۳ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و اذکروا نعمة الله علیکم رب العالمین جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته و توالت آلاؤه و نعماؤه درین آیت مؤمنان را مینوازد و دو چیز با یاد ایشان میدهد یکی نعمت که برایشان ریخت دیگر پیمان که با ایشان بست
نعمت چیست و پیمان چیست نعمت دل گشادن است و هدی دادن و چراغ آشنایی در دل افروختن و دل را خلعت معرفت پوشانیدن و میان دل و میان دشمن از عظمت حصار ساختن میگوید رب العزة جل جلاله که یاد کنید این نعمت که من بشما دادم از من آزادی کنید و شکر گویید تا مستوجب زیادت نعمت گردید لین شکرتم لأزیدنکم دیگر میثاق است که با یاد ایشان میدهد میگوید یاد دارید پیمان و عهد که پذیرفتید و امر و نهی که برداشتید دانید که چه پذیرفته اید و چه برداشته اید باری که هفت آسمان و هفت زمین و کوه ها برنیارستند داشتن شما دلیری کردید و برداشتید
آسمانها و زمینها از آن برمیدند از بیم توانی و تقصیر بگریختند و بخداوند خویش زینهار خواستند شما برداشتید و خداوند خویش را بطاعت پاسخ کردید
قومی گفتند این میثاق آن پیمان است که رب العزة با تو بست سود و زیان تو بخرید و بهشت بعوض بتو داد و قرآن بر تو حجت کرد گفت إن الله اشتری من المؤمنین أنفسهم خدای تعالی بخرید از مؤمنان تنهای ایشان تا خدمت کنند بروز گرم روزه دارند بشب تاریک نماز کنند بزمستان سرد آبدست تمام کنند بجان عزیز و بمال نفیس حج و غزا کنند بیماران را عیادت کنند درویش حقیر را بپرسند و اموالهم مالهای ایشان بخرید تا از فراوان اندکی بخشند و از مایه آن صدقه و زکاة دهند برهنه را بپوشند گرسنه را سیر کنند اسیر را بازخرند درمانده را دست گیرند
چون ایشان این عهد بجای آرند ایشان را بر من چه باشد بأن لهم الجنة تا درین جهان باشند نکو دارم بدر مرگ یاری دهم در گور تلقین و بشارت دهم در قیامت سپید روی انگیزم از فزع اکبر ایمن گردانم عیبها پوشانم و گناهان اندر گذارم خصمان خشنود کنم و از حوض کوثر آب دهم و بر صراط جواز دهم و در بهشت جای دهم رضوان خود در تو پوشم حجاب بردارم دیدار باقی کرامت کنم
آن گه گفت و من أوفی بعهده من الله کیست در هفت آسمان و هفت زمین بوفای عهد باز آمده تر از خدای وافی تر و کافی تر از الله در قول راست تر و در فعل قوی تر از الله آن گه از بندگان گله کرد که من بوفای عهد بازآمدم و ایشان بوفا باز نیامدند و ما وجدنا لأکثرهم من عهد از بی وفایی و بی عهدی ایشان گله میکند میگوید با همه وفا کردم بیشترین ایشان بی وفا یافتم همه را نعمت دادم اندکی شاکر یافتم
همه را پند دادم اندکی پند پذیر یافتم همه را خواندم اندکی مجیب یافتم آن گه ایشان را پند داد و بتقوی فرمود گفت و اتقوا الله إن الله علیم بذات الصدور پرهیزید از خشم و عذاب من باز آیید بوفای من دریابید پند من بترسید از بی وفایی من
یا أیها الذین آمنوا این از الله گوای است که ایمان بنده عطاء است
کونوا قوامین لله شهداء بالقسط از روی اشارت میگوید بندگان من گواهی دهید از بهر من تا من نیز گواهی دهم از بهر شما گواهی دهید امروز که آفریدگار و پروردگار شما منم تا فردا شما را گواهی دهم که بندگان و گزیدگان من اید و ذلک فی قوله تعالی و الله شهید علی ما تعملون بوفا و عهد باز آیید تا بوفا و عهد شما باز آییم و أوفوا بعهدی أوف بعهدکم بانابت از بر من باز آیید تا ببشارت از بر شما و از آیم
و أنابوا إلی الله لهم البشری و هو المشار الیه بقوله تعالی هل جزاء الإحسان إلا الإحسان وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و أجر عظیم این آیت رد است بر دو گروه گروهی که گفتند معصیت طاعت باطل کند و گروهی که گفتند عذاب کردن بیگناه در حکمت جایز نیست و این هر دو خلاف حق است و نه طریق سنت است معصیت طاعت باطل نکند که رب العزة مؤمنانرا بستود و بعمل صالح موصوف کرد آن گه وعده مغفرت داد و آن کس که سزای مغفرت بود بیگناه نباشد پس با گناه عمل صالح از وی بنیفتاد و نیز بیان کرد که بنده اگر چه با عمل صالح است محتاج عفو و مغفرت است و اگر چه پاکدامن است نیازمند رحمت است که نجات در رحمت و مغفرتست نه در طاعات و اعمال مصطفی ص گفت لو عذبنی الله و ابن مریم لعذبنا ابدا و هو غیر ظالم
و قال الحسین بن منصور من جوز التخلیق من غیر علة جوز التعذیب من غیر زلة آن کس که بخواند بی علت اگر براند بی زلت کس را بر صنع وی چرا نیست و در حکم وی چون نیست خداوندا در راستی کار تو تهمت نیست و صنع ترا علت نیست
درماندیم در مقامی که راه واپس نیست و از پیش یارا نیست در دریایی که آن را کران نیست خداوندا رهی را دریاب که رهی را بیش از این طاقت نیست بپیوند و ببخشای که مقتضای کرم جز این نیست فتح شخرف از اسرافیل مصری پرسید استاذ ذو النون که هل تعذب الاسرار قبل الزلل اسرافیل سه روز زمان خواست روز چهارم گفت مرا جواب دادند بشنو اگر روا بود ثواب بیش از عمل هم روا بود عذاب بیش از زلل
این بگفت و زعقه ای زد و در شورید و از دنیا برفت
پیر طریقت گفت آن درنگ خواستن زندگانی بود که اگر بوقت جواب دادی هم بر جای برفتی
و لقد أخذ الله میثاق بنی إسراییل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا بو بکر وراق گفت که در بنی اسراییل نقبا بودند پیشروان و گزیدگان ایشان و در همه حال مرجع قوم با ایشان و درین امت بدلاءاند اوتاد جهان که دلهایشان چون دلهای پیغمبران
مصطفی ص گفته یکون فی هذه الامة اربعون علی خلق ابراهیم و سبعة علی خلق موسی و ثلاثة علی خلق عیسی و واحد علی خلق محمد
و بو عثمان مغربی گفته البدلاء اربعون و الامناء سبعة و الخلفاء من الأیمة ثلاثة و الواحد هو القطب و القطب عارف بهم جمیعا و یشرف علیهم و لا یعرفه احد و هو امام الاولیاء خیار خلق اند این قوم و مصابیح دین و اعلام یقین ملوک طریقت و امناء شریعت رب العالمین ایشان را از جهانیان برگزیده و به ربطه یحبهم و یحبونه ببسته و بقید و ألزمهم کلمة التقوی استوار کرده در وادی عنایت شمع رعایت ایشان را افروخته در دبیرستان ازل ایشان را ادب صحبت درآموخته ای جوانمرد کار نه کرد بنده دارد کار خواست الله دارد
بنده بجهد خویش نجات خویش کی تواند چون الله بنده خیر خواهد دل او را بنظر خویش بیاراید تا حق از باطل وا شناسد بعلم فراخ کند تا دیدار قدرت در آن جای یابد بینا کند تا بنور منت می بیند شنوا کند تا پند ازلی می نیوشد راست دارد تا گمان و شک در آن نیامیزد بعطر وصال خوش کند تا در آن مهر دوست روید بنور خویش روشن کند تا ازو با وی نگرد بصیقل عنایت بزداید تا در هر چه نگرد او را بیند
آن را که بلطف خویش حق بگزیند
بر باطن او گرد جفا ننشیند
نیک و بد اغیار ز دل بر چیند
در هر چه کند نظاره حق بیند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş