بهدیة و من بایشان هدیه ای فرستم فناظرة بم یرجع المرسلون ۳۵ نگرم تا فرستادگان چه پاسخ آرند فلما جاء سلیمان چون رسول بسلیمان آمد قال أ تمدونن بمال سلیمان گفت مرا هدیه فرا سخن می پیوندید و مزد از دنیا می فرستید فما آتانی الله خیر مما آتاکم آنچه الله مرا داد به از آن که شما را داد بل أنتم بهدیتکم تفرحون ۳۶ نه که شما آنید که به چنان که مرا فرستادید شادی برید ارجع إلیهم بازگرد بایشان فلنأتینهم بجنود حقا و حقا که بایشان سپاهی آریم لا قبل لهم بها که بآن بر نیایند و طاقت آن ندارند و لنخرجنهم منها أذلة و ایشان را بیرون آریم از آن زمین خوار و هم صاغرون ۳۷ و ایشان را کم آورده و بی آب

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.