۴ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله و الذی جاء بالصدق و صدق به بدانکه معنی صدق راستی است و راستی در چهار چیز است در قول و در وعد و در عزم و در عمل راستی در قول آنست که حق جل جلاله گفت مصطفی را صلوات و سلامه علیه و الذی جاء بالصدق راستی در وعد آنست که اسماعیل پیغامبر را گفت علیه السلام إنه کان صادق الوعد راستی در عزم آنست که اصحاب رسول را گفت رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه راستی در عمل آنست که مؤمنان را گفت أولیک الذین صدقوا کسی که این خصلتها جمله در وی مجتمع شود او را صدیق گویند ابراهیم خلیل صلوات الله و سلامه علیه برین مقام بود که رب العزة در حق وی فرمود إنه کان صدیقا نبیا مصطفی ص را پرسیدند که کمال دین چیست گفت گفتار بحق و کردار بصدق پیری را گفتند صدق چیست گفت آنچه گویی کنی و آنچه نمایی داری و آنجا که آواز دهی باشی صدق در قول آنست که بنده چون با حق در مناجات شود صدق از خود طلب کند چون گوید وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الأرض میگوید روی آوردم در خداوند آسمان و زمین اگر درین حال روی وی با دنیا بود پس دروغ بود چون گوید إیاک نعبد من بنده توام ترا پرستم و آن گه در بند دنیا و در بند شهوت بود دروغ گفته باشد زیرا که مرد بنده آنست که در بند آنست ازینجا گفت مصطفی علیه الصلاة و السلام تعس عبد الدرهم تعس عبد الدینار او را بنده زر و سیم خواند چون در بند زر و سیم بود بنده باید که از دنیا و شهوات آزاد شود و از خویشتن نیز آزاد شود تا بندگی حق مرورا درست گردد بو یزید بسطامی گفت اوقفنی الحق سبحانه بین یدیه الف موقف فی کل موقف عرض علی المملکة فقلت لا اریدها فقال لی فی آخر الموقف یا با یزید ما ترید قلت ارید ان لا ارید قال انت عبدی حقا گفت در عالم حقایق از روی الهام حق جل جلاله مرا ترقی داد و در هزار موقف بداشت در هر موقفی مملکت کونین بر من عرض داد بتوفیق الهی خود را از بند همه آزاد دیدم گفتم ازین ذخایر و درر الغیب که در پیش ما ریختی هیچ نخواهم آن گه در آخر موقف گفت پس چه خواهی گفتم آن خواهم که نخواهم من که باشم که مرا خواست بود من که باشم که مرا من بود نفس بت است و دل غول علم خصم اشارت شرک عبارت علت پس چه ماند یکی و بس باقی هوس اما صدق در وفای عزم آنست که مرد در دین با صلابت بود و در امر با غیرت و در وقت با استقامت چنان که صحابه رسول بودند که بعزم خویش وفا کردند و در قتال دشمن تن سبیل و جان فدا کردند تا رب العزة ایشان را در ان وفای عزم و تحقیق عهد بستود که رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه و آن مرد منافق که با خدا عهد کرد و در دل عزم داشت که اگر مرا مال دهد بذل کنم و راه تقوی را از ان مرکب سازم پس عزم خویش را نقض کرد و بوفای عهد باز نیامد تا رب العزة در حق وی میگوید و منهم من عاهد الله لین آتانا من فضله لنصدقن و لنکونن من الصالحین تا آنجا که گفت بما أخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون او را دروغ زن گفت و کاذب نام کرد بآن خلف وعد و نقض عهد که از وی برفت اما صدق صادقان در سلوک راه دین و اعمال ایشان آنست که در هر مقامی از مقامات راه دین چون توبه و صبر و زهد و خوف و رجا و غیر آن حقیقت آن از خویشتن طلب کنند و بظواهر و اوایل آن قناعت نکنند نه بینی که رب العزة در صفت مؤمنان فرمود إنما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله أولیک هم الصادقون جای دیگر فرمود لیس البر أن تولوا وجوهکم و بآخر آیت گفت أولیک الذین صدقوا تا شرایط حقایق ایمان در ایشان مجتمع نشد ایشان را صادق نخواند و اگر مثالی خواهی کسی که از چیزی ترسد نشان صدق وی آن بود که بتن میلرزد و بر وی زرد بود و از طعام و شراب بازماند چنانک داود پیغامبر صلوات الله و سلامه علیه بآن زلت صغیره که وی را افتاد چهل روز بسان ساجدان سر بر زمین نهاد و میگریست تا آن گه که از اشک چشم وی گیاه از زمین برآمد ندا آمد که ای داود چرا میگریی اگر گرسنه یی تا ترا طعام دهم ور تشنه ای تا آب دهم ور برهنه ای تا بپوشم داود از سر سوختگی بنعت زاری ناله ای کرد که از ان نفس وی چوب بسوخت آن گه گفت بار خدایا بر گریستن من رحمت کن و گناه من بر کف دست من نقش کن تا هرگز فراموش نکنم رب العالمین صدق وی در معاملت وی بشناخت توبه وی بپذیرفت و دعای وی اجابت کرد و هم در اخبار داود است که چون بر گناه خود خواست که نوحه کند نخست هفت روز هیچیز نخورد و گرد زنان نگشت پس روی بصحرا نهاد و سلیمان را گفت تا ندا کند در انجمن بنی اسراییل که هر که میخواهد که نوحه داود بشنود تا حاضر آید خلق بسیار جمع شدند و مرغان هوا و وحوش صحرا همچنین و داود ابتدا بتسبیح و ثنای الله کرد و آن گه صفت بهشت و دوزخ در آن پیوست و بآخر نوحه کرد بر گناه خویش و سخن در خوف گفت تا خلق بسیار در سماع آن بیجان گشتند تا آن حد که سلیمان بر سر وی ایستاده بود گفت ای پدر بس کن که جمع بسیار هلاک شدند آورده اند که روزی چهل هزار حاضر بودند و از ایشان سی هزار هلاک شدند اینست نشان صدق در ابواب معاملت و در خبر است از مصطفی علیه الصلاة و السلام که هرگز جبرییل از آسمان فرو نیامد بر من که نه من او را ترسان و لرزان دیدم از بیم حق جل جلاله و علی بن الحسین را رضوان الله علیهما دیدند که طهارت کرد و بر در مسجد بیستاد روی زرد گشته و لرزه بر اندام وی افتاده او را گفتند این چه حال است گفت نمیدانید که پیش که خواهم رفت و بحضرت که خواهم ایستاد داود طایی عالم وقت بود و در فقه فرید عصر بود و در مقام صدق چنان بود که آن شب که از دنیا بیرون شد از بطنان آسمان ندا آمد که یا اهل الارض ان داود الطایی قدم علی ربه و هو عنه راض با این منزلت و منقبت در صدق عمل چنان بود که بو بکر عیاش حکایت کند که در حجره وی شدم او را دیدم نشسته پاره ای نان خشک در دست داشت و میگریست گفتم مالک یا داود فقال هذه الکسرة ان آکلها و لا ادری أ من حلال هی ام حرام حقا که هر که عزت دین بشناخت هرگز هوای بشریت ازو بر نخورد اگر یک نفس از صدق صدیقان سر از قبه صفات خود بیرون کند و بما فرو نگرد جز بی قدری نعت ما هیچ چیز نبیند قوله أ لیس الله بکاف عبده هداه حتی عرفه وفقه حتی عبده لقنه حتی سأله نور قلبه حتی احبه بنواخت تا بشناخت توفیق داد تا عبادت کرد تلقین کرد تا بخواست دل را معدن نور کرد تا دوست داشت هر که کار خود بکلیت بحق جل جلاله باز گذاشت وی ثمره از حیاة طیبه برداشت و حق را وکیل و کارساز خود یافت من تبرا من اختیاره و احتیاله و صدق رجوعه الی الله فی احواله و لا یستعین بغیر الله من اشکاله و امثاله آواه الی کنف اقباله و کفاه جمیع اشغاله و هیاله محلا فی ظلال افضاله بکمال جماله هر که از حول و قوه خود بیزار گشت و در احتیال و اختیار بر خود ببست و بصدق افتقار خود را بر درگاه قدرت بیفکند از علایق بریده و دست از خلایق شسته جلال احدیت بنعت رأفت و رحمت او را در پرده عنایت و کنف حمایت خود بدارد و مهمات وی کفایت کند من اصبح و همومه هم واحد کفاه الله هموم الدنیا و الآخرة عبد الواحد زید را گفتند هیچ کس در دانی که در مراقبت خالق چنان مستغرق بود که او را پروای خلق نباشد گفت یکی را دانم که همین ساعت در آید عتبة الغلام در آمد عبد الواحد گفت ای عتبه در راه کرا دیدی گفت هیچ کس را و راه وی بازار بود انجمن خلق

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.