۴ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قل أمر ربی بالقسط این جواب ایشان است که کارهایی دیدند و رسمهایی که در جاهلیت پدران ایشان نهاده بودند و گمان بردند که آن را آغاز راست است و از آسمان بآن فرمان است گفتند و الله أمرنا بها رب العالمین آن برایشان رد کرد یعنی آن فحشاء است و الله بفحشاء نفرماید بلکه بعدل فرماید أمر ربی بالقسط ای بالعدل میگوید الله بداد میفرماید بدانستن هر چیز بر آن جای که هست و نگرستن بهر چیز بآن سزا که هست آفریدگار بخدایی دانی و آفریده ببندگی دانی و حرام بحرامی دانی و حلال بحلالی دانی و مردار پلید دانی
و أقیموا وجوهکم عند کل مسجد مسجد ایدر سجود است یک قول آنست که هر جا که باشد در نماز روی فرا کعبه کنید و گفته اند معنی آنست که دل خویش در نماز و در سجود راست دارید آن کس را که سزای سجود شما است و ادعوه مخلصین له الدین ای وحدوه و لا تشرکوا به شییا آن گه خطاب با منکران بعث گردانید گفت کما بدأکم و لم تکونوا شییا تعودون خلقا جدیدا چنان که نبودید و شما را بیافرید هم چنان بآخر شما را باز آفریند یعنی هم بر آن صورت اول چنان که بودید و گفته اند که از شکم مادر برهنه بیرون آمدید بی هیچ چیز فردا از خاک برهنه برآیید بی هیچ چیز ۲
و منه قول النبی ص یحشر الناس حفاة عراة غرلا و اول من یکسا ابراهیم ع ثم قرأ کما بدأنا أول خلق نعیده وعدا علینا
مجاهد و مقاتل گفتند کما بدأکم فی الخلق شقیا و سعیدا فکذلک تعودون سعداء و أشقیاء یعنی که در ازل شما را دو فرقت آفرید فریقا هدی یعنی هداهم لدینه و فریقا حق ای وجب علیهم الضلالة لما سبق من علمه فیهم و در دنیا همان دو فرقت باشد چنان که گفت فمنکم کافر و منکم مؤمن و فردا در قیامت همان دو فرقت بر آن صفت که بودند از خاک برآیند المؤمن علی ایمانه و المنافق علی نفاقه و منه قوله ص یموت الرجل علی ما عاش علیه و یحشر علی ما مات علیه
محمد بن کعب گفت هر که در ازل در خلقت اول سعید آمد در ابد در خلقت آخر هم سعید آید و اگر چه عمل وی عمل اهل شقاوت بود چنان که سحره فرعون و هر که در خلقت اول شقی آمد در خلقت آخر هم شقی آید اگر چه عمل وی عمل اهل سعادت باشد همچون ابلیس
قال النبی ص ان العبد لیعمل عمل اهل النار و انه من اهل الجنة و یعمل عمل اهل الجنة و انه من اهل النار و انما الاعمال بالخواتیم و روی ان الرجل لیعمل بعمل اهل النار حتی ما یکون بینه و بینها الا ذراع فیسبق علیه الکتاب فیعمل بعمل اهل الجنة فیدخل الجنة و ان الرجل لیعمل بعمل اهل الجنة حتی ما یکون بینه و بینها الا ذراع فیسبق علیه الکتاب فیعمل بعمل اهل النار فیدخل النار
قتاده گفت بدأهم من التراب و الی التراب یعودون نظیره قوله منها خلقناکم و فیها نعیدکم قال ابن عباس فی هذه الایة اذا امات الله الخلق فی النفخة الاولی انزل من السماء ماء فأنبت بذلک الماء اجسامهم کما خلقهم من الماء کذلک یعید خلقهم بالماء و هو قوله کما بدأنا أول خلق نعیده وعدا علینا إنهم اتخذوا الشیاطین أولیاء من دون الله و یحسبون أنهم مهتدون فیه دلالة علی ان من کان کافرا و هو لا یعلم انه کافر فهو کافر لان الله تعالی اعلمنا انهم یحسبون انهم مهتدون و هم مبطلون
یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد الزینة الثیاب و قیل النعال و قیل المشط و قیل التخشع و السکینة و الوقار لقول النبی ص ایتوها و علیکم السکینة و الوقار و قیل رفع الایدی فی الصلاة
لقول النبی ص ان لکل شی ء زینة و ان زینة الصلاة رفع الایدی فیها فی ثلاث مواطن عند الاحرام و عند الرکوع و عند رفع الرأس من الرکوع
و گفته اند درین آیت فرمان است بستر عورت در نماز و در طواف که در عرب قومی طواف میکردند برهنه هم زنان و هم مردان اما زنان دوالکها در یک نظم با هم میکردند و بعورت خود فرو می آویختند و گویند زنی برین صفت طواف میکرد و میگفت
الیوم یبدوا بعضه او کله
و ما بدا منه فلا احله
و تعظیم خانه را چنین میکردند رب العالمین ایشان را ازین نهی کرد درین آیت و ستر عورت در طواف و در نماز واجب کرد گفت خذوا زینتکم عند کل مسجد یعنی عند الطواف و انما سمی الطواف مسجدا لانه یختص به
و کلوا و اشربوا اهل جاهلیت در ایام حج گوشت و چربش و شیر نمی خوردند تعظیم حج را مسلمانان گفتند ما سزاوارتریم که تعظیم حج را چریش نخوریم و ریاضت کنیم رب العالمین آیت فرستاد کلوا و اشربوا ای کلوا اللحم و الدسم و اشربوا اللبن و لا تسرفوا بحظرکم علی انفسکم ما احللت لکم من اللحم و الدسم
إنه لا یحب المسرفین قال سفیان ما قصرت به عن حق الله فهو اسراف و ما جاوزت به حق الله فهو اسراف و قال لو أنفقت مثل احد فی طاعة الله لم تکن مسرفا و لو أنفقت درهما فی معصیة الله لکان اسرافا و قال الکلبی لا تسرفوا ای لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم إنه لا یحب المسرفین المجاوزین الحلال الی الحرام فی الطعام و الشراب
در مجلس هارون الرشید طبیبی ترسا از واقدی پرسید که میگویند علم دو است علم ادیان و علم ابدان در کتاب شما ازین علم طب چیزی هست واقدی گفت رب العزة در یک نیمه آیت علم طب جمع کرد و ذلک قوله کلوا و اشربوا و لا تسرفوا
نصرانی گفت و از پیغامبر شما هیچ چیز روایت کنند ازین علم گفت آری روایت کنند که گفت المعدة بیت الداء و الحمیة رأس کل دواء و أعط کل بدن ما عودته
نصرانی گفت ما ترک کتابکم و لا نبیکم لجالینوس طبا
قل من حرم زینة الله این اضافت ملک و تملیک است التی أخرج لعباده یعنی خلقه و أظهره و الطیبات من الرزق گفته اند این زینت و رزق که الله بندگان را بیرون آورد ابریشم است از کرم و عسل است از نحل و جوهر از خاک و در از صدف و بوی از عود و میوه از زمین و الطیبات من الرزق قیل هی الشاء و البانها لأنهم حرموه فی حجهم و قیل هی البحایر و السوایب قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا یعنی مباحة لهم مع اشتراک الکافرین معهم فی الدنیا خالصة یوم القیامة ای لا یشارکهم فیها یوم القیامة من لیس بمؤمن و قیل هی للمؤمنین فی الدنیا مشوبة بالکد و الحزن خالصة یوم القیامة من التعب و النصب و الحزن خالصة قراءت عامه نصب است بر حال مگر نافع که برفع خواند و معناه قل هی خالصة یوم القیامة کذلک نفصل الآیات نفسر ما احللت و ما حرمت لقوم یعلمون انی انا الله لا شریک لی این آیت رد است بر دو گروه از مجرمان یک گروه از عرب که از انعام و حرث حرامها ساختند چون بحیره و سایبه و وصیله و حامی و اولاد آن و دیگر گروه رهبان اند و من نحا نحوهم که حلالهای مطاعم و ملابس و معایش بر خویشتن حرام کردند بترهب الله آن تحریم بر هر دو گروه رد کرد و آن گه از حرام کردهای خود بعضی برشمرد گفت قل إنما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن فواحش آشکارا محرمات مطاعم اند و ملابس چون ابریشم آزاد بر مردان و در مکروهات چون فراش پوست سباع و اشربه حرام چون مسکرات و مکروه چون عصیرهای نشیش آورده و آنچه ازین باب است چون میاثر ارجوان و میاثر حمر و میاثر نمور و قبایع حمایلها از زر و تدخن بمجامر سیمین و زرین و اکل و شرب بأوانی و ملاعق سیمین و زرین و تزیی مردان بزی زنان و تزیی زنان بزی مردان چون وشم و تفلیج و تنمص و خضاب سیاه مردان را و وصل موی زنان را و فواحش زبان چون لقب کردن و غیبت کردن و در نسب مسلمانان غمص کردن و آنچه ازین باب است فرقعة الاصابع که این همه از مناهی اند و باطن فواحش فروج اند و سرقات و تخلیطهای نهانی و غش در بضاعات و بخس در کیل و وزن و امثال آن و الإثم یعنی الذنوب کلها و قیل هو ما دون الحد و قیل هو الخمر
و البغی بغیر الحق بغی نامی است دو چیز را بیداد جستن را و حسد بردن را اما آنچه بیداد است و افزونی جستن آنست که گفت و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الأرض إن قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم إذا هم یبغون فی الأرض بغیر الحق بغی بعضنا علی بعض و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی و الإثم و البغی بغیر الحق این همه بمعنی بیداد است و افزونی جستن بچیزی که آدمی را آن نرسد یا بدلیری باری بر خود نهادن که با آن نتاود یا کاری در گرفتن که علم آن نداند یا خود را بی کردار چیزی بیوسیدن که آن نیرزد و گذاره حق خود طلب کردن از گفت یا کرد که وی را نرسد و نسزد
و آنچه حسد است در قصه جهودان است که در مصطفی ص و در نبوت وی و در امت وی حسد بردند آنست که گفت بغیا أن ینزل الله من فضله علی من یشاء من عباده و جای دیگر گفت إلا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم جای دیگر این بغی را تفسیر کرد گفت حسدا من عند أنفسهم و گفته اند آنچه در دل آید آدمی را حسد آنست چون کرد و گفت آن حسد بغی گشت و در خبر است از مصطفی ص که گفت اذا ظننتم فلا تحققوا و اذا حسدتم فلا تبغوا و اذا تطیرتم فلا ترجعوا
میگوید چون شما را پنداشتی در دل آید و در مسلمانی ببدی ظنی برید آن پنداشت و آن ظن فرا درستی مبرید و که شما را از کسی بدی در دل آید بر آن کس بیرون میایید و که شما را فال بد افتاد در آن کار که میروید یا بر آن راه برمگردید
و أن تشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا ای حجة و برهانا لانهم زعموا ان الله امرهم بعبادة الاوثان و أن تقولوا علی الله ما لا تعلمون من أنه حرم الحرث و الانعام و أن الملایکة بنات الله و گفته اند و أن تقولوا علی الله ما لا تعلمون این بر قصاص است و بر گویندگان بی علم درین آیت جامعه همه ناپسندهای ظاهر و باطن حرام کرد و آن گه آن را ختم کرد بر دانشمندی بی علم و خبر درست است از مصطفی ص لیس احد ا غیر من الله من اجل ذلک حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لیس احد احب الیه العذر من الله عز و جل من اجل ذلک انزل الکتاب و أرسل الرسل
و لکل أمة أجل این جواب قومی است که از رسول خدا ص تعجیل عذاب میخواستند چنان که گفت یستعجلونک بالعذاب رب العزة گفت هر گروهی را وقتی است نامزد کرده که ایشان را در آن وقت عذاب و هلاک آید که در آن تقدیم و تأخیر نبود
یا بنی آدم این مشرکان عرب اند إما یأتینکم رسل منکم رسل اینجا مصطفی است صلی الله علیه و سلم یقصون علیکم آیاتی یعنی القرآن إما یأتینکم این سخن معقب است بر فرو فرستادن آدم و حوا بزمین و ما صلت است یعنی ان یأتیکم رسل منکم این شرط است و جواب آن فمن اتقی و أصلح و گفته اند که ان ایدر نه شرط است ان در موضع تاریخ است چون اذ و اذا
فمن اتقی یعنی اتقی الشرک بالله و الوثوب علی الحق و الاستعصاء علی الرسول و الآباء علی النذیر و أصلح دینه و عمله فلا خوف علیهم اذا خاف الخلق فی القیامة و لا هم یحزنون اذا حزنوا و قیل فلا خوف علیهم ای لا یخافون فی الآخرة ذهاب ثوابهم و لا هم یحزنون علی ما فاتهم من العمل بها فی الدنیا کما یحزنون من ترک العمل بها
و الذین کذبوا بآیاتنا و استکبروا عنها این استکبار استکبار تکذیب است هم چنان که آنجا گفت استکبارا فی الأرض و استکبر هو و جنوده من یستنکف عن عبادته و یستکبر این استکبار کفر است أولیک أصحاب النار هم فیها خالدون لا یموتون
فمن أظلم ای لا اجد اظلم ممن افتری علی الله کذبا بأن معه شریک و أنه امر بتحریم الحرث و الانعام و الالبان و الثیاب أو کذب بآیاته یعنی بآیات القرآن فأنکر النبوة و رد الرسالة أولیک ینالهم نصیبهم من الکتاب یعنی ما کتب لهم من العذاب فی القرآن و هو سواد الوجه و رزقه العیون لمن یفتری علی الله و ذلک فی قوله و یوم القیامة تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة باین قول کتاب قرآن است و گفته اند کتاب لوح محفوظ است و معنی آنست که بایشان رسد آنچه ایشان را نوشته و حکم کرده در لوح محفوظ از عمر و رزق و عمل و شقاوت و سعادت
قال رسول الله ص ما منکم من احد الا و قد کتب مقعده من النار و مقعده من الجنة قالوا یا رسول الله أ فلا نتکل علی کتابنا و ندع العمل قال اعملوا فکل میسر لما خلق له اما من کان اهل السعادة فییسر لعمل السعادة و أما من کان من اهل الشقاوة فییسر لعمل الشقوة ثم قرأ فأما من أعطی و اتقی و صدق بالحسنی الایة
و قال ص ان خلق احدکم یجمع فی بطن امه اربعین یوما ثم یکون علقة مثل ذلک ثم یکون مضغة مثل ذلک ثم یبعث الله الیه ملکا بأربع کلمات فیکتب عمله و اجله و رزقه و شقی او سعید ثم ینفخ فیه الروح
و گفته اند کتاب اینجا کلمات حفظه است یعنی جریده کردار بنده نیک و بد طاعت و معصیت میگوید جزاء آن بایشان رسد لا محاله خیرا کان او شرا و ذلک قوله تعالی لیجزی الذین أساؤا بما عملوا و یجزی الذین أحسنوا بالحسنی حتی إذا جاءتهم رسلنا یتوفونهم یعنی ینالهم ما کتب لهم من الارزاق و الاعمال و الاعمار فاذا فنیت و فرغوا منها جاءهم ملک الموت و اعوانه یقبضون ارواحهم قالوا أین ما کنتم تدعون من دون الله قالوا ضلوا عنا بطلوا و ذهبوا این سؤال تبکیت و تقریع است یعنی فریشتگان با ایشان گویند أین ما کنتم تدعون ای تعبدون من دون الله قالوا ضلوا عنا بطلوا و ذهبوا
روا باشد که این سخن با ایشان خزنة جهنم گویند در قیامت یعنی قال لهم خزنة جهنم قبل دخول النار فی الآخرة این ما کنتم تعبدون من دون الله من الالهة هل یمنعونکم من النار قالوا ضلوا عنا یعنی ضلت الالهة عنا فلا نراهم یقول الله تعالی و شهدوا علی أنفسهم أنهم کانوا کافرین معترف شوند بگناه خویش و اقرار دهند بر کفر خویش
و گفته اند این آن گه باشد که کافران گویند و الله ربنا ما کنا مشرکین و جوارح ایشان بر ایشان گواهی دهند چنان که رب العزة گفت شهد علیهم سمعهم و أبصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون
قال ادخلوا ای قال الله و قیل قال خزنة جهنم ادخلوا فی أمم ای ادخلوا النار مجتمعین مع امم قد خلت من قبلکم من الجن و الإنس این دلیل است که جن میرند همچون انس و قول حسن آنست که نمیرند و دلیل است این آیت که جن و انس در کفر یکسان اند کلما دخلت أمة النار لعنت أختها التی ادخلت قبلها
آن قوم که هام فعلان و هام راهان ایشان بوده باشند و پیش از ایشان در آتش شده پسینان که ایشان را بینند بر ایشان لعنت کنند تلاعن تحیة دوزخیان است بر پیشینان لعنت کنند و پیشینان پسینان را بینند گویند لا مرحبا بکم
گفته اند که مشرکان مشرکان را لعنت کنند و جهود جهود را و ترسا ترسا را و گبر گبر را و صابی صابی را و پس روان پیش روان را گویند لعنکم الله انتم غررتمونا و القیتمونا هذا الملقی حتی إذا ادارکوا ای تدارکوا و تلاحقوا و اجتمعوا جمیعا فی النار قالت أخراهم مقاتل گفت اخریهم دخولا و هم الاتباع لأولاهم و هم القادة ابن عباس گفت اخریهم یعنی آخر الامم لاولیهم یعنی اول الامم سدی گفت اخریهم یعنی الذین کانوا فی آخر الزمان لا ولیهم یعنی الذین شرعوا لهم ذلک الدین این لام لام نسب است می گوید پسینان پیشینان را گویند فرا خداوند عز و جل ربنا هؤلاء اضلونا زینوه لنا و سنوا الضلالة و اقتدینا بهم فآتهم عذابا ضعفا من النار ای عذابا ذا زیادة مثله علیه قال ابن عباس زیادة حیات و أفاع
و قیل معناه اضعف علیهم العذاب بأشد مما تعذبنا به قال الله تعالی لکل ضعف للتابع و المتبوع عذاب مضعف للمتبوع بکفره و اغوایه و للتابع بکفره و تقلیده و الاقتداء به ای کفیتم ما تسألون و لکن لا یعلمون بیا قرأت ابو بکر است از عاصم حمل بر لفظ است نه بر معنی زیرا که کل اسمی است ظاهر غیبت را موضوع
مراد آنست که لا یعلم کل فریق مقدار عذاب الفریق الآخر باقی تعلمون بتاء خوانند بر خطاب و معنی آنست که لکلکم ضعف من العذاب و الخطاب للتابعین و المتبوعین و هم المضلون ای و لکن لا تعلمون ما لکل من العذاب
و قالت أولاهم لأخراهم فما کان لکم علینا من فضل لانکم کفرتم کما کفرنا فنحن و أنتم فی الکفر سواء فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون ای فذوقوا بکسبکم و کفرکم و لا تحیلوا الذنب علی غیرکم
إن الذین کذبوا بآیاتنا یعنی القرآن و استکبروا عنها ای عن الایمان بها لا تفتح لهم أبواب السماء این گشاد در آسمان درین موضع آنست که هیچ آدمی نیست مگر او را در آسمان دو در است یکی کردار وی برند بآن و دیگر روزی وی فرستند از آن و اگر مرد کافر است آن یک در کردار خود بسته است که کردار وی به آسمان نبرند و چون مرگ آمد آن در روزی دربندند هر دو در بر کافر بسته بماند
و قیل لا تفتح لهم أبواب السماء ای ابواب الجنة لان الجنة فی السماء و لهذا قال و لا یدخلون الجنة و قیل لا تفتح لهم ابواب السماء یعنی لارواحهم و اعمالهم لانها خبیثة فلا یصعد بها بل یهوی بها الی سجین تحت الارضین
و فی ذلک روی ابو هریرة عن رسول الله ص قال ان المیت تحضره الملایکة فاذا کان الرجل الصالح قالوا اخرجی ایتها النفس المطمینة الطیبه التی کانت فی الجسد الطیب اخرجی حمیدا و أبشری بروح من الله و ریحان و رب غیر غضبان فیقولون ذلک حتی یعرج بها الی السماء فیستفتح لها فیقال من هذا فیقولون فلان
فیقال مرحبا بالنفس المطمینة الطیبة التی کانت فی الجسد الطیب ادخلی حمیدا و أبشری بروح و ریحان و رب غیر غضبان فیقال لها ذلک حتی یسری بها الی السماء السابعة و اذا کان الرجل السوء قالوا اخرجی ایتها النفس الخبیثة التی کانت فی الجسد الخبیث
اخرجی ذمیما و أبشری بحمیم و غساق و آخر من شکله ازواج فیقولون ذلک حتی یخرج ثم یعرج بها الی السماء فیستفتح لها فیقال من هذا فیقولون فلان فیقال لا مرحبا بالنفس الخبیثة کانت فی الجسد الخبیث ارجعی ذمیما فانه لا تفتح لک ابواب السماء فترسل بین السماء و الارض فتصیر الی القبر
و فی أخبار المعراج انه قال صلی الله علیه و سلم ثم انتهی بی الی السماء الدنیا و اذا انا برجل کهییته یوم خلقه الله لم یتغیر منه شی ء و اذا هو یعرض علیه ارواح ذریته فاذا کان روح مؤمن قال روح طیب و ریح طیبة اجعلوا کتابه فی علیین و اذا کان روح کافر قال روح خبیث و ریح خبیثة اجعلوا کتابه فی سجین فقلت یا جبرییل من هذا قال هذا ابوک آدم ع
لا تفتح بتاء و تخفیف قراءت بو عمرو است و تأنیث تأنیث ابواب راست که جمع است و اما تخفیف از آن است که فعل مخفف کثرة فایده دهد چنان که فعل مشدد و حجة این قراءت آنست که در سورة القمر گفت ففتحنا أبواب السماء بماء منهمر و بیاء و تخفیف قراءت حمزه و کسایی است وجه یاء آنست که فعل متقدم است و تأنیث ابواب نه حقیقی است و وجه تخفیف گفته آمد و تفتح بتاء و تشدید قراءت باقی است تاء تأنیث ابواب را است چنان که گفتیم و تشدید کثرت ابواب را لانه یقتضی فتحا بعد فتح و قیل معنی التشدید انه لیس حالهم کحال المؤمنین فی التفتیح مرة بعد مرة
و لا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط ای یدخل البعیر فی ثقب الإبرة و جمل بضم جیم و تشدید میم در شواذ خوانده اند و آن رسن غلیظ باشد که کشتی بآن بندند و این سخن بر آن تأویل است که عرب گویند ما فعلت ذلک و لا افعله حتی یشیب الغراب و یسود اللبن و یبیض القار و ما ذر شارق و بر تعارف است و نه آنست که اهل کلام گفتند که الله بر محال نه قادر است و کذلک نجزی المجرمین ای و هکذا نجزی المجرمین لا یدخلون الجنة
لهم من جهنم مهاد ای توابیت من نار قد سمروا فیها بالمسامیر مع قرناء من الشیاطین و من فوقهم غواش اطباق من نار اطبقت علیهم فلا یدخل علیهم فیها روح و لا یخرج منهم نفس المهاد الوطاء الذی یفرش و منه مهد الصبی و الغواشی اللباس المجلل مثل اللحاف و منه غاشیة السراج و غشی المریض و الغشاوة التی تکون علی الولد و نظیر الایة قوله یوم یغشاهم العذاب من فوقهم و من تحت أرجلهم و قوله لهم من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل ثم قال و کذلک نجزی الظالمین الذین اشرکوا بالله نجزیهم جهنم و ما فیها من العذاب
قال رسول الله ص نارکم جزء من سبعین جزءا من نار جهنم قیل یا رسول الله ان کانت لکافیة قال فضلت علیها بتسعة و ستین جزء کلهن مثل حرها و قال ص اشتکت النار الی ربها فقالت رب اکل بعضی بعضا فأذن لها بنفسین نفس فی الشتاء و نفس فی الصیف اشد ما تجدون من الحر و أشد ما تجدون من الزمهریر
و در اخبار معراج است که مصطفی ص مالک را دید خازن دوزخ ترشروی و خشمگین از خشم روی درهم کشیده کس نماند در آسمان از فریشتگان که نه آن شب شادی نمود و تازه روی و خندان به مصطفی ص نگریست مگر مالک و خزنه دوزخ که در ایشان همه خشم دید و ترشی و ناخوشی جبرییل گفت ای محمد عجب مدار که رب العالمین در ایشان خود شادی و تازه رویی و خنده نیافرید آن گه رسول ص گفت یا مالک صف لی جهنم
مرا صفت کن که دوزخ چون است گفت یا محمد و الذی بعثک بالحق لو أن حلقة من السلسلة التی ذکر الله وضعت علی جبال الدنیا لذابت حتی تبلغ تخوم الارضین السفلی یا محمد ان فی جهنم وادیا تستعیذ بالله جهنم منه فی کل یوم سبعین مرة و ان فی الوادی بیرا تستعیذ بالله ذلک الوادی و جهنم سبعین مرة منها و ان فی البیر جبا تستعیذ بالله تلک البیر و ذلک الوادی و جهنم منه سبعین مرة و ان فی ذلک الجب حیة یستعیذ بالله ذلک الجب و تلک البیر و ذلک الوادی و جهنم فی کل یوم سبعین مرة منها اعدها الله للفسقة من حملة القرآن من امتک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş