النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله کلمة سماعها نزهة قلوب الفقراء بهجة اسرار الضعفاء راحة ارواح الاولیاء قوة قلوب الانبیاء سلوة صدور الاصفیاء قرة عیون اهل البلاء نام خداوندی که اشباح طالبان سوخته جلال او ارواح قاصدان افروخته جمال او انفاس عزیزان بسته نوال او حواس مقربان سرگشته اقبال او اسرار عارفان تشنه وصال او ابصار محبان خسته دلال او بسا رویها که برو کرد نایافت او بسا دلها که درو درد ناخواست او
بای نواحی الارض ابغی وصالکم
و انتم ملوک ما لنحوکم قصد
بسیار خلایقند جویان رهت
کشته شده عالمی بهول سپهت
تا بر مه چهارده نهادی کلهت
بینم کله ملوک در خاک رهت
یا أیها المزمل ای پیغمبر مطهر ای سید اطهر ای رسول اکبر ای مقتدای بشر ای برج جلالت را ماه انور ای درج رسالت را در اظهر ای بر سر سیادت افسر ای بر افسر سعادت گوهر ای عنوان نامه جلالت نام تو ای طراز جامه رسالت احکام تو سرمایه دین کلام تو پیرایه شریعت اعلام تو ای ناظم قلاده نبوت ای ناشر اعلام رسالت ای مؤید ارکان هدایت ای کاشف اسرار ولایت ای واضع منهاج شریعت ای رافع معراج حقیقت
قم اللیل خیز نماز شب کن لختی از شب بیدار باش شفاعت امت را و لختی خواب کن آسایش نفس را یا سید اگر همه شب در خواب باشی امتت ضایع مانند ور همه شب بیدار باشی رنجه شوی و من رنج تو نخواهم چون بیدار باشی بسبب بیداری تو بعضی عاصیان را بیامرزم تصدیق شفاعت را چون خواب کنی بحرمت خواب تو باقی بیامرزم تحقیق رحمت را ای سید تو خلعت قربت ما که یافتی در شب یافتی هم در شب خدمت ما بجای آر تا چنان که خلعت در شب یافته باشی شکر خلعت بخدمت هم در شب گزارده باشی
ای جوانمرد بنده را هیچ کرامت چنان نبود که در شب تاری از بستر گرم برخیزد متواری بر درگاه باری با تضرع و زاری در مناجات شود و قصه درد خود بدو بردارد گوید بزبان نیاز در حضرت راز الهی بارم ده تا قصه درد خود بتو بردارم بر درگاه تو می زارم و در امید بیم آمیز می نازم الهی فاپذیرم تا وا تو پردازم یک نظر در من نگر تا دو گیتی بآب اندازم عزیز من در شب بیدار و هشیار باش که شب بوستان دوستان است و بهار عارفان شب مرغزار محبان است و نور صادقان شب سرور مشتاقان است و راحت ارواح مطیعان
قوله و رتل القرآن ترتیلا یا محمد بشب قرآن بترتیب و ترتیل خوان و در نماز بشب قراءت بلند خوان تا دوستان ما در میادین قدس بالحان انس در لذت سماع کلام ما و در راحت پیغام ما جانهای خویش می پرورند و اسرار خویش معطر و مروح میگردانند یا محمد با دوستان ما بگوی چون خواهید که با ما راز کنید روی بقبله شرع آرید و قدم و در حضرت نماز نهید المصلی یناجی ربه نماز راز گفتن است و در امید کوفتن نماز سبب نجاتست و با دوست مناجات نماز نهایت مجاهدت است و بدایت مشاهدت نماز خویشتن را از دست نفس ربودن است و جهد بندگی نمودن و دوست را ستودن بنماز دوست از دشمن پیدا گردد و آشنا از بیگانه جدا شود بین الکفر و العبد ترک الصلاة مثل مؤمن که نماز کند چون درخت گل است معرفت در وی چون بوی و نماز بر وی چون گل هر کسی تواند که گل از درخت باز کند و برگش برکند اما نتواند که بویش کم کند و نسیمش ببرد همچنین شیطان تواند که در نماز ظاهر وسوسه کند تا چیزی از وی برباید اما نتواند که معرفت از باطن ببرد
و اذکر اسم ربک و تبتل إلیه تبتیلا تبتل مقامی است از مقامات روندگان ایشان که در منازلات و مکاشفات خویش بدان رسیدند که بهشت با همه اشجار و انهار در جمال خیال ایشان نیاید دوزخ با همه اغلال و انکال از نهیب احتراق سینه های ایشان بلرزد افعی حرص دنیا هرگز دندانی بر روزگار عیش ایشان نتواند نهاد
خاری از بیشه حسد و کبر بدامن ایشان باز نگیرد گردی از بیابان نفس اماره بر گوشه رداء اسلام ایشان ننشیند دودی از هاویه هوا بدیده ایشان نرسد و بچشم عبرت بخلق نگرند بزبان شفقت سخن گویند بدل رحمت الفت گیرند ملکی صفت اند و گدا صورت سلاطین راهند در لباس مساکین روندگان اند و مسافت در میان نه پرندگان اند و علت پر و بال نه مستان اند از شراب عشق زندگان اند بحیاة قرب
قومی که ز هر چه دون ما پاک زدند
آتش ز غمان دل در افلاک زدند
از هر چه برون ماست چون دور شدند
بر عرش رسیده خیمه بر خاک زدند
رب المشرق و المغرب لا إله إلا هو فاتخذه وکیلا چون میدانی که خدای جهان و جهانیان اوست دارنده بندگان و پرورنده ایشان اوست کاردان و نگهبان اوست او را وکیل و کارساز خود دان که بسنده تر از همه کار سازندگان اوست از تکاپوی خود و شغل خود یکسر بیرون آی و خود را یکسر بدو سپار روی از همه بگردان و تکیه بر ضمان او کن و دل از خلق بردار و تدبیر بگذار همگی خود در دست تقدیر او نه تا راه طلب بر تو روشن شود او خداوند یگانه است بنده یک همت یک طلب خواهد از مرد هر جایی و هر دری این حدیث درست ناید فکن رجلا رجله فی الثری و هامة همته فی الثریا
مرد یگانه را سر عشق میانه نیست
عشق میانه در خور مرد یگانه نیست
یا عشق یا ملامت یا راه عافیت
جز جان مرد تیر بلا را نشانه نیست
آن مهتر عالم و سید ولد آدم ص در نگر تا چه خطاب بدو رسید و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا و لقد نعلم أنک یضیق صدرک بما یقولون فاصبر صبرا جمیلا فاصبر کما صبر أولوا العزم من الرسل و اصبر لحکم ربک فإنک بأعیننا چند جایگاه در قرآن آن مهتر عالم را صبر فرمود زیرا که تریاق زهر بلا صبر است و نشان اهل محبت و لا صبر است آن صبر در محنت بس کاری نیست که آن خود خلق را عادتست مرد مردانه آنست که در نعمت صبر کند و قدم بر جاده عبودیت نگاه دارد و از رقم خویش در نعمت پای برون ننهد آن نمرود و قارون و فرعون و هامان و امثال ایشان که غرقه دریای هلاک شدند همه نتیجه بی صبری بود در نعمت آدمی کفور و کنود است در نعمت قدمش بر جای بنماند و از حد خویش درگذرد و اشر و بطر پیش آرد اینست که رب العزة گفت کلا إن الإنسان لیطغی أن رآه استغنی لا جرم در دنیا سرانجام کارشان این بود که و کم أهلکنا من قریة بطرت معیشتها الآیة و در عقبی آنچه رب العالمین گفت درین سوره إن لدینا أنکالا و جحیما و طعاما ذا غصة و عذابا ألیما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş