۵ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و منهم من یستمعون إلیک مستمعان مختلف اند و درجات ایشان بر تفاوت یکی بطبع شنید بگوش سر خفته بود سماع او را بیدار کرد تا از غم بیاسود یکی بحال شنید بگوش دل آرمیده بود سماع او را در حرکت آورد تا او را نسیم انس دمید یکی بحق شنید با نفسی مرده و دلی تشنه و نفسی سوخته یادگار ازلی رسیده و جان بمهر آسوده و سر از محبت ممتلی گشته بو سهل صعلوکی گفت مستمع در سماع میان استتار و تجلی است استتار حق مبتدیان است و نشان نظر رحمت در کار مردان که از ضعف و عجز طاقت مکاشفت سلطان حقیقت ندارند و باین معنی حکایت کنند از منصور مغربی گفت بحله ای از حله های عرب فرو آمدم جوانی مرا مهمانی کرد در میانه ناگاه بیفتاد آن جوان و بیهوش گشت از حال وی پرسیدم گفتند بنت عمی آویخته وی گشته و این ساعت آن بنت عم در خیمه خویش فرا رفت غبار دامن وی در حال رفتن این جوان بدید بیفتاد و بیهوش گشت این درویش برخاست بدر آن خیمه شد و شفاعت کرد از بهر این جوان گفت ان للغریب فیکم حرمة و ذماما و قد جیت مستشفعا الیک فی امر هذا الشاب فتعطفی علیه فیما به من هواک فقالت المرأة انت سلیم القلب انه لا یطیق شهود غبار ذیلی کیف یطیق محبتی چون درویش در حق آن جوان شفاعت کرد وی جواب داد که ای سلیم القلب کسی که طاقت دیدار غبار دامن ما ندارد طاقت دیدار جمال و صحبت ما چون دارد این است حال مرید او را در پرده خودی در پوشش میدارند تا در سطوات حقیقت یکبارگی سوخته و گداخته نگردد یک تابش برق حقیقت بیش نبیند که او را در حرکت آرد نعره زند و جامه درد و گریه کند باز چون بمحل استقامت رسد و در حقیقت افراد متمکن شود نسیم قرب از افق تجلی بر وی دمیدن گیرد آن حرکات بسکنات بدل شود زیرا موارد هیبت ادب حضرت بجای آرد اینست که رب العالمین گفت فلما حضروه قالوا أنصتوا إن الله لا یظلم الناس شییا نفی ظلم از خویشتن کرد و تقدیر ظلم در وصف وی خود محالست که خلق خلق اوست و ملک ملک او و حق حق او ظالم کسی باشد که از حد فرمان در گذرد و حکمی که او را لازم آید اندازه آن در گذارد و حق جل جلاله بجلال قدر خویش حاکم است نه محکوم آمر است نه مأمور قهار است نه مقهور بنده را بیافرید بقدرت بی وسیلت او را بپرورد بنعمت بی شفاعت حکم خود بر وی براند بی مشاورت اگر بخواند و بنوازد فضل و لطف اوست و اگر براند و بیندازد قهر و عدل اوست هر چه کند رواست که خداوند و آفریدگار بحقیقت اوست جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته و إما نرینک بعض الذی نعدهم الآیة خبر وی درست و وعد وی راست و وعید وی حق و حشر و نشر بودنی و نامه کردار خواندنی و حساب اعمال کردنی و بثواب و عقاب رسیدنی و هر چه آید آمده گیر و پرده از روی کار برگرفته گیر یقول الله عز و جل فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید قل لا أملک لنفسی ضرا و لا نفعا إلا ما شاء الله ای مهتر کونین و سید خافقین و رسول ثقلین گوی نفع و ضر بدست ما نیست راندن و نواختن کار ما نیست بند و گشاد دار و گیر بداشت ما نیست که ضار و نافع جز نام و صفت یک خدای نیست ضارست خداوند گشاد و بند و پادشاه بر سود و گزند و کلید دار جدایی و پیوند نافع است سود نمای خلقان و سپردن سودها بر وی آسان و سود همه بدست وی نه بدست کسان قل أ رأیتم إن أتاکم عذابه بیاتا أو نهارا من خاف البیات لم یستلذ السییات من توسد الغفلة ایقظه فجأة العقوبة من عرف کمال القدرة لم یا من فجأة الأخذ بالشدة و یستنبیونک أ حق هو الآیة راه حق بر روندگان روشن لکن چه سود که یک مرد راه رو نیست دریغا که بستان نعمت پر ثمار لطایف است و یک خورنده نیست همه عالم پر صدف دعوی و یک ذره جوهر معنی نیست در میدان جلال صد هزار سمند هدایت و یک سوار نیست بو یزید بسطامی گفته که راه حق چون آفتاب تابان است هر که بینایی دارد چون در نگرد با یقین و ایمان است در هر کلوخی و ذره ای از ذرایر موجودات بر یگانگی حق صد هزار بیانست مرد باید که بوی داند برد و رنه عالم پر از نسیم صبا است ألا إن لله ما فی السماوات و الأرض الحادثات باسرها لله ملکا و به ظهورا و منه ابتداء و الیه انتهاء فقوله حق و وعده صدق و امره حتم و قضاؤه بث و هو العلی و علی ما یشاء قوی یحیی القلوب بانوار المشاهدة و یمیت النفوس بانواع المجاهدة یحیی من یشاء بالاقبال علیه و یمیت من یشاء بالاعراض عنه یحیی قلوب قوم بجمیل الرجاء و یمیت قلوب قوم بوسم القنوط

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.