۵ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی أ لم تر أن الله یزجی سحابا الآیة یزجی سحاب عطفه ثم یمطر غیث جوده علی اولیایه بلطفه و یطوی بساط الحشمة عن ساحات قربه و یضرب قباب الهیبة بمشاهد کشفه و ینشر علیهم ازهار انسه ثم یتجلی لهم بحقایق قدسه و یسقیهم بیده شراب حبه و بعد ما محاهم عن اوصافهم اصحاهم لا بهم و لکن بنفسه فالعبارات عن ذلک خرس و الاشارات دونها طمس بر ذوق جوانمردان طریقت سحاب سحاب عطف است و باران باران بر که بلطف خود بر اسرار دوستان می بارد از تربت وفا ریحان صفا بر دمیده آفتاب لطف ازلی بران تافته در روضه قدس گل انس بشکفیده از افق تجلی باد شادی وزیده رهی را از دست آب و خاک بر بوده تأخیر و درنک از پای لطف برخاسته نسیم ازلیت از جانب قربت دمیده پیر طریقت گفت الهی تو آنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی چشمه های مهر در سرهای ایشان روان کردی و آن دلها را آینه خود و محل صفا کردی تو در ان پیدا و به پیدایی خود در ان دو گیتی ناپیدا کردی ای نور دیده آشنایان و سور دل دوستان و سرور جان نزدیکان همه تو بودی و تویی نه دوری تا جویند نه غایتی تا پرسند نه ترا جز بتو یاوند و الله لو لا الله ما اهتدینا آبی و خاکی را چه زهره آن بود که حدیث قدم کند اگر نه عنایت و ارادت قدیم بود اگر نه او بکرم و فضل خود این مشتی خاک را بدرگاه قدم خود دعوت کردی و بساط انبساط در سرای هدایت بسط کردی و الا این سیه گلیم وجود را و این ذره خاک ناپاک را کی زهره آن بودی که قدم بر حاشیه بساط ملوک نهادی سزای خاک آنست که پیوسته منشور عجز خود می خواند و پرده بی نوایی خود میزند که ما خود ز وجود خویش تنگ آمده ایم وز روی قضا بر سر سنگ آمده ایم اندر گیلان گلیم بدبختی را ما از سیهی بجای رنگ آمده ایم یقلب الله اللیل و النهار قال الواسطی ما خالفه احد قط و لا وافقه و کلهم مستعملون بمشیته و قدرته انی یکون الوفاق و الخلاف و هو یقلب اللیل و النهار بما فیهما و هو قایم علی الاشیاء و بالاشیاء فی بقایها و فنایها لا یؤنسه وجد و لا یوحشه فقد هر چه علماء گفتند خبری است و هر چه مشایخ گفتند اثری است و حقیقة الحق وراء الخبر و الاثر میدانی در پیش خلق نهاده و ندا کرده که ای اهل عالم قدم در میدان نهید و در حجاب می روید هیچ مدانید که کجا میروید و میدانید که از کجا میآیید از درگاه علم ما برخیزید و ببارگاه حکم ما فرو آیید کمر بندید خدمت ما را نظاره کنید مشیت ما را ساخته باشید قدرت ما را یا عفو و مغفرت ما را یا قهر و عقوبت ما را قدرة القدیر تعطل کل تدبیر کسی که سر او معدن راز بود و دل او در در قبضه ناز بود و بر پیشانی او نشان اقبال بود و در دیده یقینش نور اعتبار افعال ذی الجلال بود از اسرار و رموز این کلمات درین آیات آگاهی دارد و واقف بر این احوال بود که رب العزه میگوید إن فی ذلک لعبرة لأولی الأبصار جایی دیگر میگوید إن فی ذلک لذکری لمن کان له قلب وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض فی الآیة اشارة الی ایمة الذین هم ارکان الملة و دعایم الاسلام و الناصحون لدین الله و هم اصناف ثلاثة صنف هم العلماء و الفقهاء المرجوع الیهم فی علوم الشریعة من العبادات و المعاملات و غیرها قایمون بالحق فی توحیدهم بشواهد نفوسهم و حظوظهم یتصرفون فی الاسباب بالحق لکنهم بنفوسهم و حظوظهم و محبة دنیاهم محجوبون عن حقایق التوحید و صنف هم اهل المعرفة و اصحاب الحقایق و هم فی الدین کخواص الملوک موصوفون بخالص الارادة و حسن القصد و صدق النیة قایمون بالحق مع شاهد احوالهم و ارادتهم یتصرفون فی الاسباب کلها بالحق لکنهم برؤیة احوالهم و ارادتهم و شواهد قصودهم محجوبون عن تجرید التوحید و صنف هم المخصوصون من المخصوصین بالمعرفة قایمون بالحق یشاهد الحق علی نهج تجرید التوحید و تحقیق التفرید فالدین معمور بهؤلاء علی اختلافهم الی یوم القیامة بدانکه خلفاء زمین که رب العزه درین آیت بایشان اشارت کرده سه گروهند هر گروهی را در توحید مقامی معلوم است و در اظهار بندگی حدی محدود اول علماء دین اسلامند و فقهاء شریعت حافظان ملت و ناصحان امت حد ایشان در اظهار بندگی تا طمع معرفت و خوف عقوبت بیشتر نباشد و ثمره توحید ایشان مقصور است بر سلامت این جهان و عافیت آن جهان اسلام و ایمان ایشان از الطاف و امداد حق است لکن بشوایب اغراض و شواهد حظوظ نفس ممزوج است فطرت ایشان مغلوب اوصاف بشریت حیات ایشان در معرض رسوم و عادت و در عالم عبودیت ایشان را مترسمان اهل لا اله الا الله گویند باوصاف بشریت از عالم حقایق محجوب باشند بهشتیانند لکن حال ایشان چنان است که جنید گفت با نوری که هؤلاء حشو الجنة و لها اصحاب غیر هؤلاء حشو الجنة اسراؤها و اصحاب الجنة امراؤها اما گروه دیگر که ایشان را خاصگیان مملکت گویند قوام ایشان باخلاص طاعت است و صحت ارادت و صدق افتقار و نیت از شوایب اغراض و حظوظ نفس دورند و از فتور و تراجع محروس لکن دست بشریت آینه صفات ایشان بر دیده ایشان عرضه میکند تا قیام خویش بامداد حق بر بساط توحید می بینند آن دیدن ایشان در آیینه صفا اوقات خویش ایشان را بر بساط هستی میدارد معذورند لکن از عالم نیستی دورند رؤیت صدق و مطالعه شواهد اخلاص سدی کشت میان ایشان و میان عالم نیستی و مرد تا بعالم نیستی نرسد حقایق توحید روی بوی ننماید گروه سوم خاص الخاصند با قامت حق قایمند نه بقیام خویش حیات ایشان بفتوح تجرید است نه بروح تجنید از حول و قوت خویش محررند و از ارادت و قصد خویش مجرد در دایره اعمال و احوال ننمایند و در اسر تصرف و اختیار نه اند و منشور سعادت و شقاوت نخوانند و از سراپرده غیبشان بیرون نیارند و در جراید محو و اثباتشان ثبت نکنند مثل ایشان با قهر ربوبیت مثل گوی است در خم چوگان سلطان گویند آن باید که در خم چوگان سلطان باشیم آن گه خواه گوی براست اندازد و خواه بچپ آن گروه اول مخلصانند همه از او بینند گروه دوم عارفانند باو بینند گروه سوم موحدانند همه او را بینند آن دو گروه در شواهد خدمتند از زحمت تفرقه باز نرسته سومین گروه در عین صحبتند بنقطه جمع رسیده و یک نفس در صحبت بودن به از هزار سال در خدمت زیستن احمد خضرویه سجاده ای فرستاد بر بو یزید بسطامی و از او بنامه درخواست تا بران نماز کند بو یزید در جواب نامه نبشت که جمعت عبادة الاولین و الآخرین و جعلتها فی مخدة و امرت بوضع الرأس علیها لیکون نومی جوازا لها و هم از این باب است حکایت جنید و شبلی که براهی میرفتند جنید گفت را شبلی که یک ساعت با خدا باش تا من بتو باز آیم جنید برفت و شبلی در قران خواندن ایستاد جنید باز آمد بانگی بر وی زد که ترا گفتم بخدای مشغول باش شبلی گفت من چنان دانسته بودم که چون قرآن خوانم باو مشغول باشم جنید گفت ندانی که هر که با خدا بود دم نتواند زد شبلی آنچه گفت از تفرقت گفت و جنید جواب از نقطه جمع داد همچنین نامه احمد خضرویه که به بو یزید نبشت از تفرقت نبشت و بو یزید از نقطه جمع جواب کرد در خبر است که موسی عمران چون خواست که بمناجات حق رود در محلتهای بنی اسراییل طواف میکرد قصه ها استدعا میکرد تا در حضرت عزت عرضه میکند و بآن بهانه با حق مناجات میکند و خطاب ازلی می شنود هر چند که غبار تفرقت موسی عزیزتر بود از نقطه جمع همه اولیاء و صدیقان اما در اضافت برسول ما صلوات الله علیه در عین تفرقت بود تا از محلتها قصه ها دریوزه می بایست کرد تا بدان بهانه با حق سخن بسیار کند و رسول ما صلوات الله علیه که نقطه جمع مرید سدة وی بود او را باستدعاء قصه ها حاجت نبود بلکه عزت خود با عصمت او میگفت و کلا نقص علیک من أنباء الرسل الآیة

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.