۶ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و أوحی ربک إلی النحل وحی اینجا بمعنی الهام است چنانک آنجا گفت و إذ أوحیت إلی الحواریین و معنی الهام آنست که رب العزه در دل جانور افکند تا در طلب منافع خویش برود و آنچ مضرت وی در آنست بپرهیزد و گفته اند که در آفرینش وی خود بر آن حالست و بر آن طبع چنانک زنبور عسل که در طباع وی نهاده خانه ساختن و از گل هر میوه ای خوردن و النحل اسم جنس یذکر و یؤنث و واحد النحل نحلة مثل نخل و نخلة أن اتخذی ای بان اتخذی من الجبال ای فی الجبال من اینجا بمعنی فی است کقوله فأتوهن من حیث أمرکم الله ای فی حیث امرکم الله و کقوله أرونی ما ذا خلقوا من الأرض ای فی الارض و احتمال کند که من الجبال من تبعیض بود لان ذلک یوجد فی بعض الجبال بیوتا زنبور خانه را بیوت خواند از بهر آنک بخانه ها که ساخته آدمیان بود نیک ماند از حسن صنعت که در آنست و صحت قسمت بر شکل مسدس ساخته بالهام ربانی و من الشجر یعنی فی الغیاض و الجبال و الصحاری و مما یعرشون یرید منازل الناس ای ما یبنون من السقوف فیرفعونه و المعنی الهمها الله ان تجعل بیوتها اما فی جبل او شجر او فی منازل الناس و ما یبنونه
و گفته اند زنابیر عسل کار ایشان از دو حال بیرون نیست یا فرا گذاشته در کوه و صحرا که ایشان را خداوند و مالک نبود خانه ای که سازند در کوه سازند و در درخت در بیشه ها و صحرا چنانک گفت من الجبال بیوتا و من الشجر و اگر ایشان را خداوند و مالکی بود خانه ای که سازند در سقوف و ابنیه خداوندان خود سازند چنانک گفت و مما یعرشون قرأ شامی و ابو بکر یعرشون بضم الراء و قرأ الباقون یعرشون بکسر الراء و هما لغتان
ثم کلی من کل الثمرات یعنی من نور الثمرات کلها و النحل لا تأکل من الثمرات الا وردها و هو السبب فی العسل للشفاء فاسلکی سبل ربک ای طرق ربک تطلبین فیها الرعی ذللا جمع ذلول ای منقادة مسخرة مطیعة لله عز و جل باین قول ذللا حال نحل است و صفت وی و روا باشد که ذللا نعت سبل باشد ای هی مذللة للنحل سهلة السلوک قال مجاهد لا یتوعر علیها مکان سلکته یخرج من بطونها شراب هو العسل تلقیه من افواهها لکنه قال من بطونها لان استحالة الاطعمة لا تکون الا فی البطن فالنحل یخرج العسل من بطونها الی افواهها قول درست آنست که عسل از راه دهن بیرون آید بر مثال لعاب که از دهن آدمی روان شود از اینجا گفت حسن بصری رحمة الله علیه لعاب البر بلعاب النحل بخالص السمن ما عابه مسلم فجعله لعابا یخرج من الفم مختلف ألوانه ابیض و اصفر و احمر و قیل ان الأبیض من العسل یلقیه الشباب من النحل و الاصفر یلقیه الکهول منها و الاحمر یلقیه الشیب منها فیه شفاء للناس جمهور مفسران بر آنند که فیه کنایت از عسلست یعنی که در عسل شفا است و شفاء بنکرة گفت یعنی که بعضی دردها را شفا است نه همه روی ابو سعید الخدری ان رجلا اتی النبی ص فقال ان اخی یشتکی بطنه فقال اسقه عسلا فذهب ثم رجع فقال قد سقیته فلم یزل ما به فقال ص اذهب و اسقه عسلا فقد صدق الله و کذب بطن اخیک فسقاه ثانیا فبرأ کانما انشط من عقال
و قال ص لو کان شی ء ینجی من الموت لکان السنا و السنوت و السنوت العسل
و گفته اند فیه شفاء این ضمیر با قرآن شود ای فی القرآن شفاء للناس من شبه القلوب و روا باشد که ضمیر با هر دو برند که مصطفی ص گفتهعلیکم بالشفایین العسل و القرآن
و عن عبد الله قال العسل شفاء من کل دواء و القرآن شفاء لما فی الصدور و قیل الضمیر یعود الی ما بین الله من الدلایل و الاعتبار فی البخل فیکون الشفاء لداء الجهل یقو به قوله تعالی إن فی ذلک لآیة لقوم یتفکرون
فصل
اعلم ان النحل خلق یسوقه الله حیث یشاء فاذا اتخذت بیتا فی ملک بشر کان ما یخرج من بطونها رزقا له لحدوثه فی ملکه فاذا تحولت الی ملک غیره لم یکن له المطالبة بها و کان ما تحدثه فی ملک من تحولت الیه من العسل له کما کان ما احدثته فی ملک الاول له ثم کذلک کلما انتقلت فان اتخذت فی ارض موات لا مالک لها کان عسلها لمن بادر الی اخذه و تحصیله بالحیازة و النقل و نفس النحل لا یصلح فیها البیع و الشری و لا یقع علیها ملک لعدم الوصول الی احرازها بوجه من الوجوه و لیست کالصید من الطیر و الدواب الذی اذا صید احرز و حبس حیث شاء صاحبه بقص اجنحة الطایر و منع الصید من الخروج باغلاق باب او حافظ او تشکیل و النحل لا یمکن فیها هذا و الله اعلم
و الله خلقکم ای اوجدکم و لم تکونوا شییا معنی آنست که شما هیچیز نبودید که الله تعالی شما را بیافرید و از عدم در وجود آورد ثم یتوفاکم پس بمیراند شما را چون روزگار عمر شما برسد و اجل در رسد کس باشد که مرگ وی در حال طفولیت بود و کس باشد که در جوانی و کس باشد که در ابتدای پیری و منکم من یرد إلی أرذل العمر و کس باشد از شما که او را با ارذل العمر برند و ارذل العمر أرداه یعنی الی الخرف الذی ینقص عقله و کان من دعاء النبی ص و اعوذ بک ان أرد الی ارذل العمر
قتادة گفت ارذل العمر آنست که عمر وی بنود سال رسد و گفته اند که هشتاد سال و گفته اند هر چه بالای هفتاد و پنج بود ارذل العمر است و العمر و العمر و العمر واحد
روی انس بن مالک قال قال رسول الله ص المولود حتی یبلغ الحنث ما عمل من حسنة اثبت لوالده اولو الدیه فان عمل سییة لم تکتب علیه و لا علی والدیه فاذا بلغ الحنث و جری علیه القلم امر الملکان اللذان معه ان یحفظاه و یسدداه فاذا بلغ اربعین سنة فی الاسلام آمنه الله من البلایا الثلث من الجنون و الجذام و البرص فاذا بلغ الخمسین ضاعف الله حسناته فاذا بلغ ستین سنة رزقه الله الانابة الیه فیما یحب فاذا بلغ سبعین سنة اجابه اهل السماء فاذا بلغ ثمانین سنة کتب الله حسناته و تجاوز عن سییاته فاذا بلغ تسعین سنة غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر و شفعه فی اهل بیته و کان اسمه عند الله اسیر الله فی ارضه فاذا بلغ ارذل العمر لکی لا یعلم بعد علم شییا کتب الله له مثل ما کان یعمل فی صحته من الخیر و ان عمل سییة لم تکتب علیه
لکی لا یعلم بعد علم شییا ای حتی یعود بعد العلم جاهلا و یصیر کالصبی الذی لا عقل له گفته اند این در شأن کسیست که مؤمن نبود اما مؤمن اگر چه پیر شود علمی که او را داده اند وا نستانند و قیل معناه لیلا یعمل بعد عمله شییا ای یفتر عن العمل بالعلم لان تأثیر الکبر فی العمل اکثر منه فی العلم و گفته اند گردش احوال بنده آن راست که تا خلق بنظر عبرت نگرند و بدانند که آن خداوند که قادرست که بنده را از حال علم با حال جهل برد قادر است که او را بمیراند و باز او را زنده گرداند إن الله علیم قدیر که وی جل جلاله داناست و تواناست بهر چه خواهد
و الله فضل بعضکم علی بعض فی الرزق این آیت ردی بلیغ است بر مشرکان که خدای را جل جلاله انباز گفتند می گوید الله تعالی افزونی داد لختی را از شما بر لختی یعنی مالک را بر مملوک مالک آنچ خورد از مال خود خورد که ملک دارد و دست رس دارد و مملوک آنچ خورد از غیر وی خورد که نه ملک دارد و نه دست رس فما الذین فضلوا و هم المالکون برادی رزقهم بجا علی رزقهم لعبیدهم حتی یکون عبیدهم معهم فیه سواء معنی آنست که مالک را آن افزونی رزق و مال که او راست چیزی با بنده درم خریده خویش نمی باید داد تا پس بنده وی با وی در آن یکسان باشد و این مثلی است که رب العالمین زد مشرکان را که آفریده وی را انباز وی می گویند یعنی که شما نمی پسندید و نه سزا می بینید که بردگان شما با شما در ملک یکسان باشند چونست که بندگان مرا با من در ملک یکسان می کنید أ فبنعمة الله یجحدون استفهام بمعنی الانکار أ فبأن انعم الله علیهم جحدوا نعمه و جعلوا ما رزقهم لغیره ای اتوصلوا بنعمته الی الکفر به قرأ عاصم تجحدون بالتاء علی الخطاب لقوله و الله فضل بعضکم و الباقون بالیاء علی الغیبة لقوله فهم فیه سواء ابن عباس گفت این آیت در شأن ترسایان نجران آمد که در کار عیسی و مادر غلو کردند و گفتند آنچ گفتند
و الله جعل لکم من أنفسکم أزواجا یعنی النساء می گوید الله تعالی بیافرید از تنهای شما زنان قتادة گفت یعنی حوا که او را از نفس آدم بیافرید از استخوان پهلوی وی و قیل معناه جعل ازواجکم بشرا من جنسکم لتأنسوا بها انس الشبیه بالشبیه الموافق شما را جفتانی آفرید از جنس شما بشری همچون شما تا با وی انس گیرید که جنس بجنس گراید و شکل با شکل بیارامد
و در قرآن ازواج بسه معنی آید یکی زنانند چنانک اینجا گفت و در سوره البقرة و آل عمران و النساء أزواج مطهرة یعنی الحلایل همانست که در سوره الزخرف گفت أنتم و أزواجکم تحبرون و کذلک قوله و لکم نصف ما ترک أزواجکم یعنی امرأة الرجل
وجه دوم ازواجست بمعنی اصناف چنانک در سوره الشعراء گفت کم أنبتنا فیها من کل زوج کریم یعنی من کل صنف حسن و دریس گفت سبحان الذی خلق الأزواج کلها ای الاصناف کلها و فی الانعام ثمانیة أزواج ای اصناف و فی هود من کل زوجین ای من کل صنفین و فی الرعد جعل فیها زوجین اثنین ای صنفین اثنین
وجه سوم ازواجست بمعنی قرناء چنانک در سوره الصافات گفت احشروا الذین ظلموا و أزواجهم یعنی قرناءهم من الشیاطین و قال تعالی و إذا النفوس زوجت ای قرنت نفوس الکفار بالشیاطین
و جعل لکم من أزواجکم بنین و حفدة علماء تفسیر مختلف اند در معنی حفدة ابن عباس گفت و ضحاک و حسن و جماعتی مفسران که حفدة چاکرانند و خدمتکاران حفد یحفد حفدا و حفدانا اذا اسرع فی الخدمة و الحافد الخادم و الحفدة جمع کالسفرة و منه قول الشاعر
حفد الولاید بینهن و اسلمت
باکفهن ازمة الاجمال
و منه ما جاء فی دعاء الوتر و الیک نسعی و نحفد ای نسرع الی العمل بطاعتک
مقاتل گفت بنین پسران خردند که پدر را با ایشان انس بود و حفدة پسران بزرگ اند که پدر را خدمت کنند و گفته اند حفدة دخترانند لانهن یخدمن فی البیوت اتم خدمة و قیل هم اولاد الاولاد و قیل هم ازواج البنات و هم الاختان و قیل هم اولاد المرأة من زوج قبله و رزقکم من الطیبات ای من الحلال و قیل من اللذیذ کاللبن و العسل و الثمار و قیل هو ما یأتیک عفوا صفوا من غیر مسیلة و فی ذلک ما
روی عبد الله بن السعدی و کان من بنی مالک بن حسل انه کان یحدث قال قدمت علی عمر بن الخطاب فارسل الی بالف دینار فرددتها فقال لم رددتها فقلت انا عنها غنی و ستجد من هو احوج منی فقال لی خذها فان رسول الله ص اعطانی عطاء فقلت یا رسول الله انا عنه غنی و ستجد من هو احوج الیه منی فقال لی خذه هذا رزق الله اذا ساق الیک رزقا لم تسیله و لم تشره الیه نفسک فهو رزق الله ساقه الیک فخذه
أ فبالباطل یؤمنون و هو الاصنام و بنعمت الله هم یکفرون حیث اضافوا النعم الی الاصنام و لم یضیفوها الی المنعم بها علیهم قال ابن حریر یصدقون اولیاء الشیطان بما یحرمونه من البحیرة و اخواتها و بنعمة الله ای بما احل الله لهم من ذلک هم یکفرون ای ینکرون تحلیله
و یعبدون من دون الله ای و یعبد هؤلاء الکفار من دون الله اصناما لا یملک لهم رزقا من السماوات و الأرض یعنی من جهة السماوات و الارض لانها لا تقدر علی انزال قطر من السماء و لا تقدر علی اخراج شی ء من نبات الارض و لا یستطیعون ای لیس لها الآن ملکة و لا فی استطاعتهم ان یملکوا ابدا و انتصاب شییا علی انه بدل من قوله رزقا او علی انه مفعول لقوله رزقا
فلا تضربوا لله الأمثال ای لا تجعلوا له مثلا و لا تصفوا فیه شبها فانه واحد لا مثل له و لا شبه خدای تعالی را انباز مگویید و او را همتا مسازید که او را مثل و مانند نیست شریک و انباز نیست آن گه گفت إن الله یعلم و أنتم لا تعلمون خدای تعالی داند و شما ندانید یعنی جز از آنک الله تعالی خویشتن را گفت صفت مکنید که بآن شناخت که وی خود را شناسد شما وی را نشناسید
و قیل فلا تضربوا لله الأمثال ای لا تشبهوه بخلقه و لا تقیسوه علی شی ء من خلقه و ذلک ان ضرب المثل انما هو لتشبیه ذات بذات او وصف بوصف و تعالی الله عن ذلک إن الله یعلم ما یکون قبل ان یکون و أنتم لا تعلمون قدر عظمته حیث اشرکتم به
قال الضحاک فلا تضربوا لله الأمثال ای لا تعبدوا من دونه مالا ینفعکم و لا یضرکم و لا یرزقکم إن الله یعلم خطاء ما تضربون من الامثال و صوابه و أنتم لا تعلمون خطاء ذلک من صوابه و قیل ان الله یعلم ان ما عبد من دونه باطل و انتم جهلة لا تعلمون
ضرب الله مثلا ضرب اینجا بمعنی وصف است ای وصف الله شبها فیه بیان للمقصود همانست که گفت و ضرب الله مثلا قریة و کذلک قوله فلا تضربوا لله الأمثال ای لا تصفوا فیه الاشباه و تلک الأمثال نضربها للناس ای نصفها فنبینها و کلا ضربنا له الأمثال یا أیها الناس ضرب مثل إن الله لا یستحیی أن یضرب مثلا این همه بمعنی متقاربند و در قرآن ضرب است بمعنی سیر کقوله إذا ضربتم فی سبیل الله إذا ضربتم فی الأرض و آخرون یضربون فی الأرض یعنی یسیرون و در قرآن ضربست بمعنی زخم زدن کقوله فاضربوا فوق الأعناق یعنی الضرب بالیدین بالسلاح و کقوله فضرب الرقاب یعنی الضرب بالسلاح بالیدین و در حق زنان گفت و اهجروهن فی المضاجع و اضربوهن یعنی بالیدین ضربا غیر مبرح
ضرب الله مثلا عبدا مملوکا مفسران را درین آیت دو قول است یکی آنست که رب العزه خود را مثل زد با معبود باطل که کافران وی را انباز گفتند می گوید بنده ای عاجز مملوک که بر هیچیز پادشاه نه و او را توان انفاق نه با آن خواجه که ملک دارد و او را توان انفاق بود تا چنانک خواهد فراخ می زید و فراخ نفقه می کند ایشان هر دو برابر و یکسان نه اند اگر چه خلق ایشان یکسانست بمعنی یکسان نه اند که یکی عاجز است و دیگری قادر پس چون برابر و یکسان دارند در عبادت خدای تعالی که قادرست و توانا و دانا بهمه چیز خلق را دارنده و ایشان را روزی دهنده با بتی مرده از سنگ تراشیده نه او را حرکت و قوت نه ازو نفع و ضر آن گه گفت الحمد لله ای لیس الامر کما یفعلون و لا القول کما یقولون ما للاوثان عندهم من ید و لا معروف فتحمد علیه انما الحمد الکامل لله خالصا لانه هو المنعم و الرزاق و لکن أکثرهم یعنی جمیع الکفرة لا یعلمون ان الحمد لی لان جمیع النعم منی و قوله هل یستوون ذکره بلفظ الجمع و هما اثنان لان ما عدا الواحد جمع قول دیگر آنست که رب العزه درین آیت مثل زد کافر را و مؤمن را عبدا مملوکا لا یقدر علی شی ء مثل کافر است رب العزه او را روزی داد و مال جمع کرد و وی را از آن مال هیچ خیر و نفع نه
و من رزقناه منا رزقا حسنا این مثل مؤمنست که رب العزه او را مال و نعمت داد و در طاعت و رضاء حق تعالی آن مال نفقه کرد نهان و آشکارا تا سعادت آخرت و نعیم باقی خود را حاصل کرد هل یستوون ای هل یستویان هذا الفقیر البخیل و الغنی السخی فلذلک لا یستوی الکافر العاصی المخالف لامر الله و المؤمن المطیع له عطاء گفت عبدا مملوکا بو جهل هشام است و من رزقناه منا رزقا حسنا ابو بکر صدیق
پس در بیان بیفزود و دیگر مثل زد و ضرب الله مثلا رجلین أحدهما أبکم لا یقدر علی شی ء من الکلام لانه ولد اخرس اصم لا یسمع و لا یبصر و لا یعقل و هو کل علی مولاه ای ثقل و وبال علی ولیه و سیده أینما یوجهه یرسله لا یأت بخیر لانه عاجز لا یفهم ما یقال له و لا یفهم عنه این مثل بت است که نشنود و نگوید و نداند و نکند وانگه باری گران است بر عابد خویش برداشتن را و فرو نهادن را و خدمت کردن وی را هل یستوی هو و من یأمر بالعدل یعنی الله قادر متکلم یأمر بالتوحید سمیع یسمع دعاءنا بصیر یری احوالنا و هو علی صراط مستقیم ای یدلکم علی صراط مستقیم می گوید آن بت بر آن صفت کی برابر و یکسان بود با خداوند قادر متکلم گویا و دانا و شنوا و بینا کردگار روزی گمار بنده نواز ره نمای و بقول بعضی مفسران این مثل کافر و مؤمنست یعنی کافر که خیر نگوید و نکند و نفرماید و مؤمن که بتوحید فرماید و بر دین حق خواند و بر منهاج شریعت و حقیقت راست رود هرگز کی برابر باشد و یکسان عطاء گفت ابکم ابی بن خلف است و کان کلا علی قومه لانه کان یؤذیهم و من یأمر بالعدل حمزة بن عبد المطلب است و گفته اند ابکم اسید بن ابی العاص است و من یأمر بالعدل عثمان بن عفان و قیل ضرب الله هذه الامثال لیعلم انه اله واحد و انا لا ینبغی ان یشبه به غیره
و لله غیب السماوات و الأرض و المعنی و لله ایها الناس ملک ما غاب عن ابصارکم فی السماوات و الارض دون آلهتکم التی تدعونها من دونه و دون کل ما سواه و قیل تقدیره و لله علم غیب السماوات و الارض و الغیب ها هنا ما لا یدرک بالحس و لا یفهم بالعقل و قیل هو ما فی قوله إن الله عنده علم الساعة الآیة
و ما أمر الساعة إلا کلمح البصر این جواب کفار قریشست که درخاست رستاخیز استعجال می نمودند بر طریق استهزاء می گفتند متی هذا الوعد إن کنتم صادقین أیان یوم الدین أیان مرساها رب العالمین گفت ما أمر الساعة إلا کلمح البصر لیس یرید ان الساعة تأتی فی اقرب من لمح البصر و لکنه یصف سرعة القدرة و الإتیان بها می گوید در قدرت ما آوردن آن و نمودن آن آسانست و سهل و نزدیک آن گه هنگام آن آید چون لمح البصر بود تاوش چشم که الله تعالی گوید کن باش تا می بود و الساعة اسم لوقت النشور سمی ساعة لانه جزء یوم من یوم القیامة و اجزاء الزمان سمیت ساعات و یقال لمح فلان ببصره اذا طرف طرفا وحیا أو هو أقرب کلمة او وردت فی القرآن فی مواضع مضافة الی الله عز و جل ما هی منه فی شی ء من الشک و انما هی لتوهم علی الخلق فیها فکان قیام الساعة فی وحایها کلمح البصر لقوم من الناظرین و هو اقرب منه لقوم آخرین و هکذا فی قوله و أرسلناه إلی مایة ألف أو یزیدون هم مایة الف عند قوم من العادین و یظنهم آخرون یزیدون و قوله فکان قاب قوسین أو أدنی فی القسی تفاوت و فی قیاس القامة اختلاف و قول من قال ان او بمعنی بل فی هذه المواضع قول مرغوب عنه إن الله علی کل شی ء قدیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş