۴ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله ادفع بالتی هی أحسن السییة خداوند کریم کردگار نامدار حکیم جل جلاله و تقدست اسماؤه درین آیت مصطفی را می فرماید بمکارم اخلاق و محاسن عادات روی تازه و سخنی چرب و دلی نرم و خلقی خوش بدکاران را عفو کردن و عیب معیوبان پوشیدن و بجای بدی نیکی کردن بزبان طریقت احسن درین موضع آنست که دلی فتوی دهد باملاء حق و سییة آنست که نفس فرماید بهوای خود گفتند ای سید فرموده نفس را بنموده حق دفع کن ادفع بالتی هی أحسن السییة سید صلوات الله علیه پیوسته گفتی ربنا لا تکلنا الی انفسنا طرفة عین و لا اقل من ذلک بار خدایا این پرده نفس ما از پیش دل ما بردار تا این مرغ دل یک ره ازین قفص نفس خلاص یابد و بر هواء رضاء مولی پرواز کند بار خدایا این بار نفس بار خودی است بار خودی از ما فرو نه تا از خود برهیم و با تو پردازیم ای جوانمرد نگر تا نگویی که نفس مبارک او صلوات الله علیه همچون نفس دیگران بوده که اگر یک ذره از تابش نفس او بر جان و دل صدیقان عالم تافتی همه در عالم قدس و ریاض انس روان گشتندی و بمقعد صدق فرو آمدندی با این همه می گوید خداوند این حجاب راه حقیقت ماست از راه ما بردار فرمان آمد که ای محمد ناخواسته خود در کنار تو نهادیم أ لم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک ای محمد آن بار تویی از تو فرو نهادیم ارادت ما کار تو ساخت عنایت ما چراغ تو بیفروخت تو نه بخود آمدی و نه برای خود آمدی نه بخود آمدی که ترا آوردیم أسری بعبده نه برای خود آمدی که رحمت جهانیان را آمدی و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین و قل رب أعوذ بک من همزات الشیاطین قال النبی ص من استعاذ بالله فقد اتکأ علی متکإ عظیم و قال ص اغلقوا ابواب المعاصی بالاستعاذة و افتحوا ابواب الطاعات بالتسمیة مفهوم خبر آنست که بنده معصیت که میکند بتهییج شیطان میکند و یاری دادن وی چون کلمه استعاذت بگوید شیطان از وی رمیده گردد و در معاصی بر وی بسته شود و بنده طاعت که می آرد بتوفیق و معونت الله تعالی می آرد چون نام الله گوید مدد عنایت در پیوندد و در طاعت بر وی گشاده گردد پس می دان که اعوذ بالله گفتن سبب رستگاری بنده است از آتش سوزان و بسم الله گفتن سبب رسیدن وی ببهشت جاویدان روزی آن مطرود درگاه ابلیس مهجور بر مصطفی آشکارا گشت رسول گفت یا ابلیس کم اعداؤک من امتی از امت من چند کس دشمن تواند گفت یا رسول الله پانزده کس امام عادل توانگر متواضع بازرگان راستگوی عالم خاشع مؤمن ناصح تایب که بر توبه بایستد مؤمن که رحیم دل بود پارسا که از حرام بپرهیزد بنده ای که پیوسته بر طهارت بود مالداری که زکاة از مال بیرون کند و بدهد جوانمردی که دست سخاوت گشاده دارد درویش نوازی که پیوسته صدقه دهد متعبدی که قرآن داند و خواند متهجدی که همه شب نماز کند و خدا را یاد کند گفت یا ابلیس کم احباؤک من امتی از امت من چند کس دوست تواند گفت ده کس یا رسول الله اول سلطان جایر دوم بازرگان خاین سوم توانگر متکبر چهارم خمر خوار پنجم زناکار ششم ربا خوار هفتم مرد قتال هشتم هر که مال یتیم خورد و باک ندارد نهم او که دارد مال و زکاة بندهد دهم آنکه امل دراز دارد و هیچ از مرگ یاد نکند حتی إذا جاء أحدهم الموت مرگ دواست مرگ کرامت و مرگ اهانت مرگ کرامت مؤمنانراست و مرگ اهانت کافران را مؤمنانرا بدر مرگ گوید یا أیتها النفس المطمینة ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة کافران را گویند أخرجوا أنفسکم الیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تقولون علی الله غیر الحق و کنتم عن آیاته تستکبرون مؤمنانرا فریشته رحمت آید با صد هزار روح و راحت و بشری و کرامت که ألا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنة التی کنتم توعدون کافران را فریشته عذاب آید با سیاط سیاست و عمود آتش یضربون وجوههم و أدبارهم و ذوقوا عذاب الحریق اگر کسی گوید مؤمن با آن همه کرامت و رفعت و اظهار منزلت بدر مرگ از چه کراهیت دارد مرگ را جواب آنست که کراهیت وی نه از مرک است که از فوت لذت خدمت حق است و بر مؤمنان هیچ کرامت و نعمت چون خدمت و ذکر حق نیست پیغامبری از پیغامبران خدای تعالی بوقت مرک می گریست وحی آمد بوی که از مرگ می نالی و مرک می نخواهی گفت لا یا رب و لکن غیرة علی من یذکرک بعدی و لست اقدر علی ذلک و گفته اند نفس مؤمن را روزگاری با روح مخالطت افتاده و بوی استیناس گرفته بوقت مرگ آن کراهیت نفس را بود بر فراق روح نه روح را بود بر فراق نفس ازین لطیف تر گفته اند نفس که می نالد نه از مرگ می نالد بلکه وی را بر روح غیرت می آید که نقدی بسر مشرب وصل میشود شب فراقش بآخر رسیده و صبح وصال دمیده و سوز عشق را مرهم دیده و نفس را وقتی با خاک می دهند که منها خلقناکم و فیها نعیدکم قوله أ فحسبتم أنما خلقناکم عبثا ابو بکر واسطی این آیت بر خواند و گفت اظهر الالوان و خلق الخلق لیظهر وجوده فلو لم یخلق لما عرف انه موجود و لیظهر کمال علمه و قدرته بظهور افعاله المتقنة المحکمة و لیظهر آیات الولایة علی الاولیاء و آیات الشقاوة علی الاشقیاء گفت خداوند ذو الجلال قادر بر کمال بجلال و عزت خویش و کمال قدرت خویش کاینات و محدثات در وجود آورد تا هستی وی بدانند و خداوندی وی بشناسند و از صنع وی بکمال علم و قدرت وی دلیل گیرند و چنان که علم وی بایشان رفته نشان دوستی بر دوستان پیدا کرده و رقم دشمنی بر دشمنان کشیده ایشان را از کتم عدم در وجود آورد بر وفق علم خویش که وی در ازل دانست که خلق را آفریند خواست که خلق وی با وفق علم وی برابر آید داود پیغامبر در مناجات خویش گفت الهی جلال لم یزل منعوت بنعت کمال موصوف بصفت استغناء از همه مستغنی و بنعت خود باقی نه ترا بکس حاجت و نه ترا از کسی یاری و معونت این خلق چرا آفریدی و در وجود ایشان حکمت چیست جواب آمد که یا داود کنت کنزا مخفیا فاجبت ان اعرف گنجی بودم نهان کس مرا ندانسته و نشناخته خواستم که مرا بدانند و دوست داشتم که مرا بشناسند احببت ان اعرف اشارتست که بناء معرفت بر محبت است هر جا که محبتست معرفتست و هر جا که محبت نیست معرفت نیست بزرگان دین و طریقت گفته اند لا یعرفه الا من تعرف الیه و لا یوحده الا من توحد له و لا یصفه الا من تجلی لسره نشناسد او را مگر کسی که حق جل جلاله خود را باو یکتا نماید و او را صفت نکند مگر آن کس که حق جل جلاله خود را بر سر او پیدا کند عبارت ترجمان سر است و سر نظاره حق نخست ببینند آن گه زبان از آنچه سر دید عبارت کند زبان نشان اهل معاملتست اما اهل حقیقت را عبارت و اشارت نیست ایشان چنین گفته اند که من عرفه لم یصفه و من وصفه لم یعرفه هر کرا تجلی سر در حق حقیقت حاصلست سر او در عین مشاهدت و جان او در بحر معاینت غرقست چون دوست حاضر بودنشان دادن از دوست ترک حرمت بود پیر طریقت گفت هر کرا مشاهدت باطن درست گشت نخواهد که زبان از آن عبارت کند یا ظاهر وی از آن با خبر شود شبلی گفت آن شب که حسین منصور را کشته بودند همه شب با حق مناجات داشتم تا سحرگاه پس سر بر سجده نهادم گفتم خداوندا بنده ای بود از آن تو مؤمن و موحد و معتقد در عداد اولیاء این چه بلا بود که بوی فرو آوردی و از کجا مستوجب این فتنه گشت گفتا بخواب اندر شدم چنان نمودند مرا که نداء عزت بسمع من رسیدی که هذا عبد من عبادنا اطلعناه علی سر من اسرارنا فافشاه فانزلنا به ما تری آن تره فروش است که او را بر بقله خود ندا کردن مسلم است اما جوهری را بر جوهر شب افروزند کردن محال است

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.