۳ - النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و ما جعلنا لبشر من قبلک الخلد هیچ مردم را پیش از تو پایندگی و جاویدی ندادیم ایدر أ فإن مت فهم الخالدون ۳۴ که تو بمیری ایشان جاوید مانند
کل نفس ذایقة الموت هر کسی چشنده مرگست و هر تنی و نبلوکم می آزماییم شما را بالشر و الخیر فتنة ببد این جهان و نیک این جهان برسیدن را از شما و إلینا ترجعون ۳۵ و پس شما را با ما آرند
و إذا رآک الذین کفروا آن گه که کافران ترا بینند إن یتخذونک إلا هزوا ترا جز بافسوس فرا نمی دارند أ هذا الذی یذکر آلهتکم می گویند اینست که خدایان شما را بزبان می آرد و هم بذکر الرحمن هم کافرون ۳۶ و ایشان بنام رحمن و سخن او کافرند
خلق الإنسان من عجل مردم را از شتاب آفریدند سأریکم آیاتی با شما نماییم باز نمودنی نشانهای خویش فلا تستعجلون ۳۷ مشتابانید مرا
و یقولون متی هذا الوعد إن کنتم صادقین ۳۸ و می گویند که بودن این وعده کی اگر راست گویند
لو یعلم الذین کفروا اگر می دانستندی کافران حال خویش حین لا یکفون عن وجوههم النار در آن هنگام که باز نمی توانند برد از رویهای خویش آتش و لا عن ظهورهم و نه از پس پشتهای خویش و لا هم ینصرون ۳۹ و نه ایشان را یاری دهند و فریاد رسند
بل تأتیهم بغتة بلکه آتش بایشان آید ناگاه فتبهتهم تا در آن درمانند فلا یستطیعون ردها نه باز پس برد آن توانند و لا هم ینظرون ۴۰ و نه در ایشان و زاری ایشان نگرند
و لقد استهزی برسل من قبلک افسوس کردند برسولانی پیش از تو فحاق بالذین سخروا منهم فرا سر نشست ایشان را که آن افسوس کردند از آن افسوس کنندگان ما کانوا به یستهزؤن ۴۱ سرانجام آن افسوس که می کردند و پاداش آن
قل من یکلؤکم باللیل و النهار بگوی آن کیست که شما را نگاه می دارد بشب و روز من الرحمن از رحمن و عذاب او بل هم عن ذکر ربهم معرضون ۴۲ بلکه ایشان روی گردانیده اند از سخن خداوند خویش
أم لهم آلهة تمنعهم من دوننا یا ایشان را خدایانست که ایشان را نگاه دارد جز از ما لا یستطیعون نصر أنفسهم آن خدایان خود خویش را بکار نیایند
و لا هم منا یصحبون ۴۳ و نه از ما بایشان صحبت و نگاه داشت و یاری
بل متعنا هؤلاء و آباءهم نه جز آنکه ما ایشان را درین جهان بر خوردار کردیم و پدران ایشان را یک چند حتی طال علیهم العمر تا بودن درین جهان و رایشان دراز گشت أ فلا یرون أنا نأتی الأرض نمی بینید که فرمان ما بزمین می آید ننقصها من أطرافها کم می کنیم و میکاهیم از کرانهای آن أ فهم الغالبون ۴۴ کفره قریش ما را ور خود کم توانند آورد
قل إنما أنذرکم بالوحی بگوی من به پیغام آسمان شما را آگاه می کنم و می ترسانم و لا یسمع الصم الدعاء و کران باز خواندن نشنوند إذا ما ینذرون ۴۵ آن گاه که ایشان را ترسانند
و لین مستهم نفحة من عذاب ربک و اگر بایشان رسد زخمی از عذاب خداوند تو لیقولن یا ویلنا سخن این گویند که این هلاک بر ما إنا کنا ظالمین ۴۶ گناهکار بودیم و ستمکار بر خویشتن
و نضع الموازین القسط لیوم القیامة و ترازوهای داد و راستی روز رستاخیر بنهیم فلا تظلم نفس شییا از هیچ کس هیچ چیز نکاهد از کردار او و إن کان مثقال حبة من خردل أتینا بها اگر همه همسنگ یک دانه خردل بود از کردار آریم آن را بترازو و کفی بنا حاسبین ۴۷ و بسنده شمارندگان که ماییم کردار خلق را ذره ذره
و لقد آتینا موسی و هارون الفرقان و دادیم موسی و هارون را نامه که در آن جداست میان راستی و کژی و ضیاء و ذکرا للمتقین ۴۸ و روشنایی و یادگاری پرهیزکاران را الذین یخشون ربهم بالغیب ایشان را که خداوند خویش را می دانند نادیده و از وی میترسند و هم من الساعة مشفقون ۴۹ و از رستاخیز بر بیم می باشند و هذا ذکر مبارک و این قرآن سخنی است برکت بر وی پیوسته أنزلناه فرو فرستادیم آن را أ فأنتم له منکرون ۵۰ شما بآن ناگرویده اید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş