۷ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و ما أبری نفسی الآیة یوسف ع آن گه که گفت ذلک لیعلم انی لم اخنه بالغیب توفیق و عصمت حق دید باز چون گفت و ما ابری نفسی تقصیر در خدمت خود دید آن یکی بیان شکر توفیق است و این یکی بیان عذر تقصیر است و بنده باید که پیوسته میان شکر و عذر گردان بود هر گه که با حق نگرد نعمت بیند بنازد و در شکر بیفزاید چون با خود نگرد گناه بیند بسوزد و بعذر پیش آید بآن شکر مستحق زیادت گردد باین عذر مستوجب مغفرت شود پیر طریقت ازینجا گفت الهی گاهی بخود نگرم گویم از من زارتر کیست گاهی بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست چون از صفت خویشتن اندر گذرم گاهی که بطینت خود افتد نظرم گویم که من از هر چه بعالم بترم از عرش همی بخویشتن در نگرم فضیل عیاض را دیدند از خلق عزلت گرفته و در آن زاویه ای از زوایای مسجد تنها نشسته و ذکر حق را مونس خود کرده خلوتی که جوانمردان را بر بساط انبساط در خیمه و هو معکم با حق بود با دست آورده دوستی فرا رسید او را تنها دید بدیدار وی تبرک گرفت پیش وی بنشست فضیل گفت یا اخی ما اجلسک الی چه ترا بر آن داشت که درین خلوت ما زحمت آوردی نهمار فارغی که بما میپردازی درویش گفت معذورم دار که من ندانستم و از وقت و وجد تو بی خبر بودم اکنون از وقت خویش ما را خبری باز ده و از روش خویش نکته ای بگوی تا از صحبت تو بی نصیب نباشیم فضیل گفت آنچ ترا سزاست بگویم بدانک فضیل را از گزارد شکر نعمت منعم و از عذر خواست زلت خویش با دیگری پرداخت نیست و در دل وی نیز چیزی را جای نیست گاهی بخود نگرم عذر زلت خواهم گاهی بدو نگرم شکر نعمت گزارم فضیل آن گه روی سوی آسمان کرد گفت الهی آن طاقت که دارد که بخود شکر نعمت تو کند آن کیست که بسزای تو ترا خدمت کند الیه مغبون کسی که نصیب او از دوستی تو گفتارست او را که درین راه جان و دل بکارست او را با وصل تو چه کارست الهی ما را از نعمت تو این بس که هرگز در مهر تو شکیبا نبودیم و بجان و دل خاک سر کوی تو می بوییم و بدست امید حلقه در دوستی می کوبیم و هر جای که در جهان گم شده ایست قصه خود با او می گوییم آن گه روی با درویش کرد گفت اخف مکانک و احفظ لسانک و استغفر الله لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات قوله إن النفس لأمارة بالسوء بدانک نفس را چهار رتبت است اول نفس اماره پس نفس مکاره سیم سحاره چهارم مطمینة نفس اماره آنست که در بوته ریاضت نگذشته پوست هستی از وی به دباغت باز نیفتاده و با خلق خدا بخصومت برخاسته و هنوز بر صفت سبعیت بمانده پیوسته در پوستین خلق افتاده همه خطبه بر خود کند همیشه قدم بر مراد خود نهد در عالم انسانیت می چرد و از چشمه هوا آب میخورد جز خوردن و خفتن و کام راندن چیزی دیگر نداند رب العزه خداوندان این نفس را میگوید ذرهم یأکلوا و یتمتعوا و یلههم الأمل فسوف یعلمون آدمی رنگست بصورت اما شیطان بود بصفت اینست که گفت شیاطین الانس و الجن حجاب عظیم است و قاطع دین است معدن فسقها و مرکز شرها اگر کسی از وی بتواند رست بمخالفت وی تواند رست که قرآن مجید خبر چنین میدهد و أما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فإن الجنة هی المأوی و جمله انبیاء و رسل که آمدند ایشان را بقهر و جهاد این نفس فرمودند مصطفی ص گفت رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر اصعب الجهاد جهاد النفس جاهدوا فی الله حق جهاده حق مجاهدت آنست که صفات نفس اماره چون حرص و شهوت و شره و حقد و کبر و عداوت و بغض آن را پرورش ندهی و زیر دست خود داری هر گه که سر برزند آن را بسنگ جهد از خود باز میداری چنانک آن جوان مرد گفته مار نفست بر سر گنج دلت ساکن شدست سنگ جهد از عهد دل بر تارک آن مار زن ور کسی بیمار جانست از نهیب هزل چرخ شربتی از جام جد بر جان آن بیمار زن اما نفس مکاره فروترست از نفس اماره قوت آن ندارد که مقاومت مرد کند اما پیوسته در کمین بود تا کی دست یابد و مثالش آنست که چون مرید را در راه مجاهدت و ریاضت در مقام جمعیت بیند سفری از سفرهای طاعت چون حج و غزا و زیارت در پیش وی نهد گوید این بهتر و در منازل طاعات این قدم عالیتر و وی در آنچ گفت راستگوی است اما مکرست که میکند و تلبیس که میخواهد تا مرید را از مقام جمعیت بیفکند و او را در این سفر پراکنده خاطر و سرگردان کند و باشد که بمقصود رسد و باشد که نرسد و اگر رسد باشد که این جمعیت هرگز باز نبیند جنید از اینجا گفت هزار مرید با ما قدم درین راه نهادند همه فرو شدند و من بر سر آمدم و مریدان را در راه ارادت پیر از بهر این میباید که پیران منازل این راه شناخته باشند و کمین گاه نفس مکاره بر ایشان پوشیده نماند تا احوال مریدان را تتبع میکنند و آنچ سازگار قدم ایشان بود بر آن دلالت می کنند بزرگان دین گفتند مرد تا صاحب تمکین نشود از نفس مکاره ایمن نگردد و آب اندک بقدری نجاست پلید گردد اما بحر هرگز پلید نگردد حال اهل بدایت باریک بود خاطر ذمیمه از نفس مکاره خیزد او را بجنباند اما حال اهل تمکین و ارباب نهایت کوه باشد و باد کوه را نتواند جنبانید و بعد از نفس مکاره نفس سحاره است گرد اهل حقیقت گردد چون او را بر طاعات و انواع ریاضات محکم بیند گوید بر نفس خود رحمت کن ان لنفسک علیک حقا چون مرد نه محقق باشد او را از مقام حقیقت با مقام شریعت آرد رخصت پیش وی نهد و هر جا که رخصت آمد آرام نفس پدید آمد از آنجا نفس قوت گیرد و او را بقدم اول باز برد نفس اماره باز دید آید ابراهیم خواص گفت چهل سال با نفس در منازعت بودم که از من نان و ماست میخواست روزی مرا بر وی رحمت آمد درمی سیم حلال بچنگ آوردم در بغداد می رفتم تا نان و ماست خرم در خرابه ای شدم پیری را دیدم در آن گرما گرم افتاده و زنبوران از هوا در می پریدند و از وی گوشت بر میگرفتند ابراهیم گفت مرا بر وی رحمت آمد گفتم مسکین این مرد سر برداشت و گفت ای خواص در من چه مسکینی می بینی نه تاج اسلام بر سر منست و گوهر معرفت در دل من مسکین تویی که به چهل سال شهوت نان و ماست از نفس خود منع نمی توانی کرد در جمله بدانک نفس سحاره مرد را به معصیت نفرماید بطاعت فرماید چون مرد قدم در کوی طاعت نهد از عین طاعت وی رنگی برآرد گوید آخر تو بهتری از آن مرد شراب خوار فاسق مرد در خود این اعتقاد کند خود را بچشم پسند نگرد و دیگران را بچشم حقارت تا هلاک از وی برآید صدیق اکبر رضی الله عنه بدیده حقیقت نظر در خود کرد حقیقت خود بدید گفت اقیلونی فلست بخیرکم ای صدیق تو خود را این همی گویی و دین اسلام و شرع مقدس بر تو این خطبه میکند که خیر الناس بعد رسول الله ابو بکر الصدیق از آنجا نفس مطمینه آغاز کند و این نفس انبیاء و اولیاست در پرده رعایت بند عصمت دارد آنها که انبیااند در سراپرده عصمت اند و آنها که اولیااند در پرده حفظ و رعایت اند اگر یک لحظه بند عصمت ازیشان برداشتندی ازیشان همان آمدی که از فرعون و هامان و اگر یک نفس حفظ و حیاطت و رعایت از اولیا منقطع گشتی همه اولیا زنار در بستندی اگر هزار سال احمد عربی میرفتی اگر دنا فتدلی نبودی کجا رسیدی پیر طریقت گفت الهی شاد بدانم که اول من نبودم تو بودی آتش یافت با نور شناخت تو آمیختی از باغ وصال نسیم قرب تو انگیختی باران فردانیت برگرد بشریت ریختی بآتش دوستی آب و گل بسوختی تا دیده عارف بدیدار خود آموختی

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.