۷ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و تقدس یا أیها النبی حسبک الله سعید جبیر روایت کند از ابن عباس گفت سی و سه مرد مسلمانان بودند و شش زن در خانه ارقم جمع آمده و اسلام پنهان داشته تا عمر خطاب مسلمان شد و عدد مسلمانان بچهل رسید و اظهار اسلام کرد و رب العزة در شأن وی این آیت فرستاد که یا أیها النبی حسبک الله و من اتبعک من المؤمنین در معنی این آیت دو وجه گفته اند قومی ظاهر گرفتند گفتند معنی آنست که ای پیغامبر خدا ترا بسنده است و ایشان که اتباع تو کردند از مؤمنان یعنی عمر خطاب و این جمع مسلمانان و دلیل برین وجه آیت پیش است که گفت هو الذی أیدک بنصره و بالمؤمنین جایی دیگر گفت فإن الله هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین و باین وجه موضع من رفع است معطوف بر الله یعنی حسبک الله و من اتبعک من المؤمنین وجه دیگر آنست که یکفیک الله و یکفی من اتبعک و موضع من نصب است و قیل خفض و معناه حسبک الله و حسب من اتبعک من المؤمنین و کرر حسبک فی الآیتین لان الاول فی کفایة الخداع و الثانی عام
یا أیها النبی حرض المؤمنین علی القتال التحریض فی اللغة ان تحث الانسان علی الشی ء حثا یعلم معه انه حارض ان تخلف عنه و الحارض الذی قارب الهلاک و منه قوله حتی تکون حرضا ای حتی تذوب غما فتقارب الهلاک
إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مایتین ان شرطی است بمعنی امر ای لیصیر عشرون و لیثبتوا فی مقاتلة مایتین ابن عباس گفت فرض بود بر مسلمانان یک مرد مسلمان با ده مشرک مقاومت کردن و در جنگ روی از ایشان بنه گردانیدن در روز بدر و پیش از آن چنین بوده رب العالمین گفت بأنهم قوم لا یفقهون ای ذلک من اجل انهم یقاتلون علی جهالة من غیر احتساب و لا طلب ثواب فلا یثبتون اذا صدقتموهم القتال خلاف من یقاتل علی بصیرة یرجوا ثواب الله پس این بر مسلمانان صعب آمد و دشخوار تضرع کردند و از حق جل جلاله سبک باری خواستند تا رب العزه آن را منسوخ کرد و ناسخ فرستاد که الآن خفف الله عنکم و علم أن فیکم ضعفا قراءت حجازی و شامی و بصری فإن یکن منکم مایة بتا است در هر دو آیت بالفظ مایة شود و لفظ مایة مؤنث است باقی بیا خوانند با عدد مذکر شود که مایة وران افتاد و علم أن فیکم ضعفا بفتح ضاد قراءت عاصم است حمزه و باقی بضم خوانند و بنزدیک عرب ضم فصیح تر بود در شواذ خوانده اند و علم بر فعل مجهول و این کس از وحشت آن می گریزد که کسی پندارد که خدای اکنون بدانست و در قرآن ازین لفظ فراوان است و در آن دلالت نیست بر حدوث علم چنان که جای دیگر گفت علم الله أنکم ستذکرونهن علم الله أنکم کنتم تختانون أنفسکم علم أن سیکون منکم مرضی فعلم ما فی قلوبهم در آن هیچ دلالت نیست بر حدوث علم قدیم که خدای را علم و دانش بود و هست پیش از کاینات و واقعات و گفته اند که درین آیت معنی علم رؤیت است که عرب برؤیت از علم حکایت کند و بعلم از رؤیت و قتیبی گوید خدای را دو علم است علمی پیش از کار و علمی پس از کار
فإن یکن منکم مایة صابرة ای محتسبة یغلبوا مایتین و إن یکن منکم ألف یغلبوا ألفین بإذن الله قال ابن شبرمة و کذا النهی عن المنکر لا یحل للواحد ان یفر من اثنین اذا کانا علی منکر و له ان یفر من الاکثر ثم قال و الله مع الصابرین فمن یغلبهم
ما کان لنبی أن یکون له أسری سبب نزول این آیت آن بود که روز بدر بعد از آن هفتاد کس از صنادید قریش که کشته شدند هفتاد کس دیگر از مشرکان اسیر گرفتند مصطفی ص در کار ایشان باصحابه مشورت کرد ابو بکر صدیق گفت یا رسول الله هؤلاء قومک و اهلک و انی اری ان تأخذ منهم الفدیة فیکون ما اخذنا منهم قوة علی الکفار و عسی ان یهدیهم الله فیکونوا عضدا گفت یا رسول الله قوم تو اند و خویش و پیوند تواند قبیله و عشیره تواند اگر از ایشان فدا خواهد که مسلمانان را از آن قوتی باشد بر جنک دشمن مگر آن را وجهی بود و باشد که خدای ایشان را راه نماید و مسلمان شوند و مؤمنانرا از ایشان یاری باشد رسول خدا به عمر اشارت کرد که تو چه می گویی عمر گفت و الله ما اری ما رای ابو بکر و الله که در کار مشرکان آن رای نیست که ابو بکر راست رأی من آنست که مشرکان را از پشت زمین برداریم فلان کس که خویشاوند من است بدست من دهی تا به تیغ سر وی بردارم و عقیل را بدست علی دهی تا با وی همین کند و فلان کس که حمزه را برادر است بدست حمزه دهی تا همین کند ایشان ایمه کفر و ضلالت اند و اگر چه خویش و پیوند تو اند حق تو نشناختند و حرمت تو نداشتند و جز سزای قتل نه اند رسول خدا گفت یا ابا بکر مثل تو مثل ابراهیم خلیل است که گفت فمن تبعنی فإنه منی و من عصانی فإنک غفور رحیم و مثل عیسی که گفت إن تعذبهم فإنهم عبادک و إن تغفر لهم فإنک أنت العزیز الحکیم و یا عمر مثل تو مثل نوح است که گفت رب لا تذر علی الأرض من الکافرین دیارا و مثل موسی که گفت ربنا اطمس علی أموالهم و اشدد علی قلوبهم فلا یؤمنوا حتی یروا العذاب الألیم آن گه مصطفی بقول ابو بکر کار کرد و از ایشان فدا ستد عمر خطاب گفت دیگر روز بامداد بحضرت سید رفتم مصطفی را دیدم و ابو بکر که هر دو می گریستند گفتم یا رسول الله چه رسید شما را این ساعت که می گریید گفت یا عمر آن حکم که دی رفت و آن فداها که از ایشان ستده آمد خدا آن را نپسندید و عتاب کرد و اینک آیت فرستاد
ما کان لنبی أن یکون له أسری حتی یثخن فی الأرض قراءت بصری بیا است و اسری جمع اسیر مثل قتیل و قتلی ای لم یکن لنبی ان یشتغل بالاسر و الفداء لان ذلک یذهب بالمهابة یثخن ای حتی یکثر القتل و الاثخان الاکثار من القتل مشتق من الثخانة و هی الصلابة و الکثافة و قیل الشدة و القوة میگوید هیچ پیغامبر بر آن نبود که اسیر را دارد و فدا ستاند که داشتن و فدا ستدن هیبت و حشمت ببرد تا بسیار از آن اسیران می کشتند و در زمین می افکندند و مغلوب و مقهور خود میداشتند تا در دلهای مشرکان از پیغامبر و مؤمنان مهابت و رعب بود ابن عباس گفت این حکم روز بدر بود که مسلمانان اندک بودند و اسلام هنوز قوی نگشته بود باز که مسلمانان بسیار شدند و کار اسلام و مسلمانان بالا گرفت و قوی شد در کار اسیران این آیت آمد فإما منا بعد و إما فداء
ثم قال تعالی تریدون عرض الدنیا یعنی المال الذی اخذتموهم من الفداء سماه عرضا لانه سریع الانقضاء قلیل الثبات و الله یرید الآخرة ای یرید لکم ثواب الآخرة بقهرکم المشرکین و نصرکم دین الله و الله عزیز حکیم امر باثخان الکفار
لو لا کتاب من الله سبق کتاب اینجا بمعنی حکم است ای لولا حکم من الله سبق هم چنان که جایی دیگر گفت کتاب الله علیکم ای حکم الله علیکم یعنی لولا حکم من الله سبق ان لا یعذب احدا ممن شهد بدرا مع النبی ص ای أصابکم فیما اخذتم من الفداء قبل ان تؤمروا به عذاب عظیم میگوید اگر نه آنید که خدای حکم کرده است که هیچ کس را از بدریان هرگز عذاب نکند شما را عذاب کردی باین فدا که ستدید پیش از آن که شما را بآن فرمودند معنی دیگر ابن عباس گفت پیش از مبعث مصطفی ص مال غنیمت و قربان و فداء اسیران و امثال آن حرام بود بر پیغامبران و امتان ایشان و رب العزة در لوح محفوظ نبشته و حکم کرده که آن حلال است محمد را و امت وی را پس روز بدر پیش از آن که فرمان و حکم از آسمان آمد ایشان شتاب کردند و فدا ستدند رب العالمین گفت اگر نه آن بودی که در لوح محفوظ حکم من سابق است که آن غنیمت شما را حلال است و نیز حکم کرده ام که هر که گناه کند و توبه کند گناهش بیامرزم شما را باین فدا ستدن عذابی بزرگ رسیدی و گفته اند این کتاب همان است که آنجا گفت کتب ربکم علی نفسه الرحمة یعنی اگر نه آن بودی که من رحمت خود بر شما بر نبشته ام که بر شما رحمت کنم و بیامرزم و عذاب نکنم لمسکم فیما أخذتم عذاب عظیم سعد بن معاذ گفت یا نبی الله کان الاثخان فی القتل احب الی من استبقاء الرجال فقال رسول الله لو نزل عذاب من السماء ما نجا منه غیر عمر بن الخطاب و سعد بن معاذ ثم احل لهم الغنایم
فقال تعالی فکلوا مما غنمتم حلالا طیبا اصبتم و اخذتم من الکفار قهرا و من هاهنا للتبیین حلالا طیبا لم یحل لغیرکم و انما کانت نار تنزل من السماء فتاکلها
و اتقوا الله إن الله غفور غفر لکم ذنبکم رحیم حیث رخص لکم الغنایم
قال النبی ص لم یحل الغنایم لمن کان قبلنا ذلک بان الله رای ضعفنا و عجزنا فطیبها لنا
یا أیها النبی قل لمن فی أیدیکم من الأسری کلبی گفت این آیت در شأن عباس بن عبد المطلب آمد و برادرزاده وی عقیل بن ابی طالب و نوفل بن الحارث و عباس بن عبد المطلب یکی بود از آن ده مرد که مطعمان بودند مشرکان را که بجنک بدر می شد و بیست اوقیه زر عباس با خود داشت ازو بستدند عباس گفت یا محمد آن بیست اوقیه بحساب فدا که از من می ستانند در آر گفت نیارم که آن بقصد مسلمانان و اطعام مشرکان بیرون آوردی آن در حساب فدا نیارم و فدای عقیل و نوفل نیز بر تو است عباس گفت یا محمد ترکتنی اتکفف قریشا ما بقیت فقال رسول الله ص این الذهب الذی دفعته الی ام الفضل مخرجک الی بدر و قلت لها انی لا ادری ما یصیبنی فی وجهی هذا فان حدث لی حدث فهذا لک و لعبد الله و لعبید الله و للفضل و قثم یعنی بنیه فقال له العباس و ما یدریک قال اخبرنی به ربی
قال اشهد انک صادق و انی قد دفعت الیها الذهب و لم یطلع علیه احد الا الله و انا اشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله قال العباس فاعطانی الله خیرا مما اخذ منی اعطانی عشرین عبیدا کلهم یضرب بمال کثیر مکان العشرین اوقیه و انا ارجوا لمغفرة من ربی فذلک قوله إن یعلم الله فی قلوبکم خیرا یؤتکم خیرا مما أخذ منکم و یغفر لکم
قرء ابو جعفر و ابو عمرو اساری و هو جمع الجمع یقال اسیر و جمعه اسری کمریض و مرضی و هالک و هلکی و جمع الجمع اساری
إن یعلم الله فی قلوبکم خیرا یعنی ایمانا و اسلاما یؤتکم خیرا مما أخذ منکم من الفداء گفته اند خلافت بنی العباس از آن خبر است
و یغفر لکم و الله غفور رحیم روی ان العباس کان یقول انجز احد الوعدین و انا علی ثقة من الآخرة
و إن یریدوا یعنی الاسری خیانتک نقض ما عاهدوا معک
فقد خانوا الله بالکفر و الشرک من قبل ای من قبل العهد و قتل بدر فأمکن منهم ای فامکنک منهم و نصرک علیهم فهزمتهم و اسرتهم و المعنی ان عادوا عدنا لهم
و الله علیم بخیانتهم حین خانوها حکیم فی تدبیره علیهم و مجازاته ایاهم
قوله إن الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله این صفت مهاجران است که با رسول خدا برخاستند و در معرکها خود را هدف تیر دشمن ساختند و در اعلاء کلمه حق و دین اسلام کوشیدند
و الذین آووا و نصروا این صفت انصار است که رسول خدا و مؤمنانرا بخان و مانهای خود فروآوردند پس آنکه ده سال رسول خدا میگفت من یؤوینی حتی ابلغ کلام ربی
کیست که ما را مأوی دهد تا کلام خدای خود برسانم و کس او را جواب نمیکرد تا ایشان بخوشدلی و صدق ایمان و دل او را بپذیرفتند و مؤمنانرا هر یکی مأوی دادند و ایشان را بر دشمنان یاری دادند و با ایشان حرب کردند
رب العالمین گفت أولیک بعضهم أولیاء بعض ایشانند که یکدیگر را دوستان اند و برادران و مصطفی ص گفت و فی کل دور الانصار خیر
ابن عباس گفت أولیک بعضهم أولیاء بعض فی المیراث کانوا یتوارثون بالایمان و الهجرة و بالمؤاخاة التی کان رسول الله ص یواخی بینهم دون القرابة المفردة حتی نسخ بقوله و أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله میان مهاجرت مصطفی ص و میان فتح مکه توارث میان مؤمنان بهجرت می بود مهاجر از مهاجر میراث میبرد اگر چه قرابت و رحم نبود و آنجا که قرابت بود و هجرت نبود میراث نبود اگر چه ایمان آورده بود در دار الشرک اینست که رب العزة گفت و الذین آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شی ء یعنی من میراث و غنیمة و فی ء حتی یهاجروا حکم خدای بر این نسق بود تا آن گه که ناسخ آن رسید پس فتح مکه که أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله و هجرت منقطع گشت و مصطفی گفت لا هجرة بعد الفتح انما هی الشهاده
قرایت حمزه من ولایتهم بکسر واو است و هی قراءة ردیة فان الولایة انما هی من الوالی و الولایة من الولی و قد قال فی صدر الایة بعضهم أولیاء بعض اولیاء گفت نه ولاة
و إن استنصروکم فی الدین یعنی و ان استنصروکم الذین آمنوا و لم یهاجروا عن الکفار فعلیکم النصر إلا علی قوم بینکم و بینهم میثاق عهد الی مدة او موادعة فلا تغدروا
و الذین کفروا بعضهم أولیاء بعض ای لا توارث بینهم و بینکم و لا ولایة
و الکافر ولی الکافر دون المسلم درین آیت تقدیم و تأخیر است تقدیره و الذین آووا و نصروا اولیک بعضهم اولیاء بعض و الذین کفروا بعضهم اولیاء بعض این با آنست بمعنی پس گفت و إن استنصروکم فی الدین فعلیکم النصر
إلا تفعلوه تکن فتنة فی الأرض و فساد کبیر و قیل الا تفعلوه ای ما امرتم به من التوارث بالایمان و الهجرة تکن فتنة فی الأرض زوال نظام المؤمنین و تفریق کلمتهم و فساد کبیر فی الارض من جهة الکفار و سفک الدماء
و الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله این الذین بدل الذین پیشین است و همان قوم اند مهاجران و انصار و تکرار از بهر آنست که این حکم راست و این ثواب را
أولیک هم المؤمنون حقا صدقا حققوا ایمانهم و الهجرة و الجهاد و بذل المال فی دین الله
لهم مغفرة و رزق کریم لا منة فیه و لا تبغیض و قیل رزق کریم لا یصیر حدثا بل رشحا کالمسک
و الذین آمنوا من بعد ای من بعد نزول هذه الآیة و قیل من بعد الحدیبیة و هی الهجرة الثانیة
و هاجروا و جاهدوا معکم فأولیک منکم فی حملکم و جملتکم و أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض ای الاقویاء الذین تجمعهم بالقرب رحم واحدة او ینسبون الی اب واحد بعضهم اولی ببعض فی المیراث من الاجانب
فی کتاب الله ای فی حکمه و منه قوله تعالی کتب الله لأغلبن ای حکم الله و قیل فی کتاب الله الذی عنده و هو اللوح المحفوظ و منه قوله تعالی إلا فی کتاب من قبل أن نبرأها ثم التوارث بالجهرة و الاخاء صارت منسوخة بقوله و أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله
إن الله بکل شی ء علیم من الفرایض و المواریث و غیر ذلک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş