النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله کلمة من سمعها و فی قلبه عرفان تلألأت انوار قلبه و تفرقت انواع کربه و تحیرت فی جلاله شوارق لبه کلمة من عرفها و فی قلبه ایمان احبها من داخل الفؤاد و هجر فی طلبها الرقاد و ترک لاجلها کل هم و کل مراد
بر افواه ایمه دین و علماء شرع متداولست که هر چه اندر کتب و صحف ربانی است از اوراق آدم و صحف شیث ع و ادریس ع و ابراهیم ع و موسی ع مجموع آن جمله اندر تورات و انجیل و زبور است و هر چه اندرین کتب است بیان و نشان آن در قرآن عظیم و فرقان مجید است و هر چه در قرآن مجموع و مسموع است در سورة الحمد است و هر چه در سورة الحمد است اندرین چهار کلمه است که بسم الله الرحمن الرحیم و هر چه درین چهار کلمه است در حروف بسم الله است و هر چه در صورت با است در صره نقطه وی است و گفته اند نظم قرآن بر مثال عرش آمد و نقطه با بر مثال ذره اکنون دیده سر بگشا در صور و در سور نظر کن نهایت عظمت در قرآن و در عرش ببین و نشان قدرت در ذره و در نقطه ببین در اضافت بقدرت چیزی را عظیم مدان و در اضافت بحکمت وجود چیزی را حقیر و خرد مخوان عرش عظیم بیافرید که اندر تحت هر پایه ای از پایه های آن سیصد و شصت هزار عالم است پر از مقربان و مقدسان و ذره ای حقیر بیافرید که قدر رسم صورت وی بینند حسا و لکن دست بوی نرسد جسا و مسا این ذره که در نقابست نور آفتاب آن را عیان کند و آن عرش که در حجاب است نور قرآن آن را بیان کند تا این نور نبود کس ذره نبیند و تا آن نشان نبود کس عرش نداند و در آفرینش عرش حکمت است که سقف عالم بود محراب اعظم آیینه قدرت نهایت صورت قبله کروبیان مطاف مقربان خزینه لطایف منبع طرایف مطلع انوار مجمع آثار و در آفرینش ذره حکمت است که بیان کمال قدرت بود نشان اظهار فطرت آیینه عبرت گوای بی نیازی عزت بیان داعیه اعتبار نشان قهر و قدرت جبار تا بدانی که صنع صانع حکیم جل جلاله عبث نبود و کار وی سفه نبود و بر وی لهو روا نبود و هر چه کند در آن سری است که در ابداع وی هوس و هوی نبود علی قدر اهل العزم تأتی العزایم قوله و العصر إن الإنسان لفی خسر حق جل جلاله و عظم شأنه قسم یاد میکند بایام دهر که محل عبرت ناظر است و اثر قدرت آن قادر که آدمی همیشه در کاست است و در زیان خراب عمر و مفلس روزگار و حیران هر روزی که بر وی بغفلت می گذرد جز وی از اجزاء عمر وی می کاهد و بروز آخر نزدیک میگردد در نقصان میرود و می پندارد که هی فزاید بنقد عصیان می آرد و طاعت با فردا می افکند
گفتی بکنم کار تو بنوا فردا
و آن کو که ترا ضمان کند تا فردا
رسول خدا ص که مهتر و بهتر خلق عالم بود و برگزیده و بر کشیده حق بود میگوید هیچ بامداد برنخاستم که شبانگاه را چشم داشتم و هیچ شب نخفتم که بامداد را منتظر بودم و هیچ لقمه در دهن ننهادم که گمان بردم که پیش از مرگ از خوردن آن لقمه فارغ شوم و آن مهتر ص در دعا بسیار گفتی خداوندا تو ما را زندگانی ده در حلاوت طاعت و مردگی ده در پاکی از وحشت و زلت و ما را بحضرت خویش بر نه تشویر زده کردار و نه خجل گشته روزگار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş