۴ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا إن کثیرا من الأحبار و الرهبان الآیه درین آیت هم تخصیص است و هم تشریف است و هم تهدید و وعید اول آیت تشریف مؤمنان است ایشان را بنداء کرامت میخواند و به خطاب کریم می نوازد نواخت خود بر ایشان می نهد عطاء خود بر ایشان می ریزد و بایمان ایشان خود گواهی می دهد اینست کرامت و نعمت اینست لطافت و رحمت کاری در ازل ساخته بنده را بی بنده عقد دوستی بسته و نداء کرامت و نعمت بجان وی رسانیده پیر طریقت گفت نداء حق بر سه قسم است یکی را به نداء وعید خواند از روی عظمت بخوف افتاد یکی را بنداء وعد خواند بنعمت رحمت بر جا افتاد یکی را بنداء لطف خواند بحکم انبساط بمهر افتاد بنده باید که میان این سه حال گردان بود اول خوفی که او را از معصیت باز دارد دوم رجایی که او را بر طاعت دارد سوم مهری که او را از او باز رهاند تا با تو تویی ترا بحق ره ندهند چون بی تو شدی ز دیده بیرون ننهند إن کثیرا من الأحبار و الرهبان لیأکلون أموال الناس بالباطل از روی اشارت میگوید مبادا که عالم در تعلیم علم و پیر در تربیت مرید طمع دارد برفع مردم و نفع دنیا که طمع آیینه علم تاریک کند و چشمه برکت خشک کند و قیمت مردم ناقص کند و هیبت پیر از دل مرید ببرد و حرمت علم فرو نهاد مصطفی گفت بیس العبد عبد طمع یقوده و هوی یضله و قال علیه السلام یاتی علی امتی زمان امراؤهم یکون علی الجور و علمایهم علی الطمع و عبادهم علی الریاء و تجارهم علی اکل الربوا و نساؤهم علی زینة الدنیا عالم که در تعلیم علم طمع بنفع دنیا ندارد و رفق خلق در آن نجوید و علم خود بطلب جاه و ریاست و جمع دنیا ضایع نکند بعلم خود برخوردار شود و برکت علم بوی رسد و ثواب او ثواب پیغامبران بود مصطفی گفت من زار عالما فکانما زار نبیا و در خبر است که هر که عالمی را زیارت کند چنان است که علم را زیارت کرد و هر که علم را زیارت کرد چنان است که خدای را زیارت کرد و هر که خدای را زیارت کرد جایگاه او بهشت است و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله بخل نه کار دین داران است و نه خلق دوستان و گفته اند لیس من اخلاق الانبیاء و الصدیقین البخل لانه روی عن النبی ص انه قال ما جبل ولی الله الاعلی السخاء شبلی را پرسیدند که زکاة چند باید داد گفت بر مذهب فقها از دویست درم پنج درم و بر مذهب ما جمله دویست درم دادنی است گفتند این را در شرع اصلی باید گفت ابو بکر هر چه داشت همه در باخت آن روز که مصطفی از یاران صدقه خواست عمر نیمه مال آورد گفت یا رسول الله تصدقت بنصف مالی و ترکت النصف لعیالی ولی عند الله اجر بو بکر هر چه داشت همه آورد و گفت یا رسول الله تصدقت بجمیع مالی و لله عندی مزید عمر گفت نیمه مال بدادم و مرا بنزدیک خدای مزد است ابو بکر گفت همه بدادم و از آن خدای را بر من حق است مصطفی گفت بینکما ما بین کلمتیکما عمر بر مقام شریعت بود و ثمر اهل شریعت نعیم بهشت است ابو بکر بر مقام حقیقت بود و ثمره اهل حقیقت روح مشاهده است حساب اهل شریعت بموقف است حساب اهل حقیقت بر بساط انس است در مقعد صدق عند ملیک مقتدر یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم خص المواضع الثلث من البدن و هی الجبهة و الجنب و الظهر بالکی لان البخیل اذا سأله السایل زوی جبهته ثم اعرض عنه ثم ولیه ظهره پیشانی که خواجه بوقت سؤال سایل فرا هم کشد ناچار بر آن داغ نهند پهلو که از سر کبر بر درویش زند و پشت که بر گرداند هم چنان تا دانی که درویش را در آن حضرت جاه و مقدار است و شرف درویش آنست که چون توانگر را اعتماد بر دنیا بود درویش را اعتماد بر مولا بود هر گه که توانگری بخدای تقرب کند بوسیلت درویش کند و اگر درویش بتوانگر از بهر دنیا تقرب کند از دین بر آید مصطفی از اینجا گفت من تواضع غنیا لغناه ذهب ثلث دینه هر که تواضع کند توانگری را از بهر توانگری وی سه یکی از دین وی رفت و اگر بزبان مدح گوید دو سه یک رفت و اگر بدل او را تعظیم نهد جمله دین وی در سر آن شد درویش بود که با دین پیش توانگر در شود بی دین بیرون آید و توانگر با گناه پیش وی شود بی گناه بیرون آید پس خلق ایشان را درویش میخوانند و توانگر بحقیقت خود ایشان اند مصطفی گفت ملوک تحت اطمار إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا الآیة لما علم انهم لا یداومون علی ملازمة القرب افرد بعض الشهور بالتفضیل لیحصوها باستکثار الطاعات و اما الخواص من عباده فجمیع الشهور لهم شعبان و رمضان و جمیع الایام لهم جمعة و جمیع البقاع لهم کالمساجد و فی معناه انشد یا رب ان جهادی غیر منقطع فکل ارضک لی ثغر و طرسوس إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا گفته اند حکمت در آنکه رب العزة روزگار را بر دوازده ماه نهاد آنست که تا بر عدد حروف توحید بود و هی لا اله الا الله تحقیق آن خبر را که مصطفی گفت بالتوحید قامت السماوات و الارض دور فلک در آسمان و گردش روزگار و سال و ماه در زمین در توحید موحدان بسته تا این دوازده حرف از زبان موحدان روان است این دوازده ماه بر نسق خویش و بر هییت خویش گردان است هر حرفی پاسبان ماهی ساخته و ثبات این در بیان آن بسته آن روز که قضیه الهی و حکم ازلی در رسد و خواهد که بند آسمان و زمین برگشاید و زمین خاکی بر افشاند و روزگار نام زد کرده بسر آید نخست توحید از میان خلق بردارد تا نه توحید ماند نه موحد نه قرآن میان خلق نه مؤمن اینست که مصطفی گفت لا تقوم الساعة حتی لا یقال فی الارض الله الله إنما النسی ء زیادة فی الکفر الآیه الدین ملاحظة الامر و مجانبة الرزق و ترک التقدم بین یدی الله سبحانه فی جمیع احکام الشرع فالآجال فی الطاعة مضروبة و التوحید فی عرفانه متبع و الصلاح فی الامور بالاقامة علی نعمة العبودیة فالشهر ما سماه الله شهرا و العام و الحول ما قدره و بینه شرعا

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.