۴ - النوبة الاولى

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و اصنع الفلک بأعیننا و وحینا و کشتی کن بر دیدار دو عین ما و به پیغام ما و لا تخاطبنی و با ما سخن مگوی فی الذین ظلموا در کار قوم بشفاعت کردن یا مهلت خواستن إنهم مغرقون ۳۷ که ایشان بآب کشتنی اند و یصنع الفلک و کشتی میکردید و کلما مر علیه و هر گاه که بر گذشتید برو ملأ من قومه گروهی از قوم او سخروا منه افسوس میکردند برو قال إن تسخروا منا گفت اگر می افسوس دارید از ما فإنا نسخر منکم کما تسخرون ما هم افسوس داریم هنگامی از شما چنان که شما افسوس میدارید از ما فسوف تعلمون من یأتیه عذاب یخزیه آری آگاه شوید که آن کیست که عذاب آید و رسد باو عذابی که رسوا کند او را و یحل علیه عذاب مقیم ۳۹ و که آن کیست که فرو آید از خداوند برو عذابی پاینده جاودانه حتی إذا جاء أمرنا تا آن گه که فرمان ما آمد و فار التنور و از تنور تافته آب برجوشید قلنا احمل فیها را گفتیم بر گیر در کشتی من کل زوجین اثنین از هر چیز که وی را جفت بود نرینه ای و مادینه ای و أهلک و کسان خویش إلا من سبق علیه القول مگر او که سخن حق بکفر وی در ازل برفت و من آمن و هر که گرویده است و ما آمن معه إلا قلیل ۴۰ و بنگروید با او مگر اندکی و قال ارکبوا فیها گفت در نشینید در کشتی بسم الله مجراها و مرساها بنام خدا راندن آن و بازداشتن آن إن ربی لغفور رحیم ۴۰ خدای من براستی که گناه آمرز است مهربان و هی تجری بهم و می بردی کشتی روان ایشان را فی موج کالجبال در موج موج چون کوه کوه و نادی نوح ابنه و خواند بآواز نوح پسر خویش را و کان فی معزل و با یک سو شده بود کران گرفته یا بنی ارکب معنا ای پسر بیا و در نشین با ما و لا تکن مع الکافرین ۴۱ و با کافران مباش قال سآوی إلی جبل پسر گفت من با کوهی شوم یعصمنی من الماء که مرا نگاه دارد از آب قال لا عاصم الیوم من أمر الله گفت هیچ نگاه دارنده نیست امروز از فرمان خدای إلا من رحم مگر الله که هم او بخشاید و حال بینهما الموج موج میان ایشان در آمد فکان من المغرقین ۴۲ و از غرق کردگان گشت و قیل و گفتند یا أرض ابلعی ماءک ای زمین فرو بر تو آن آب خویش که بر انداخته ای و یا سماء أقلعی و ای آسمان تو بازگیر آن آب که فرو گذاشته ای و غیض الماء و آب زمین در زمین فرو بردند و قضی الأمر و کار بر گزاردند و استوت علی الجودی و کشتی آرام گرفت بر سر کوه جودی و قیل بعدا للقوم الظالمین ۴۳ و الله گفت دوری و لعنت باد این گروه ستمکاران را بر خویشتن و نادی نوح ربه نوح خداوند خویش را خواند بآواز فقال رب إن ابنی من أهلی گفت خداوند من پسر من از کسان من بود و إن وعدک الحق و وعده تو راست است و أنت أحکم الحاکمین ۴۳ و تو راست حکم تر حاکمانی و با دادتر داوران قال یا نوح إنه لیس من أهلک گفت ای نوح آن پسر از کسان تو نبود إنه عمل غیر صالح که او کسی بود که کار نه نیک میکرد فلا تسیلن ما لیس لک به علم هان نگر که از من چیزی نخواهی که ترا بآن دانش نیست إنی أعظک أن تکون من الجاهلین ۴۵ من ترا پند می دهم تا از نادانان نباشی قال رب إنی أعوذ بک نوح گفت خداوند من فریاد خواهم بتو أن أسیلک ما لیس لی به علم که چیزی خواهم از تو که مرا بآن دانش نیست و ندانم که چه میخواهم و إلا تغفر لی و ترحمنی و اگر بنه آمرزی مرا و بنه بخشایی بر من أکن من الخاسرین ۴۷ از زیان کاران یکی باشم قیل یا نوح اهبط الله گفت ای نوح فرودآی بسلام منا بسلامتی و تحیتی از ما و برکات علیک و برکات از ما بر تو و علی أمم ممن معک و بر گروهانی که از پشت این پسران بود نی اند که با تواند و أمم سنمتعهم و گروهانی خواهند بود که ایشان را برخورداری این جهان دهیم ثم یمسهم منا عذاب ألیم ۴۸ و آن گه بایشان رسد از ما عذابی دردنمای

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.