۴ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی إن قارون کان من قوم موسی خلاف است میان علما که قارون از موسی چه بود بنسب قومی گفتند عم موسی بود قومی گفتند ابن اخت موسی بود و قول درست آنست که ابن عم موسی بود و بیشترین مفسران برین قول اند قارون بن یصهر بن قاهث بن لاوی بن یعقوب و موسی بن عمران بن قاهث و گفته اند داماد موسی بود بخواهر و از مسلمانان بنی اسراییل بود و او را منور میخواندند از آن که خوش آواز بود بخواندن تورات لکن منافق گشت چنان که سامری منافق گشت و در همه بنی اسراییل هیچ کس چنو نبود در دانش تورات و خواندن تورات و گفته اند از جمله هفتاد مرد بود که رب العزة میگوید و اختار موسی قومه سبعین رجلا و از ایشان بود که دریا باز برید بوقت غرق فرعون فبغی علیهم البغی طلب العلو بغیر الحق بر موسی و بنی اسراییل افزونی و برتری جست و کبر آورد بر ایشان بسبب خواسته فراوان که او را جمع شده بود و گفته اند بغی وی آن بود که روزگاری عامل فرعون بود بر بنی اسراییل در مصر و بر ایشان در آن عمل ظلم میکرد و از دادنی افزونی میخواست شهر بن حوشب گفت بغی وی آن بود که از کبر و خیلا جامه تن دراز داشت چنان که یک شبر بپای میکشید و فی ذلک ما روی عن رسول الله ص قال لا ینظر الله یوم القیامة الی من جر ثوبه خیلاء و قیل بغیه استخفافه بالفقراء و ازدراؤه بسایرهم و منع حقوق فی ماله و قیل بغیه حسده علی موسی بالنبوة و علی هارون بالحبورة و قال ل موسی لک النبوة و ل هارون الحبورة و لست فی شی ء من ذلک و قیل بغیه ان ما آتاه الله من المال اضافه الی نفسه و علمه و حیلته لا الی فضل ربه قال إنما أوتیته علی علم عندی محتمل است که این خصلتهای بد همه در وی جمع بود که میان این قولها هیچ منافات نیست و آتیناه من الکنوز الکنز جمع المال بعضه فوق بعض ای اعطیناه من کنوز الاموال یعنی خبایا الاموال و دفاینها ما إن مفاتحه در مفاتح دو قول گفته اند یک قول آنست که جمع مفتح است بکسر میم و هو الذی یفتح به الباب قول دیگر آنست که مفاتح جمع مفتح است بفتح میم و هو الخزانة یعنی خزانته لتنوأ بالعصبة کقوله تعالی و عنده مفاتح الغیب ای خزاینه و یروی خزاین السماء المطر و خزاین الارض النبات و این قول ظاهرتر است لتنوأ بالعصبة أولی القوة ای تثقلهم و تمیل بهم اذا حملوها لثقلها و الباء للتعدی یقال نآ بحمله ینوء نوء اذا نهض به مع ثقله علیه حتی مال لاجله و منه اخذت الانواء لانها تنهض من المشرق علی ثقل نهوضها و العصبة جماعة امرهم واحد یتعصب بعضهم لبعض و اختلفوا فی عدد العصبة قال مجاهد ما بین العشرة الی خمسة عشر و قال ابن عباس ما بین الثلاثة الی العشرة و قال قتادة ما بین العشرة الی الاربعین و روی عن ابن عباس ایضا قال کان یحمل مفاتیحه اربعون رجلا اقوی ما یکون من الرجال و قال جریر عن منصور عن خیثمة قال وجدت فی الانجیل ان مفاتح خزاین قارون وقر ستین بغلا ما یزید منها مفتاح علی اصبع لکل مفتاح کنز و یقال کان قارون اینما ذهب یحمل معه مفاتیح کنوزه و کانت من حدید فلما ثقلت علیه جعلها من خشب فثقلت فجعلها من جلود البقر علی طول الاصابع إذ قال له قومه یعنی مؤمنی بنی اسراییل و قیل قال له موسی وحده لا تفرح ای لا تأشر و لا تمرح و لا تبطر و قیل معناه لا تبخل و لا تبغ إن الله لا یحب الفرحین الاشرین البطرین الذین لا یشکرون الله علی ما اعطاهم و کل ما جاء فی القرآن من لفظ الفرح مطلقا من غیر تقیید فهو ذم کقوله إنه لفرح فخور فاذا قید فانه یجری علی المؤمنین و هو محمود کقوله فرحین بما آتاهم الله من فضله و ابتغ فیما آتاک الله لم یقل بما آتاک لانه لم یرد بما لک و انما اراد و ابتغ فی کمال تمکنک و فی حال قدرتک بالمال و البدن الدار الآخرة یعنی الجنة و نعیمها بان تواسی بها الفقراء و تصل بها الرحم و تصرفها الی ابواب الخیر و لا تنس نصیبک من الدنیا ای اطلب بدنیاک آخرتک بالصدقة و صلة الرحم فان ذلک حظ المؤمن منها و ینجو بها من عذاب الآخرة و قال علی ع معناه لا تنس صحتک و قوتک و شبابک و غناک ان تطلب بها الآخرة و فی ذلک ما روی عن رسول الله ص قال لرجل و هو یعظه اغتنم خمسا قبل خمس شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک و غناک قبل فقرک و فراغک قبل شغلک و حیاتک قبل موتک و قیل لا تترک حظک من لذات الدنیا المحللة فان ذلک لیس بمحظور علیک و قیل لا تنس نصیبک من الدنیا یرید به الکفن و احسن بطاعة الله کما احسن الله الیک بنعمته و قیل احسن الی الناس کما احسن الله الیک و لا تبغ ای لا تطلب الفساد فی الارض کل من عصی الله فقد طلب الفساد فی الارض إن الله لا یحب المفسدین ای اعمال المفسدین فلا یثیبهم علیها قارون چون این نصیحت از مؤمنان بنی اسراییل شنید بجواب ایشان گفت إنما أوتیته ای انما اوتیت هذا المال علی علم عندی ای علی فضل و خیر علمه الله عندی فرآنی اهلا لذلک فضلنی بهذا المال علیکم کما فضلنی بغیره گفت این مال که بمن داد الله از ان داد که دانست که من اهل آنم و سزای آنم و بفضل و علم و خیر بیشی دارم بن شما و افزونی چنان فرانمود قارون که آن نه از فضل خدا است که آن از فضل و سزای من است و گفته اند علی علم عندی یعنی عندی علم الکیمیاء سعید مسیب گفت موسی ع علم کیمیاء دانست ثلثی از آن علم به یوشع بن نون آموخت و ثلثی بکالب بن یوفنا و ثلثی بقارون و قارون بر مخادعت آن دو بهره از ایشان بدزدی بیاموخت تا همه حاصل کرد و گفته اند موسی علم کیمیاء بخواهر خود آموخت و آن خواهر زن قارون بود و بقارون آموخت سبب فراوانی مال وی آن بود و گفته اند علی علم عندی علم متصرفان است در تجارات و زراعات و انواع مکاسب رب العالمین بجواب وی گفت أ و لم یعلم قارون أن الله قد أهلک من قبله من القرون الکافرة من هو أشد منه قوة و أکثر جمعا للمال ای کثرة ماله و عبیده لا یدفع عنه عذاب الله و اهلاکه کما لم یدفع عمن تقدمه مال و نعمت فراوان و رهیگان و چاکران که بدان می نازد او را بکار نیاید وقت عذاب و هنگام هلاک هم چنان که پیشینیان را بکار نیامد که ازو بقوت و بطش عظیم تر بودند و بمال و نعمت بیشتر و لا یسیل عن ذنوبهم المجرمون هذا اشارة الی صحة العدل یقول لا یسیل غدا مجرم عن جرم مجرم فان العاقل یعلم بهذا انه لا یسیل تقی عن ذنب مجرم و قیل معناه یدخلون النار بغیر حساب فیعذبون و لا یسیل عن ذنوبهم و قیل الملایکة لا تسیل عنهم لانهم یعرفون کلا بسیماهم قال الحسن لا یسیلون سؤال استعلام و انما یسیلون سؤال تقریع و توبیخ فخرج علی قومه فی زینته یقال خرج آخر یوم من عمره هو و قومه متزینین فی ثیاب حمر و صفر قیل فی سبعین الفا علیهم المعصفرات علی خیل حمر علیها سروج من ذهب و قیل ثلاثمایة غلام عن یمینه و ثلاثمایة جاریة عن یساره علی بغال بیض بسروج من ذهب علی قطف ارجوان قال الذین یریدون الحیاة الدنیا ای الذین همتهم الدنیا من بنی اسراییل و قیل من قوم قارون لما نظروا الیه و الی مراکبه یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون تمنوا ان الله قد اعطاهم مثل ما اعطاه من نعیم الدنیا و قیل معنی یا لیت یا متحنای تعال فهذا اوانک إنه لذو حظ عظیم ای ذو جد من الدنیا عظیم فایده این آیت آنست که رب العالمین خبر میدهد ما را که مؤمن نباید که تمنی کند آنچه طغیان در ان است از کثرت مال و ذلک فی قوله إن الإنسان لیطغی أن رآه استغنی بل که از خدای عز و جل کفاف خواهد در دنیا و بلغة عیش چنان که در خبر است اللهم اجعل رزق آل محمد کفافا و قال ص اللهم من احبنی فارزقه العفاف و الکفاف و من ابغضنی فارزقه مالا و ولدا و قال ص طوبی لمن هدی الی الاسلام و کان عیشه کفافا و قنع به و قال الذین أوتوا العلم یعنی الاحبار من بنی اسراییل اوتوا العلم بحقارة الدنیا و سرعة فنایها و بما وعد الله فی الآخرة قال الذین تمنوا مثل ما اوتی قارون ویلکم ای هلکتم ان آثر تم الدنیا علی الآخرة ف ثواب الله خیر ای ما عند الله من الثواب و الجزاء خیر للمومنین و لا یلقاها إلا الصابرون فیه قولان احدهما لا تلقی هذه الکلمة و هی قوله ویلکم ثواب الله خیر ای لا یوفق لها إلا الصابرون عن نعیم الدنیا و القول الثانی لا تلقی المثوبة الا الصابرون علی اداء الفرایض و اجتناب المحارم فخسفنا به و بداره الأرض اما قصه قارون و بغی و تمرد وی و بعاقبت خسف وی چنان که اصحاب سیر و ارباب قصص گفته اند قارون مردی بود از علماء بنی اسراییل و بعد از موسی و هارون از وی فاضل تر و عالم تر هیچ کس نبود بطلعت زیبا بود و بصوت خوش آواز بود پیوسته تورات خواندی و خدای را جل جلاله بخلوت و عزلت عبادت کردی گفته اند که چهل سال بر کوه متعبد و متورع بسان و صفت زاهدان و در عبادت و زهد بر همه بنی اسراییل غلبه کرد و ابلیس شیاطین را می فرستاد تا او را وسوسه کنند و بدنیا در کشند و شیاطین بر او دست نمی یافتند ابلیس خود برخاست و بصورت پیری زاهد متعبد برابر وی بنشست و خدای را عبادت همی کرد تا عبادت ابلیس بر عبادت وی بیفزود و قارون بتواضع و خدمت وی درآمد و با وی بستاخ گشت و هر چه میگفت باشارت وی میرفت و رضاء وی میجست ابلیس روزی گفت ما از جمع و جماعت و عیادت بیماران و زیارت نیک مردان و تشییع جنازه های مؤمنان بازمانده ایم اگر در میان مردم باشیم و این خصلتهای نیکو بر دست گیریم مگر صواب تر باشد قارون را بدین سخن از کوه بزیر آورد و در بیعه شدند تعبدگاه ایشان مردم چون از حال ایشان خبر بداشتند رفقه ها از هر جانب روی بایشان نهاد و با ایشان نیکویی میکردند و طعامها می بردند تا روزی ابلیس گفت اگر ما به هفته ای یک روز بکسب مشغول باشیم و این بار و ثقل خود از مردم فرو نهیم مگر بهتر باشد قارون همان صواب دید و روز آدینه بکسب شدند و باقی هفته عبادت همی کردند روزی چند برآمد ابلیس گفت یک روز کسب کنیم و یک روز عبادت تا از معاش و بلغت خود چیزی بسر آید و بصدقه دهیم و مردم را از ما منفعت بود همان کردند و بکسب مشغول شدند تا دوستی کسب و دوستی مال در سر قارون شد ابلیس آن گه از وی جدایی گرفت گفت من کار خود کردم و او را در دام دنیا آوردم و حب الدنیا راس کل خطییة پس دنیا روی بوی نهاد و طغیان بالا گرفت چنان که رب العزة گفت إن الإنسان لیطغی أن رآه استغنی و اول طغیان و عصیان وی آن بود که رب العزة وحی فرستاد بموسی که بنی اسراییل را گوی تا بهر گوشه ای از چهار گوشه رداء خود رشته ای سبز درآویزند هام رنگ آسمان موسی گفت بار خدایا در این چه حکمتست گفت یا موسی بنی اسراییل از ما و ذکر ما غافل اند و در آن غفلت از ما بی خبر شده اند میخواهم که این رشته ها ایشان را نشانی باشد که چون در ان نگرند ما را یاد کنند و بر آسمان نگرند و دانند که کلام ما از سوی آسمان بایشان می فرو آید موسی گفت بار خدایا و اگر بفرمایی تا خود رداها یکسر همه سبز کنند که بنی اسراییل این رشته ها محقر میدارند رب العزة گفت یا موسی فرمان محقر و مصغر نبود و مؤمنان و دوستان فرمان ما حقیر و صغیر ندارند هر که در فرمان صغیر مطیع نباشد در فرمان کبیر هم مطیع نباشد پس موسی بنی اسراییل را فرمود که ان الله عز و جل امرکم ان تعلقوا فی اردیتکم خیوطا خضرا کلون السماء لکی تذکروا ربکم اذا رایتموها ففعلت بنو اسراییل ما امرهم به موسی و استکبر قارون فلم یطعه بنی اسراییل همان کردند که موسی به فرمان الله ایشان را فرمود و قارون سر وازد و فرمان نبرد و گفت انما یفعل هذا الارباب بعبیدهم لکی یتمیزوا من غیرهم این بود بدایت عصیان و بغی وی پس چون موسی دریا باز برید و فرعون و قبطیان غرق گشتند و بنی اسراییل ایمن نشستند و با خواندن تورات و حکم تورات پرداختند موسی ع ریاست مذبح به هارون داد و ریاست مذبح آن بود که بنی اسراییل قربان که میکردند بر طریق تعبد پیش هارون می بردند و هارون بر مذبح می نهاد تا آتش از آسمان فرو آمدی و برگرفتی قارون حسد برد گفت یا موسی لک الرسالة و لهارون الحبورة و لست فی شی ء ترا رسالت است و هارون را ریاست و مرا خود هیچ چیز نبود موسی گفت حبورة که هارون را مسلم است الله وی را داد فضل خدا است آن را دهد که خود خواهد قارون گفت و الله لا اصدقک فی ذلک حتی ترینی بیانه من ترا تصدیق نکنم تا نشانی و بیانی بمن ننمایی موسی بنی اسراییل را جمع کرد و عصاهای ایشان همه بخواست و همه در یک حزمه بست و آنجا که عبادت میکرد بنهاد بامداد عصای هارون را دیدند در میان عصاها سبز گشته و چنان که درخت برگ آرد برگ آورده و کانت من شجر اللوزة موسی گفت مر قارون را که اکنون می بینی که از تشریف و تخصیص الله است مر هارون را قارون گفت و الله ما هذا با عجب مما تصنع من السحر از آن سحرها که تو کنی این عجب نیست قارون آن روز از موسی برگشت و یکبارگی اعراض کرد روز بروز در عصیان و تجبر و تمرد می افزود بزینت دنیا مشغول و مغرور گشته و از بهر خویش قصری عالی ساخته و درهای آن از زر کرد و دیوارهای آن از صفایح زروران بسته و جمعی از بنی اسراییل با خود آموخته بامداد و شبانگاه بر او می رفتند و او را بهر چه میگفت صدق می زدند و یاری میدادند و او طعام بایشان میداد و بهر وقت ایشان را می نواخت پس فرمان آمد از الله بموسی که از بنی اسراییل زکاة مال طلب کن و زکاة بر ایشان چنان که درین امت است فرض گردانید قارون بیامد و گفت هر نوعی از انواع مال و هر جنسی از اجناس مال که مرا است از هزار یکی میدهم از هزار دینار یک دینار از هزار درم یک درم از هزار گوسفند یک گوسفند و علی هذا هر چه زکاة بر آن واجب است موسی با وی در آن مصالحت کرد و تقریر داد قارون چون وا خانه آمد و حساب برگرفت بسیار برمی آمد دلش نداد که بدهد در تدبیر آن شد که بنی اسراییل را بر موسی بیرون آرد و موسی را بچشم ایشان زشت کند تا ایشان نیز زکاة ندهند با آن قوم خویش گفت که با وی دست یکی داشتند این موسی هر چه توانست از قهر و غلبه بر بنی اسراییل همه کرد و اکنون میخواهد که مال از شما بستاند و شما را درویش کند ایشان گفتند انت سیدنا و کبیرنا فمر بما شیت مهتر ما و سرور ما تویی هر چه ترا رأی بود ما ترا بدان مطیع باشیم گفت فلان زن فاجره بیارید تا او را هدیه ای و جعلی پذیرم تا موسی را قذف کند و فجور با نام وی کند تا بنی اسراییل از وی رمیده گردند و او را تنها بگذارند و بوی هیچیز ندهند آن زن را بیاوردند و قارون هزار دینار بوی داد و زیادت ازین پذیرفتاری کرد و او را گفت فردا که موسی و بنی اسراییل جمع شوند تو دست در موسی زن و در ان جمع بگوی که با من فجور کرد پس دیگر روز قارون بنی اسراییل را جمع کرد و موسی را گفت قوم منتظر تواند تا تو ایشان را امر و نهی گویی و شرایع دین را بیان کنی موسی بیامد و گفت من سرق قطعنا یده و من افتری جلدناه ثمانین و من زنی و لیست له امرأة جلدناه مایة و من زنی و له امرأة رجمناه هر که دزدی کند دستش ببریم و هر که فریت بر وی درست شود او را هشتاد تازیانه زنیم و هر که زنا کند و نکاح حلال ندیده او را صد تازیانه زنیم و هر که زنا کند و زن حلال دیده او را سنگسار کنیم قارون گفت یا موسی و اگر این زانی تو باشی حکم همین رجم است موسی گفت و اگر من باشم حکم همین است قارون گفت بنی اسراییل چنین میگویند که تو با فلانه زن فجور کرده ای گفت بخوانید آن زن را تا خود چه میگوید آن زن بیامد موسی گفت ای زن آنچه ایشان میگویند من با تو کردم زن را این سخن صعب آمد در خود بشورید هیچ سخن نگفت موسی گفت بالذی فلق البحر لبنی اسراییل و انزل التوریة علی موسی الا صدقت بآن خدای که بنی اسراییل را دریا شکافت و تورات بموسی فرو فرستاد که راست گویی توفیق الله در آن زن رسید با خود گفت جز صدق و راستی اینجا چه روی است اگر هرگز نیکبخت خواهم گشت این ساعت خواهم گشت که پیغامبر خدای را نرنجانم و دروغ بر وی نبندم گفت یا موسی قارون مرا هدیه ای و جعلی داد تا این دروغ بر تو بندم و صدق و راستی به از دروغ و ناراستی موسی بسجود در افتاد بگریست و در الله زارید گفت اللهم ان کنت رسولک فاغضب لی بار خدایا اگر من رسول توام آخر از بهر من خشمی بگیر جوابی باز ده حکمی برگزار از الله جل جلاله وحی آمد که یا موسی مر الارض بما شیت فانها مطیعه زمین در فرمان تو کردم آنچه خواهی مرو را فرمای موسی روی با بنی اسراییل کرد گفت بدانید که الله تعالی مرا بقارون فرستاد چنان که بفرعون فرستاد هر که با ما است و بر دین ما است تا از وی جدایی گیرد آن جمع که با وی بودند همه ازو برگشتند مگر دو مرد که با وی بماندند موسی گفت یا ارض خذیهم ای زمین ایشان را بگیر تا بزانو در زمین فرو شدند دیگر بار گفت یا ارض خذیهم تا بکمرگاه بزمین فرو شدند سوم بار گفت یا ارض خذیهم تا بگردن فرو شدند قارون چون قهر حق بدید بفریاد آمد و در موسی می زارید و بحق قرابت و رحم سوگند بر وی می نهاد تا هفتاد بار فریاد بخواند و زاری کرد و موسی با وی التفات نکرد و بعاقبت گفت یا ارض خذیهم بزمین فرو شدند و ناپدید گشتند اینست که رب العالمین گفت فخسفنا به و بداره الأرض در آثار آورده اند که رب العزة گفت یا موسی ما افظک و اغلظ قلبک استغاث بک سبعین مرة فلم تغثه اما و عزتی و جلالی لو استغاث بی مرة لاغثته یا موسی درشت طبعی و سخت دلی که تو داری هفتاد بار از تو فریاد خواست و فریادش نرسیدی بعزت و جلال من که اگر یک بار از من فریاد خواستی من او را فریاد رسیدمی و فی بعض الآثار لا اجعل الارض بعدک طوعا لاحد قال قتاده خسف به فهو یتخلخل فی الارض کل یوم قامة رجل لا یبلغ قعرها الی یوم القیمة و قال بعضهم لما خسف به قال بنو اسراییل اراد موسی ان یستخلص ما له لنفسه فخسف الله بداره و امواله و کنوزه بعد ما خسف به بثلاثة ایام اگر کسی گوید چون است که رب العزة خواسته فرعون شایسته آن کرد که بمیراث به بنی اسراییل داد تا از آن منفعت گرفتند و خواسته قارون شایسته آن نکرد که کسی از آن منفعت گرفت و آن را بزمین فرو برد جواب آنست که قارون دعوی کرده بود که آن مال که جمع کرد از علم خویش و فضل خویش جمع کرد نه از فضل الله بدو رسید کما قال إنما أوتیته علی علم عندی ازین جهت آن را بزمین فرو برد و شایسته منافع ایشان نکرد فما کان له من فیة ای جماعة ینصرونه من دون الله یمنعونه من الله و یدفعون عنه عذابه و ما کان من المنتصرین الممتنعین مما نزل به من الخسف و أصبح الذین تمنوا مکانه بالأمس العرب تعبر عن الصیرورة باضحی و امسی و اصبح تقول اصبح فلان عالما ای صار عالما و لیس هناک من الصبح شی ء و امسی فلان حزینا ای صار حزینا و معنی الایة صار الذین تمنوا منزلة قارون من المال و الزینة یتندمون علی ذلک التمنی و لم یرد بالامس یوما بعینه انما یراد به منذ زمان قریب یقولون ویکأن الله در این کلمت خلاف بسیار است میان علما قومی گفتند وی جدا است و ویکأن جدا وی کلمه ترحم است و ویکأن کلمه تعجب چنان است که کسی از روی ترحم و تعجب با دیگری گوید وی لم فعلت ذلک وی این چیست که تو کردی هم چنین ایشان که آن آرزوی کردند پشیمان شدند با خود افتادند هم از روی ترحم هم از روی تعجب گفتند وی آن چه آرزوی بود که ما کردیم قومی گفتند ویک جدا است و ان الله جدا ویک بمعنی ویلک است و ان الله منصوب است باضمار اعلم ای اعلم ویکأن الله یبسط الرزق لمن یشاء قومی گفتند ویکأن جمله یک کلمه است بمعنی الم تر الم تعلم چنان که گویی اما تری الی صنع الله و احسانه همانست که پارسیان در اثناء سخن گویند چون از الله بر خود نعمتی شناسند نمی بینی که خدای با من چه کرد و روی ان اعرابیة قالت لزوجها این ابنک فقال ویکانه وراء البیت یعنی اما ترینه وراء البیت قومی گفتند کلمه تنبیه است بمنزله الا چنانک بعضی شعرا گفته اند ویکأن من یکن له نشب یحبب و من یفتقر یعیش ضر و المعنی الا من یکن له نشب ثم قال یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر علی ما یوجبه الحکمة و قیل کان الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر تعجب ای کأنه یبسط الرزق لکرامته علیه او یضیق لهوانه علیه از روی تعجب میگوید پنداری آن را که روزی میگستراند فراخ بروی از آنست که بنزدیک الله گرامی ترست از دیگران یا برو که می فرو گیرد خوارتر است از دیگران یعنی که نیست ای لا یبسط الرزق علی من یبسط لکرامته عنده و لا یقدر علی من یقدر لهوانه علیه لو لا أن من الله علینا فلم یعطنا ما تمنیناه لخسف بنا کما خسف بقارون قرأ حفص بفتح الخاء و السین و قرأ العامة بضم الخاء و کسر السین ویکأنه لا یفلح الکافرون لا ینجون من عذابه فی الآخرة تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض و لا فسادا ای نجعل الدار الآخرة للذین لا یریدون تجبرا و استطالة علی الناس و تهاونا بهم و قال الحسن معناه الذین لم یطلبوا الشرف و العز عند ذی سلطانهم و عن علی ع انها نزلت فی اهل التواضع من الولاة و اهل القدرة و لا فسادا قال بعضهم الفساد هاهنا هو الدعاء الی عبادة غیر الله و قیل هو اخذ اموال الناس بغیر حق و قیل هو العمل بالمعاصی و العاقبة للمتقین ای العاقبة المحمودة لمن اتقی عقاب الله بأداء اوامره و اجتناب معاصیه گفته اند رب العالمین در اول سورة گفت إن فرعون علا فی الأرض اضافت علو و برتری جستن بر مردم با فرعون کرد و اضافت فساد با قارون کرد آنجا که گفت و لا تبغ الفساد فی الأرض انگه در آخر سورة گفت تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض و لا فسادا سرای آخرت و نعیم جنت ایشان را است که علو فرعونی نجویند و نه فساد قارونی من جاء بالحسنة فله خیر منها یعنی من اتی الله یوم القیامة بالایمان و الاعمال الصالحة فانه یلقی من الله خیرا ای ثوابا و جزاء علی ذلک و هو خیر کثیر و المراد بالحسنة کلمة الاخلاص لا اله الا الله و السییة الشرک و قیل من اتی الله یوم القیامة بالاعمال الصالحة فله خیر من المثوبة التی یستحقها علیها و ذلک انه یجازیه بالواحدة عشرا فیکون الواحد ثوابا مستحقا و التسعة تفضلا وجودا و التسعة خیر من الواحدة من ذلک الجنس و من اتی الله یوم القیامة بالکفر و الشرک فان الله لا یعاقبه علی ذلک الا بقدر استحقاقه من العقاب و یرید الله فی ثواب الاحسان و لا یزید فی عقاب الاساة لان الزیادة فی الاحسان و الثواب کرم وجود و الزیادة فی الاساة و العقاب ظلم و جور إن الذی فرض علیک القرآن یعنی انزله علیک و اوجب علیک العمل به و قیل معناه بینه علی لسانک کقوله تعالی آتنا ما وعدتنا علی رسلک ای علی السنة رسلک و قیل الفرض التقدیر و معناه نجمه علیک ای انزله نجما نجما و منه قوله عز و جل سورة أنزلناها و فرضناها لانه عز و جل فرض فیها ای قدر فیها جلد الزانی و الزانیة مایة و حد القاذف ثمانین و بهذا سمی انصباء الورثة فرایض قوله لرادک إلی معاد یعنی الی مکة و هو قول ابن عباس و مجاهد و معاد الرجل بلده لانه یتصرف فی البلاد ثم یعود الی بلده مقاتل گفت سبب نزول این آیة آن بود که رسول خدا ص چون از غار بیرون آمد بقصد هجرت مدینه از بیم دشمن بشاه راه نرفت بلکه از راه برگشت و همی رفت تا بجحفه رسید آنجا ایمن گشت و براه باز آمد و جحفه میان مکه و مدینه است رسول خدا ص چون آنجا رسید و شاه راه دید که سوی مکه می شد اشتیاق مکه برو تازه شد جبرییل آمد و گفت یا رسول الله أ تشتاق الی بلدک و مولدک قال نعم قال فان الله عز و جل یقول إن الذی فرض علیک القرآن لرادک إلی معاد یعنی الی مکة رسول دانست که وعده فتح مکه است که میدهد و این آیه بجحفه فرو آمد نه مکی است نه مدنی فانجز الله وعده و فتح له مکة و صار احدی معجزاته حیث خرج مخبره علی وفق خبره و قیل المعاد من العادة ای الی حیث اعتدته و لیس من العود و قیل معاد اسم مکة و قیل المعاد الجنة و کان فیها لیلة المعراج و قیل کان فیها مع آدم فی صلبه و قیل الی معاد یعنی الی القیامة و هی معاد کل خلق و قیل الی الموت و هو ایضا معاد الخلق قل ربی أعلم من جاء بالهدی هذا جواب لکفار مکة لما قالوا للنبی ص انک فی ضلال فقال الله عز و جل قل ربی أعلم من جاء بالهدی یعنی نفسه و من هو فی ضلال مبین یعنی المشرکین ای هو اعلم بالفریقین و ما کنت ترجوا أن یلقی إلیک الکتاب القا اینجا ارسال است چنان که بلقیس گفت إنی ألقی إلی کتاب کریم و عجم گویند خبر بمن افکن و معنی الایة ما کان القاؤنا ایاه الیک إلا رحمة من ربک قال الفراء هذا من الاستثناء المنقطع معناه لکن ربک رحمک فاعطاک القرآن فلا تکونن ظهیرا للکافرین قیل هذا امر بالهجرة و المعنی لا تکن بین ظهرانیهم قال مقاتل نزلت هذه الایة حین دعی الی دین آبایه فذکره الله نعمه و نهاه عن مظاهرتهم علی ما هم علیه فقال فلا تکونن ظهیرا للکافرین ای معینا لهم علی دینهم گفته اند این آیت بآیت پیش متصل است یعنی إن الذی فرض علیک القرآن فانزله علیک و لم تکن ترجو نزوله لرادک إلی معاد ظاهرا قاهرا فلا تکن للکفار لما تری من تغلبهم و ضعفک عنهم و لا یصدنک عن آیات الله بعد إذ أنزلت إلیک ای لا یحملنک قولهم لو لا اوتی مثل ما اوتی موسی علی ان تترک تبلیغ الرسالة و آیات الله الیهم و قیل و لا یصدنک عن آیات الله یعنی عن العمل بآیات الله بعد إذ أنزلت إلیک و ادع إلی ربک الی معرفته و توحیده و لا تکونن من المشرکین قال ابن عباس هذا الخطاب فی الظاهر للنبی ص و المراد به اهل دینه ای لا تظاهروا الکفار و لا توافقوهم و کذلک قوله و لا تدع مع الله إلها آخر الخطاب للنبی و المراد به غیره لا إله إلا هو لا یستحق الالهیة احد سواه کل شی ء هالک إلا وجهه یعنی کل شی ء فان الا ربک بوجهه و العرب تقیم الصفة مقام الذات کثیرا یریدون بقولهم فی القسم بوجه الله ای بالله و قال امیة تبارک سمع ربکم فصلوا ای تبارک ربکم و فی بعض الاشعار و بارکت ید الله فی ذلک الادیم الممزق ای بارک الله و قال ابو العالیة کل شی ء فان الا ما ارید به وجهه من الاعمال و فی الاثر یجاء بالدنیا یوم القیامة فیقال میزوا ما کان لله منها قال فیماز ما کان لله منها ثم یؤمر بسایرها فیلقی فی النار و قال الضحاک کل شی ء هالک إلا الله و العرش و الجنة و النار له الحکم ای القضاء النافذ و التدبیر الماضی فی خلقه فی الدنیا و الآخرة و قیل له الحکم یوم القیامة لا یحکم غیره فیه و إلیه ترجعون تردون فی الآخرة و قیل له الحکم یوم القیامة لا یحکم غیره فیه و إلیه ترجعون تردون فی الآخرة فیجزیکم باعمالکم و قیل الیه مصیر الخلق فی عواقب امورهم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.