۷ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی إنا أنزلنا التوراة یعنی علی موسی ع فیها هدی ای بیان الحکم الذی جاءوا یستفتونک فیه من الرجم و نور یعنی و بیان ان امرک حق یا محمد و حکمک صدق میگوید یا محمد ما تورات بموسی ع فرو فرستادیم و حکم رجم که جهودان از تو میپرسند در آن تورات بیان کرده ایم و نیز وانمودیم و بیان کردیم که فرمان تو و حکم تو در آن مسأله رجم و غیر آن حق است و راست
یحکم بها النبیون من لدن موسی الی عیسی از روزگار موسی تا بروزگار عیسی پیغامبرانی که بودند همه همان حکم کردند آن گه صفت آن پیغامبران کرد گفت الذین أسلموا و این نه آن اسلام است که ضد کفر باشد که پیغامبران خود باصل مسلمان بوده اند و حاجت بدان نباشد که گویند مسلمان گشتند بلکه این اسلام بمعنی تسلیم و انقیاد است یعنی انقادوا لحکم التوراة و سلموا لما فیها من احکام الله و ترکوا تعقیب ذلک بکثرة السؤال حکمی که خدای کرد در تورات تسلیم کردند و گردن نهادند و پذیرفتند و از آن بنپیچیدند و پنهان نکردند و سؤالها نکردند این همچنانست که حکایت کرد از ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام ربنا و اجعلنا مسلمین یعنی مسلمین لامرک منقادین لحکمک بالنیة و العمل جای دیگر گفت أسلمت لرب العالمین یعنی سلمت لامره و هم ازین بابست و له أسلم من فی السماوات و الأرض و روی ان النبی ص اذا اوی الی فراشه قال اسلمت نفسی الیک
للذین هادوا یعنی تابوا من الکفر و هم بنو اسراییل الی زمن عیسی میگوید آن پیغامبران که صفت ایشان تسلیم و انقیاد بود همین حکم کردند بنی اسراییل را که از کفر توبت کرده بودند تا بروزگار عیسی ع و الربانیون و الأحبار بما استحفظوا من کتاب الله و کانوا علیه شهداء و دانشمندان و عالمان از اولاد هارون که علم تورات ایشان را درآموختند و حفظ آن از ایشان درخواستند و میدانند که از نزدیک خدا است و بر آن گواهند همان میکنند که پیغامبران میکنند ربانیون عام تر است از احبار که همه ربانیان احبارند و نه هر حبری ربانی باشد و در اشتقاق آن قول اختلاف است قومی گفتند از حبر گرفته اند الذی یکتب به و الاحبار کتبة العلم
قومی گفتند حبر و حبر بمعنی جمال است و هییت و منه
الحدیث یخرج رجل من النار ذهب حبره و سبره
یعنی حسنه و اثره فکان الحبر هو المتناهی فی العلم فهو رد علی المتعلم احسن العلوم و یحسن العلم فی عین المتعلم بحسن بیانه حتی یفرح به قلبه فیکون محبورا به مسرورا فسمی بذلک حبرا و یقال حبر بالشی ء حبرا فرح به و منه قوله تعالی فی روضة یحبرون
فلا تخشوا الناس و اخشون این خطاب با جهودان است میگوید لا تخشوا الناس فی اظهار صفة محمد ص فی التوراة و العمل بالرجم و اخشونی فی کتمان ذلک از مردمان مترسید و نعت و صفت مصطفی و بیان رجم که در تورات است مپوشید و از من که خدا ام بترسید اگر بپوشید و لا تشتروا بآیاتی باحکامی و فرایضی ثمنا قلیلا من عرض الدنیا و من لم یحکم بما أنزل الله فأولیک هم الکافرون اینجا دو قول گفته اند یکی آنست که خلق را میگوید بر عموم هر که حکمی از احکام خدای که پیغامبران بدان آمده اند و بیان کرده اند و رسول خدا ص آن را تقریر کرده و خلق را بدان خوانده جحود آرد و رد کند یا باطل شناسد وی کافر است و از اسلام بیرون از بهر آنکه هر که حکم پیغامبر را رد کند پیغامبر را دروغ زن گرفت و هر که پیغامبر را دروغ زن گرفت کافر است قول دیگر آنست که در شأن بنی اسراییل آمد علی الخصوص ایشان که حکم خدا تغییر کردند و دلیل برین خبر مصطفی است که گفت درین آیت و من لم یحکم بما أنزل الله فأولیک هم الکافرون و الظالمون و الفاسقون قال فی الکافرون کلها
و کتبنا علیهم فیها ای فرضنا علی بنی اسراییل فی التوراة أن النفس بالنفس میگوید فرض کردیم اندر تورات بر بنی اسراییل قصاص اندر تن و اندر اطراف اما قصاص اندر تن واجب نشود الا بچهار رکن یکی قاتل و شرط آنست که مکلف باشد و مختار که بر کودک و بر دیوانه قصاص نیست و فعل ایشان در قتل حکم خطا دارد بیک قول پس دیت قتیل بر عاقله ایشان باشد و همچنین اگر ایشان را شریکی باشد بالغ عاقل در آن قتل بنا بر این دو قول کنند اما سکران و مکره دو قولی است و مکره که دیگری را بزور فرا قتل دارد بر وی قصاص است قولا واحدا اگر چه سلطان بود رکن دوم قتیل است و شرط آنست که بعصمت اسلام معصوم باشد یا از اهل ذمت و عهد بود اما حربی و مرتد که نه معصومند و نه از اهل ذمت و عهدند قتل ایشان قصاص واجب نکند رکن سیوم مساوات است میان قاتل و قتیل در فضایل و فضایل که مانع قصاص است در جانب قاتل متغیر است نه در جانب قتیل
اگر مسلمانی کافری را کشد بر وی قصاص نیست اما اگر کافر مسلمان را کشد بر وی قصاص است و همچنین اگر آزاد بنده کشد بر وی قصاص نیست و اگر بنده آزاد کشد بر وی قصاص است و اگر پدر یا جد و ان علا یا مادر یا جده و ان علت فرزند را کشند بر ایشان قصاص نیست و اگر فرزند ایشان را کشد بر وی قصاص است رکن چهارم سبب است هر فعلی که عمد محض باشد و ازهاق روح کند قصاص از آن واجب آید اگر یکی یکی را بدست دارد استوار و دیگری او را بکشد قصاص بر کشنده است نه بردارنده که ازهاق روح بفعل وی است نه بفعل دارنده اما اگر کسی حلقوم و مری کسی ببرد یا حشو وی بیرون کند آن گه دیگری سر وی از تن جدا کند قصاص بر آن اول است نه برین که سر از تن جدا کرد که ازهاق روح بفعل آن بودست نه بفعل این اما قصاص در اطراف میان دو کس رود که قصاص در تن میان ایشان رود و شرط آنست که مساوات در آن نگه دارند هم در محل و هم در صفت و هم در خلقت
اما مساوات در محل آنست که راست براست برند و چپ بچپ و انگشت بانگشت برند وسطی بوسطی برند و مسبحة بمسبحة و انامل بانامل و لب بلب بالا به بالا زیرین به زیرین نه بالا بزیرین برند و نه زیرین به بالا و همچنین دندان و دیگر اعضا که آن را مفصلی پیداست و مساوات در صفت آنست که صحت و شلل و عیب و هنر در آن معتبر دارند دست صحیحه بدست شلاء نبرند و نه چشم روشن بچشم پوشیده و مساوات در خلقت آنست که دست پنج انگشت بدست چهار انگشت نبرند و نه شش انگشت به پنج انگشت که در خلقت متساوی نه اند و شرح این احکام بتمامی از کتب فقه طلب باید کرد که کتب تفسیر بیش از این احتمال نکند
و العین بالعین یعنی تفقأ بها و الأنف بالأنف یعنی یجدع به و الأذن بالأذن تقطع بها و السن بالسن یقلع به آن گه گفت و الجروح قصاص یعنی جراحتها در آن قصاص رود یعنی که جارح را باندازه جرح وی قصاص کنند هر چند که این لفظ بر عموم گفت اما مخصوص است باعضا که قصاص در آن ممکن بود و آن را حدی فاصل پیدا بود چون شفتین و انثیین و دست و پای و زبان و امثال آن اما بریدن گوشت اندام و شکستن استخوان و امثال آن که اندازه آن نتوان دانست و آن را حدی و مفصلی پیدا نه در آن قصاص نرود بلکه در آن ارش بود یا حکومت
و العین بالعین و ما بعدها هر پنج حرف کسایی برفع خواند و عطف بر موضع نفس باشد یعنی و کتبنا علیهم فیها و قلنا لهم النفس بالنفس و العین بالعین و مثله قوله أن الله بری ء من المشرکین و رسوله رفع علی المعنی و هو الله و رسوله برییان من المشرکین شامی و مکی و ابو عمر و الجروح تنها برفع خوانند و وجه آن همانست که گفتیم باقی قراء هر پنج حرف بنصب خوانند یعنی و ان العین بالعین و الانف بالانف الی آخره
فمن تصدق به ای بالقصاص فهو کفارة له یعنی للمجروح و ولی القتل ای من عفا و ترک القصاص کان ذلک کفارة لذنوب المجروح میگوید هر کس که وی را دعوی بر کسی بپای شود درین باب بحد آن قصاص ببخشد فالعفو کفارة لذنوب العافی
آن عفو سترنده است گناهان این عفو کننده را و قیل کفارة لجنایة هذا الجانی فلا یقتص منه عفو این مدعی کفارتست جنایت این کشنده را یا زنده را یعنی درین گیتی
و در عفو قصاص خبر جابر بن عبد الله است
قال قال رسول الله ص ثلاث من جاء بهن مع ایمان بالله دخل الجنة من ای ابواب الجنة شاء و زوج من الحور العین حیث شاء من ادی دینا خفیا و عفا عن قاتله و قرأ دبر کل صلاة مکتوبة عشر مرات قل هو الله احد فقال ابو بکر او احدیهن یا رسول الله قال او احدیهن و روی من تصدق بدم فما دونه کان کفارة له من یوم ولد الی یوم تصدق به و روی من تصدق بجسده بشی ء کفر الله عنه بقدره من ذنوبه و قال ما من مسلم یصاب بشی ء بجسده فتصدق به الا رفع الله عز و جل به درجة و حط به عنه خطییة و روی انه جی ء بقاتل الی رسول الله فقال ص لولی المقتول أ تعفو قال لا قال أ تأخذ الدیة قال لا قال أ تقتل قال نعم قال اذهب فلما ذهب دعاه فقال له مثله فأجابه بمثل ما اجاب ثم قال رسول الله انک ان عفوت عنه فانه تبوء باثمک و اثم صاحبک قال فعفا عنه
و من لم یحکم بما أنزل الله فی التوراة من امر الرجم و القتل و الجراحات فأولیک هم الظالمون
و قفینا علی آثارهم ای جعلناه یقفو آثار النبیین الذین اسلموا یعنی بعثناه بعدهم علی اثرهم میگوید عیسی مریم را پس آن پیغامبران فرا داشتیم مصدقا لما بین یدیه من التوراة یعنی یصدق احکامها و یدعو الیها این مصدقا صفت عیسی است یعنی که احکام تورات را تصدیق میکند و خلق را بر تصدیق آن میدارد و بر آن میخواند و آن دیگر که گفت و مصدقا لما بین یدیه من التوراة آن صفت انجیل است یعنی که در انجیل ذکر تصدیق تورات است و حکم این موافق آنست و برین وجه حکم تکرار ندارد و در قرآن خود بحمد الله تکرار بی فایده نیست و هدی و موعظة ای هادیا و واعظا للمتقین عن الفواحش و الکبایر
و لیحکم قراءت حمزه بکسر لام است و نصب میم و معناه آتیناه الانجیل فیه هدی و نور لان یحکم اهل الانجیل بما فیه باقی بجزم خوانند بر معنی امر یعنی و لیقض اهل الانجیل بما انزل الله فیه چنانست که رب العالمین حکم رجم و قصاص و بیان نعت مصطفی و توحید در تورات فرو فرستاد و اهل تورات را فرمود احبار و ربانیان ایشان که آن را قبول کنند و بدان حکم کنند و در انجیل فرو فرستاد و اهل انجیل را فرمود قسیسین و رهبانان ایشان که بپذیرند و بدان حکم کنند و در قرآن بامت محمد فرو فرستاد ایشان را فرمود تا قبول کنند و از آن حکم کنند پس گفت و من لم یحکم بما أنزل الله فأولیک هم الفاسقون ازینان هر که حکم نکند بآنچه الله فرو فرستاد فاسق است از فرمان بیرون و بر خدای عاصی مؤمنان و مسلمانان امت محمد بجان و دل قبول کردند و گردن نهادند و پذیرفتند رب العزة از ایشان باز گفت و إذا یتلی علیهم قالوا آمنا به إنه الحق من ربنا إنا کنا من قبله مسلمین
اما اهل تورات بدان کافر شدند که محمد را صلی الله علیه و سلم دروغ زن گرفتند و حکم کتاب خدای نپذیرفتند و از توحید برگشتند تا رب العزة ازیشان حکایت باز کرد که و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله شعبی گفت و من لم یحکم اول در مسلمانان است و دیگر در جهودان سدیگر در ترسایان
و أنزلنا إلیک یا محمد الکتاب یعنی القرآن بالحق ای بالعدل مصدقا لما بین یدیه من الکتاب یعنی من الکتب التوراة و الانجیل و الزبور و سایر الکتب میگوید یا محمد این قرآن بتو فرستادیم براستی و درستی موافق تورات و انجیل و زبور و هر کتاب که از آسمان فرستادیم و مهیمنا علیه یعنی قاضیا و شاهدا و رقیبا و حافظا و أمینا علی الکتب التی قبله میگوید این قرآن حاکم است بر همه کتابها حکم کند و هیچ کتاب برین حکم نکند و گوشوان و استوار دار هر کتاب است و گواه راست و امین بر سر همه یعنی هر چه اهل کتاب از تورات و انجیل و غیر آن خبر دهند بر قرآن عرض دهید اگر در قرآن یابید بپذیرید و تصدیق کنید و اگر نه ایشان را در آن دروغ زن دارید و اصل مهیمن مؤیمن است فقلبت الهمزة هاء کما یقال ارقت الماء و هرقت ابن قتیبه گفت اسمی است مبنی از امین برگرفته چنان که بیطره از بیطار برگرفته اند و در بعضی روایات است که عمر گفت هیمنوا علی دعایی ای آمنوا و گفته اند مرغ که گرد آشیان خویش برآید و فراسر بچه خویش پرد و او را در زیر پر گیرد تا وی را نگه دارد هیمن الطایر گویند و رب العزة باین معنی مهیمن نام است یعنی هو الرقیب الرحیم بعباده و مجیرهم و حافظهم فی جمیع احوالهم
فاحکم بینهم بما أنزل الله این دلیل است که اهل کتاب چون از مسلمانان حکم خواهند حکم اسلام و قرآن و شریعت اسلام بر ایشان برانند و لا تتبع أهواءهم این هم در بیان حکم رجم آمده است یعنی لا تأخذ بأهوایهم فی الجلد عما جاءک من الحق من العلم یعنی الرجم
لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا میگوید اهل ملتهای مختلفه را هر یکی شریعتی است ساخته و راهی نموده اهل تورات را شریعتی و اهل انجیل را شریعتی و اهل قرآن را شریعتی که اندر آن شریعت آنچه خواهد حلال کند و آنچه خواهد حرام کند اصل دین یکی است و شرایع مختلفه و الشریعة و الشرعة فی اللغة هو الطریق الظاهر الذی یوصل منه الی الماء الذین فیه الحیاة فقیل الشریعة فی الدین هی الطریق الذی یوصل الی الحیاة فی النعیم و هی الامور التی یعبد الله عز و جل بها من جهة السمع و الاصل فیه الظهور یقال شرعت فی الامر شروعا اذا دخلت فیه دخولا ظاهرا و المنهاج الطریق المستقیم المستمر الواضح یعنی من کثرة ما دیس بان و اتضح
و لو شاء الله لجعلکم أمة واحدة این مشیت قدرتست میگوید و لو شاء لجمعکم علی الحق اگر خدای خواستی همه را بر دین حق جمع آوردی که بدان قادر است و توان آن دارد این همچنانست که جای دیگر گفت و لو شینا لآتینا کل نفس هداها و قیل معناه و لو شاء الله لجعلکم علی ملة واحدة فی دعوة جمیع الانبیاء اگر الله خواستی شما را در دعوت همه انبیا یک گروه کردی در یک ملت تا دو تن در دین خویش مختلف نبودندی لکن بیازماید شما را در آنچه شما را داد از کتاب و سنت تا مهتدی ضال بیند و صالح فاجر و عالم جاهل و شکر کنند بر آنچه خدای تعالی ایشان را داد فاستبقوا الخیرات قیاما بشکره بشتابید یا امت محمد بشکر نعمت و یافت امن و عافیت تا نعمت بپاید و بیفزاید و رنه بگریزد و آسان آسان بازنیاید امیر المؤمنین علی ع گفت احذروا نفار النعم فما کل شارد بمردود
و قال اذا وصلت الیکم اطراف النعم فلا تنفروا اقصاها بقلة الشکر
