۸ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی إن الله یأمر بالعدل و الإحسان کردگار جهان و جهانیان خداوند مهربان جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته در این آیت مبانی خدمت و معالم معاملت در نسق جمع کرد و مؤمنان را از پسندیده اخلاق آگاه کرد و بشناخت اسباب رضای خود گرامی کرد و ایشان را نیکو پرستی خود و زندگانی با خلق خود تلقین کرد و ما لختی ازین جمله از روی شریعت بزبان کشف بیان کردیم اما از روی حقیقت بزبان اشارت آنست که الله تعالی بنده را بعدل میفرماید در معاملت با حق و در معاملت با خلق و در معاملت با نفس معاملت با حق باعترافست و معاملت با خلق بانصافست و معاملت با نفس بخلافست با حق موافقت باید و با خلق مناصحت و با نفس مخالفت و معنی موافقت استقبال حکم حق است پیش از پیدا شدن آن و برخاستن اختیار بنده از میان تا هر که آن نادر یافته بشناسد و نادیده دوست دارد و معنی مناصحت آنست که با خلق خدا بقول و فعل و همت و عزم راست رود انصاف ایشان از خود بدهد بار خود بر ایشان ننهد عیب ایشان بپوشد و در هر حال که بیند شفقت باز نگیرد و نیکی خود از ایشان دریغ ندارد و بخلق زندگانی کند پیرانرا حرمت دارد و بر جوانان شفقت برد و بر کودکان رحمت کند اینست معنی عدل در معاملت با خلق اما حقیقت عدل در معاملت با نفس آنست که نفس را منع کند از آنچ هلاک وی در آنست قال الله تعالی و أما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فإن الجنة هی المأوی ابراهیم ادهم گفت در همه عمر خویش در دنیا سه شادی بدلم رسید بآن سه شادی نفس خود را قهر کردم در شهر انطاکیه برهنه پای و برهنه سر می رفتم هر کسی طعنه ای در من میکشید آخر یکی گفت هذا عبد آبق این بنده ایست از خداوند خویش گریخته مرا آن سخن خوش آمد که بحقیقت چنان بودم با خود گفتم ای گریخته رمیده کی باشد وقت آن که بطریق صلح در آیی دوم شادی آن بود که در کشتی نشسته بودم مسخره ای در میان آن جماعت بود هر ساعتی آمدی و بر قفای من سیلی زدی که در میان قوم مرا حقیرتر می دید سوم آن بود که در شهر مطیه در مسجدی سر بر زانوی حسرت خویش نهاده بودم و در وادی کم و کاستی خود افتاده بی حرمتی بیامد و بند میزر پای بگشاد و گفت یا شیخ خذ ماء الورد نفس من از آن حقارت خود نیست گشت و دل من بدان شاد شد آن شادی از بارگاه عزت در حق خود تحفه سعادت یافتم بزرگان دین چنین بوده اند پیوسته در قهر نفس و مذلت شخص خود کوشیده اند عیوب خلایق پوشیده اند و معایب صفات خود دیده اند خلق از ایشان پیوسته در آسایش و راحت و نفس ایشان همیشه در رنج و محنت إن الله یأمر بالعدل و الإحسان گفته اند عدل اعتدال دلست با حق و احسان معاملت است بر دیدار حق مصطفی ص گفت الاحسان ان تعبد الله کانک تراه این حدیث اشارتست بملاقات دل با حق و معارضه سر با غیب و مشاهده جان و شادی جاودان بنده در نور مشاهده غرق و نداء لطف بجان وی روان پیر طریقت گفت آن دیده که او را دید بدیدن غیر او کی پردازد آن جان که با او صحبت یافت با آب و خاک چند سازد خو کرده در حضرت مواصلت مذلت حجاب چند بر تابد والی بر شهر خویش در غربت عمر چون بسر آرد اذا کنت قوت النفس ثم هجرتها فکم تلبث النفس التی انت قوتها ستبقی بقاء الضب فی الماء او کما یعیش ببیداء المفازة حوتها چون زید در آب ضب و در دشت ماهی قوت جان ما باز مگیر الهی إن الله یأمر بالعدل و الإحسان الله تعالی در این آیت بنده را بسه چیز می فرماید که آن وی را منجیات اند و از سه چیز باز میزند که آن وی را مهلکات اند بآن سه چیز که مهلکاتند چون دست از آن بداشت بنده از دوزخ برست و بآن سه چیز که منجیاتند چون بجای آورد بنده ببهشت رسید و سماع و شراب و دیدار حق دید آن گه چون امر و نهی بر شمرد بآخر آیت گفت یعظکم لعلکم تذکرون الله تعالی شما را پند می دهد تا مگر بترسید و پند پذیرد می خواند و کرم خود عرض میکند تا مگر اجابت کنید لطف خود می نماید تا مگر مهر بر وی نهید عیب می پوشد تا مگر با وی گرایید از ابر لطف صنایع بر می باراند تا مگر بر درگاه وی بمانید دلها می افروزد تا لطف وی بینید بنشان عتاب می جنباند تا وی را در یاد دارید از بار می کاهد و در بر می فزاید تا نیک خدایی وی دریابید ما عندکم ینفد و ما عند الله باق ما عندکم ینفد صفت دنیا است و فناء آن و ما عند الله باق صفت عقبی است و بقاء جاودان عیسی ع را گفتند چرا خویشتن را خانه ای نسازی گفت من سر آن ندارم که خویشتن را بچیزی مشغول کنم که تا ابد سر صحبت ما ندارد امیر المؤمنین علی ع دیناری بر دست نهاد گفت یا صفراء اصفری و یا بیضاء ابیضی و غری غیری ای دنیا و ای نعیم دنیا رو که تو عروسی آراسته ای و بانگشت عروسان پنجه شیران نتوان شکست شو دیگری را فریب ده که پسر ابو طالب سر آن ندارد که در دام غرور تو آید و ما الحیاة الدنیا إلا متاع الغرور تا کی از دار الغروری سوختن دار السرور تا کی از دار الفراری ساختن دار القرار ما عندکم ینفد ای ما عندکم من اشتیاقکم الی لقاینا فبعرض الزوال و قبول الانقضاء و ما وصفنا به نفسنا مما ورد به الاثر الا طال شوق الأبرار الی لقایی و انا الی لقایهم لاشد شوقا باق هر چه از بنده آید از طاعت و خدمت و مهر و محبت اگر چه در پیوندد در معرض زوالست که صفت حدثانست و حدثان را فنا بوی راه است آن اقبال جلال و عزت الهی است و نواخت ربانی مر بنده را که هرگز بنرسد و فنا بوی راه نبرد هر چه از ما آید در خور ما آید بحظوظ معلول و بتفرقت موصوف هر چه از خدای تعالی آید بنعت عزت و جلال بی نهایت آید حقیقت جمع آنست که واجب البقاء و الدوام است این الطاف کرم و نواخت بی نهایت و اقبال ربانی که از جناب جبروت روان گردد جز در سویدای دل دوستان منزل نکند ایشان که در دنیا حیاة طیبه حیات ایشان و عمل صالح با ایمان سیرت و طریقت ایشان اینست صفت ایشان که رب العالمین گفت من عمل صالحا من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة عمل صالح آنست که شایسته قبولست و شایسته قبول آنست که بر وفق فرمانستآن گه گفت و هو مؤمن ای مصدق بان نجاته بفضل الله لا بعلمه می گوید حیاة طیبه کسی را سزد که اعمال وی نیکو بود و سیرت وی پاک و همت وی جمع وانگه اعتقاد کند که نجات وی بفضل الهی است نه بکردار بندگی فلنحیینه حیاة طیبة امروز حلاوت طاعتست و نسیم قرب و یادگار ازل و فردا در حظیره قدس بحضرت عندیت طوبی و زلفی و حسنی فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم آن روز که رایت جلال بسم الله از مکمن غیب بیرون دادند و جبرییل امین به محمد عربی ص فرو آورد گفت و گوی و جست و جوی در اهل آفرینش افتاد آن زخم رسیده قهر ازل که او را ابلیس گویند دیدند در وجد آمده و مقهور سلطان سماع گشته گفتند ای مهجور مطرود ترا ازین خلعت و عز این نام و عشق این پیغام چه آگاهیست گفت آری با آن مقتدای اهل سعادت چنین گفتند که چون قصد خواندن کلام مجید ما کنی بر سر کوی آن مهجور مطرود گذری کن و بگوی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ما را آن عز نه بس که پرده داری در گاه قرآن مجید بما دادند و ان شرف نه بس که تا بقیامت خوانندگان قرآن نام ما در پیش میدارند اگر چه قهرست از درگاه او ما را با این قهر خوشست از دستت از آتش بود ما را ز گل مفرش بود هرچ از تو آید خوش بود خواهی شفا خواهی الم فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم در قرآن نظایر این آیت فراوانند لختی بر شمریم از سوره البقرة خوان أعوذ بالله أن أکون من الجاهلین بیان استعاذت موسی کلیم است از سوره آل عمران خوان إنی أعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم قصه حنه و مریم است دختر عمران بن ماثان از سوره الاعراف خوان و إما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله خطاب با مصطفی ص است خاتم پیغمبران از سوره هود خوان رب إنی أعوذ بک أن أسیلک ما لیس لی به علم قصه نوح است و پسر وی کنعان از سوره یوسف خوان قال معاذ الله أن نأخذ إلا من وجدنا متاعنا عنده قصه یوسف صدیقست و برادران از سوره مریم خوان إنی أعوذ بالرحمن منک إن کنت تقیا حدیث مریم است سیده زنان آن زمان از سوره المؤمنون خوان رب أعوذ بک من همزات الشیاطین نشان عنایت الله تعالی است در حق دوستان از سوره المؤمن خوان إنی عذت بربی و ربکم من کل متکبر داستان موسی است از شر فرعون بی عون از سوره الدخان خوان و إنی عذت بربی و ربکم أن ترجمون قصه بنی اسراییل است و مؤمنان از معوذتین خوان قل أعوذ برب الفلق قل أعوذ برب الناس استعاذت دوستانست و آشنایان و بازگشت ایشان بدرگاه خداوند جهان موسی گفت أعوذ بالله دو خلعت یافت یکی قرب و مناجات و قربناه نجیا دیگر از دشمن خلاص و نجات نجیناکم من آل فرعون نوح گفت إنی أعوذ بک أن أسیلک دو خلعت یافت یکی سلام و تحیت یا نوح اهبط بسلام منا دیگر برکات بر وی و بر ذریت و برکات علیک و علی أمم ممن معک یوسف صدیق گفت معاذ الله دو خلعت یافت یکی حفظ و عصمت کذلک لنصرف عنه السوء دیگر شرف اخلاص و تخصیص عبودیت إنه من عبادنا المخلصین مریم گفت إنی أعوذ بالرحمن منک دو خلعت یافت یکی بشارت به عیسی روح الله لأهب لک غلاما زکیا دیگر دیدار جبرییل روح القدس إنما أنا رسول ربک مصطفی ص گفت أعوذ بک من همزات الشیاطین دو خلعت یافت یکی رعایت و عصمت و الله یعصمک من الناس دیگر کرامت شفاعت و لسوف یعطیک ربک فترضی سزد از خداوند کریم کار ساز بنده نواز نکو نام حلیم که چون بنده مؤمن گوید اعوذ بالله من الشیطان الرجیم در حال او را از دشمن عصمت دهد که می گوید إنه لیس له سلطان علی الذین آمنوا بدر مرگ بشارت دهد که و أبشروا بالجنة فردا بجنت و زلفت رساند که میگوید و أزلفت الجنة للمتقین بی واسطه و بی ترجمان سلام و تحیت یابد که می گوید سلام قولا من رب رحیم هر آن بنده ای که در همه حال او را داند و او را خواند الله تعالی در همه حال او را نوازد و کار وی سازد من کان لله کان الله له

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.