۸ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شییا الآیة ای وحدوا الله و لا تعبدوا معه غیره میگوید خدای را پرستید و با وی دیگری را مپرستید او را یکتا دانید بی شریک و بی انباز بی نظیر و بی نیاز همان است که جای دیگر گفت و قضی ربک ألا تعبدوا إلا إیاه فرمان داد و وصیت کرد الله که جز وی را نپرستید فرمان برید و وصیت نیوشید و بر وفق این مصطفی ص گفت ایها الناس انه لا نبی بعدی و لا امة بعدکم الا فاعبدوا ربکم و صلوا خمسکم و صوموا شهرکم و ادوا زکاة اموالکم طیبة بها انفسکم و أطیعوا ولاة امرکم تدخلوا جنة ربکم میگوید ای مردمان پس از من پیغامبری نیست و پس از شما امت نیست من خاتم پیغامبرانم و شما خاتم امتان هان بیدار باشید و پند نیوشید خدای را یکی گویید و او را یگانه و یکتا و بی همتا دانید فرمان وی را خویشتن بیوکنید و نماز پنجگانه بوقت خویش بگزارید و ماه رمضان روزه دارید و زکاة از مال بیرون کنید و در آن خوشدل و خوش تن باشید و والیان خود را طاعت دار فرمانبردار باشید تا در بهشت شوید و بدیدار و رضاء مولی رسید و بالوالدین إحسانا و بذی القربی و الیتامی و المساکین و فرمود که با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و درویشان نکوکار باشید و مواسات کنید ابو هریره روایت کرد که مردی آمد بر مصطفی ص و از سختی دل خویش بنالید و از حضرت نبوت مرهم جست و مداومت خواست رسول خدا ص گفت ان اردت أن یلین قلبک فاطعم المسکین و امسح برأس الیتیم و أطعمه و الجار ذی القربی همسایه خویشاوند است و الجار الجنب بفتح جیم و سکون نون عاصم خواند بروایت مفضل و این بر حذف مضاف است و التقدیر و الجار ذی الجنب ای ذی الناحیة و العرب تقول للغریب اذا اجرته جار جنب باقی و الجار الجنب خوانند بضمتین و هو صفة للجار مثل قولهم ناقة اجد و مشیة سجح و المراد بالجنب الغریب المتباعد عن اهله جنب اینجا بمعنی اجنبی است و بیگانه را باین نام کردند از بهر آنکه از تو بر جانبی بود نه از خاندان و تجنب ازین گرفته اند پرهیزیدن و جنابت ازین گرفته اند که مرد در آن از قرآن و از نماز دور بود و جنابت رسیده را ازین معنی جنب گویند علی الجمله حقوق همسایه بسیار است و هر که بسرای تو نزدیک تر ببر تو اولی تر قال رسول الله ص التمس الجار قبل الدار و الرفیق قبل الطریق من آذی جاره فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله و من حارب جاره فقد حار بنی و من حاربنی فقد حارب الله و قال ص ان خیر الأصحاب عند الله خیرهم لصاحبه و خیر الجیران عند الله خیرهم لجاره و عن معاذ بن جبل قال قال رسول الله ص من اغلق دون جاره مخافة علی اهله و ماله فلیس جاره ذلک بمؤمن و لیس بمؤمن من لم یأمن جاره بوایقه قال یا رسول الله ما حق الجار قال ان استقرضک اقرضته و ان مرض عدته و ان مات شیعته و ان دعاک اجبته و ان استعان بک اعنته و ان اصابه خیر سرک و هنأته و ان اصابته مصیبة ساءک و عزیته و لا تطل البناء علیه فتسد عنه الریح و تشرف علیه الا باذنه و لا تؤذه بقتار قدرک الا ان تغرف له منها و اذا اشتریت فاکهة فلا تخرج منها شییا و ما زال جبرییل یوصینی بالجار حتی ظننت انه سیورثه الجیران ثلاثة جار له ثلاثة حقوق و جار له حقان و جار له حق فأما الذی له حقوق ثلاثة فحق الاسلام و حق القرابة و حق الجوار و أما الذی له حقان فحق الاسلام و حق الجوار و أما الذی له حق واحد فالذی له حق الجوار قالوا یا رسول الله أ نطعم المشرکین من نسکنا قال لا تطعموا المشرکین من نسککم و الصاحب بالجنب هام راه است در سفر یا هام دکان یا هام دبیرستان و گفته اند الصاحب بالجنب کسی است که پیوسته با تو بود در خدمت و صحبت تو بر امید خیر و نفع تو قال ابن عباس رض انی لأستحیی أن یطأ الرجل بساطی ثلاث مرات لا یری علیه اثر من بری و ابن السبیل ابن السبیل راه گذاری است اگر توانگر باشد و اگر درویش بحکم مهمانی بتو فرو آید او را بر تو سه روز حق مهمانی است پس چون بسه روز بر گذشت صدقه باشد مصطفی صگفت لکل شی ء زکاة و زکاة الدار بیت الضیافة و ما ملکت أیمانکم بردگان و زیردستان اند علی بن ابی طالب ع گفت کان آخر کلام رسول الله ص الصلاة و اتقوا الله فیما ملکت ایمانکم و دفع رسول الله ص الی ابی ذر غلاما فقال یا ابا ذر اطعمه مما تأکل و البسه مما تلبس و قال ص الغنم برکة و الإبل عز لأهلها و الخیل معقود فی نواصیها الخیر الی یوم القیامة و العبد اخوک فان عجز فاعنه إن الله لا یحب من کان مختالا فخورا میگوید الله دوست ندارد هر خرامنده بکبر لاف زن خویشتن ستای فخور در اشتر همچون مصراة است در گوسفند و این آنست که شیر جمع کنند در پستان وی تا مشتری پندارد که آن معتاد است و اصلی و در آن رغبت نماید پس بخلاف آن بود همچنین فخور از مردم آن بود که از خویشتن حالی نیکو بنماید بدعوی و پس بی معنی بود و گفته اند مختال آنست که خود را عظیم داند و برتری نماید و از کبر تحقیر مردم کند و بحقوق الله قیام نکند و فخور آنست که او را در نعمت بطر بگیرد و خویشتن را در آن بستاید و خدای را عز و جل در آن شکر نکند و این دو کلمه در آخر این آیت از آن گفت تا اگر خویشاوند و همسایه درویش داری از ایشان ننگ نداری و با ایشان پیوندی الذین یبخلون الآیة معنی بخل از روی شرع منع واجب است از مال و بعرف و عادت عرب منع فضل مال از محتاج و بزبان اشارت ترک الایثار فی زمان الاضطرار و یأمرون الناس بالبخل بفتح با و خا قراءت حمزه و کسایی است و همچنین در سورة الحدید باقی بالبخل خوانند بضم با و سکون خا در هر دو سورة و هما لغتان و درین لغتی دیگر حکایت کرده اند و هی البخل بسکون الخاء و فتح الباء قال سیبویه و لم یقرأ بهذه اللغة الذین یبخلون جهودانند که بخیلی کنند در مالهای خویش و در طاعت خدا هزینه نکنند و یأمرون الناس بالبخل انصار را میفرمودند که شما بر رسول خدا نفقت مکنید که درویش شوید و یکتمون ما آتاهم الله من فضله و صفت و نعمت مصطفی ص در تورات میپوشیدند و پنهان میداشتند آن گه خبر داد از سرانجام کار ایشان در آخرت و گفت و أعتدنا یا محمد للکافرین یعنی للیهود عذابا مهینا قوله و الذین ینفقون أموالهم ریاء الناس الآیة عطف است بر الذین یبخلون سدی گفت این در شأن منافقان است و قومی از مشرکان مکه که بر عداوت رسول خدا هزینه میکردند و من یکن الشیطان له قرینا معنی آنست که هر که چنان بود قرین وی شیطان بود فساء قرینا و بدقرینی که اوست فردا برستاخیز با وی گوید یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین فبیس القرین و ما ذا علیهم یعنی علی الیهود و المنافقین لو آمنوا بالله و الیوم الآخر یعنی البعث بعد الموت و أنفقوا مما رزقهم الله من الأموال فی الایمان و المعرفة و کان الله بهم علیما انهم لن یؤمنوا قوله إن الله لا یظلم مثقال ذرة معنی آنست که الله بنگیرد بمثقال یک ذره گناه ناکرده و بی ثواب نگذارد مثقال یک ذره طاعت بنده اگر مؤمن بود او رارزق دهد در دنیا و مزد بزرگوار در آخرت و اگر کافر بود او را روزی دهد در دنیا و پاداش آن در آخرت نه و به قال النبی ص ان الله لا یظلم المؤمن حسنة یثاب علیها الرزق فی الدنیا و یجزی بها فی الآخرة و أما الکافر فیطعم بها فی الدنیا فاذا کان یوم القیامة لم یکن له حسنة مثقال مفعال من الثقل ای ما کان وزنه وزن الذرة خلاف است میان علما که ذره چیست ابن عباس گفت هی النملة الصغیرة آن مورچه که از آن خردتر و کوچکتر مور نیست آن را ذره گویند قومی گفتند یکی از آن حشر هوا آن ساعت که آفتاب به روزن درافتد آن ذره است یحیی عمار گفت یک دانه جو چهار ارز است و یک ارز چهار سمسمه است و یک سمسمه چهار خردل است و یک خردل چهار و رق نخاله است و یک و رق نخاله چهار ذره است روی ابو سعید الخدری قال قال رسول الله ص اذا خلص المؤمنون یوم القیامة من النار و امنوا فما مجادلة احدکم صاحبه فی الحق یکون له فی الدنیا بأشد مجادلة له من المؤمنین لربهم فی اخوانهم الذین ادخلوا النار فیقولون ربنا اخواننا کانوا یصلون معنا و یصومون معنا و یحجون معنا فأدخلتهم النار فیقول عز و جل اذهبوا فاخرجوا من عرفتم فیأتونهم و یعرفونهم بصورهم لا تاکل النار صورهم فمنهم من اخذته النار الی انصاف ساقیه و منهم من اخذته الی کعبیه فیخرجونهم فیقولون ربنا اخرجنا من امرتنا ثم یقول الله تعالی اخرجوا من کان فی قلبه وزن دینار من الایمان ثم من کان فی قلبه وزن نصف دینار حتی یقول من کان فی قلبه ذرة قال ابو سعید الخدری فمن لم یصدق هذا فلیقرأ إن الله لا یظلم مثقال ذرة الآیة فیقولون ربنا قد اخرجنا من امرتنا فلم یبق فی النار احد فیه خیر ثم یقول الله عز و جل شفعت الملایکة و شفعت الأنبیاء و شفع المؤمنون و بقی ارحم الراحمین قال فیقبض قبضة من النار او قبضتین لم یعملوا لله عز و جل خیرا قط قد احترقوا حتی صاروا حمما قال فیؤتی بهم الی ماء یقال له ماء الحیاة فیصب علیهم فینبتون کما تنبت الجنة فی جمیل السیل فیخرجون کاللؤلؤ فی رقابهم الخواتیم یعرفهم اهل الجنة هؤلاء عتقاء الله عز و جل الذین أدخلهم الجنة بغیر عمل عملوه و لا خیر قدموه فیقال لهم ادخلوا الجنة فما رایتموه فهو لکم فیقولون ربنا اعطیتنا ما لم تعط احدا عنهم فیقول لکم عندی افضل من هذا فیقولون ای شی ء افضل من هذا فیقول رضای عنکم فلا اسخط علیکم ابدا و إن تک حسنة برفع قراءت مکی است و مدنی یعنی و ان تقع حسنة او تحدث حسنة اگر یک نیکی بود از بنده مؤمن آن مضاعف کند باقی بنصب خوانند یعنی و ان تکن الذرة حسنة اگر آن ذره نیکی بود مضاعف کند یضعفها بتشدید قراءت مکی و شامی و یعقوب است و یضاعفها بالف قراءت باقی است و هما نعتان ضاعف و ضعف بمعنی واحد و بعضی اهل لغت گفته اند ضعف بتشدید از ضاعف بالف مه است در معنی یضاعفها ای یجعلها ضعفین یضعفها یجعلها اضعافا کثیرة و درست آنست که هر دو یکی است دلیل بر این آنکه گفت فیضاعفه له أضعافا کثیرة و فی الخبر اذا کان یوم القیامة نادی مناد علی رءوس الأولین و الآخرین هذا فلان بن فلان من کان له علیه حق فلیأته الی حقه فیأتونه ثم یقال له هؤلاء حقوقهم فیقول یا رب من این و قد ذهبت الدنیا فیقول الله عز و جل للملایکة انظروا فی اعماله الصالحة فاعطوهم منها فینظرون فیها فیعطونهم منها فیبقی مثقال ذرة من حسنة فیقول الملایکة یا ربنا و هو اعلم بذلک منهم اعطینا کل ذی حق حقه و بقی له مثقال ذرة من حسنة فیقول للملایکة ضعفوها لعبدی و ادخلوه بفضل رحمتی الجنة فذلک قوله تعالی و إن تک حسنة یضاعفها و یؤت من لدنه أجرا عظیما

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.