۵ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و لا تقف ما لیس لک به علم ای لا تقولن فی شی ء ما لم لا تعلم می گوید آنچ ندانی در آن سخن مگوی چون رسول خدا ص را نهی میکنند از گفتن آنچ وی را در آن علم نبود با کمال حکمت او و توفیق الله تعالی با او پس با دیگران که در سخن ایشان گزاف و اسراف رود چتوان گفت یقال قفوت الرجل اقفوه اذا اتبعت اثره فالتأویل لا تتبعن لسانک من القول ما لیس لک به علم و کذلک من جمیع العمل میگوید از گفتار و کردار آنچ ندانی مگوی و مکن قتاده گفت این آنست که گوید دیدم و ندیده باشد یا گوید شنیدم و نشنیده باشد یا گوید دانستم و ندانسته باشد مجاهد گفت این نهی است از قذف و رومی ای لا ترم احدا بما لیس لک به علم و اصل القفو البهت و القذف بالباطل یقال قفوت الرجل اذا قذفته بریبة و منه قول النبی ص نحن بنو النضر بن کنانة لا نقفوا امنا و لا ننتفی من ابینا و قیل هو نهی عن شهادة الزور إن السمع و البصر و الفؤاد امر بحفظ اللسان ثم اعقبه بحفظ البصر و السمع و الفؤاد کل أولیک ای کل هذه فاجراه مجری العقلاء کان عنه مسؤلا تسأل هذه الاعضاء عما قاله و عمله و یستشهد بها کما قال تعالی یوم تشهد علیهم ألسنتهم الآیة و قیل یسیل الله العباد فیما استعملوا هذه الحواس و لا تمش فی الأرض مرحا یعنی بطرا مختالا فخورا لا تری فوقک مزیدا إنک لن تخرق الأرض ای لن تقطعها بکبرک حتی تبلغ آخرها و لن تبلغ الجبال طولا ای و لا ان تطاول الجبال یعنی ان قدرتک لا تبلغ هذا المبلغ فیکون ذلک وصلة الی الاختیال و قیل إنک لن تخرق الأرض متواضعا و لن تبلغ الجبال طولا متجبرا معنی آیت آنست که ای آدمی بکشی در زمین مرو که تو عاجزی و عاجز را نرسد که کشی کند و کبر آرد و بزرگی نماید و نه آن کس که کبر آرد بکبر خود جایی می رسد برتبت که دیگران که کبر ندارند آنجا می نرسند مصطفی ص گفت یحشر المتکبرون یوم القیامة امثال الذر فی صور الناس یعلوهم کل شی ء من الصغار یقادون الی سجن فی النار یقال له بولس تعلوهم نار الانیار یسقون من طینة الجبال عصارة اهل النار کل ذلک کان سییه قرأ ابن عامر و اهل الکوفة سییه علی الاضافة ای کان سیی ما ذکرنا و عددنا علیک عند ربک مکروها قال الحسن ان الله ذکر امورا فی قوله و قضی ربک الی هذا الموضع منها حسن و منها سیی و السیی من کل ذلک کان عند ربک مکروها می گوید آن همه که بردادیم و بر شمردیم بدانک شما را از آن باز زدند بنزدیک خداوند تو ناشایست است و ناپسندیده باقی قراء سییه بتنوین خوانند یعنی کل ما نهی الله عنه کان سییة عند ربک مکروها فیه تقدیم و تأخیر ای کل ذلک کان مکروها سییة و قیل رجع الی المعنی و هو الذنب و الذنب مذکر ذلک با کل شود یعنی آن همه که فرمودیم یا از آن باز زدیم و نهی کردیم مما أوحی إلیک ربک از آن پیغام و وحی است که الله تعالی بتو داد من الحکمة از آن سخن درست راست و موعظه نیکو در قرآن قال ابن عباس هذه الثمانی عشرة آیة کانت فی الواح موسی التی کتب الله سبحانه انزلها علی محمد ص ابتداؤها لا تجعل مع الله إلها آخر و آخرها مدحورا قوله تعالی و لا تجعل مع الله إلها آخر فتلقی فی جهنم ملوما تلوم نفسک و تستحق الملامة من غیرک مدحورا مطرودا مبعدا من رحمة الله هذا خطاب للنبی ص و المراد به غیره و قیل تقدیر الآیة قل یا محمد للکافر لا تجعل مع الله إلها آخر فتلقی فی جهنم ملوما مدحورا أ فأصفاکم ربکم بالبنین این خطاب با مشرکان عربست که می گفتند الملایکة اناث و انها بنات الله لذلک سترهم استفهامست بمعنی انکار و توبیخ أ فأصفاکم یعنی آثرکم و الاصفاء الایثار و الاختیار تدخل الطاء فیها کما تدخل فی الاصطبار و الاصطیاد یقول تعالی آثرکم و اختصکم بالاجل و جعل لنفسه الادون إنکم لتقولون قولا عظیما یعظم الاثم فیه و العقوبة علیه و لقد صرفنا فی هذا القرآن ای کررنا القول فی القرآن من المواعظ و الاخبار ما درین قرآن سخن روی بروی گردانیدیم توحید و صفات حکم و آیات وعد و وعید امر و نهی محکم و متشابه ناسخ و منسوخ قصص و اخبار حکم و امثال حجج و اعلام تنبیه و تذکیر لیذکروا یعنی لیتذکر آن را کردیم تا در یابند و پند پذیرند قرأ حمزة و الکسایی لیذکروا بسکون الذال و ضم الکاف و تخفیفها یعنی لیذکروا الادلة فیؤمنوا به و قد یأتی الذکر و المراد به التذکر و التدبر کما قال تعالی خذوا ما آتیناکم بقوة و اذکروا ما فیه ای تدبروه و لیس یراد به ضد النسیان و قرأ الباقون لیذکروا بفتح الذال و الکاف و تشدیدهما و الاصل لیتذکروا کما ذکرنا فادغم التاء فی الذال و المعنی لیتدبروا کما قال تعالی و لقد صرفناه بینهم لیذکروا و قال و لقد وصلنا لهم القول لعلهم یتذکرون و اراد التدبر لا ضد النسیان و قیل و لقد صرفنا فی هذا القرآن یعنی اکثرنا صرف جبرییل الیک به لم ینزله مرة واحدة بل نجوما کثیرة کقوله و قرآنا فرقناه و ما یزیدهم تصریفنا و تذکرنا إلا نفورا ذهابا و تباعدا عن الحق و عن النظر و الاعتبار به کقوله و لا یزید الظالمین إلا خسارا ایشان را نفرت از آن می افزود که اعتقاد نداشتند در قرآن که کلام حق است راست و درست بلکه اعتقاد داشتند که باطلست و افسانه پیشینیان شبه حیل و دستان پس هر چند که بیشتر می شنیدند نفرت ایشان بیشتر می بود قل یا محمد لهؤلاء المشرکین لو کان معه آلهة کما یقولون ابن کثیر و حفص یقولون خوانند بیا ای کما یقول المشرکون من اثبات آلهة من دونه باقی تقولون بتا خوانند و قد ذکرنا وجهه إذا لابتغوا إلی ذی العرش سبیلا این را دو وجه است از معنی یکی لو کان فی الود آلهة لطلبوا مغالبة الله و الاستیلاء علی ذی العرش جل جلاله اگر در وجود با الله تعالی خدایان بودی چنانک شما می گویید که کافرانید ایشان بخداوند عرش که الله است یکتا و معبود بی همتا راه جستندی یعنی بهره خواستندی و مغالبه و کاویدن جستندی معنی دیگر لابتغوا الیه الوسیلة لانهم عرفوا قدرته و عجزهم کقوله تعالی یبتغون إلی ربهم الوسیلة میگوید آن خدایان اگر بودندی بخداوند عرش تقرب کردندی و نزدیکی جستندی از آنک قدرت الله تعالی و عجز خویش شناختندی سبحانه و تعالی عما تقولون بتاء مخاطبة حمزه و کسایی خوانند علی مخاطبة القایلین باقی عما یقولون بیا خوانند و وجهه ما ذکرناه فی قوله کما یقولون و یجوز ان یکون قوله سبحانه و تعالی عما یقولون تنزیه الله نزه تعالی نفسه عن دعویهم فقال سبحانه و تعالی عما یقولون ای هو منزه عن الشرکة فی الالهیة و عما ادعوا من الباطل علوا کبیرا و کان القیاس تعالیا لکن رده الی الاصل کقوله أنبتکم من الأرض نباتا تسبح له السماوات السبع و الأرض و من فیهن قرأ ابو عمرو و یعقوب و حمزة و الکسایی و حفص بتاء التأنیث لان الفاعل مؤنث و قرأ الباقون یسبح بالیای لان فاعله غیر حقیقی التأنیث لانه جمع و مع ذلک فالفعل مقدم و المعنی قامت السماوات و الارض بالدلالة علی قدرته و الالاحة الی حکمته فصار قیامها للصانع تسبیحا ثم هی سبحت له ناطقة بکلمات التسبیح انطقها الله عز و جل بها مقتدرا علی انطاقها نطقا مؤیسا للعقول عن فهمها هفت آسمان و هفت زمین و هر چه در آن دلیلند بر کمال قدرت و حکمت و جلال عزت و وحدانیت آفریدگار همه او را طاعت دار و ستاینده و ربوبیت او را گواهی دهنده هر چه مؤمنست زبان او و دل او بپاکی الله تعالی گواهی می دهند و آنچ کافرست صورت او و دولت او و رزق او و کار و بار او بر توانایی و دانایی الله تعالی راه می نماید و إن من شی ء إلا یسبح بحمده قومی گفتند این در حیوانات که ذوات الارواح اند مخصوص است و قول درست آنست که عام است در حیوانات و نامیات و جمادات همه الله تعالی را می ستایند و تسبیح می کنند و بپاکی وی سخن می گویند و آدمی را بدر یافت آن راه نه و بدانستن بخود هیچ سامان نه اینست که رب العزه گفت و لکن لا تفقهون تسبیحهم لانه بغیر لسانکم و لغتکم و قیل هذه مخاطبة للکفار لانهم لا یستدلون و لا یعرفون و کیف یعرف الدلیل من لا یتأمله و قیل لا تفقهون تسبیحهم لانها تتکلم فی بعض الحالات دون بعض قال ابو الخطاب کنا مع یزید الرقاشی عند الحسن فی طعام فقدموا الخوان فقال کان یسبح مرة فذلک قول النبی ص ما عضهت عضاه الا بترکها التسبیح و عن خالد بن معدان عن المقدام بن معدی کرب قال ان التراب یسبح ما لم یبتل فاذا ابتل ترک التسبیح و ان الورق لتسبح ما دامت علی الشجر فاذا سقطت ترکت التسبیح و ان الماء لیسبح ما دام جاریا فاذا رکد ترک التسبیح و ان الثوب لیسبح ما دام جدیدا فاذا وسخ ترک التسبیح و ان الوحش اذا صاحت سبحت و اذا سکتت ترکت التسبیح و ان الطیر لتسبح ما دامت تصیح فاذا سکتت ترکت التسبیح و ان الثواب الخلق ینادی فی اول النهار اللهم اغفر لمن نقانی و قیل صریر الباب و خفیف الریح و رعد السحاب من التسبیح لله عز و جل و قال عکرمة الشجرة تسبح و الاسطوانة تسبح و الطعام یسبح و عن جابر بن عبد الله قال قال رسول الله ص الا اخبرکم بشی ء امر به نوح ابنه ان نوحا قال لابنه یا بنی آمرک ان تقول سبحان الله و الحمد لله فانها صلاة الخلق و تسبیحهم و بها یرزقون قال الله تعالی و إن من شی ء إلا یسبح بحمده و قال وهب ان تبنی بیت مسجد الا و قد کان یسبح الله ثلاثمایة سنة و عن انس بن مالک قال کنا عند النبی ص فاخذ کفا من حصا فسبحن فی ید رسول الله ص حتی سمعنا التسبیح ثم صبهن فی ید ابی بکر فسبحن حتی سمعنا التسبیح ثم صبهن فی ید عمر فسبحن حتی سمعنا التسبیح ثم صبهن فی ید عثمان فسبحن حتی سمعنا التسبیح ثم صبهن فی ایدینا فما سبحت فی ایدینا و عن جعفر بن محمد ع قال مرض رسول الله ص فاتاه جبرییل بطبقة فیها رمان و عنب فاکل النبی ص فسبح ثم دخل الحسن و الحسین فتناولا منه فسبح العنب و الرمان إنه کان حلیما عن جهل العباد غفورا لذنوب المؤمنین و إذا قرأت القرآن جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون بالآخرة حجابا مستورا در معنی این آیت دو وجه گفته اند یکی آنست که قومی کافران رسول خدای را اذی می نمودند چون قرآن خواندی و او را منع میکردند از رفتن بنماز رب العالمین ایشان را از وی در حجاب کرد و رسول ص را از چشم ایشان بپوشید تا او را نمی دیدند چون بیرون آمدی یا قرآن خواندی و آن حجاب بسه آیت است از قرآن چنانک کعب گفت در تفسیر این آیت قال کان رسول الله ص یستتر من المشرکین بثلث آیات الآیة التی فی الکهف إنا جعلنا علی قلوبهم أکنة أن یفقهوه و فی آذانهم وقرا و الآیة التی فی النحل أولیک الذین طبع الله علی قلوبهم و سمعهم و أبصارهم و الآیة التی فی الجاثیة أ فرأیت من اتخذ إلهه هواه و أضله الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة قال کعب فحدثت بهن رجلا بالشام فاسر بارض الروم فمکث فیهم ما شاء الله ان یمکث ثم قرأ بهن و خرج هاربا فخرجوا فی طلبه حتی یکونوا معه علی طریقه و لا یبصرونه و روی عن عطاء عن سعید قال لما نزلت تبت یدا أبی لهب جاءت امرأة ابی لهب الی النبی ص و معه ابو بکر فقال یا رسول الله لو تنحیت عنها الا تسمعک فانها بذیة فقال النبی ص انه سیحال بینی و بینها فلم تره فقالت لابی بکر هجانا صاحبک فقال و الله ما ینطق بالشعر و لا یقوله قالت انک لمصدق فاندفعت راجعة فقال ابو بکر یا رسول الله اما رأتک قال لا لم یزل ملک بینی و بینها یسترنی حتی ذهبت و قوله حجابا مستورا یعنی ساترا مفعول بمعنی فاعل کقوله إنه کان وعده مأتیا ای آتیا و قیل مستورا عن اعین الناس فلا یرونه وجه دیگر در معنی آیت آنست که إذا قرأت القرآن یا محمد جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون بالآخرة لا یقرون بالبعث و الثواب و العقاب حجابا یحجب قلوبهم عن فهم ما تقرأه علیهم باین قول تأویل حجاب مهر است که الله تعالی بر دل ایشان نهاد تا حق را در نیابند و بندانند و دلیل برین قول آنست که بر عقب گفت و جعلنا علی قلوبهم أکنة جمع کنان و هو ما ستر أن یفقهوه یعنی ان لا یفقهوه او کراهة ان یفقهوه و فی آذانهم وقرا ای ثقلا یمنع عن الاستماع و إذا ذکرت ربک فی القرآن وحده یعنی و اذا قلت لا اله الا الله فی القرآن و انت تتلوه ولوا علی أدبارهم رجعوا علی اعقابهم نفورامن استماع التوحید و النفور مصدر نفر اذا هرب و یجوز ان یکون جمع نافر مثل قاعد و قعود و جالس و جلوس نحن أعلم بما یستمعون به سبب نزول این آیت آن بود که امیر المؤمنین علی ع اشراف قریش را بر طعامی خواند که ایشان را ساخته بود و رسول خدا ص حاضر بود آن ساعت بر ایشان قرآن خواند و بر توحید دعوت کرد ایشان با یکدیگر براز می گفتند هذا ساحر یکی می گفت شاعر یکی می گفت کاهن یکی می گفت مجنون رب العالمین آیت فرستاد در آن حال که نحن أعلم بما یستمعون به یسمع بعضهم بعضا إذ یستمعون إلیک یصغون الیک یسمعوا القرآن و إذ هم نجوی النجوی اسم للمصدر ای و اذ هم ذووا نجوی یتناجون بینهم بالتکذیب و الاستهزاء إذ یقول الظالمون ای المشرکون إن تتبعون ای ما تتبعون إلا رجلا مسحورا قال ابو عبیدة المسحور الذی سحر فزال عقله و صار مجنونا و قیل مسحورا ذو سحر یأکل و یشرب کسایر الناس و السحر الریة و قیل مسحورا مخدوعا مغرورا مکذوبا و قیل نزل فی قوم اجتمعوا فی دار الندوة و کانوا اذا ارادوا مشورة اجتمعوا هناک یعنی و إذ هم نجوی فی دار الندوة فبعضهم یقول انه ساحر و بعضهم یقول انه مجنون و بعضهم یقول انه کاهن فقال تعالی انظر کیف ضربوا لک الأمثال یعنی نصبوا لک الالقاب و تخرصوا لک الاسماء و بینوا لک الاشباه حتی شبهوک بالساحر و الکاهن و الشاعر و المجنون فضلوا عن الحق بی سامان ماندند در کار تو و فرو ماندند اگر ترا جادو گفتند جادوان را دیدند و جادو نیافتند ترا و گر دیوانه گفتند دیوانگان را دیدند و دیوانه نیافتند ترا و گر شاعر گفتند شاعران را دیدند و شاعر نیافتند ترا و گر دروغ زن خواندند دروغ زنان را دیدند و دروغ زن نیافتند ترا فضلوا نه فرا راستی راه می یابند نه با باطل کردن تو می تاوند در ماندند فلا یستطیعون سبیلا نمی توانند که فرا سامان راهی برند و قالوا یعنی منکری البعث أ إذا کنا عظاما بعد الموت رفاتا ای ترابا أ إنا لمبعوثون خلقا جدیدا نبعث و نخلق خلقا مجددا حین صرنا عظاما و رفاتا حطاما و کل مدقوق مبالغ فی الدق رفات و مرفوت و قیل العظم اذا تحطم فهو رفات

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.