معنی دیگر گفته اند فاستبقوا الخیرات بشتابید یا امت محمد بنیکیها و کردارهای پسندیده پیش از آنکه فایت شود بمرگ و الیه
اشار النبی ص رحم الله امرءا نظر لنفسه و مهد لرمسه ما دام رسنه مرخی و حبله علی غاربه ملقی قبل أن ینفد اجله فینقطع عمله
إلی الله مرجعکم جمیعا فینبیکم بما کنتم فیه تختلفون بازگشت شما که امت محمداید و ایشان که اهل کتاب پیشین و شرایع مختلفه بودند همه با خدای است با وی گردید و شما را خبر کند بآنچه در آن مختلف بودید و جدا جدا گوی
و أن احکم بینهم بما أنزل الله این ان معطوف است با سر سخن که گفت و أنزلنا إلیک الکتاب یعنی و أنزلنا الیک ان احکم و أن نیز فرستادیم بتو فرمان که حکم کن میان اهل کتاب بآنچه خدای فرو فرستاد و لا تتبع أهواءهم و بر پی بایست ایشان مرو در آن حکم که از تو میخواهند گفته اند سبب نزول این آیت آن بود که رؤساء جهودان با یکدیگر گفتند که تا رویم و محمد را در فتنه افکنیم و از آن دین که بر آنست برگردانیم آمدند و گفتند یا محمد تو دانی که اگر ما اتباع تو کنیم مردمان همه اتباع تو کنند و پس رو تو باشند اکنون بدان که ما را خصمان اند و ترافع و تحاکم بر تو می آریم اگر تو ما را بر خصمان ما حکم کنی ما بتو ایمان آریم
مصطفی ص سر وازد و از شنیدن سخن ایشان برگشت رب العالمین در آن حال این آیت فرستاد که یا محمد میان اهل کتاب حکم کن بموجب قرآن و شریعت اسلام چنان که بتو فرو فرستادیم و مراد ایشان خلاف آنست تو بر پی مراد ایشان مرو و احذرهم أن یفتنوک عن بعض ما أنزل الله إلیک یعنی فی القرآن من القصاص و الرجم بپرهیز از ایشان نباید که ترا بگردانند از حکم قصاص و رجم که خدای در قرآن بتو فرو فرستاد فإن تولوا اگر برگردند این جهودان از ایمان و حکم قرآن پس بدان که الله میخواهد که آن برگشتن ایشان سبب عقوبت ایشان گرداند أن یصیبهم ببعض ذنوبهم بعض اینجا بمعنی کل است یعنی که در دنیا ایشان را بگناهان ایشان عقوبت کند و در آخرت جزا دهد پس عقوبت ایشان در دنیا جلا و نفی بود از خان و مان بیفکندن و آواره کردن و عذاب آخرت خود برجاست و إن کثیرا من الناس لفاسقون ای و ان کثیرا من الیهود لکافرون
أ فحکم الجاهلیة یبغون یعنی أ یطلبون فی الزانیین حکما لم یأمرهم الله به و هم اهل الکتاب کما یفعله اهل الجاهلیة میگوید این جهودان از تو حکمی میخواهند در حق زانیین که الله آن نفرموده است و ایشان اهل کتاب خدااند و کتاب داران اند یعنی چرا آن کنند که اهل جاهلیت کنند که کتاب ندارند و حکم اهل جاهلیت آن بود که حکم رجم چون بر ضعفاء ایشان واجب گشتی الزام کردندی و چون بر اقویا واجب گشتی آن حکم بر ایشان نراندندی و شرفی را که در نسب داشتند یا توانگری را یا قوتی را که در ایشان بود رجم بتحمیم بدل میکردند روی سیاه میکردند و پشت با پشت بر ستور مینشاندند و ایشان را بفضیحت میگردانیدند و آن گه آزاد میکردند تبغون بتا قراءت شامی است و معنی آنست که تو که رسولی و شما که مسلمانانید جهودان طمع میدارند که شما حکم جاهلیت جویید از بهر هواء ایشان و درین قراءت تبغون مخاطبه با مؤمنان است اما عتاب با جهودان است و ذم ایشانست یعنی أن تبغوا حکم الجاهلیة من اجلهم باقی بیا خوانند یعنی داور جاهلیت خواهند پسندید این جهودان و آن آن کس بود که در زمان جاهلیت تحمیم او نهاده بود آن گه گفت و من أحسن من الله حکما لقوم یوقنون این لام بمعنی عند است یعنی عند قوم یوقنون بالله و بحکمته و هم أمة محمد ص
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş