۶ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و ذا النون النون الحوت الذی التقم یونس قال هاهنا ذو النون و قال فی موضع آخر کصاحب الحوت ای اذکر صاحب الحوت و هو یونس بن متی گفته اند که متی نام مادر وی بوده و هیچکس از پیغامبران نسبت با مادر نکنند مگر عیسی بن مریم را و یونس متی را و گفته اند که متی نام پدر وی بوده و مادرش تنخیس نام بوده و این یونس آنست که مصطفی ص در حق وی گفته لا ینبغی لاحد ان یقول انا خیر من یونس بن متی و بروایتی دیگر گفت لا تفضلونی علی یونس بن متی حکمت نبوت درین کلمه آن بود که رب العزه در حق یونس گفته که إذ ذهب مغاضبا مصطفی ص گفت نباید که چون امت من این آیت بشنوند بوی ظن بد برند و بچشم حقارت درو نگرند و آن بد گمانی دین ایشان را زیان دارد هر چند که مصطفی فاضلتر بود از وی و از همه پیغامبران گفت لا تفضلونی علی یونس بن متی مرا بر یونس فضل منهید نه مراد تحقیق این کلمه بود بلکه مراد تعظیم یونس بود تا همگان بوی بچشم تعظیم نگرند و قصه وی بگوش تعظیم شنوند اصحاب اخبار گفتند یونس مردی بود متعبد خوش آواز چون کتاب خواندی وحوش بیابان بسماع آمدندی چنان که داود را بود در زمان خویش اما قلیل الصبر بود و تنگ خوی با حدت و عجلت ازینجا بود که خدای تعالی با مصطفی گفت فاصبر لحکم ربک و لا تکن کصاحب الحوت و قال تعالی فاصبر کما صبر أولوا العزم من الرسل ای محمد تو چون آن مرد ماهی بی صبر و زود خشم و شتابنده در کار مباش تو صبر کن در کارها و در بلاها چنان که اولو العزم من الرسل صبر کردند یونس پیغامبر خدا بوده باهل نینوا دهی بود از دههای موصل و خلافست میان علماء که ابتداء رسالت وی کی بود ابن عباس گفت بعد از آنکه از شکم ماهی بیرون آمد رسالت و وحی بوی پیوست بدلیل آنکه رب العزه گفت فنبذناه بالعراء ثم ذکر بعده و أرسلناه إلی مایة ألف أو یزیدون قومی گفتند از اهل تفسیر که رسالت وی پیش از آن بود که در شکم ماهی شد بدلیل قوله تعالی و إن یونس لمن المرسلین إذ أبق إلی الفلک المشحون و گفته اند سی ساله بود که الله تعالی او را بقوم فرستاد و سی و سه سال دعوت کرد و درین مدت جز از دو مرد بوی ایمان نیاورد عبد الله مسعود گفت پس از آن که نومید گشت از ایمان قوم خویش دعاء بد کرد و ایشان را عذاب خواست فرمان آمد که ای یونس شتاب کردی که بر بندگان من دعاء بد کردی و ایشان را عذاب بس زود خواستی باز گرد و چهل روز دیگر ایشان را دعوت کن پس اگر نگروند فرو گشایم بر ایشان عذاب یونس بحکم فرمان دعوت میکرد تا سی و هفت روز بگذشت و ایشان اجابت نکردند پس ایشان را بیم داد و وعده نهاد که تا سه روز بشما عذاب رسد اگر نگروید یونس چون آن کفر ایشان و تمرد و عصیان ایشان دید بخشم از میان ایشان بیرون رفت آن شب که دیگر روز وعده عذاب بود پیش از آنکه الله تعالی او را برفتن فرمود اینست که رب العالمین گفت إذ ذهب مغاضبا یعنی مغاضبا لقومه قبل امرنا له قیل لما لم یقبلوا منه کفروا فوجب ان یغاضبهم و علی کل احد ان یغاضب من عصی الله ابن عباس گفت یونس و قوم وی از بنی اسراییل بفلسطین مسکن داشتند و پادشاه ایشان حزقیا بود لشگری بیگانه بیامد و نه سبط و نصفی از اسباط بنی اسراییل برده گرفت دو سبط و نصفی بماندند و در آن روزگار شعیا پیغامبر بود و دیگر پیغامبران نیز بودند اما بشعیا وحی آمد از حق جل جلاله که حزقیای ملک را گو تا پیغامبری قوی امین بآن لشگر بیگانه فرستد تا من در دل ایشان افکنم که بنی اسراییل که برده گرفته اند از اسر خویش رها کنند و باز فرستند حزقیا گفت مر شعیا را که رای تو چیست کرا نامزد کنیم و فرستیم و در مملکت وی آن گاه پنج پیغامبر بودند شعیا گفت یونس مردی قوی است و امین و سزای این کار حزقیا او را بخواند تا فرستند یونس گفت الله تعالی مرا نامزد کرده است باین کار گفتند نه گفت پس اینجا پیغامبران دیگر هستند اقویا و امناء دیگری را فرستید که نه کار من است پس ایشان بوی الحاح کردند و کوشیدند تا آن گه که یونس بخشم برخاست و بیرون شد تا رسید بدریای روم و در کشتی نشست فذلک قوله تعالی إذ ذهب مغاضبا یعنی مغاضبا للنبی و للملک و لقومه فاتی بحر الروم فرکبه و قال عروة بن الزبیر و سعید بن جبیر و جماعة مغاضبا لربه اذ کشف عن قومه العذاب بعد ما و عدهم و ان یکون بین قوم جربوا علیه الخلف فیما و عدهم و استحیی منهم و لم یعلم السبب الذی به رفع العذاب و کان غضبه انفة من ظهور خلف وعده و ان یسمی کذابا لا کراهیة لحکم الله عز و جل و المغاضبة هاهنا من المفاعلة التی تکون من واحد کالمسافرة و المعاقبة فمعنی قوله مغاضبا ای غضبان فظن أن لن نقدر علیه ای ظن ان لن نقضی علیه ما قضینا من حبسه فی بطن الحوت فعلیهذا نقدر بمعنی نقدر یقال قدر الله الشی ء تقدیرا و قدره یقدره قدرا و منه قوله تعالی فقدرنا فنعم القادرون ای قدرنا فنعم المقدرون و قیل معناه فظن ان لن نضیق علیه الامر من قوله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر ای یضیق قرأ یعقوب ان لن یقدر بالیاء و ضمها و فتح الدال علی ما لم یسم فاعله تعظیما و تفخیما للشأن و فاعله حقیقة هو الله و قرأ الباقون ان لن نقدر بالنون و فتحها و کسر الدال علی الاخبار عن الجماعة علی ما یکون من خطاب الملوک معنی آنست که یونس ندانست که حبس او در شکم ماهی حکمی است کرده و تقدیر الهی بدان رفته پنداشت که ما کار برو تنگ نخواهیم کرد که پیش از فرمان ما بیرون شد از میان قوم خویش فنادی فی الظلمات ذهب من قومه فسار حتی بلغ السفینة فرکبها فساهم فسهم و القی نفسه فی البحر فالتقمه الحوت فنادی فی الظلمات ظلمة اللیل و ظلمة البحر و ظلمة الحوت خویشتن را از میان قوم بیرون برد روی بدریا نهاد در کشتی نشست چون کشتی بمیان دریا رسید بایستاد نمیرفت ملاحان گفتند در میان ما بنده ایست از سید خود گریخته رسم و آیین کشتی چنینست که چون بنده ای گریخته در کشتی باشد کشتی نرود و بایستد یونس گفت انا الابق اطرحونی فیه فانا المجرم فیما بینکم منم بنده گریخته گنه کار بیفکنید مرا بدریا ایشان گفتند لا تسمح نفوسنا بالقایک فی البحر نری فیک سیما الصلاح ما را دل ندهد که ترا بدریا افکنیم که تو سیمای نیکان و نیک مردان داری گفتند تا قرعه زنیم قرعه زدند سه بار هر سه بار بر یونس افتاد یونس خویشتن را بدریا افکند ماهی وی را فرو برد گفته اند ماهی دیگر از آن عظیم تر آمد و آن ماهی را فرو برد در آن حال ماهی را وحی آمد از جبار کاینات که خذه و لا تخدش له لحما و لا تکسر له عظما انا لم نجعل یونس لک رزقا انما جعلناک له حرزا و مسجدا ماهی او را بقعر دریا برد و چهل شبانروز در شکم وی بماند و گفته اند هفت روز و گفته اند سه روز و در شکم ماهی یک موی وی آزرده نشد و از حال خود بنگشت هر چند که حبس وی بر سبیل تأدیب بود بقاء وی بر آن صفت اظهار معجزه وی بود یونس در آن حال با خود افتاد از آن کرده پشیمان شد و توبه کرد و در الله تعالی زارید در آن تاریکیها آواز بر آورد که لا إله إلا أنت سبحانک ای تنزیها لک و تقدیسا إنی کنت من الظالمین لنفسی فی مغاضبتی لقومی و الخروج من بینهم قبل الاذن روی سعید بن المسیب یرفعه ان رسول الله ص قال اسم الله الذی اذا دعی به اجاب و اذا سیل به اعطی دعوة یونس النبی قال الراوی قلت یا رسول الله له خاصة فقال له خاصة و لجمیع المؤمنین عامة اذا دعوا بها الم تسمع قول الله سبحانه و کذلک ننجی المؤمنین و قال النبی ص انی لا علم کلمة لا یقولها مکروب الا فرج عنه کلمة اخی یونس فنادی فی الظلمات أن لا إله إلا أنت الایه و روی ان النبی ص قال ان یونس لما استقر به الحوت فی قرار البحر حرک رجلیه فلما تحرکتا سجد مکانه و قال رب اتخذت لک مسجدا فی موضع ما اتخذه احد و گفته اند یونس اندر شکم ماهی در قعر دریا آوازی و حسی بسمع وی رسید با خود گفت ما هذا این چیست گویی و چه تواند بود رب العزه وحی فرستاد بوی در شکم ماهی که این آواز تسبیح اهل دریاست یونس بموافقت ایشان آواز بتسبیح بر آورد رب العزه فریشتگان آسمان را تسبیح وی شنوانید تا گفتند یا ربنا نسمع صوتا معروفا من مکان مجهول خداوندا آوازی معروف میشنویم از جایی مجهول قال ذاک عبدی یونس عصانی فحبسته فی بطن الحوت فی البحر آواز بنده من است یونس که او را در حبس کرده ام در شکم ماهی معصیتی را که از وی بیامده فریشتگان گفتند بار خدایا آن بنده شایسته نیکمرد نیک عهد که پیوسته ازو عمل صالح ببالا آمدی گفت آری آن بنده صالحست فریشتگان زبان شفاعت بگشادند و از بهر وی آمرزش خواستند و رب العالمین برحمت خود دعاء یونس اجابت کرد و شفاعت فریشتگان قبول کرد و او را از آن غم برهانید چنان که گفت تعالی و تقدس فاستجبنا له و نجیناه من الغم یقال ان الحوت لما التقمه سار به الی بحر النیل ثم الی بحر فارس ثم الی بحر دجلة ثم القاه بنصیبین و قیل مر به علی الابلة ثم مر به علی دجلة ثم انطلق حتی القاه فی نینوی و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین ای کما ننجی به من اقتدی به و دعا الله باخلاص قرأ ابن عامر و ابو بکر عن عاصم نجی المؤمنین بنون واحدة مشددة الجیم و الوجه ان الاصل ننجی بنونین لکن النون الثانیة اخفیت مع الجیم لان النون تخفی مع حروف الفم و تبیینها معها لحن فلما کانت هذه النون مخفاة فی الجیم ظنها السامع جمیعا مدغمة فی الجیم و جعل الکلمة فعلا ما ضیا علی فعل بتشدید العین مبنیا لما لم یسم فاعله و هذا خطاء لانه لو کان کذلک کان مفتوح الآخر و لکان المؤمنین رفعا فسکون الیاء و انتصاب المؤمنین یدلان علی ان الکلمة فعل مستقبل و ان المؤمنین نصب به و المعنی ننجی نحن المؤمنین و من النجاة من صوب هذا الوجه و ذکر انه علی اضمار المصدر و التقدیر نجی المنجا المؤمنین علی ان یکون نجی فعلا ماضیا مبنیا لما لم یسم فاعله و اسند الی مصدره و هو المنجا ثم نصب لفظ المؤمنین بعده کقولک ضرب الضرب زیدا ثم تقول ضرب زیدا بالنصب علی اضمار المصدر و سکن الیاء فی ننجی کما سکنوها فی بقی فقالوا بقی علی اجرایها فی الوصل مجری الوقف و مصوب هذا الوجه مخطا لان ذلک انما یجوز فی ضرورة الشعر کما قال جریر فلو ولدت فقیرة جرو کلب لسب بذلک الجرو الکلابا ای لسب السب فلما اسند الفعل الی المصدر فرفعه به نصب الکلاب و قال القیتبیی من قرأ بنون واحدة و التشدید انما اراد ننجی من التنجیة الا انه ادغم و حذف نونا طلبا للخفة و لم یرضه النحویون لبعد مخرج النون من الجیم و الادغام یکون عند قرب المخرج و قرأ الباقون ننجی بنونین مخففة الجیم من الانجاء و الوجه انه هو الاصل لان الاولی من النونین حرف المضارعة و الثانیة فاء الفعل لان وزنه نفعل مثل نکرم و اما کتبه فی المصحف بنون واحدة فلان النون الثانیة ساکنة غیر ظاهرة علی اللسان فحذفت کما فعلوا فی الا حذفوا النون من ان لخفایها اذ کانت مدغمة فی اللام و قیل کتب بنون واحدة کراهة لاجتماع مثلین فی الخط و هذا الوجه احسن و زکریا إذ نادی ربه ای و اذکر لهم قصة زکریا اذ دعا ربه رب لا تذرنی فردا ای وحیدا بلا ولد یعیننی علی دینک و یکون لی خلفا صالحا و أنت خیر الوارثین ای خیر من یرث لانک لا یزول ملکک و من سواک اذا ورثوا زالت املاکهم و قیل معناه هب لی وارثا من صلبی یا خیر الوارثین و انما سمی الله وارثا لقوله إنا نحن نرث الأرض و من علیها و قیل و کل الامر فی سؤال الولد من الله الیه فقال ان لم تجعل وارثا سواک فانی اعلم انک خیر الوارثین فاستجبنا له ای لدعایه و وهبنا له یحیی و أصلحنا له زوجه ای جعلناها ولودا بعد ما کانت عقیما و روی انها ولدت و هی ابنة سبع و تسعین و هو ابن مایة سنة و قیل کانت عجوزا فرد الیها ماء الشباب و قیل کانت سییة الخلق فاصلحها له بان رزقها حسن الخلق إنهم یعنی الانبیاء الذین سماهم فی هذه السورة کانوا یسارعون فی الخیرات یعنی خصصناهم بما خصصناهم من المناقب لاجل انهم کانوا یسارعون الی الطاعات مخافة ان یعرض لهم بما یمنعهم عن فعلها و یدعوننا ای کانوا یدعوننا رغبا و رهبا ای رغبة فی ثوابنا و رهبة من عذابنا یقال رغب یرغب رغبة و رغبا و رغبا و رهب یرهب رهبة و رهبا و رهبا و انتصابهما علی انهما فی موضع المفعول له و قیل هما مصدران وقعا موقع الحال ای یدعوننا راغبین راهبین کما قال تعالی ثم ادعهن یأتینک سعیا ای ساعیات و کانوا لنا خاشعین متواضعین خایفین قیل هو وضع الیمنی علی الیسری و النظر الی موضع السجود فی الصلاة و التی أحصنت فرجها من الفاحشة و هی مریم علیها السلام و قیل حفظت فرجها و منعته من الازواج و قیل منعته من جبرییل لما قرب منها لینفخ فیه قبل ان تعلم انه رسول الله و قیل فرجها ای جیب قمیصها حفظته و ضیقته فنفخنا فیها من روحنا ای امرنا جبرییل حتی نفخ فی جیب درعها و احدثنا بذلک النفخ المسیح فی بطنها قوله من روحنا ای من امرنا یعنی نفخ جبرییل فیها من امرنا و هو نظیر قوله و کذلک أوحینا إلیک روحا من أمرنا ای امرا من امرنا و اضافه سبحانه الی ذاته تشریفا لعیسی و قیل معناه اجرینا فیها روح عیسی المخلوقة لنا و جعلناها و ابنها آیة للعالمین ای دلالة علی قدرتنا علی خلق ولد من غیر اب و لم یقل آیتین و هما اثنان لان معنی الکلام و جعلنا شأنهما و امرهما آیة و لان الایة کانت فیها واحدة و هی انها اتت به من غیر اب إن هذه أمتکم أمة واحدة این خطاب با جمله اهل اسلامست و سخن بر معرض مدح است میگوید این گروه شما که مسلمانانید تا بر یک دین باشید یعنی بر دین اسلام مجتمع بی تفرق امت اینست یعنی امت پسندیده اینست و امت نصب علی الحال است و قیل إن هذه أمتکم ای ملتکم و دینکم أمة واحدة ای دینا واحدا و و هو الاسلام فابطل ما سوی الاسلام من الادیان و اصل الامة الجماعة التی هی علی مقصد واحد فجعلت الشریعة امة لاجتماع اهلها علی مقصد واحد و نصب امة علی القطع و أنا ربکم فاعبدون ای فاعبدونی دون غیری و قیل معناه ان دینکم و دین من قبلکم واحد و ملتکم و ملتهم و ربکم و ربهم واحد فاعبدوه کما عبدوه لتستحقوا من الثواب ما استحقوه و تقطعوا أمرهم بینهم ای اختلفوا فی الدین فصاروا فرقا و احزابا قال الکلبی فرقوا دینهم بینهم یلعن بعضهم بعضا و یتبرأ بعضهم من بعض و یقول کل فریق الحق معی و التقطع هاهنا بمعنی التقطیع و هذا ابتداء اخبار من الله عز و جل عن الامم یعنی تفرقوا فیما بینهم و قد امروا بالموافقة و یحتمل ان یکون معناه سیفترقون فی مذاهبهم کما روی عن النبی ص ستفترق امتی اثنتین و سبعین فرقة ثم اوعد فقال کل إلینا راجعون ای کل هؤلاء مرجعهم الینا فنجازیهم علی اعمالهم فمن یعمل من الصالحات من ها هنا زیادة یعنی فمن یعمل الصالحات و هو مؤمن بمحمد و القرآن لان البر من غیر ایمان باطل فلا کفران لسعیه کقوله فلن یکفروه و الله عز و جل شاکر علیهم و هو شکور حلیم و شکره رضاه بالیسیر و قیل معنی الشکر من الله المجازاة و معنی الکفران ترک المجازاة یقال کفر و کفران و شکر و شکران و قیل فلا کفران لسعیه ای لا نبطل عمله و لا نجحده بل نجازیه احسن الجزاء و إنا له کاتبون ای آمرون الکرام الکاتبین بکتبة اعماله و قیل حافظون ما عمل الی یوم الجزاء نیکوکاران را نیکیشان مضاعف کنیم یکی ده نویسیم و بد کردارانرا یکی یکی نویسیم و در آن نیفزاییم چنان که جای دیگر گفت من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها و من جاء بالسییة فلا یجزی إلا مثلها و حرام علی قریة قرأ حمزة و الکسایی و ابو بکر حرم بکسر الحاء بغیر الف و قرأ الباقون و حرام بالالف و هما لغتان مثل حل و حلال قال الله عز و جل و أنت حل بهذا البلد و قال رسول الله ص فی زمزم لا احلها لمغتسل و هی لشارب حل و بل قال ابن عباس معنی الآیة و حرام علی اهل قریة اهلکنا هم بعذاب الاستیصال ان یرجعوا الی الدنیا ابدا فعلی هذا یکون لا صلة و فی ذلک ابطال قول اهل التراجع و التناسخ و قیل الحرام هاهنا بمعنی الواجب فعلی هذا یکون لا ثابتا و المعنی واجب علی اهل قریة اهلکناهم أنهم لا یرجعون الی الدنیا می گوید حرامست بر اهل شهری که ما ایشان را بعذاب استیصال هلاک کردیم که هرگز با دنیا آیند ابطال قول تناسخیانست و رد اهل تراجع و گفته اند این آیت بآیت اول متصلست و تقدیره فمن یعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا کفران لسعیه و حرام ذلک علی الکفار لانهم لا یرجعون الی الایمان می گوید اعمال مؤمنان پذیرفته است و سعی ایشان مشکور و این بر کافران حرامست نه سعی ایشان مشکور و نه عمل ایشان مقبول که ایشان هرگز توبه نکنند و با ایمان نیایند رب العزه از ایشان شناخت و دانست که ایمان نیارند و از کفر باز نگردند و ایشان را هلاک کرد ابن عباس از اینجا گفت در معنی آیت وجب علی اهل قریة حکمنا بهلاکهم انه لا یرجع منهم راجع و لا یتوب منهم تایب قوله حتی إذا فتحت قرأ ابن عامر و ابو جعفر و یعقوب فتحت بتشدید التاء علی التکثیر و قرأ الآخرون فتحت بتخفیف التاء یأجوج و مأجوج بالهمز فیهما قرأها عاصم وحده و کذلک فی سورة الکهف و قرأ الآخرون یاجوج و ماجوج بغیر همز فی السورتین و قد مر شرحه فیما مضی و هذا علی حذف المضاف ای فتح ردمهم و و دک عنهم و هم من کل حدب ای من کل نشر و تل الحدب المکان المرتفع ینسلون ای یسرعون النزول من الآکام و التلاع کنسلان الذیب و هو سرعة مشیه روی عبد الله بن مسعود قال لما اسری بالنبی لیلة اسری لقی ابراهیم و موسی و عیسی فتذاکروا الساعة فبدؤا بابراهیم فسألوه عنها فلم یکن عنده منها علم ثم بموسی فلم یکن عنده منها علم فرجعوا الی عیسی فقال عیسی عهد الله الی فیما دون وجبتها فاما وجبتها فلا یعلمها الا الله فذکر خروج الدجال فقال فاهبط فاقتله و یرجع الناس الی بلادهم فیستقبلهم یأجوج و مأجوج و هم من کل حدب ینسلون فلا یمرون بماء الا شربوه و لا یمرون بشی ء الا افسدوه فیجارون الی فادعوا الله فیمیتهم فیجتوون الارض من ریحهم و یجارون الی فادعوا الله فیرسل السماء بالماء فیحمل اجسادهم فیقذفها فی البحر ثم ینسف الجبال و یمد الارض مد الادیم فعهد الله الی اذا کان ذلک ان الساعة من الناس کالحامل المتم لا یدری اهلها متی تفجأهم بولادها أ لیلا ام نهارا قال عبد الله وجدت تصدیق ذلک فی کتاب الله حتی إذا فتحت یأجوج و مأجوج و هم من کل حدب ینسلون و عن حذیفة بن اسید الغفاری قال اطلع النبی ص علینا و نحن نتذاکر فقال ما تذکرون قلنا نذکر الساعة قال انها لن تقوم حتی ترون قبلها عشر آیات فذکر الدخان و الدجال و الدابة و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی بن مریم و یأجوج و مأجوج و ثلاثة خسوف خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزیرة العرب و آخر ذلک نار تخرج من الیمن تطرد الناس الی محشرهم و عن ام سلمه ان النبی ص کان نایما فی بیتی فاستیقظ محمرا عیناه فقال لا اله الا الله ثلاثا ویل للعرب من امر قد اقترب قد فتح الیوم من ردم یأجوج و مأجوج مثل هذا و اشار بیده الی عقد تسعین و قیل ان ملک الروم یبعث کل یوم خیلا یحرسون الردم فاذا عادوا قالوا ما زلنا نسمع من وراء السد جلبة و امرا شدیدا کانهم یسمعون قرع فؤسهم و قیل و هم من کل حدب الضمیر یعود الی جمیع الخلق و ذلک حین یخرجون من قبورهم یدل علیه قراءت مجاهد و هم من کل جدث بالجیم و الثاء کما قال تعالی فإذا هم من الأجداث إلی ربهم ینسلون قوله و اقترب الوعد الحق ای القیامة و الحق الذی لا خلف فیه قال الفراء و جماعة الواو فی قوله و اقترب الوعد الحق مقحمة زایدة و معناه حتی اذا فتحت یأجوج و مأجوج اقترب و عد الحق کما قال تعالی فلما أسلما و تله للجبین و نادیناه یعنی و تله للجبین نادیناه و الدلیل علیه ما روی عن حذیفة قال لو ان رجلا اقتنی فلوا بعد خروج یأجوج و مأجوج لم یرکبه حتی تقوم الساعة و قال قوم لا یجوز طرح الواو و جعلوا جواب حتی اذا فتحت فی قوله یا ویلنا فیکون مجاز الآیة حتی اذا فتحت یاجوج و مأجوج و اقترب الوعد الحق قالوا یا ویلنا قد کنا فی غفلة من هذا و قوله فإذا هی شاخصة فی هی ثلاثة اوجه احدها انها کنایة عن الأبصار ثم اظهر الأبصار بیانا معناه فاذا الأبصار شاخصة ابصار الذین کفروا و الثانی ان هی تکون عمادا کقوله فإنها لا تعمی الأبصار و الثالث ان یکون تمام الکلام عند قوله هی و لهذا وقف بعض القراء علی هی کانه جعلها کنایة عن الساعة یعنی فاذا هی قایمة ای من قربها کانها حاضرة ثم ابتداء فقال شاخصة ابصار الذین کفروا علی تقدیر خبر الابتداء مجازها ابصار الذین کفروا شاخصة و شخوصها امتدادها فلا تطرف من شدة ذلک الیوم و هو قوله یقولون یا ویلنا قد کنا فی غفلة من هذا ای لم نعلم انه حق بل کنا ظالمین لأنفسنا بترک الایمان به إنکم و ما تعبدون من دون الله ای قل لهم یا محمد انکم ایها المشرکون و ما تعبدون من دون الله یعنی الاصنام حصب جهنم ای وقودها و قیل خطبها بلغة الحبشة و اصل الحصب الرمی قال الله تعالی إنا أرسلنا علیهم حاصبا ای ریحا ترمیهم بالحجارة أنتم لها واردون ای فیها داخلون و قیل اللام هاهنا بمعنی الی کقوله بأن ربک أوحی لها ای اوحی الیها لو کان هؤلاء الاصنام آلهة علی الحقیقة ما وردوها ای ما دخل عابدوها النار و کل فیها خالدون یعنی العابدین و المعبودین فان قیل و ای حکمة فی ادخال الاصنام النار و هی جماد لا تعقل لیس لها ثواب و لا علیها عقاب قلنا انها تحمی بالنار فتلزق بهم فیعذبون بها لیکون ذلک اشد و اشق علیهم و ابلغ فی الحسرة اذ عذبوا بما کانوا یعبدون و یرجون النجاة و الشفاعة من قبله لهم فیها زفیر انین و تنفس شدید و بکاء و عویل و هم فیها لا یسمعون حین صاروا صما بکما و قیل لا یسمعون لانهم فی توابیت من نار قال ابن مسعود فی هذا الآیة اذا بقی فی النار من یخلد جعلوا توابیت من نار ثم جعلت تلک التوابیت فی توابیت اخری ثم تلک التوابیت فی توابیت اخری علیها مسامیر من نار فلا یسمعون شییا و لا یری احد منهم ان فی النار احدا یعذب غیره

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.