۵ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قد نعلم إنه لیحزنک سدی میگوید سبب نزول این آیت آن بود که روز بدر اخنس بن شریق و بو جهل بیکدیگر رسیدند اخنس گفت یا ابا الحکم این ساعت منم و تو و کس سخن ما نمی شنود براستی با من بگو که این محمد راستگوی است یا دروغ زن بو جهل گفت اکنون که راستی می پرسی و الله ان محمدا لصادق و ما کذب محمد قط و الله که محمد راستگوی است و هرگز دروغ نگفت اما چون بنو قصی لوا و سقایه و حجابت و نبوت ببرند باقی قریش را چه بماند و اگر ما او را تصدیق کنیم ما را تبع وی باید بود و ما هرگز تبع بنی عبد مناف نبودیم پس رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد و روایت کنند از علی ع که ابو جهل بمصطفی ص رسید و با وی مصافحت کرد و گفت انا لا نکذبک یا محمد و لکن نکذب ما جیت به فأنزل الله هذه الآیة
مقاتل گفت در شأن حارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف بن قصی فرو آمد
این حارث بآشکارا تکذیب رسول میکرد و بر دیدار کفار وی را ساحر و شاعر و مجنون میخواند باز چون خالی گشت با اهل بیت خویش گفت ما محمد من اهل الکذب و انی لأحسبه صادقا و نیز چون رسول خدا را دیدی گفتی یا محمد ما میدانیم که آنچه تو می گویی راست است و درست و تو خود هرگز دروغ نگفتی لکن ما مشتی ضعیفان و زیر دستان عرب ایم ترسیم که اگر اتباع تو کنیم عرب ما را زبون گیرند و خوار کنند و از زمین خویش بیرون کنند و ما طاقت آن نداریم همانست که در سورة القصص گفت إن نتبع الهدی معک نتخطف من أرضنا رب العالمین در شأن وی این آیت فرستاد قد نعلم ما میدانیم إنه لیحزنک الذی یقولون بأنک کاذب و ساحر و مجنون ما میدانیم که گفت و طعن کافران ترا اندوهگن میکند قراءت نافع لیحزنک بضم یاء است و معنی همانست
آن گه مصطفی را تسلیت و خرسندی داد گفت فإنهم لا یکذبونک یا سید ایشان نه ترا دروغ زن میگیرند که ایشان صدق تو و امانت تو نیک شناخته اند بروزگار گذشته و اگر چه بظاهر تکذیب میکنند بباطن میدانند که تو پیغامبری و راستگویی لکن سخن مرا دروغ میشمارند و میدانند که راست است نافع و کسایی یکذبونک باسکان کاف خوانند معنی آنست که لا یجدونک کاذبا هر چند که ترا دروغ زن میخوانند دروغ زن نه ای و ترا دروغ زن نمی یابند و نمی توانند که بهیچ حیلت بر تو دروغ درست کنند لکن ایشان کافران اند و ستمکاران بر خویشتن که سخنان الله دروغ میشمارند بشوخی پس از آنکه دانسته اند که راست است این همچنانست که جای دیگر گفت و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظلما و علوا قال الزجاج کذبته اذا قلت له کذبت و أکذبته اذا رأیته ان ما اتی به کذب
و لقد کذبت رسل من قبلک کافران مکه در اذی رسول ص و در تکذیب وی بیفزودند و رب العالمین در تسلیت و تعزیت بیفزود گفت پیش از تو رسولان را هم تکذیب کردند و رنج نمودند به تنهای ایشان لختی را سوختند و کشتند و لختی را پاره بدو نیم کردند ایشان صبر کردند بر آن اذی قوم خویش تا آن گه که ایشان را نصرت دادیم و قوم ایشان هلاک کردیم تو نیز صبر کن یا محمد بر اذی قوم خویش
و لا مبدل لکلمات الله ای لا مغیر لکلماته السابقة بنصر اولیایه و هلاک اعدایه و ذلک فی قوله و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین إنهم لهم المنصورون إنا لننصر رسلنا و الذین آمنوا کتب الله لأغلبن أنا و رسلی الحسین بن فضل گفت لا مبدل لکلمات الله ای لا خلف لعداته و لقد جاءک من نبإ المرسلین یعنی من حدیث المرسلین ما قصصت علیک من حدیث نوح و قومه و ثمود و صالح و ابراهیم و لوط و شعیب حین کذبوا و اوذوا ثم نصروا
و إن کان کبر علیک إعراضهم رسول خدا ص حریص بود بر ایمان قوم خویش میخواست که ایشان همه ایمان آرند هر گه که آیتی می درخواستند دوست داشتی که الله آن آیت بایشان نمودی بطمع آنکه تا ایشان ایمان آرند چنان که درخواستند تا فریشته از آسمان فرو آید و ذلک فی قوله لو لا أنزل علیه ملک رب العالمین بجواب ایشان گفت و لو أننا نزلنا إلیهم الملایکة و کلمهم الموتی یا محمد اگر این فریشتگان که میخواهند همه فرود آیند و مردگان نیز زنده شوند و با ایشان سخن گویند تا من نخواهم ایشان ایمان نیارند آن گه گفت فإن استطعت أن تبتغی نفقا فی الأرض اگر توانی که راهی سازی در زیر زمین تا ایشان را جوی روان برآری در مکه یا مرده گویا بیرون آری از زمین أو سلما فی السماء یا نردبانی سازی تا بر آن در آسمان آیی و ایشان را نامه ای بری یا پاره ای از آسمان بر ایشان افکنی یا فریشته ای بری یا ایشان را نشانی بری معنی آنست که فافعل اگر توانی بکن میگوید یا محمد تو بشری و ترا دست بدان آیات نرسد که ایشان میخواهند
راه تو آنست که صبر کنی تا الله تعالی از بهر ایشان حکم کند
آن گه گفت و لو شاء الله لجمعهم علی الهدی اگر خدای تعالی خواستی که همه ایمان آورند و براه راست روند بکردی معنی دیگر اگر الله خواستی ایشان را آیتی فرو فرستادی که ناچار بدان ایمان آوردندی چنان که جای دیگر گفت إن نشأ ننزل علیهم من السماء آیة فظلت أعناقهم لها خاضعین اما آیاتی فرو فرستاد که مردم را در آن جای تفکر و نظر بود تا ارباب بصایر و خداوندان فکرت در آن تفکر کنند و ایمان ایشان در آن بیفزاید و ثواب حاصل گردد و لو کانت نار تنزل علی من یکفر او یرمی بحجر من السماء لآمن کل احد فلا تکونن من الجاهلین ای لا تکونن ممن یجهل ان الله علی کل شی ء قدیر و ان الله هو الهادی لعباده و انه قد علم ان عباده کلهم لا یهتدون الا ان یشاء الله ان یجمعهم علی ذلک
إنما یستجیب الذین یسمعون ای یجیبک الی الایمان من یسمع و کلهم یسمع لکن یرید من یسمع الذکر فیقبله و ینتفع به اما الکافر الذی ختم الله علی سمعه کیف یصغی الی الحق و الموتی یبعثهم الله فی الآخرة ثم الیه یردون فیجزیهم بأعمالهم میگوید اجابت تو مؤمنان میکنند ایشان که بگوش دل می شنوند و می پذیرند و کار بند آن می باشند اما کافران مکه که بر سمع ایشان مهر شقاوت نهاده اند تا دریافت حق در آن نشود ایشان اجابت نکنند و رب العالمین ایشان را فردا در قیامت برانگیزاند و جزاء کردار ایشان بایشان دهد قولی دیگر گفته اند و الموتی یبعثهم الله علی اتباع امرک ان شاء ان یسلموا این مشرکان که بر صفت مردگانند اگر الله خواهد که مسلمان شوند ایشان را بر اتباع تو انگیزاند ثم إلیه یرجعون من اسلم منهم و من لم یسلم
و قالوا لو لا نزل علیه آیة من ربه رؤساء قریش گفتند چرا رب العزة آیتی نمی فرستد یعنی فریشته ای که محمد را گواهی دهد بنبوت وی رب العالمین گفت یا محمد جواب ده ایشان را که الله قادر است بر فرستادن این نشان اما شما نمیدانید که در زیر آن چه بلا است و ذلک فی قوله و لو أنزلنا ملکا لقضی الأمر ثم لا ینظرون نظیر این در سورة بنی اسراییل گفت ازین گشاده تر و قالوا لن نؤمن لک الی قوله رسولا
و ما من دابة فی الأرض و لا طایر جمله حیوانات که آفریده اند ازین دو حال بیرون نیست اما یدب و اما یطیر یا رونده است یا پرنده و همه گروه گروه همچون شمااند که همه را روزی می باید و داشت می باید و جفت می باید و وطن می باید مجاهد گفت إلا أمم أمثالکم ای اصناف مصنفة تعرف بأسمایها کما انتم بنی آدم تعرفون بالانس فالطیر امة و السباع امة و الدواب امة و الانس امة و الجن امة عطا گفت إلا أمم أمثالکم یوحدون و یسبحون لقوله و إن من شی ء إلا یسبح بحمده قال و تسبیحه یا حلیم یا غفور و در خبر است که رب العزة جانوران را چهار علم داده صانع خویش را دانند و جفت خویش را شناسند و دشمن خویش را دانند و روزی خویش را دانند
زجاج گفت إلا أمم أمثالکم یعنی فی الخلق و الموت و البعث لانه قال و الموتی یبعثهم الله ثم یصیرون بعد ما یقتص بعضهم من بعض ترابا قال ابو هریرة فی هذه الآیة یحشر الله الخلق کلهم یوم القیامة البهایم و الدواب و الطیر و کل شی ء فیبلغ من عدل الله یومیذ أن یأخذ للجماء من القرناء ثم یقول کونی ترابا فعند ذلک قول الکافر یا لیتنی کنت ترابا قال عطا فاذا رأوا بنی آدم و ما هم فیه من الجزع قالوا الحمد لله الذی لم یجعلنا منکم فلا جنة نرجوا و لا نارا نخاف فیقول الله لهم کونوا ترابا فیتمنی الکافر حینیذ ان یکون ترابا و قد روی ابو ذر قال بینا انا عند رسول الله ص اذا انتطحت عنزان فقال النبی ص أ تدرون فیما انتطحتا فقالوا لا ندری قال لکن الله یدری و سیقضی بینهما
یطیر بجناحیه از بسطهای قرآن است همچون قولهم بأفواههم تخطه بیمینک و عرب سخن گاه گاه بسط کنند تا چیز چیز در افزایند که از آن بسر شود و گاه گاه اختصار کنند که دشخوار مفهوم شود ما فرطنا فی الکتاب من شی ء اراد به الکتاب الذی عند الله المشتمل علی ما کان و یکون و قیل ما فرطنا ای ما ترکنا فی القرآن من شی ء یحتاج العباد علیه الا و قد بیناه اما نصا و اما دلالة و اما مجملا و اما مفصلا لقوله و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء ای لکل شی ء یحتاج الیه فی امر الدین
ثم إلی ربهم یحشرون هذا دلیل علی أن کل روحانی یحیا و یحشر و ان صغر خلقه حتی البق و البعوض و القمل و البرغوث یؤید ذلک قوله و هو الذی یبدؤا الخلق ثم یعیده فالخلق عام لکل شی ء
و الذین کذبوا بآیاتنا یعنی بالقرآن صم لا یسمعون الهدی سماع انتفاع و بکم عن القرآن لا ینطقون به فی الظلمات یعنی فی ظلمات الشرک آن گه بیان کرد و خبر داد که این بمشیت ما است و هدی و ضلالت بارادت ما است من یشأ الله یضلله یعنی عن الهدی منهم عبد الدار بن قصی و من یشأ یجعله علی صراط مستقیم یعنی علی دین الاسلام منهم علی بن ابی طالب و العباس و حمزه و جعفر رضی الله عنهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş