۷ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قل اللهم مالک الملک ابن عباس گفت معاذ بن جبل از مسجد رسول بازماند و نمی شد رسول او را دید گفت یا معاذ چرا از مسجد باز ماندی و نمی آیی گفت یا رسول الله یوحنای جهود را بر من دینی است و بر راهم مترصد نشسته و چیزی ندارم که این دین بگذارم ترسم که اگر بیرون آیم مرا بمسجد نگذارد و از حضرت تو باز دارد رسول گفت یا معاذ خواهی که الله گردن تو ازین دین آزاد کند و کار فروبسته بگشاید بر خوان قل اللهم تا آخر هر دو آیت معاذ گفت خواندم و الله تعالی آن کار بر من آسان کرد و دین گذارده شد و بروایتی دیگر این قصه دین با علی ع رفت رسول الله ص علی را گفت قل اللهم مالک الملک بر خوان آن گه بآخر گوی
یا رحمن الدنیا و الآخرة و رحیمهما تعطی منها ما تشاء و تمسک منها ما تشاء اقض عنی الدین و اغننی عن العیلة ابن عباس گفت که از مصطفی ص شنیدم که نام اعظم خدای در سوره آل عمران است در آیت قل اللهم مالک الملک
اما سبب نزول این آیت مفسران گفتند که مصطفی ص را فتح مکه برآمد و امت خود را وعده داد بملک پارس و روم منافقان و جهودان را این سخن بس دور آمد و مستبعد داشتند و گفتند کجا صورت بندد که ملک فارس و روم باین امت قرار گیرد محمد را مکه و مدینه نه بس است تا نیز به فارس و روم طمع دارد رب العالمین آیت فرستاد قل اللهم مالک الملک و گفته اند که وعده دادن مصطفی امت خود را بملک پارس و روم آنست که روز خندق بر یاران قسمت کرد که هر ده کس را چهل گز خندق می باید کند و سلمان مردی با قوت بود مهاجران گفتند از ماست انصار گفتند از ماست مصطفی ص گفت و نواخت سلمان را سلمان منا اهل البیت
عمرو بن عوف گفت من بودم و سلمان و حذیفه نعمان و شش کس دیگر از انصار و چهل گز نصیب ما چنان که رسول خدا در آن خط کشیده بود گفت ما را سنگی سخت پیش آمد که آلات ما همه در آن شکسته شد و از آن درماندیم و از آن جا برگشتن و خط بگذاشتن روی نبود سلمان را بحضرت مصطفی ص فرستادیم تا وی را ازین حال خبر دهد مصطفی بیامد و تبر از دست سلمان فرا گرفت و یکی بر آن سنگ زد پاره شکافته شد و از آن زخم تبر وی نوری بتافت که چهار گوشه مدینه از آن روشن گشت ماننده چراغ روشن در شب تاریک مصطفی ص تکبیری گفت مسلمانان همچنین تکبیر گفتند یکی دیگر بزد هم برین صفت و هم بران سان روشنایی بتافت سوم بار هم چنان بر آن نسق و آن سنگ شکسته گشت و پاره پاره شد سلمان گفت یا رسول الله عجب چیزی دیدم که هرگز مانند آن ندیده بودم رسول خدا با قوم نگریست و گفت شما همان دیدید که سلمان دید گفتند آری دیدیم رسول گفت باول ضرب که آن نور پیدا شد کوشکهای حیره و مداین کسری جمله بدیدم و جبرییل آمد و مرا خبر کرد که امت تو بر آنچه دیدی غلبه کنند و پادشاهی آن دیار و اقطار ایشان را باشد و ضربت دوم که نور پیدا شد کوشکهای حمیر از زمین روم بمن آشکارا شد و جبرییل آمد و همان گفت و بضربت سوم کوشکهای صنعاء آشکارا بدیدم جبرییل همان گفت آن گه مصطفی ص ایشان را بشارت داد مومنان همه شاد شدند گفتند الحمد لله که ما را وعده نصرت و قوت داد منافقان گفتند عجب نیست این سخن که محمد میگوید و وعده باطل که می دهد از مدینه او قصور حیره و مداین کسری چون بینند و ایشان را امروز چندان ترس است از دشمنان که حاجت بآن است که خندق پی امن مدینه فرو برند کی توانند که بیرون آیند و بملک صنعاء و روم و حمیر رسند رب العالمین در شان آن منافقان گفت و إذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله إلا غرورا و تسکین دل مومنان را و تصدیق وعده مصطفی را این آیت فرستاد قل اللهم مالک الملک الایة
و معنی آنست که یا محمد بگوی ای خداوند پادشاهان پادشاهی آن را دهی که خودخواهی او را که خواهی بپادشاهی عزیز کنی و بنوازی و گرامی داری چون محمد مصطفی مهتر عالمیان و گزیده جهانیان و امت وی بهینه امتان و نزدیک خدا پسندیدگان او را که خواهی خوار داری و بیوکنی چون دشمنان وی منافقان و جهودان و مشرکان بدانکه این ملک کاری عظیم است و صفتی بزرگ
رب العالمین در قرآن با کتاب و نبوت قرین کرد و گفت فقد آتینا آل إبراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما و قال تعالی إذ جعل فیکم أنبیاء و جعلکم ملوکا و گفته اند الدین بالملک یقوی و الملک بالدین یبقی جای دیگر اضافت ملک با خود کرد تخصیص و تعظیم ملک را و الله یؤتی ملکه من یشاء این اشارت بملک مطلق است آن ملک حقیقی که در آن جور و غصب و بی دیانتی نباشد و چهار معنی قرین آن بود علم و قدرت و سیاست و عدد بالعلم یدبر و بالقدرة ینفذ و بالسیاسة ینظم و بالجمع یحفظ ملک حقیقی این است نه آن تسلط و غصب که بر سبیل مجاز ملک گویند و علی ذلک قوله و کان وراءهم ملک یأخذ کل سفینة غصبا سماه ملکا مع کونه عاصیا و هم از این باب است آنچه مصطفی گفت اغیظ رجل عند الله عز و جل یوم القیامة و اخبشه رجل یسمی ملک الاملاک لا ملک الا لله
قل اللهم این میم مشدد در افزود بجای یاء ندا که از سر بیفکنده بود
اصل آنست که یا الله و ضمه هاء بر جای گذاشت که نداء مفرد بود بو رجاء عطاردی گفت هفتاد نام از نامهای خداوند عز و جل درین میم اللهم تعبیه است نصر ابن شمیل گفت هر آن کس که بگفت اللهم خدای را بهمه نامهای وی خواند پس ثواب وی چندان است که خدای را بهمه نامهای وی یاد کند و برخواند ابو الدرداء روایت کرد از مصطفی
قال ان الله عز و جل یقول انا الله لا اله الا انا مالک الملوک و ملک الملوک قلوب الملوک بیدی و ان العباد اذا اطاعونی حولت قلوب ملوکهم علیهم بالرأفة و الرحمة و ان عصونی حولت قلوب ملوکهم علیهم بالسخطه و النقمة فساموهم سواء العذاب فلا تشغلوا انفسکم بالذل علی الملوک و لکن اشغلوا انفسکم بالذکر و التضرع الی اکفیکم ملوککم
قوله تؤتی الملک من تشاء میگوید پادشاهی او را دهی که خود خواهی یعنی مصطفی ص و اصحاب وی که ایشان را فتح مکه داد و نصرت بر کافران با ده هزار مرد مسلمان در مکه شد و کافران را مقهور و مخذول کرد و شرک را با طی ادبار خویش برد و تذل من تشاء و او را که خواهی خوارداری و مقهور داری یعنی ابو جهل و اصحاب وی که سرهای ایشان بریدند و در قلیب بدر افکندند و گفته اند تؤتی الملک من تشاء یعنی آدم و فرزندان وی و تنزع الملک ممن تشاء یعنی ابلیس و پس رو آن وی تؤتی الملک من تشاء گویند ملک داود است چنان که گفت و آتاه الله الملک و الحکمة و تنزع الملک ملک طالوت است که از وی با داود شده و گفته اند که مراد باین ملک عافیت و قناعت است چنان که مصطفی ص گفت من اصبح آمنا فی شربه معافی فی بدنه و عنده قوت یومه فکأنما حیزت له الدنیا بحذافیرها
و گفته اند که ملک بهشت است که رب العالمین از آن خبر داد بقوله ثم رأیت نعیما و ملکا کبیرا عبد العزیز بن یحیی گفت تؤتی الملک من تشاء یعنی الملک علی ابلیس و قهر الشیطان کما
قال رسول الله فی حق عمر بن الخطاب ان الشیطان لیفرق من جیش عمر و ما سلک عمر فجا الا سلک الشیطان فجا آخر
و تنزع الملک ممن تشاء حتی یغلبه الشیطان کما
قال علیه السلام ان الشیطان یجری من ابن آدم مجری الدم
ابن المبارک سفیان ثوری را گفت اخبرنی ما الناس مرا خبر کن که مردمان که اند یعنی ایشان که اوصاف مردمی و خصال ستوده در ایشان است و بآن مستحق ثنا و مدح گشته اند جواب داد که دانشمندان و زیرکان گفت ملوک که اند گفت زاهدان گفت اشراف که اند گفت پرهیزگاران گفت سفله که اند گفت ظالمان گفت اغویا که اند گفت الذین یکتبون الاحادیث لیستا کلوا به اموال الناس
و تعز من تشاء و تذل من تشاء گفته اند که این اشارتست به کمال قدرت خدای که قادر بر کمال آن باشد که جمع کند میان هر چیزی با ضد وی چنان که هر دو داند و هر دو تواند اگر خواهد عزیز کند و بران قادر و اگر خواهد خوار کند و بران قادر و برین صفت جز خداوند ذو الجلال و قادر بر کمال نیست
بیدک الخیر ای النصر و الغنیمة و عز الدنیا و الآخرة میگوید بدست تست خدایا عز دنیا و آخرت و نصرت بر دشمنان و نیکی کردن با دوستان إنک علی کل شی ء من العز و الذل قدیر همه تو دادی و بر همه توانایی خواهی عزیز کنی خواهی خوار داری خواهی بخوانی و بنوازی خواهی برانی و بیندازی همه تویی کار تو داری کریم و مهربانی رحیم و رحمانی عزیز و سلطانی اگر کسی گوید چون خیر و شر همه درید اوست و بخواست او پس چرا خیر مفرد گفت و این تخصیص خیر بذکر از کجاست جواب آنست که این تخصیص از آن است که خلق که ازو همه چیز می خواهند و خیر میجویند و رغبت بخیر دارند پس آنچه رغبت بآنست و خواست و همت خلق بآنست بر زبان در دعا و ذکر همان گفتند اگر چه باعتقاد داشتند که خیر و شر همه ازوست و آفریده اوست و بارادت و مشیت اوست
تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی اللیل ینقص من احدهما و یزید فی الآخر و معنی این درآورد آنست که روز پانزده ساعت است در اطول الایام و شب نه ساعت از روز می کاهد و در شب می افزاید تا شب به پانزده ساعت شود و روزها نه ساعت آید در اقصر الایام هر چه ازین کاهد در آن افزاید و هر چه از آن بکاهد درین بیفزاید قال بعض العلماء ان الله تعالی احب ان یریکم عزته فأراکم اللیل و احب ان یریکم من رحمته فاراکم النهار فاللیل یذکر النار و ما فیها و النهار یذکر الجنة و ما فیها
و تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی میت و میت بتشدید و تخفیف در لغت است از دو گروه عرب معنی هر دو یکسانست اما بتشدید قراءت نافع است و حمزه و کسایی و حفص باقی بتخفیف خوانند میگوید زنده از مرده بیرون می آری و مرده از زنده این مرده نطفه است و خایه مرغ و تخم نبات و شب تاریک و این زنده جانور است و نبات و روز روشن این از آن بیرون می آرد و آن ازین
و ترزق من تشاء بغیر حساب بغیر تضییق و تقتیر و شرح این در سوره البقره رفت
قوله لا یتخذ المؤمنون الکافرین أولیاء این در شأن قومی آمد از مومنان که پنهان دوستی داشتند با جهودان رب العالمین ایشان را از آن باز زد و نهی کرد و گفت مبادا که مؤمن کافر را بدوستی گیرد همانست که گفت لا تتخذوا عدوی و عدوکم أولیاء و جای دیگر گفت و من یتولهم منکم فأولیک هم الظالمون
من دون المؤمنین ای من غیر المؤمنین و سواهم میگوید بیرون از مؤمنان کسی را بدوست مگیرید این استحثاث مؤمنان است از رب العالمین بدوستی گرفتن یکدیگر را و پسند آن بنزدیک خدای و الیه الاشارة بقوله و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض ولی دوست بود از دل مدار او مداجات و آمیختن بظاهر نه اولیاء باشند
و من یفعل ذلک الاتخاذ فلیس من الله فی شی ء ای فارق دینه و بری الله منه و میگوید هر مومن که موالات گیرد با کافران الله ازو بیزارست یعنی از تولای وی بیزارست نپذیرد خدای طاعت وی و نپسندد
إلا أن تتقوا منهم تقاة و تقاة و تقیة و اتقاء و توقی یکی است و جمع تقاة تقی است و یعقوب تنها تقیة خواند و معنی همه پرهیزیدن است میگوید مگر که از ایشان ترسید و ازیشان پرهیزید که پس رخصت است شما را که مومنانید موالات ایشان بزبان نه بدل چنان که جای دیگر گفت إلا من أکره و قلبه مطمین بالإیمان
مفسران گفتند معنی آیت آنست که مؤمنان را روا نیست مداهنت کافران و موالات با ایشان مگر که کافران بر مسلمانان غلبه کنند یا مردی مسلمان تنها در میان کافران افتد وزیشان ترسد آن گه او را رخصت باشد که خویشتن را باظهار کلمه حق در دست ایشان ننهد و خود را هلاک نکند بلکه مداهنت کند و بزبان موالات کند چندان که در آن استحلال خون مسلمانان و اضاعت مال ایشان نباشد
آن گه این را تقیة گویند تقیه در اسلام رواست بدو شرط بیم سر و سلامت دل در خبر است که مسیلمه کذاب دو مرد را از یاران رسول خدا بگرفت با یکی گفت که گواهی میدهی که من رسول خداام گفت آری گواهی میدهم دست از وی باز گرفت و رهایی یافت آن دیگر سرباز زد و نگفت آنچه مراد مسیلمه بود و او را بکشت این قصه با مصطفی بگفتند مصطفی علیه السلام گفت اما المقتول فمضی علی صدقه و یقینه و اخذ بالفضل و اما الآخر فاخذ برخصة الله و الله یغفر له
و قال صعصعة بن صوحان لاسامة بن زید خالص المؤمن و خالق الکافر فان الکافر یرضی منک بالخلق الحسن و یحق علیک ان تخالص المؤمن این در حال تقیه است و مذهب جماعت مفسران است امام مذهب معاذ بن جبل و مجاهد و جماعتی از علما آنست که این تقیه در ابتداء اسلام بود و پیش از آنکه دین اسلام مستحکم شود و قوت گیرد اما امروز تقیه در دار الحرب است نه در دار الاسلام که بحمد الله رکن اسلام قوی است و رایت اسلام ظاهر و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا
آن گه مسلمانان را بترسانید و حذر نمود از خشم خویش اگر با کافران دوستی گیرند گفت و یحذرکم الله نفسه ای عذاب نفسه و إلی الله المصیر میگوید بازگشت همه با الله است یعنی آنچه در دنیا بندگان را داده بود از ملک و ملک و تصرفات آن همه ازیشان در قیامت واستانند و با الله شود و همانست که جایها در قرآن گفت إلی الله ترجع الأمور و إلیه یرجع الأمر کله و الأمر یومیذ لله
آن گه تمامی تحذیر را گفت قل إن تخفوا ما فی صدورکم گوی اگر پنهان کنید آنچه در دل دارید از موالات کفار یا از نااستوار گرفتن رسول و بگذاشتن حق او أو تبدوه یا آنچه در دل دارید بکردار پیدا کنید که با رسول بحرب و قتلا بیرون آیید یعلمه الله فیجازیکم علیه خدای میداند هر دو حال از شما و شما را بآن پاداش دهد چنان که سزای شما و کردار شما بود
آن گه گفت یعلم ما فی السماوات و ما فی الأرض و الله علی کل شی ء قدیر او خداوندیست که هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است می داند و جزاء هر کس از مغفرت و عذاب تواند پس بدانید که ضمایر دل شما هم داند و آن کس که همه داند و جزاء همه تواند سزاست که از وی بترسند و از عذاب و خشم وی بر حذر باشند
اهل معانی گفته اند تخفوا فرا پیش تبدوا داشت تا تنبیهی باشد که الله عمل و نیت ما می داند پیش از اظهار آن و علی هذا قوله سواء منکم من أسر القول و من جهر به و قال تعالی یعلم سرکم و جهرکم در هر دو آیت سر فرا پیش جهر داشت آن معنی را که بیان کردیم جای دیگر بر عکس این گفت إن تبدوا ما فی أنفسکم أو تخفوه تبدوا فرا پیش داشت تا تنبیهی باشد که علم هر دو او را یکسانست او را آشکارا چه نهان است نه از آن نهان او را در علم نقصان است نه ازین آشکارا زیادتی که در هر دو حال دانای گمانست
یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا تقدیره و یحذرکم الله نفسه یوم تجد اگر خواهی ابتداء این آیت با یحذرکم الله نفسه پیوند و معنی آن باشد که الله شما را حذر می نماید از عذاب خود در آن روز قیامت که هر کس بجزاء کردار خود رسند نیکان بثواب و بدان بعذاب و اگر خواهی به و الله علی کل شی ء قدیر پیوند و معنی آن باشد که خدای روز رستخیز بر همه چیز قادر است از عذاب و ثواب نواخت و سیاست و رحمت و نقمت یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا همانست که جای دیگر گفت یوم یبعثهم الله جمیعا فینبیهم بما عملوا احصاه الله و نسوه
و ما عملت من سوء یعنی القبیح من العمل یقرأ من کتابه تود ای تمنی النفس عند ذلک لو أن بینها و بینه أمدا بعیدا من المشرق الی المغرب
آن گه تاکید را و استظهار بر ایشان کلمه تحذیر اعادت کرد و گفت و یحذرکم الله نفسه و نیز رأفت و رحمت و مهربانی در تحذیر بست گفت و الله رؤف بالعباد و معنی آنست که من بر شما سخت مهربانم و بخشاینده که تعجیل عقوبت نکردم و شما را باید کرداری فرانگذاشتم بلکه از عاقبت کار و سرانجام کردار خبر دادم و حذر نمودم تا بیدار و هشیار باشید و بعاقبت رستگار شوید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş