۴ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی زین للناس حب الشهوات آن مهتر عالم و سید ولد آدم مصطفی ص خبر داد از کردگار قدیم جل جلاله و عز کبریاء گفت آن گه که بهشت بیافرید رب العالمین بجبریل گفت یا جبریل اذهب فانظر الیها رو درین بهشت نظاره کن و آنچه من ساخته ام و آفریده ام بندگان و دوستان خود را یکی ببین جبرییل رفت و آن بهشتهای آراسته با ناز و نعیم بی نهایت دید و آن طرب گاه در آن منزلگاه در جوار حضرت الله ساخته و پرداخته عزیزان راه را و دوستان الله را جبرییل چون آن دید گفت بار خدایا و عزتک لا یسمع بها احد الا دخلها بعزت و خداوندی تو که هیچکس صفت این بهشتها نشنود که نه بآن قصد دارد و طاعت دار بود تا در آن شود پس رب العالمین هر چه دشواری و رنج بود ازین نابایستها و بی مرادیها گرد آن بهشت در گرفت و راهش را پل بلوی ساخت تا هر که قصد مولی دارد نخست پل بلوی باز گذارد شیخ الاسلام انصاری رحمة الله گفت من چه دانستم که مادر شادی رنج است و زیر یک ناکامی هزار گنج است من چه دانستم که این باب چه بابست و قصه دوستی را چه جوابست من چه دانستم که صحبت تو مهینه قیامت است و عز وصال تو در ذل حیرتست جان و جهان کعبه جایی خوش است و معشش اولیاست و مستقر صدیقانست اما بادیه مردم خوار در پیش دارد میل در میل و منزل در منزل تا خود کرا جست آن بود که آن میلها و منزلها باز برد و بکعبه معظم رسد عالمی در بادیه مهر تو سرگردان شدند تا که یابد بر در کعبه قبولت بردبار سنایی پس چون راه بهشت بر بی مرادی و ناکامی نهاد فرمان در آمد که یا جبریل اکنون بازنگر تا چه بینی جبریل آن راه پر خطر دید و آن میلهای مجاهدت و منزلهای با ریاضت دید که بر راهگذار بهشت نهاده و عزت قرآن خبر می دهد که تا آن میلهای مجاهدت باز نبری راه بحضرت ما نیابی و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا جبرییل که چنان دید گفت بار خدایا نپندارم که ازیشان یک کس در بهشت شود مصطفی ص گفت پس رب العالمین دوزخ را بیافرید با انکال و سلاسل و با زقوم و حمیم جبرییل را فرمود که یا جبرییل یکی در رو درین زندان تا اثر غضب ما بینی و صفت عقوبت ما بدانی جبرییل رفت و دوزخ را دید با آن درکات و انواع عقوبات گفت بار خدایا و عزتک لا یسمع بها احد فیدخلها بعزت تو خداوندا که کسی صفت این دوزخ نشنود و آن گه کاری کند که بأن کار در دوزخ شود پس رب العالمین هر چه از شهوات دنیا بود از آنچ درین آیت بشمرد من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الأنعام و الحرث این همه گرد دوزخ در گرفت و راه آن بر مراد و هواء نفس نهاد تا هر که بر پی مراد و هواء نفس خود رود بعاقبت سر بدوزخ باز نهد آن گه گفت یا جبرییل اکنون بازنگر این دوزخ را یعنی که تا راه آن به بینی جبرییل چون آن دید گفت بار خدایا ترسم که هیچ کس نماند از ایشان که نه در دوزخ شود پس مصطفی از راه هر دو سرای خبر داد گفت حفت الجنة بالمکاره و حفت النار بالشهوات روندگان در نابایست قدم در بهشت نهند و اندکا که ایشان خواهند بود و روندگان در شهوت قدم در دوزخ نهند و فراوانا که ایشان خواهند بود آن راه بهشت پر بلاست و بانشیب و بالاست و آن راه دوزخ آسانست و بر نفسها نه گران است ألا ان عمل الجنة حزن بربوة الا ان عمل النار سهلة بشهوة قل أ أنبیکم بخیر من ذلکم الآیة حدیث دشمنان و صفت زندگانی و غایت مقصور ایشان باز نمود و بیان کرد باز درین آیت دیگر قصه دوستان در گرفت آنان که امروز تقوی شعار ایشان و فردا بهشت و رضوان سرانجام کار ایشان گفت للذین اتقوا عند ربهم جنات هم چنان که تقوی را مراتب است بهشت را درجاتست اول درجه جنة المأوی است و اول رتبه در تقوی از حرام و هواء نفس پرهیز کردن است قرآن مجید هر دو درهم بست و گفت و نهی النفس عن الهوی فإن الجنة هی المأوی و اعلی درجات جنة عدن است و به از جنة عدن رضوان اکبر است پس غایت مقصد بهشتیان رضوان اکبرست چنان که رب العالمین گفت و مساکن طیبة فی جنات عدن و رضوان من الله أکبر و این رضوان اکبر کسی را بود که بنهایت تقوی رسد و نهایت تقوی این است که هر چه داغ حدوث و نشان آفرینش دارد همه را دشمن خود داند چنان که خلیل گفت فإنهم عدو لی إلا رب العالمین و از همه روی بر گرداند تا بدلی فارغ با غم عشق حقیقت پردازد و یقین داند که با غم عشق او زحمت اغیار در نگنجد وز همه دل و جان خود برد دل باغ تو شد پاک ببر زان که درین دل یا زحمت ما گنجد و یا نقش خیالت جان نیز بنزد تو فرستیم بدین شکر صد جان نکند آنچه کند بوی وصالت فردا هر کسی را بغایت مقصد و همت خویش رسانند یکی در آرزوی جنة الماوی او را گویند از حرام محض بگریز تا عادل باشی وز تو دریغ نیست یکی در آرزوی دار الخلد او را گویند از شبهت بپرهیز تا زاهد باشی و از تو دریغ نیست یکی در آرزوی فردوس است او را گویند از حلال محض دور باش در دنیا تا عارف باشی و از تو دریغ نیست قومی بمانند که ایشان را خود آرزویی نبود و مرادی نباشد مراد ایشان مراد دوست و اختیار ایشان اختیار دوست بهشت ها بر ایشان عرض کنند و از بهر ایشان کنیزکان و ولدان بر کنگره ها نشانند با نثارهای عزیز و ایشان از همه فارغ روی خویش از ایشان بگردانند و گویند اگر لا بد دل بکسی باید داد باری بکسی دهیم که کرا کند ناگاه بدان لاله رخان دادم دل او بود سزای دل از آن دادم دل اکنون رضوان اکبر گوییم و آیت بأن ختم کنیم روی انس بن مالک قال ابطأ علینا رسول الله ص یوما فلما خرج قلنا له لقد احتبست فقال ذلک ان جبرییل اتانی کهییة المرأة البیضاء فیها نکتة سوداء فقال ان هذه الجمعة فیها ساعة خیر لک و لامتک و قد ارادها الیهود و النصاری فاخطأوها قلت یا جبرییل ما هذه النکتة السوداء فقال هذه الساعة التی فی یوم الجمعة لا یرافقها مسلم یسأل الله فیها خیرا الا اعطاه ایاه او ذخر له مثله یوم القیامة او صرف عنه مثله من السوء و انه خیر الایام عند الله و ان اهل الجنة یسمونه یوم المزید فقلت یا جبرییل و ما یوم المزید فقال ان فی الجنة اودیا افیح فیه مسک ابیض ینزل الله کل یوم الجمعة فیه فیضع کرسیه ثم یجاء بمنابر من نور فتوضع خلفه فتحف به الملایکة ثم یجاء بکراسی من ذهب فتوضع و یجی بالنبیین و الصدیقین و الشهداء و المؤمنین اهل الغرف فیجلسون ثم یبتسم الله فیقول ای عبادی سلوا فیقولون نسألک رضوانک فیقول قد رضیت عنکم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.