۹ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی فلو لا کانت قریة آمنت ای هلا کانت قریة آمنت حین ینفعها ایمانها لا حین لا ینفعها این حجت خدا است جل جلاله بر فرعون که ایمان وی نپذیرفت بوقت معاینه عذاب یقول الله تعالی هلا آمن فرعون قبل ان یدرکه الغرق حین المهلة آن گه قوم یونس را مستثنی کرد که توبه ایشان بپذیرفت بوقت معاینه عذاب و قیل معناه فما کانت قریة ای اهل قریة آمنت عند معاینة العذاب فنفعها إیمانها فی حالة البأس کما لم ینفع فرعون إلا قوم یونس فانه نفعهم ایمانهم لما رأوا امارات العذاب لما علم الله من صدقهم و هو قوله کشفنا عنهم عذاب الخزی الهلاک و الهوان فی الحیاة الدنیا و متعناهم إلی حین ای الی احایین آجالهم و قیل کشفنا عنهم العذاب الی یوم القیمة فیجازون بالثواب و العقاب خلافست میان علما که قوم یونس عذاب بعیان دیدند یا امارات و دلایل آن دیدند قومی گفتند عذاب بایشان نزدیک گشت و بعیان دیدند که میگوید کشفنا عنهم و الکشف یکون بعد الوقوع او اذا قرب و قومی گفتند امارات و دلایل عذاب دیدند و در آن حالت توبه کردند باخلاص و صدق و زبان تضرع بگشادند و تا رب العزة آن عذاب که دلیل آن ظاهر بود از ایشان بگردانید و مثال این بیمارست که بوقت بیماری چنان که امید بعافیت و صحت میدارد و از مرگ نمی ترسد توبت کند توبت وی در آن حال درست بود اما چون مرگ بمعاینه دید و از حیات نومید گشت توبه وی درست نباشد که میگوید جل جلاله و إن من أهل الکتاب إلا لیؤمنن به قبل موته تواریخیان گفتند یونس پیغامبر مسکن او موصل بود و خانه او نینوی ما در وی تنخیس نام بود و پدر وی متی و موصل از آن خوانند که شام به عراق پیوندد رب العالمین یونس را فرستاد بقوم وی و ایشان را دعوت کرد بدین اسلام ایشان سرباز زدند و رسالت وی قبول نکردند یونس گفت اکنون که مرا دروغ زن میدارید و رسالت ما قبول نمیکنید باری بدانید که بامداد شما را از آسمان عذاب آید و آن گه سه روز آن عذاب در پیوندد ایشان با یکدیگر گفتند یونس هرگز دروغ نگفته است این یک امشب او را بیازمایید بنگرید که امشب از میان ما بیرون شود یا نه اگر بیرون شود و بر جای خویش نماند پس بدانید که راست میگوید بامداد چون او را طلب کردند نیافتند که از میان ایشان بیرون شده بود دانستند که وی راست گفت همان ساعت امارات و دلایل عذاب پیدا گشت ابری سیاه بر آمد و دخانی عظیم در گرفت چنان که در و دیوار ایشان سیاه گشت ایشان بترسیدند و از کردها و گفتهای خویش پشیمان شدند و رب العزة جل جلاله در دلهای ایشان توبت افکند همه بیک بار بصحرا بیرون شدند مردان و زنان و کودکان و چهار پایان نیز بیرون بردند و پلاسها در پوشیدند زبان زاری و تضرع بگشادند و به اخلاص و صدق این دعا گفتند یا حی حین لا حی یا حی محیی الموتی یا حی لا اله الا انت فعرف الله صدقهم فرحمهم و استجاب دعاءهم و قبل توبتهم و کشف العذاب عنهم و کان ذلک یوم عاشوراء و کان یونس قد خرج و اقام ینتظر العذاب فلم یر شییا و کان من کذب و لم یکن له بینة قتل فقال یونس کیف ارجع الی قومی و قد کذبتهم فذهب مغاضبا لقومه و رکب السفینة فذلک قوله و ذا النون إذ ذهب مغاضبا و یأتی شرحه فی موضعه ان شاء الله
و لو شاء ربک لآمن من فی الأرض کلهم جمیعا ای وفقهم للهدایة أ فأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین قال ابن عباس کان النبی ص حریصا علی ایمان جمیع الناس و قیل نزلت فی ابی طالب فاخبره سبحانه انه لا یؤمن الا من سبق له من الله السعادة و لا یضل الا من سبق له الشقاوة أ فأنت تکره الناس اکراه الهدایة لا اکراه الدعوة یا محمد تو نتوانی که ایشان را ناکام راه نمایی باز خواندن توانی اما راه نمودن نتوانی لیس علیک هداهم إنک لا تهدی من أحببت و ما کان لنفس و ما ینبغی لنفس و ما کانت النفس أن تؤمن إلا بإذن الله ای بارادته و توفیقه و ما سبق لها من قضایه و مشیته فلا تجتهد نفسک فی هدیها فان ذلک الی الله و هذا الحد الدلایل علی ان استطاعة العبد مع فعله لا قبل فعله قال بعض المحققین لا یمکن حمل الاذن فی هذه الآیة الا علی المشیة لانه امر الکافة بالایمان و الذی هو مامور بالشی ء لا یقال انه غیر ماذون فیه و لا یجوز حمل الآیة علی ان معناه لا یؤمن احد الا اذا ألجأه الحق الی الایمان و اضطره لانه یوجب اذا ان لا یکون احد فی العالم مؤمنا بالاختیار و ذلک خطاء فدل علی انه اراد به الا ان یشاء الله ان یؤمن هو طوعا و لا یجوز بمقتضی هذا ان یرید من احد ان یؤمن طوعا ثم لا یؤمن لانه تبطل فایدة الآیة فصح قول اهل السنة ان ما شاء الله کان و ما لم یشاء لم یکن
قوله و یجعل الرجس ای یجعل الله الرجس و قرأ ابو بکر و نجعل بالنون ای نجعل العذاب الالیم و قیل الشیطان و قیل الغضب و السخط علی الذین لا یعقلون دلایله و اوامره و نواهیه
قل انظروا ای قل للمشرکین الذین یسیلونک الآیات انظروا ما ذا فی السماوات و الأرض من الآیات و العبر التی تدل علی وحدانیة الله سبحانه فتعلموا ان ذلک کله یقتضی صانعا لا یشبه الاشیاء و لا یشبهه شی ء ثم بین ان الآیات لا تغنی عمن سبق فی علم الله سبحانه انه لا یؤمن فقال و ما تغنی الآیات و النذر درین ما مخیری خواهی باستفهام گوی خواهی بنفی اگر باستفهام گویی معنی آنست که چه سود دارد آیات و معجزات و اگر بنفی گویی معنی آنست که سود ندارد آیات و معجزات و انذار آگاه کنندگان و بیم نمایندگان قومی را که در علم خدای کافرانند که هرگز ایمان نیارند فهل ینتظرون مشرکان مکه را میگوید ما ینتظرون إلا ایاما یقع علیهم فیها العذاب و مثل ایام الذین مضوا من قبلهم و ایام الله عقوباته و ایام العرب وقایعها منه قوله و ذکرهم بأیام الله و کل ما مضی علیک من خیر و شر فهو ایام میگوید مشرکان قریش بعد از ان که ترا دروغ زن گرفتند چه انتظار کنند و چه چشم دارند مگر مثل آن عقوبات و وقایع که ایشان را رسید که گذشته اند از پیش از دروغ زن گیران پیغامبران چون عاد و ثمود و امثال آن
قل یا محمد فانتظروا مثلها ان لم تؤمنوا إنی معکم من المنتظرین لذلک و قیل انتظروا هلاکی انی معکم من المنتظرین هلاککم هذا جواب لهم حین قالوا نتربص بکم الدوایر
ثم ننجی رسلنا قرأ یعقوب ننجی بالتخفیف و هو مستقبل بمعنی الماضی ای کما اهلکنا الذین خلوا ثم نجینا الرسل و المؤمنین کذلک حقا علینا ننج المؤمنین ای ننجی محمد او من آمن معه قرأ الکسایی و حفص و یعقوب ننجی المؤمنین ای ننجی بالتخفیف و الاخسرون بالتشدید و انجی و نجی بمعنی واحد
حقا علینا یعنی منا فإن الاشیاء تجب من الله اذا اخبر انها تکون فیجب الشی ء من الله لصدقه و لا یجب علیه لعزة
قل یا أیها الناس إن کنتم فی شک من دینی این خطاب با مشرکان قریش است میگوید ان کنتم لا تعرفون ما انا علیه فانا ابینه لکم اگر شما نمی شناسید و نمیدانید این دین که من آورده ام من شما را روشن کنم و دلایل درستی و راستی آن شما را پیدا کنم همانست که گفت و أنزلنا إلیک الذکر لتبین للناس ما نزل إلیهم و قیل معناه إن کنتم فی شک من دینی الذی ادعوکم الیه فانا علی یقین اگر شما در گمان اید ازین دین که من آوردم و شما را بدان دعوت کردم من باری بر یقین ام بی هیچ گمان درستی و راستی آن میدانم و حقی و سزاواری آن می شناسم همانست که گفت علی بصیرة أنا و من اتبعنی آن گه گفت فلا أعبد الذین تعبدون من دون الله بآنکه شما در گمان اید من نخواهم پرستیدن ایشان را که می پرستید شما فرود از خدای آن گه ایشان را تهدید کرد بآنچه گفت أعبد الله الذی یتوفاکم که وفات ایشان میعاد عذاب ایشان است میگوید آن خدای را پرستم که شما را میراند و شما را عذاب کند که دیگری را بباطل می پرستید نه او را بحق و نیز اشارت است که سزای خدایی اوست که قدرت آن دارد که شما را میراند و قبض ارواح شما کند نه آن بتان که ایشان را قدرت نیست و در ایشان هیچ ضر و نفع نیست و أمرت أن أکون من المؤمنین بما اتی به الانبیاء علیهم السلام قبلی فان قیل کیف قال ان کنتم فی شک و هم کانوا یعتقدون بطلان ما جاء به قیل لانهم لما راوا الآیات و المعجزات اضطربوا و شکوا فی امرهم و امر النبی ص و قیل کان فیهم شاکون فهم المراد بالآیة کقوله حکایة عن الکفار و إنا لفی شک مما تدعوننا إلیه مریب و أن أقم وجهک عطف علی المعنی تقدیره و امرت ان اکون من المؤمنین کن مؤمنا ثم اقم وجهک و قیل معناه و امرت ان اکون من المؤمنین و اوحی الی ان اقم وجهک للدین ای استقبل الکعبة فی الصلاة و توجه نحوها و قیل استقم مقبلا بوجهک علی ما امرک الله حنیفا علی ملة إبراهیم و لا تکونن من المشرکین
و لا تدع من دون الله ما لا ینفعک ان دعوته و لا یضرک ان خذلته لا ینفعک ان اطعته و لا یضرک ان عصیته سیاق این سخن تحقیر بتان است و مذلت و خواری ایشان که در ایشان هیچ چیز از نفع و ضر و خیر و شر نیست و ضار و نافع بحقیقت جز الله نیست فإن فعلت فإنک إذا من الظالمین الذین وضعوا الدعا غیر موضعه آن گه تحقیق و تأکید این سخن را گفت
و إن یمسسک الله بضر فلا یصبک بشدة و بلاء مرض او فقر فلا کاشف له ای لا دافع له إلا هو و إن یردک بخیر رخاء و نعمة و سعة فلا راد لفضله ای لا مانع لرزقه لا مانع لما یفضل به علیک من نعمة یصیب به بکل واحد من الضر و الخیر من یشاء من عباده و هو الغفور الرحیم فلا تیأسوا من غفرانه و رحمته
قل یا أیها الناس خطاب با قریش است و با مکیان قد جاءکم الحق من ربکم حق اینجا مصطفی است و قرآن فمن اهتدی یعنی آمن ب محمد و عمل بما فی الکتاب فإنما یهتدی لنفسه ای فلنفسه ثواب اهتدی به و من ضل ای کفر بهما فإنما یضل علیها ای علی نفسه و بال الضلالة و ما أنا علیکم بوکیل ای بکفیل احفظ اعمالکم و قیل بحفیظ من الهلاک حتی لا تهلکوا مفسران گفتند درین سوره هفت آیت منسوخ است بآیت قتال یکی آنکه گفت فقل إنما الغیب لله فانتظروا إنی معکم من المنتظرین دیگر و إن کذبوک فقل لی عملی و لکم عملکم سه دیگر و إما نرینک بعض الذی نعدهم چهارم أ فأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین پنجم فهل ینتظرون إلا مثل أیام الذین خلوا من قبلهم ششم و من ضل فإنما یضل علیها و ما أنا علیکم بوکیل هفتم و اصبر حتی یحکم الله نسخ الصبر منها بآیة السیف و اتبع ما یوحی إلیک من التبلیغ و التبشیر و الاعذار و الانذار و اصبر علی تبلیغ الرسالة و تحمل المکاره حتی یحکم الله من نصرک و قهر اعدایک و اظهار دینه ففعل ذلک یوم بدر و هو خیر الحاکمین حکم بقتل المشرکین و بالجزیة علی اهل الکتاب یعطونها عن ید و هم صاغرون و قیل خیر الحاکمین لانه المطلع علی السرایر فلا یحتاج الی بینة و شهود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş