۳ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و تقدس یا أیها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول الآیة استجابت بر لسان اهل اشارت بر دو وجه است یکی استجابت توحید دیگر استجابت تحقیق توحید یکتا گفتن مؤمنان است و تحقیق یکتا بودن عارفان توحید صفت روندگان است و تحقیق حال ربودگان آن صفت خلیل است و این صفت حبیب خلیل رونده بود بر درگاه عزت بر مقام خدمت ایستاده که وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الأرض حنیفا جیب ربوده در صدر دولت بحرمت نشسته که خطاب آمد از حضرت لم یزل که السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته روش سالکان در استجابت ظواهر است بر متابعت رسول و کشش ربودگان در استجابت سرایر است بر مشاهده علام الغیوب اینست که عالم طریقت گفت استجیبوا لله بسرایرکم و للرسول بظواهرکم اذا دعاکم لما یحییکم حیاة النفوس بمتابعة الرسول و حیاة القلوب بمشاهدةالغیوب
فدیت رجالا فی الغیوب نزول
و اسرارهم فیما هناک تجول
هیچ کس را از اهل آفرینش بحقیقت حیاة مسلم نیست بی اجابت توحید و بی توقیع تحقیق تا از حضرت نبوت این نداء عزت می آید که امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا الله
إذا دعاکم لما یحییکم اهل زندگی و زندگان بحقیقت ایشان اند که از تراجع پاک اند و از تهمت دور و بدوستی مشهور از سلطان نفس رسته و دلهاشان با مولی پیوسته و سرهاشان باطلاع حق آراسته به نسیم انس زنده و یادگار ازلی یافته و بدوست رسیده
پیر طریقت گفت الهی نه جز از شناخت تو شادیست نه جز از یافت تو زندگانی زنده بی تو چون مرده زندانی است زندگانی بی تو مرگیست و زنده تو زنده جاودانی است
یا حیاة الروح مالی لیس لی علم بحالی
تلک روحی منک ملی ء و سوادی منک خالی
بی جان گردم که تو زمن پرگردی
ای جان جهان تو کفر و ایمان منی
و اعلموا أن الله یحول بین المرء و قلبه سالکان راه حقیقت دو فرقه اند عالمان اند و عارفان فالعالمون وجدوا قلوبهم لقوله تعالی إن فی ذلک لذکری لمن کان له قلب و العارفون فقدوا قلوبهم لقوله تعالی و اعلموا أن الله یحول بین المرء و قلبه رمزی غریب است و اشارتی عجیب دل راه است و دوست وطن چون بوطن رسید او را چه باید راه رفتن در بدایت از دل ناچار است و در نهایت دل حجاب است تا با دل است مرید است و بی دل مراد است از اول دل باید که بی دل راه شریعت بریدن نتوان اینجا گفت لذکری لمن کان له قلب و در نهایت با دل بماندن دوگانگی است و دوگانگی از حق دوری است ازینجا گفت یحول بین المرء و قلبه و گفته اند صاحب دل چهار کس اند زاهد است دل او بشوق خسته خایف است دل او با شک شسته مرید است دل او بخدمت کمر بسته محب است دل وی بحضرت پیوسته به داود پیامبر وحی آمد که یا داود طهر لی بیتا اسکنه یا داود خانه که میدان مواصلت ما را شاید پاک کن و از غیر ما با ما پرداز داود گفت خداوندا و آن کدام خانه است که جلال و عظمت ترا شاید گفت دل بنده مؤمن یا داود انا عند القلوب المحمومة
هر کجا خرمن سوخته را بینی در راه جست و جوی ما که با سوز عشق ما را میجوید آنجاش نشان ده که خرگاه قدس ما جز بفناء دل سوختگان نزنند دل بنده مؤمن خزینه بازار ما است منزلگاه اطلاع ماست محراب وصال ماست خیمه اشتیاق ماست مستقر کلام ماست گنج خانه اسرار ماست معدن دیدار ماست هر چیزی که بسوزند بی قیمت گردد و دل که بسوزد قیمت گیرد
مصطفی ص گفت القلوب اوانی الله فی الارض فاحب الاوانی الی الله اصفاها و ارقها و اصلبها گفت دلهای عاشقان امت جامهای شراب مهر ربوبیت است هر دل که از مکونات صافی تر و بر مؤمنان رحیم تر آن دل بحضرت عزت عزیزتر زینهار تا عزیز داری و روی وی از کدورات هوا و شهوت نگاه داری که آن لطیفه است ربانی و نظر گاه سبحانی مصطفی ص گفت ان الله لا ینظر الی صورکم و لا الی اعمالکم و لکن ینظر الی قلوبکم
گفتا رویها را میارایید که آراستن روی را بحضرت عزت افتخار نیست مویها را پرتاب مکنید که موی پرتاب و گره گیر را بران درگاه اعتبار نیست بصورتها بس منازید که صورت را قدر و مقدار نیست کاری که هست جز با دل های پر درد نیست
پیر طریقت گفت این کار را مردی بباید با دلی پردرد ای دریغا که نه در جهان درد ماند و نه در دلها درد
قال بعض المحققین فی قوله تعالی یحول بین المرء و قلبه اشار جل جلاله الی قلوب احبایه بانه یاخذها منهم و یحمیها لهم و یقلبها بصفاته کما قال النبی ص قلب ابن آدم بین اصبعین من اصابع الرحمن یقلبها کیف یشاء فیختمها بخاتم المعرفة و یطبعها بطباع الشوق و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة از روی اشارت میگوید پیشروان و سران قوم را که از آن فتنه بپرهیزید که بعد از آنکه شما بعقوبت رسید پس روان و پروردگان شما بی گناه بعقوبت رسند و این چنان باشد که پیروان در راه طریقت چون راست روند و در اوراد و اوقات خویش بکوشند و ضایع نکنند و در تعظیم شریعت فترت نیارند و شفقت از مریدان باز نگیرند آن مریدان و پس روان ایشان در سایه ایشان و برکت همت ایشان زندگانی کنند و از فتنه دل برآسوده باشند باز چون مهتران و پیران بدنیا گرایند و در حظوظ نفس بکوشند و در اوراد فترت آرند آن برکات از ایشان منقطع گردد و آن فراغ بشغل بدل شود آن فتنه بایشان تعدی کند و از سر وقت و ورد خود بیفتند همچنین تا نفس بنده در طاعت است دل در صفاوت است و سر در مشاهده چون نفس در زلت افتد فتنه وی تعدی کند دل از صفاوت بغفلت افتد چون دل همت معصیت کند فتنه وی بسر تعدی کند سر از مشاهده در حجب افتد و نعوذ بالله من الغفلة و القسوة
یا أیها الذین آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا أماناتکم خیانة الله فی الاسرار من حب الدنیا و حب الریاسة و الاظهار خلاف الاضمار و خیانة الرسول فی آداب الشریعة و ترک السنن و التهاون بها و خیانة الامانة فی المعاملات و الاخلاق و معاشرة المؤمنین و ترک النصیحة لهم
یا أیها الذین آمنوا إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا مؤمنانرا میگوید که اگر براه تقوی میروید و بهمه حال تقوی پناه خویش گیرید شما را فرقانی دهد از علم و الهام که بوی حق و باطل از هم جدا کنید و راست راهی و گمراهی از هم بشناسید شما که عالمان اید بعلم تمام و شما که عارفان اید بالهام درست فرقان عالم ادله شرع است و برهان روشن ببذل مجهود و کسب بندگی و فرقان عارف نوری است غیبی و آیینه روشن بموهبت الهی و الهام ربانی رمزی دیگر گفته اند درین آیت و لطیفه نیکو میگوید این شما که اصل درخت ایمان کشتید اگر آن را بتقوی پرورش دهید سه ثمره بیرون دهد یکی فرقان چنان که گفت یجعل لکم فرقانا دیگر تکفیر و یکفر عنکم سییاتکم سوم مغفرت و یغفر لکم فرقان تعریف است و تکفیر تخفیف است و مغفرت تشریف تعریف بسزا و تخفیف نیکو و تشریف تمام
و إذ یمکر بک الذین کفروا الآیه مکر تلبیس ساختند و الله مکر هلاک بر ایشان گماشت شبلی گفت المکر فی النعم الباطنة و الاستدراج فی النعم الظاهره
مکر در راه اهل خصوص آید چون بطاعت خود باز نگرند و آن را بزرگ دانند و استدراج عامه خلق را گیرد آن گه که نعمة دنیا با ایشان روی نهد و تکیه بر آن کنند ای عالمان و ای عابدان زینهار که بعلم و عبادت خویش غره نشوید که ابلیس را علم و عبادت بود و دید آنچه دید أبی و استکبر و کان من الکافرین ای دنیاداران ای خواجگان بدنیا غره مشوید و تکیه بر آن مکنید که قارون ازین دنیا بسی جمع کرد و رسید بآنچه رسید فخسفنا به و بداره الأرض مصطفی ص بعلی گفت اذا رایت الناس یشتغلون بالفضایل فاشتغل انت بالفرایض و اذا رأیت الناس یشتغلون بعمارة الدنیا فاشتغل انت بعمارة العقبی و اذا رأیت الناس یشتغلون برضاء الخلق فاشتغل انت برضاء الحق و اذا رأیت الناس یشتغلون الدنیا فاشتغل انت بعمارة القلب و اذا رأیتهم یشتغل بعضهم بعیوب بعض فاشتغل انت بعیوب نفسک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş