۳ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی قل أ غیر الله أتخذ ولیا نزول این آیت بآن بود که کافران قریش رسول ص را دعوت کردند با دین پدران خویش رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد که یا محمد ایشان را بگو که جز از الله خدای گیرم بمعبودی یا کردگاری شناسم بکار رانی یا مولایی پسندم بنگهبانی یعنی نکنم این و نپسندم چنین که کردگار و آفریدگار آسمانها و زمین خداست فاطر السماوات و الأرض ای خالقهما ابتداء و انشاء و حقیقت فطرت ابتداء خلقت است ابن عباس گفت معنی فطرت نمی دانستم تا آن گه که دو اعرابی خصومت گرفتند در چاهی یکی گفت انا فطرتها یعنی أنشأت حفرها ابتداء فعلمت انه مبتدی الخلقة و منه قول النبی ص کل مولود یولد علی الفطرة درین خبر اشکالی است و غموضی که لا بد است کشف آن کردن و پرده غموض از روی آن برگرفتن و بیان کردن و آن آنست که بنزدیک اهل قدر فطرت درین خبر بمعنی دین و اسلام است بقول ایشان این مناقض است مر آن را که مصطفی ص گفت الشقی من شقی فی بطن امه و النطفة اذا انعقدت بعث الله الیها ملکا یکتب اجله و رزقه و شقی او سعید و انه مسح ظهر آدم فقبض قبضة فقال الی الجنة برحمتی و قبض اخری فقال الی النار و لا ابالی و بمذهب اهل سنت اینجا بحمد الله هیچ تناقض نیست از بهر آنکه معنی فطرت نه اسلام است که ایشان میگویند بلکه ابتداء خلقت است قال الله تعالی فاطر السماوات و الأرض ای مبدءها و منشیها و قال تعالی فطرت الله التی فطر الناس علیها ای خلقة الله التی خلق الناس علیها فی الابتداء و آن فطرت آن عهد است که روز میثاق بر فرزندان آدم گرفت و گفت أ لست بربکم ایشان گفتند بلی اکنون هر فرزند که در این عالم بوجود آید بر حکم آن اقرار اول آید و مقر باشد که او را صانعی و مدبری است هر چند که او را بنامی دیگر میخواند یا غیر او را می پرستد در اصل صانع خلاف نیست یقول الله تعالی و لین سألتهم من خلقهم لیقولن الله خلاف در صفت می افتد بعضی مر صانع را صفت کنند بچیزی که نه سزای وی آنست و بعضی غیر او را می پرستند تا سبب تقریب ایشان بود بوی و بعضی غیر صانع بصانع اضافت میکنند چون زن و فرزند تعالی الله عن جمیع ذلک علوا کبیرا اکنون هر مولود که اندرین عالم می گوید بر آن عهد و میثاق و گفتار اول می آید که آن روز گفت بلی و ازینجا گفت مصطفی ص حکایت از کردگار جل جلاله و عم نواله که خلقت عبادی حنفاء فأحالتهم الشیاطین عن دینهم ثم تهود الیهود ابناءهم و تمجس المجوس ابناءهم ای یعلمونهم ذلک میگوید من بندگان را بر حکم اقرار اول آفریدم شیاطین ایشان را از دین بیفکندند جهودان مر پسران خود را جهودی می آموزند و گبران همچنین پسران را گبری می آموزند و از آن اقرار و عهد می بر گردانند جهود فرزند خویش را جهودی آموزد اما جهود نکند و نتواند بلکه خدای عز و جل وی را جهود کرد در ازل و ترسا و مشرک هم چنان و بدان که آن بلی گفتن روز میثاق اقراری مجرد است که بدان اقرار اندر دنیا حکمی لازم نیاید و سبب ثواب نباشد نه بینی که اطفال مشرکان را اندر دنیا حکم پدران و مادران است اندر دین کافری که فرزندان را از ایشان جدا نکنند و چون بمیرد بر وی نماز نکنند و چون بدست مالک مسلمانان افتد بحکم بردگی او را حکم دین مالک دهند و بر وی نماز کنند چون بمیرد بظاهر حکم و در کافری و مؤمنی وی خدای را علم است و بس قال النبی ص اعلم بما کانوا عاملین و هو یطعم ای هو یرزق الخلق کقوله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و لا یطعم ای لا یرزق کقوله ما أرید منهم من رزق و ما أرید أن یطعمون قتیبی گفت معناه ما ارید ان یطعموا احدا من خلقی لان من اطعم احدا من عیالک فقد أطعمک قل إنی أمرت أن أکون أول من أسلم ای اول من اخلص العبادة فیه من اهل زمانه و لا تکونن ای و قیل و لا تکونن من المشرکین یعنی لا تکونن مع مشرکی اهل مکة علی دینهم قل إنی أخاف إن عصیت ربی فعبدت غیره عذاب یوم عظیم و هو یوم القیامة من یصرف بفتح یا قراءت حمزه و کسایی است و ابو بکر از عاصم یعنی یصرف الله عنه العذاب یومیذ باقی بضم یا و فتح را خوانند یعنی من یصرف العذاب عنه یومیذ میگوید هر که خدای تعالی از وی عذاب بگردانید در آن روز قیامت خدای تعالی بر خود واجب کرد که بر وی رحمت کند و وی را بیامرزد و ببهشت فرستد و ذلک الفوز المبین یعنی فازوا بالجنة و نجوا من النار و هو الظفر الظاهر و إن یمسسک الله بضر ضر اینجا بیماری است و درویشی و درماندگی بهر بلایی میگوید اگر از این انواع بلا چیزی بتو رسد کس را نیست و نتواند که آن بلا و رنج باز برد مگر خدا و اگر عافیتی رسد ترا و راحتی و نعمتی نگر تا آن از خلق نه بینی که آفریدگار آن خداست که وی بر همه توانا است این آیت حث بندگان است بر شکر نعمت و اعتقاد داشتن که هر چه نعمت است همه موهبت خداست و اسباب آن بتقدیر خداست و رساننده آن از بندگان فرا کرده خداست و همچنین اگر محنتی یا نقمتی رسد از حکم خدا و تقدیر وی بیند نه از مخلوق و به قال النبی ص لعبد الله بن عباس یا غلام احفظ الله یحفظک احفظ الله تجده امامک تعرف الی الله فی الرخاء یعرفک فی الشدة و اذا سألت فاسیل الله و اذا استعنت فاستعن بالله قد مضی القلم بما هو کاین فلو جهد الخلایق ان ینفعوک بما لم یقضه الله لک لما قدروا علیه و لو جهدوا ان یضروک بما لم یکتبه الله علیک لما قدروا علیه و ان استطعت ان تعمل بالصبر مع الیقین فافعل و ان لم تستطع فاصبر فان فی الصبر علی ما تکره خیرا کثیرا و اعلم ان النصر مع الصبر و أن مع الکرب الفرج و ان مع العسر یسرا و هو القاهر ای القادر الذی لا یعجزه شی ء و لا یعتاض علیه شی ء و لم یزل عالیا لکل شی ء فهو القاهر فی العلو علی خلقه فهو فوق کل شی ء و علا کل شی ء فلا شی ء اعلی منه و معنی القهر الغلبة و الاخذ من فوق تقول اخذتهم قهرا ای من غیر رضاهم و یقال القاهر الآمر بالطاعة من غیر حاجة و الناهی عن المعصیة من غیر کراهیة و المثیب من غیر عوض و المعاقب من غیر حقد لا یتشفی بالعقوبة و لا یتعزز بالطاعة و هو الحکیم بالعدل منه فی کل قضاء یکون منه فی خلقه الخبیر بما یعمل خلقه فلا یخفی علیه شی ء من اعمالهم قل أی شی ء أکبر شهادة مفسران گفتند که مشرکان مکه از این سران و سالاران قریش گفتند یا محمد تو دعوی نبوت و رسالت میکنی و ما را بر دینی می خوانی که از جهودان و ترسایان که کتاب داران اند پرسیدیم و از کار تو بررسیدیم و گفتند ندانیم او را و نشناسیم و ذکر وی بنزدیک ما و در کتاب ما نیست اکنون کسی را بیار که بر رسالت تو گواهی دهد و صدق تو ما را معلوم گرداند رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد قل أی شی ء أکبر شهادة یقول ای شی ء افضل و اعظم شهادة این را دو وجه است از تأویل یکی آنست که قل شهادة ای شی ء اکبر بگو چه چیز است که گواهی آن مهمتر و عظیم تر همه گواهی است آن گه گفت قل الله هم تو جواب ده و بگو آن چیز الله است دیگر وجه آنست که قل أی شی ء أکبر بگو آن چه چیز است که مهتر و عظیم تر همه چیزها است آن گه جواب داد شهادة قل الله یعنی قل شهادة الله بگو یا محمد بگواهی دادن که آن مهتر چیزی الله است و در هر دو تأویل این شی ء الله است خویشتن را شی ء خواند هم چنان که جای دیگر گفت أم خلقوا من غیر شی ء یعنی خلقوا من غیر خالق یعنی آفریده گشتند بی هیچ چیز خویشتن را در قرآن این دو جای چیز خواند و جهم صفوان گفت و اصحاب وی که نه روا باشد که الله را شی ء خوانی و عرب کسی را چیزی خوانند چنان که گویند ما انت چه چیزی تو یعنی من انت که کسی تو و این در قرآن موجود است جایها آن گه گفت شهید بینی و بینکم ای فهو شهید بینی و بینکم بأنی رسوله و گفته اند قل الله الذی عرفتم بأنه خالق السماوات و الارض یشهد لی بالنبوة بگو آن خدای که شما معترفید که آفریدگار آسمان و زمین است بنبوت و رسالت من گواهی می دهد و گواهی دادن وی حجتهای روشن است که پیدا کرده و قرآن معجز که بمن فرو فرستاده و شما از آوردن یک آیت مثل آن فرو مانده اینست که گفت و أوحی إلی هذا القرآن و قد ظهر عجزکم عن الإتیان بآیة مثله ای لأخوفکم یا اهل مکة بالقرآن و من بلغ ای و من بلغ الیه القرآن سواکم من العجم و غیرهم من الامم و من بلغ این من معطوفست با کاف و میم که در لانذرکم است میگوید تا آگاه کنم شما را و هر که رسد یعنی هر که قرآن بوی رسید محمد رساننده است باو و حجت برو تا روز رستاخیز قال النبی ص من بلغه القرآن فکأنما شافهته به ثم قرأ لأنذرکم به و من بلغ و قال ص یا ایها الناس بلغوا عنی و لو آیة من کتاب الله فانه من بلغته آیة من کتاب الله فقد بلغه امر الله اخذه او ترکه و قال محمد بن کعب القرظی من بلغه القرآن فکأنما رأی محمدا ص و سمع منه و قال مجاهد حیثما یأتی القرآن فهو داع و هو نذیر ثم قرأ لأنذرکم به و من بلغ و قال انس بن مالک لما نزلت هذه الایة کتب رسول الله ص الی کسری و قیصر و النجاشی و کل جبار یدعوهم الی الله عز و جل لأنذرکم به و من بلغ نظیرش آنست که گفت و آخرین منهم لما یلحقوا بهم جای دیگر گفت و من یکفر به من الأحزاب أ إنکم لتشهدون أن مع الله آلهة أخری استفهام است بمعنی جحد و انکار آن گه گفت قل لا أشهد یعنی قل ان شهدتم انتم فلا اشهد انا إنما هو إله واحد و إننی بری ء مما تشرکون الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون أبناءهم این جواب ایشانست که گفتند ما از جهودان و ترسایان پرسیدیم و ترا می نشناسند و گواهی نمی دهند رب العالمین گفت ایشان محمد را نیک می شناسند و نعت و صفت وی میدانند که در کتب خویش خوانده اند وی را چنان شناسند که پسران خود را در میان کودکان پس هر دو اهل کتاب را نعت کرد گفت الذین خسروا أنفسهم یعنی غبنوا انفسهم فهم لا یؤمنون یعنی لا یصدقون بأنه رسول و من أظلم ممن افتری علی الله کذبا کیست کافرتر از آنکه بر خدای دروغ بندد و ایشان آنند که الله گفت و إذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها آباءنا و الله أمرنا بها أو کذب بآیاته یا دروغ شمارد سخنان وی و ایشان آنند که قرآن را گفتند اساطیر الاولین است یا معجزات رسول ص را تکذیب کردند و دین وی دروغ شمردند و ایشان جهودان اند و ترسایان إنه لا یفلح الظالمون ای لا یسعد من جحد ربوبیة ربه و کذب رسله و یوم نحشرهم جمیعا قراءت یعقوب بیاء است یعنی یحشرهم الله جمیعا المؤمن و الکافر و المعبود و العابد ثم نقول للذین أشرکوا آن روز که رب العالمین همه را برانگیزد و همه را با هم آرد هم مؤمن و هم کافر هم عامد و هم معبود و ایشان را سؤال توبیخ کند گوید این آلهتکم التی زعمتم فی الدنیا انها شرکایی کجااند آن خدایان شما که در دنیا دعوی کردید که انبازان من اند و گفتید که شفیعان شما بنزدیک من اند ثم لم تکن فتنتهم ای معذرتهم ایشان را عذر نبود مگر آنکه گویند و الله ربنا ما کنا مشرکین حمزه و کسایی و یعقوب لم یکن بیا خوانند و فتنتهم بنصب ابن کثیر و ابن عامر و حفص تکن بتا خوانند و فتنتهم برفع باقی تکن بتا خوانند و فتنتهم بنصب و معنی قرءات همه یکسانست و حاصل آن توبیخ کافران است بر شرک ایشان آن کس که لم یکن بیا خواند از بهر تقدیم فعل است بر اسم واو که فتنتهم برفع خواند فتنه اسم نهد و قول خبر واو که بنصب خواند فتنه خبر نهد و قول اسم و پارسی فتنه آزمایش بود و تأویل آن بر رسیدن بود معنی آنست که ثم لم یکن جواب فتنتهم ای جواب فتنتنا ایاهم پاسخ بر رسیدن ما از ایشان نبود جز آنکه گویند و الله ربنا ما کنا مشرکین و آنجا که گفت و لا یکتمون الله حدیثا معنی آنست که ایشان خواهند که شرک خود از الله نهان دارند و نتوانند و پنهان داشته نماند معنی دیگر ثم لم تکن فتنتهم ای لم یکن عاقبة افتتانهم بالاوثان و حبهم لها الا ان تبرؤا منها و قالوا و الله ربنا ما کنا مشرکین حمزه و کسایی ربنا بنصب خوانند بر معنی دعا یعنی یا ربنا ثم قال انظر یعنی اعجب یا محمد این شگفت نگر کیف کذبوا علی أنفسهم که چون دروغ گفتند بر خویشتن در آن تبریت و تزکیت که کردند و ضل عنهم یعنی و کیف ضل عنهم ما کانوا یفترون ای یکذبون علی الله ان معه شریکا قال مقاتل بن سلیمان اذا جمع الله الخلایق یوم القیامة و رأی المشرکین معه رحمة الله و شفاعة الرسول یقول بعضهم لبعض تعالوا نکتم الشرک لعلنا ننجو مع اهل التوحید فیقول الله لهم أین شرکاؤکم الذین کنتم تزعمون فیقولون و الله ربنا ما کنا مشرکین فیختم الله علی افواههم و تشهد جوارحهم علیهم بالکفر فلذلک قوله و لا یکتمون الله حدیثا یعنی الجوارح قال الله تعالی و ما کنتم تستترون الایة و قال عز و جل بل الإنسان علی نفسه بصیرة یعنی کل جوارح الکافر علی جسده بالکفر شاهدة

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.