۷ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی إنا أنزلنا التوراة فیها هدی و نور هم مدح است و هم تشریف و هم تعظیم مدح بسزا و تعظیم نیکو و تشریف تمام مدح جلال الوهیت تعظیم کلام احدیت تشریف بندگان در راه خدمت مدح با ذات میگردد و تعظیم با صفات تشریف با افعال جلال خود را خود ستود و تعظیم صفات خود خود نهاد دانست بعلم قدیم که نهاد بشریت و عجز عبودیت هرگز مبادی جلال الوهیت در نیابد و بشناخت کمال احدیت نرسد و عزت قرآن باین عجز گواهی میدهد که و ما قدروا الله حق قدره و مصطفی ص که سید خافقین و جمال ثقلین است چون بر بساط قربت بمقام معاینت رسید گفت لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک
ترا که داند که ترا تو دانی تو
ترا نداند کس ترا تو دانی بس
آبی و خاکی را نبود پس بودی را چه زهره آن بود که حدیث لم یزل و لا یزال کند صفت حدثان بسزای مدح قدم چون رسد پیر طریقت از اینجا گفت خدایا نه شناخت ترا توان نه ثناء ترا زبان نه دریای جلال و کبریاء ترا کران پس ترا مدح و ثنا چون توان إنا أنزلنا التوراة فیها هدی و نور در تورات راهنمونی هست اما راهبران را و در تورات روشنایی هست اما بینندگان را همانست که جای دیگر گفت و ضیاء و ذکرا للمتقین الذین یخشون ربهم بالغیب بارخواهان را بار است و راه جویان را راهست یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام خوانندگان تورات بسی بودند لکن روشنایی آن بر دل عبد الله سلام و اصحاب وی تافت سه چیز را که در ایشان بود خدمت بر سنت معرفت بر مشاهدت ثنا در حقیقت و بر سر آن همه عنایت ازلیت و دیگران را که این نبود جز ضلالتشان نیفزود و لا یزید الظالمین إلا خسارا
و الربانیون و الأحبار بما استحفظوا من کتاب الله تورات را به بنی اسراییل سپردند و حفظ آن بایشان بازگذاشتند لا جرم حق آن ضایع کردند و در آن تحریف و تبدیل آوردند چنان که گفت عز جلاله یحرفون الکلم من بعد مواضعه
باز امت احمد را تخصیص دادند بقرآن مجید و ایشان را بدان گرامی کردند و رب العزة بجلال و عز خود و تشریف و تخفیف ایشان را و اظهار عزت کتاب خویش را حفظ آن در خود گرفت و بایشان بازنگذاشت چنان که گفت إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون و قال تعالی و إنه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه لا جرم پانصد سال گذشت تا این قرآن در زمین میان خلق است با چندان خصمان دین که در هر عصری بودند هرگز کس زهره آن نداشت و قوت نیافت و راه نبرد بحرفی از آن بگردانیدن یا بوجهی تغییر و تبدیل در آن آوردن نظیرش آنست که موسی ع آن گه که به طور میشد بمیعاد حق هارون را بر بنی اسراییل خلیفه کرد و ذلک فی قوله اخلفنی فی قومی چون بازآمد موسی ایشان را گوساله پرست دید باز مصطفی ص در آخر عهد که میرفت یکی از یاران گفت یا رسول الله چه باشد که اگر خلیفتی گماری بر سر این قوم تا دین خدا بر ایشان تازه دارد و نظام این کار نگه دارد رسول خدا گفت الله خلیفتی علیکم
خلیفت من بر شما خداست که نگهبان و مهربان و یکتاست
لا جرم بنگر پس از پانصد و اند سال رکن دولت شرع محمدی که چون عامر است و شاخ ناضر و عود مثمر هر روز که برآید دین تابنده تر و اسلام قوی تر و دین داران برتر
مصطفی ص گفت ان الله عز و جل یبعث لهذه الامة علی رأس کل مایة سنة من یجدد لها دینها و قال ص یحمل هذا العلم من کل خلف عدو له ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین
آن گه در آخر آیت گفت و من لم یحکم بما أنزل الله فأولیک هم الکافرون و در آیت دیگر گفت و من لم یحکم بما أنزل الله فأولیک هم الفاسقون اما فی الاول فقال و لا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا ثم قال و من لم یحکم یعنی لم یکن جحدا و الجاحد کافر دلیله قوله و لا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا و اما فی الثانی فقال تعالی و کتبنا علیهم فیها أن النفس بالنفس ثم قال و من لم یحکم بما أنزل الله یعنی جاوز حد القصاص و اعتبار المماثلة و تعدی علی خصمه ثم قال فأولیک هم الظالمون لانه ظلم بعضهم علی بعض و فی الثالث قال تعالی و لیحکم أهل الإنجیل بما أنزل الله فیه و من لم یحکم بما أنزل الله فأولیک هم الفاسقون اراد به معصیة دون الکفر و دون الجحود
قوله تعالی لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا شرعت شریعت است و منهاج حقیقت
شرعت آیین شرعست و منهاج راه بسوی حق شرعت آنست که مصطفی آورد و منهاج چراغی است که حق فرا دل داشت شرعت بر پی شریعت رفتن است منهاج بنور آن چراغ راه بردن است شرعت آن پیغام است که از رسول شنیدی منهاج آن نور است که در سر یافتی شریعت هر کس راست حقیقت کس کس راست فاستبقوا الخیرات استباق الزاهدین برفض الدنیا و استباق العابدین بقطع الهوی و استباق العارفین بنفی المنی و استباق الموحدین بترک الودی و نسیان الدنیا و العقبی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş