النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و السابقون الأولون من المهاجرین الذین هاجروا و فارقوا منازلهم و اوطانهم
و الأنصار الذین نصروا رسول الله علی اعدایه من اهل المدینة و آووا اصحابه خلافست میان علمای دین و اهل تفسیر که سابقان مهاجران که بودند ابو موسی و سعید مسیب و قتاده گفتند هم الذین صلوا القبلتین مع النبی ص ایشان که با رسول خدا در دو قبله نماز کردند در ابتدای اسلام به بیت مقدس و بعد از آن بکعبه عطاء بن ابی رباح گوید بدریان اند ایشان که با رسول خدا بجنگ بدر حاضر بودند شعبی گفت هم الذین شهدوا بیعة الرضوان بالحدیبیه و سابقان اسلام نیز علماء مختلف اند قومی گفتند اول کسی که مسلمان شد از مردان ابو بکر بود و از زنان خدیجه قومی گفتند اول کسی که مسلمان شد علی بن ابی طالب ع بود قومی گفتند اول زید بن حارثه بود اسحاق بن اسماعیل الحنظلی جمع میان همه کرد و گفت اول کسی که مسلمان شد از مردان رسیده ابو بکر بود و از زنان خدیجه و از کودکان نارسیده علی بن ابی طالب ع و از بردگان و مولایان زید حارثه اسماعیل بن ایاز بن عفیف روایت کند از پدر خویش از جد خویش عفیف گفتا مردی بازرگان بودم بروزگار حج بمکه آمدم و بنزدیک عباس بن عبد المطلب فرو آمدم که با وی دوستی و برادری داشتم گفتا هر دو بایام موسی بمنی ایستاده بودیم من و عباس که مردی جوان تازه روی فراز آمد بوقت پیشین و ساعتی در آسمان می نگرد آن گه روی بقبله آورد و در نماز ایستاد هم در آن ساعت کودکی آمد و از راست دست وی بایستاد و زنی آمد از پس هر دو بایستاد آن جوان پشت خم داد و در رکوع شد هر دو در متابعت وی در رکوع شدند جوان بسجود شد ایشان نیز بمتابعت وی در سجود شدند و در قیام هم چنان و در تشهد هم چنان ابن عفیف روی بعباس آورد گفت یا عباس امر عظیم این عظیم کاری است این کار ایشان چه کار است و این چه کسان اند اینان عباس گفت هذا ابن اخی محمد بن عبد الله بن عبد المطلب یزعم ان الله تعالی بعثه رسولا و ان کنوز کسری و قیصر ستفتح علیه و هذا الغلام ابن اخی علی بن ابی طالب و هذه المرأة خدیجة بنت خویلد زوجة محمد تابعاه علی دینه و ایم الله ما علی ظهر الارض کلها احد علی هذا الدین غیر هؤلاء قال عفیف الکندی بعد ما اسلم و رسخ الاسلام فی قلبه یا لیتنی کنت رابعا روزی بو طالب علی را گفت یا بنی ما هذا الدین الذی انت علیه این چه دین است که تو داری و آن را پروری گفت یا ابت آمنت بالله و رسوله و صدقته فیما جاء به و صلیت معه لله ای پدر ایمان آوردم که خدای یکی است و محمد رسول و پیغامبر او است و استوار است و راست گوی بهر چه آورد و گفت و با وی نماز میکنم بفرمان خدای از بهر خدای بو طالب گفت ای پسر اما ان محمدا لا یدعو الا الی خیر فالزمه محمد هر که خواند بهر چه خواند بخیر خواند و خیر گوید و جز خیر ازو نیاید نگر او را بدست داری و ملازم باشی و ازو بر نگردی
مجاهد گفت نعمتی و نواختی بود که خدای تعالی بر علی بن ابی طالب نهاد و خیری که بوی خواست که روز قحط و نیاز بود و قریش بغایت تنگی و سختی رسیده و بو طالب صاحب عیال بود و یساری نه که ایشان را بفراخی نعمت داشتید و در بنی هاشم عباس توانگر بود و صاحب نعمت رسول خدا گفت یا عباس اگر در حق بو طالب تخفیف جوییم و از آن فرزندان وی لختی برداریم و داشتن ایشان را در پذیریم مگر صواب باشد و او را خفتی بود مصطفی و عباس هر دو رفتند و این اندیشه که کرده بودند با بو طالب بگفتند بو طالب گفت عقیل را بمن بگذارید و با دیگران شما دانید که چه کنید مصطفی علی را برداشت و در پذیرفت و عباس جعفر را پس علی با مصطفی می بود تا وحی از آسمان آمد و بعث وی در پیوست و رب العزة علی را باسلام گرامی کرد و جعفر با عباس می بود تا آن گه که مسلمان شد و باسلام عزیز گشت و مستغنی شد محمد بن اسحاق گفت چون ابو بکر صدیق مسلمان شد جماعتی از قریش پیوسته با وی می نشستند و مجالست و مصاحبت وی دوست میداشتند از آن که ابو بکر مردی محبوب بود خوش خوی خوش طبع سهل و آسان فرا دست آمدی و با هر کس در معاشرت و مصاحبت خوش در آمدی و تدبیر کارها دانستی و مردم شناختی و کارها از پیش بردی به زیرکی و دانایی پس جماعتی که با وی مجالست کردند و بر وی اعتماد داشتند چون عثمان عفان و الزبیر بن العوام و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و طلحة بن عبید الله ابو بکر پیوسته حدیث اسلام و ایمان با ایشان همی کرد و ایشان را دعوت میکرد تا این جماعت همه بوسیلت ابو بکر پیش مصطفی آمدند و مسلمان شدند و اسلام و مسلمانان را نصرت دادند رب العالمین ایشان را سابقان خواند گفت السابقون الأولون من المهاجرین و الأنصار روی الزبیر بن العوام قال قال رسول الله ص اللهم انک بارکت لامتی فی صحابتی فلا تسلبهم البرکة و بارکت لاصحابی فی ابی بکر فلا تسلبه البرکة و اجمعهم علیه و لا تنثر امره فانه لم یزل یؤثر امرک علی امره اللهم و اعز عمر بن الخطاب و صبر عثمان و وفق علیا و اغفر لطلحة و ثبت الزبیر و سلم سعدا و وفق عبد الرحمن و الحق فی السابقین الاولین من المهاجرین و الانصار و التابعین لهم باحسان
اما سابقان و انصار ایشانند که در بیعة عقبه حاضر بودند که بمیزبانی مصطفی آمدند به مکه که وی را به مدینه خواندند و هشتاد و اند کس بودند خطیب ایشان اسعد بن زرارة دو سال پیش از آن که مصطفی بمدینه هجرت کرد ایشان ایمان آورده بودند که مصطفی ص مصعب عمیر را بایشان فرستاد تا ایشان را دعوت کرد و بر ایشان قرآن خواند و کانت الانصار تحبه فاسلم معه سعد بن معاذ و عمر و بن الجموح و بنو عبد الاشهل و خلق من النساء و الصبیان و کان مصعب بن عمیر اول من جمع الصلاة بالمدینه و کان صاحب رایة النبی یوم احد و یوم بدر و کان وقی رسول الله بنفسه یوم احد حیث انهزم الناس عن رسول الله حتی نفذت المشاقص فی جوفه فاستشهد یومیذ
فقال رسول الله ص عند الله احتسبک ما رأیت قط اشرف منه لقد رایته بمکة
و ان علیه بر دین ما یدری ما قیمتها و ان شراک فعلیه من ذهب و ان عن یمینه علامین و عن یساره غلامین بید کل واحد منهم قعب من حیس یأکل و یطعم الناس فآثره الله بالشهادة و کان رسول الله اذا اهتدیت الیه طرفة حباها لمصعب بن عمیر فانزل الله فیه و لمن خاف مقام ربه جنتان و در قراءت یعقوب که خواند و الانصار برفع معنی آنست که سبق فرا مهاجران داد و انصار یاد کرد نیک نام و سابقان ایشان جدا نکرد
و الذین اتبعوهم بإحسان ایدر دو قول گفته اند یکی آنست که و الذین اتبعوهم باحسان من المهاجرین و الانصار ایضا فیکون سایر الصحابة قول دوم آنست که و من اتبعوهم بالایمان و الطاعة و سلکوا سبیلهم فی الهجرة و النصرة الی یوم القیمة
و الذین اتبعوهم بإحسان گفته اند که تابعین نام از این آیت گرفته اند و تفسیر این احسان اینجا است که گفت و الذین جاؤ من بعدهم الآیة آن احسان ترحم است بر سلف و ایستادن بر ذکر سوابق نیکویی ایشان و زبان و دل فرو گرفتن از اندیشه بد در ایشان ایشان را در ثواب فراهم داشت و جمع کرد گفت رضی الله عنهم ای بقبول الطاعة و رضوا عنه بما نالوا من الثواب فوق ما تمنوا و قیل رضوا به ربا فرضی بهم عبادا و أعد لهم جنات تجری تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا ذلک الفوز العظیم قرء ابن کثیر من تحتها الانهار و لیس لها فی القرآن نظیر روی عن حمید بن زیاد قال قلت لمحمد بن کعب القرظی یوما الا تخبرنی عن اصحاب رسول الله ص فیما کان من رأیهم و انما ارید الفتن فقال ان الله قد غفر لجمیع اصحاب النبی ص فی کتابه فقال سبحان الله الا تقرأ قوله و السابقون الأولون من المهاجرین و الأنصار الی آخر الایة فاوجب الله لجمیع اصحاب النبی ص الجنة و الرضوان و اشترط علی التابعین شرطا لم یشترطه علیهم قلت و ما اشترط علیهم قال اشترط علیهم ان یتبعوهم باحسان یقول یقتدون باعمالهم الحسنة و لا یقتدون بهم فی غیر ذلک قال ابو صخر حمید بن زیاد فو الله لکأنی لم اقرأها قط و ما عرفت تفسیرها حتی قرأها علی ۱ محمد بن کعب و عن ابی سعید الخدری قال قال رسول الله ص لا تسبوا اصحابی فو الذی نفسی بیده لو ان احدکم انفق مثل احد ذهبا ما ادرک مد احدهم و لا نصفه
و ممن حولکم من الأعراب منافقون درین آیت تقدیم و تأخیر است تقدیره و ممن حولکم من الاعراب و من اهل المدینة منافقون این اعراب اعراب بوادی است فزاره و غطفان و مزینه و جهینه و غفار و من أهل المدینة یعنی عبد الله بن ابی و جد بن قیس و معتب بن قشیر و ابو عامر الراهب
مردوا علی النفاق نعت للفریقین میگوید منافقان این دو فریق از اعراب و از اهل مدینه بر نفاق مصر ایستادند و در ستیز در آن بماندند که هیچ توبه نکردند مردوا علی النفاق ای اقاموا علیه و لجوا فیه و عتوا و استمروا علی ذلک فلم یتوبوا منه و اصله من الشیطان المارد یقال مرد یمرد مرودا فهو مارد و مرید اذا عتا و طغی
لا تعلمهم ای لا تعرفهم باعیانهم نحن نعلمهم قال قتاده ما بال اقوام یتکلفون علم الناس یقولون فلان فی الجنة و فلان فی النار قال نبی الله نوح و ما علمی بما کانوا یعملون و قال شعیب و ما أنا علیکم بحفیظ و قال نبینا ما أدری ما یفعل بی و لا بکم و قال الله له لا تعلمهم نحن نعلمهم
سنعذبهم مرتین این مرتین آنست که در دیگر آیت گفت یفتنون فی کل عام مرة أو مرتین دو عذاب است و دو فتنه یکی از آن بیم است و فضیحت که در آن آیت گفت یحذر المنافقون و دیگر وعید است که گفت إن الله مخرج ما تحذرون ابن عباس گفت رسول خدا روز آدینه خطبه کرد آن گه بایستاد و گفت اخرج یا فلان فانک منافق اخرج یا فلان فانک منافق جماعتی را چنین بر شمرد و از مسجد بیرون کرد تا رسوا شدند این عذاب اول است و عذاب دوم عذاب قبر است
قتاده گفت عذاب اول آنست که رسول خدا سر آن دوازده مرد که لیلة العقبة قصد مصطفی کردند با حذیفه بگفت که لا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط
قال و تقتلهم الدبیلة سراج من نار تاخذ فی کتف احدهم حتی یخرج من صدره این عذاب اول است و عذاب دوم عذاب قبر حسن گفت احدی المرتین اخذ الزکاة من اموالهم و حملهم علی الجهاد و الأخری عذاب القبر و قیل المرة الاولی ضرب الملایکة وجوههم و ادبارهم عند قبض ارواحهم و الأخری عذاب القبر ربیع گفت سه عذاب است ایشان را یکی قتل و فضیحت و خواری و در اسلام رفتن ایشان بناکامی بی حسبت
دوم عذاب قبر سوم آنچه گفت ثم یردون إلی عذاب عظیم عذاب جاودان در دوزخ
و آخرون ای و من اهل المدینة قوم آخرون سوی المذکورین اعترفوا بذنوبهم فی النفاق و التأخر عن الجهاد خلطوا عملا صالحا التوبة و آخر سییا النفاق
و این در شأن بو لبابة بن عبد المنذر آمد و اوس بن ثعلبه و وداعة بن حزام الانصاری که تخلف کرده بودند و بغزاء تبوک نرفته چون آیت وعید آمد در منافقان و متخلفان ایشان پشیمان گشتند و تحسر خوردند گفتند نکون فی الظلال مع النساء و رسول الله و اصحابه فی الجهاد و الله لیوبقن انفسنا بالسواری و لا یطلقنا احد حتی یکون الرسول هو الذی یطلقنا و یعذرنا گفتند رسول خدا و اصحاب وی در سفر و در غزا و مادر خانها با زنان نشسته و سایه کشیده و جای خوش گزیده این نه نیک است و نه پسندیده و الله که ما تنهای خویش درین ستونهای مسجد بندیم و تا رسول خدا از ما خشنود نشود و ما را از آن بند نرهاند خویشتن را از آن بند بیرون نیاریم رفتند و خویشتن را در آن ستونها ببستند تا رسول خدا از غزاء باز آمد و بر ایشان بر گذشت ایشان را چنان دید گفت اینان که اند گفتند اینان که تخلف کردند از غزا بی عذر باز نشسته اند اکنون پشیمان شده اند و با خدا عهد کرده که تا رسول خدا از ما راضی نگردد و ما را نگشاید خویشتن را از این بند نگشاییم رسول خدا گفت و انا اقسم ان لا اطلقهم و لا اعذرهم حتی اومر باطلاقهم رغبوا عنی و تخلفوا عن الغزو مع المسلمین فانزل الله هذه الایة
چون این آیت فرو آمد تا آنجا که گفت عسی الله أن یتوب علیهم رسول دانست که عسی از خدا واجب است و توبه ایشان قبول برخاست و رفت و ایشان را از آن بند رهایی داد پس ایشان گفتند یا رسول الله هذه اموالنا التی خلفتنا عنک فتصدق بها عنا و طهرنا و استغفر لنا فقال ما أمرت فیها بأمر فنزل قوله خذ من أموالهم صدقة قتاده گفت متخلفان نه کس بودند اما چهار کس ایشان اند که خلطوا عملا صالحا و آخر سییا بو لبابة و جد قیس و اوس بن حزام و ثعلبة بن ودیعة مجاهد گفت نزل فی ابی لبابة وحده اذ قال لقریظة ان نزلتم علی حکمه فهو الذبح و اشار الی حلقه فندم و تاب و اقر بذنبه
خذ من أموالهم صدقة هی کفارة لذنوبهم و قیل هی الزکاة المفروضة
تطهرهم التاء خطاب للنبی علیه السلام فیکون حالا و قیل التاء للتأنیث فتکون صفة للصدقة و کذلک قوله و تزکیهم بها تزکیت پاک کردن بود کسی بهنر یا بپاکی بستودن از عیب اصل او از زکاة است و زکاة در عربیت نماء است روز افزونی و به روزی
و صل علیهم ای ادع لهم و استغفر لهم و الصلاة الدعاء فی اللغة یدل علیه
قوله ص و ان کان صایما فلیصل ای فلیدع
إن صلاتک سکن لهم ای طمأنینة لهم بان الله قبل توبتهم
روی ان عبد الله بن ابی اوفی قال اتیت رسول الله ص بصدقات قومی فقلت یا رسول الله صل علی فقال اللهم صل علی آل ابی اوفی و یحتمل
و صل علیهم بعد موتهم خلافا لمن نهی عن الصلاة علیه فی قوله و لا تصل علی أحد منهم مات أبدا إن صلاتک سکن لهم یتیقنون بان من صلیت علیه مغفور اهل کوفه ان صلوتک خوانند و همچنین در سوره هود أ صلاتک تأمرک باقی بجمع خوانند إن صلاتک سکن لهم ای دعواتک مما تسکن نفوسهم الیه
و الله سمیع لقولهم علیم بنیاتهم و نداماتهم فلما نزلت توبة هؤلاء قال الذین لم یتوبوا من المتخلفین هؤلاء کانوا بالامس معنا لا یکلمون و لا یجالسون فما لهم و ذلک ان النبی ص لما رجع الی المدینة نهی المؤمنین عن مکالمة المنافقین و مجالستهم فانزل الله تعالی أ لم یعلموا أن الله هو یقبل التوبة عن عباده و یأخذ الصدقات و صح فی الخبر
عن ابی هریرة قال قال رسول الله ص ما من احد یتصدق بصدقة من طیب و لا یقبل الا طیبا الا اخذها الجبار بیمنیه فیربیها فی کفه کما یربی احدکم فلوه او فصیله حتی یجعل الله اللقمة او التمرة مثل احد اقروا ان شیتم و یأخذ الصدقات
و أن الله هو التواب الرحیم یرجع علی من رجع الیه بالمغفرة و الرحمة
و قل اعملوا خطاب با منافقان است هر چند که حکم معنی این عام است مؤمن را و منافق را محسن را و مسی ء را این منافقان را از بهر آن گفت که ایشان همیشه در پوشیدن سرایر خویش میکوشند یستخفون من الناس
ایشان را است و قل اعملوا از الفاظ تهدید است چنان که جایی دیگر گفت اعملوا علی مکانتکم سخنی است که مصر را گویند بعد از آن که زجر شنید و باز نه ایستاد و این را اخوات است در قرآن چنان که اعملوا ما شیتم و ارتقبوا فتربصوا آمنوا به أو لا تؤمنوا فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر و ما ضاهاها و قل اعملوا بگو میکنید آنچه میکنید فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون همانست که جایی دیگر گفت و لو نشاء لأریناکهم و ذلک ان الله یطلعهم علی ما فی قلوب اخوانهم من الخیر و الشر فیحبون المحسن و یبغضون المسی ء بایقاع الله تعالی ذلک فی قلوبهم
و خبر درست است از مصطفی ص که گفت حیاتی خیر لکم و مماتی خیر لکم قالوا یا رسول الله هذا خیرنا فی حیاتک فما خیرنا فی مماتک فقال ص تعرض علی اعمالکم کل عشیة اثنتین و خمیس فما کان من خیر حمدت الله عز و جل و ما کان من شر استغفرت الله لکم
و در خبر است بروایت ذو النورین از مصطفی که گفت ما دخل احد بیتا فی بیت فعمل فیه عملا الا القی الله عز و جل علیه رداء لیعرف به و قال ص لو ان رجلا عبد الله فی صخرة لا باب لها و لا کوة لخرج عمله الی الناس کاینا ما کان
عن ایاس بن سلمه عن ابیه انه قال بینما نحن مع رسول الله ص اذ مر بجنازة فاثنی علیها خیر فقال رسول الله وجبت ثم مر بجنازة اخری فاثنی علیها بعض الناس بعض الثناء فقال رسول الله وجبت فقالوا یا رسول الله مررت بالجنازة الاولی فقلت وجبت ثم مررت بالجنازة الأخری فقلت وجبت ما وجبت فقال رسول الله ان الملایکة شهداء الله فی السماء و انتم شهداء الله فی الارض فما شهدتم علیه من شی ء وجبت
فذلک قول الله عز و جل فسیری الله عملکم و رسوله
و ستردون یعنی بالموت إلی عالم الغیب و الشهادة فینبیکم فیجازیکم بما کنتم تعملون
و آخرون مرجون لأمر الله این آیت در تقسیم فرق منافقان است و این قوم بتراند از ایشان که گفت اعترفوا بذنوبهم سه کس اند کعب بن مالک و مرارة بن الربیع و هلال بن امیة کانوا میاسیر و لم یبالغوا فی التوبة و الاعتذار کما فعل ابو لبابة و اصحابه ففارقهم رسول الله خمسین لیلة و نهی الناس عن مکالمتهم و مخالطتهم فضاقت علیهم الارض برحبها و کانوا من اهل بدر فصاروا مرجیین لامر الله لا یدرون أ یعذبون ام یرحمون حتی تاب الله علیهم بعد خمسین لیلة و نزلت و علی الثلاثة الذین خلفوا الایة مرجون بحذف همزه قرایت مدنی و کوفی است باقی بهمزه خوانند
مرجون ای مؤخرون و الارجاء التأخیر معنی آنست که ایشان با حکم خدای گذاشتنی اند نه نومیدی و نه امید تمام و تفسیر ارجاء خود در آیت است إما یعذبهم و إما یتوب علیهم و ایشان که بحذف همزه خوانند آن را دو وجه است یکی همان که گفتیم بر مذهب ایشان از اهل عربیت که همزه بیوکنند و آن لغت مدینه است و بیشتر اهل حجاز و دیگر معنی از رجاء است و رجاء امید است یعنی که ایشان امید دادگان اند لامر الله ای لحکم الله خواست و حکم خدای را تا خواست و حکم خویش در ایشان پیدا کند إما یعذبهم و إما یتوب علیهم اما یخذلهم و اما یوفقهم و التشکیک فی حق العباد و الله علیم بما یصیر الیه امورهم حکیم بما یفعل بهم
قال الزجاج اما لاحد الشییین و الله عز و جل عالم بما یصیر الیه امورهم الا انه خاطب العباد بما لا یعلمون و المعنی لیکن امرهم عندکم علی الخوف و الرجاء
و الذین اتخذوا مسجدا ضرارا این آیت در شأن قومی منافقان آمد که رسول خدای را خواستند که از ثنیة بیوکنند آن وقت که بازگشت از تبوک و هم ودیعة بن ثابت و خذام بن خالد و حارثة بن عامر و شبل بن الحارث و یزید بن حارثه و عثمان بن حنیف و حارثة بن عمرو و مجمع بن حارثة و غیرهم این منافقان آن مسجد بمباهات مسجد قبا کردند که بنی عمر بن عوف کرده بودند قبیله اهل تقوی و صدق از بهر خدای را و مسجد قبلتین آنست بر قول بعضی از صحابه و تابعین خدای آن را گفت أسس علی التقوی و گفت أسس بنیانه علی تقوی من الله و گفت أحق أن تقوم فیه و درست است که رسول خدا کان یأتی قبا کل سبت راکبا و ماشیا و آن قوم منافقان آن مسجد بو عامر را میکردند و او را ابو عامر الراهب میخواندند سالاری بود از آن منافقان مسلمانان او را بو عامر الفاسق نام کردند آن روز که مصطفی در مدینه آمد این بو عامر گفت فرا مصطفی که ما هذا الذی جیت به این چه دین است که آوردی مصطفی گفت جیت بالحنیفیة دین ابراهیم ملت پاک و دین درست است آوردم آن دین که ابراهیم خلیل در آن بود بو عامر گفت من هم بر آن دینم اما تو بر آن افزوده ای و آنچه از آن نیست در آن آورده ای مصطفی گفت تو خود بر دین ابراهیم نه ای و آنچه من آورده ام دین روشن است و ملت پاک و کیش درست آنست بو عامر گفت امات الله الکاذب منا طریدا وحیدا غریبا فقال النبی ص آمین پس روز حنین این بو عامر با هوازن بود بجنگ رسول خدا چون دید که هوازن بهزیمت شدند بگریخت و به روم رفت و بمنافقان پیغام فرستاد که در مدینه مسجدی از بهر من بنا کنید تا من از قیصر روم لشکر و سلاح و آلات جنگ بخواهم و بمدینه آیم و محمد و اصحاب وی را از مدینه بیرون کنم منافقان آن مسجد ضرار از بهر وی بنا نهادند و پرداختند و مقصود ایشان آن بود تا ایشان در آن مسجد خود با خود باشند در رازهای خویش و مؤمنان اسرار ایشان بندانند
چون رسول خدا از تبوک باز آمد آن قوم استقبال او کردند و ازو درخواستند که در آن مسجد آید و نماز کند تا آن مسجد باو منسوب شمارند و آن قصد بد ایشان پوشیده ماند مصطفی اجابت کرد و قصد مسجد کرد جبرییل آمد گفت او را لا تقم فیه أبدا پس مصطفی ص مالک بن الدخشم را فرمود و معن بن عدی و عامر بن السکن و وحشی قاتل حمزة را گفت انطلقوا الی هذا المسجد الظالم اهلها فاهدموه و احرقوه فخرجوا و انطلق مالک فاخذ سعفة من النخل فاشعل فیها نارا ثم دخل المسجد و فیه اهله فحرقوه و هدموه فتفرق عنه اهله و أمر النبی ص ان یتخذ ذلک کناسة تلقی فیها الجیفة و النتن و القمامة و مات ابو عامر بالشام وحیدا طریدا غریبا و این ابو عامر پدر حنظلة الکاتب است شهید یوم احد غسیل الملایکة رضی الله عنه و روی ان بنی عمرو بن عوف الذین بنوا مسجد قبا سألوا عمر بن الخطاب فی خلافته لیأذن لمجمع بن حارثة لیؤمهم فی مسجدهم فقال لا و لا کرامة ا لیس کان امام مسجد الضرار فقال له مجمع یا امیر المؤمنین و لا تعجل علی فو الله لقد صلیت فیه و انی لا اعلم ما اضمروا علیه و لو علمت ما صلیت معهم فیه فعذره عمر و صدقه و امره بالصلاة فی مسجد قبا
و الذین اتخذوا بحذف واو و اثبات واو خوانده اند قرایت مدنی و شامی بحذف و او است
مسجدا ضرارا ای للشر و البلاء و الاضرار بالمسلمین فیکون ضرارا منصوبا لانه مفعول له ای اتخذوه للضرار و الکفر و التفریق و الارصاد و الضرار مصدر ضره ضرارا و هو محاولة الضر
و کفرا آن قصد بد ایشان را میگوید و آن نیت بد که در مسجد کردن داشتند و خدای تعالی آن را کفر شمرد که آن خلاف با رسول داشتن کفر بود از ایشان
و تفریقا بین المؤمنین این مؤمنان ایدر اهل قبااند قبیله عمرو بن عوف و قبیله سلمه و إرصادا ای ترقبا و انتظارا اصله من الرصد و هو الطریق تقول ارصده اذا وقف فی طریقه یترقبه
لمن حارب الله و رسوله یعنی ابا عامر الراهب کان یوم الاحزاب یجمع الجیوش فلما انهزم الکفار خرج الی الشام لیأتی بجند یحارب بهم رسول الله ص من قبل ای من قبل بناء المسجد الضرار
و لیحلفن یعنی بناء المسجد إن أردنا ببناء هذا المسجد إلا الحسنی الا الخلة الحسنی و هو الرفق بالمسلمین و التوسعة علیهم
و الله یشهد إنهم لکاذبون فی حلفهم
لا تقم فیه أبدا این قیام ایدر نام نماز است چنان که گفت و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما
لمسجد أسس علی التقوی لکاذبون لیحلفن این لامها درین آیات همه ایمان اند تقدیره و الله لیحلفن و الله لمسجد اسس علی التقوی ای بناء المتقون علی تقوی الله و طاعته جمهور مفسران بر آنند که این مسجد قبا است و قیل هو مسجد رسول الله ص
روی ان رجلین تماریا فیه فقال علیه السلام هو مسجدی هذا
من أول یوم یعنی من اول یوم وضع اساسه و ابتدی بناؤه
أحق و اولی أن تقوم فیه مصلیا فیه رجال یعنی فی المسجد
رجال من الانصار رجال نام برد و نساء در آن داخل اند همچون بنی آدم که بنات در آن داخل اند
یحبون أن یتطهروا یعنی بالماء چون این آیت فرو آمد رسول خدا ایشان را گفت یعنی انصار را ما هذا الطهور الذی اثنی الله به علیکم فقالوا انا نتبع الاحجار بالماء و نغسل عنا اثر الغایط و البول فقال رسول الله هو ذاک
و قیل یطهرون احوالهم من المعاصی بالطاعة و قال یزید بن شجرة اتت الحمی رسول الله ص فی صورة جاریة سوداء فقال لها رسول الله من انت قالت انا ام ملدم انشف الدم و آکل اللحم و اصفر الوجه و ارقق العظم فقال النبی ص اذهبی الی الانصار فان لهم علینا حقوقا
فحم الانصار فلما کان من الغد قال ما للانصار قالوا حموا عن آخرهم قال قوموا بنا نعدهم فعادهم و جعل یقول ابشروا فانها کفارة و طهور فقالوا یا رسول الله فادع الله ان یدیمها علینا ایاما حتی تکون کفارة لذنوبنا فانزل الله عز و جل یثنی علیهم فیه رجال یحبون أن یتطهروا بالحمی من الذنوب و الله یحب المطهرین
أ فمن أسس بضم الف در هر دو حرف بنیانه علی الرفع قرایت مدنی و شامی است أ فمن این الف و فا استفهام است سخن بآن مفتتح چنان که پارسی گویان گویند در آغاز سخن باش که کسی چنین کند در نگر که کسی چنین کند بشنو که کسی چنین کند و عرب استفهام کنند بالف و بالف و فا و بالف و واو و بغنه صوت بی حرف
شفا جرف بسکون راء قرایت شامی است و حمزه و بو بکر باقی بضم را خوانند و هما لغتان شفا کل شی ء شفیره و اشفی علیه بلغ شفاؤه و شفا مقصور یکتب بالالف و یثنی شفوان و الجرف ما تهدم من جوانب الوادی قال ابو عبید الجرف الهوة یعنی کل وهدة عمیقة یجرفها السیل من الاودیة
هار ای هایر یسقط بعضه علی بعض و هو اسم الفاعل من هار یهور و قیل هار یهار و تقول هار الجرف و انهار و یهور اذا سقط فهو هایر و معنی هار ای هایر و هذا من المقلوب کقولهم لاث الشی ء اذا دار به فهو لاث و الاصل لایث و رجل شاکی السلاح و انما هو الشایک
فانهار به فی نار جهنم یعنی فانهار الشفا بالبناء و قیل فانهار البناء بالبانی و اهله و هذا مثل یعنی ان بناء هذا المسجد کبنیان علی شفا جرف جهنم یتهور باهله فیها قال جابر بن عبد الله رأیت الدخان یخرج من مسجد الضرار حین انهار و هو الیوم مزبلة
لا یزال بنیانهم الایه ای لا یزال حب ذلک البنیان و التحزن علی خرابه شکا و نفاقا فی قلوبهم یحبون انهم کانوا فی بنایه محسنین کما حبب العجل الی قوم موسی
و قیل لا یزال ما اعتقدوه و بنواله مسجد الضرار من الکفر و النفاق لازما لقلوبهم لا یفارقها حتی یموتوا یقال رابنی من فلان امر رأیت منه ریبا اذا کنت مستیقنا منه بالریبة فاذا اسأت به الظن و لم تستیقن بالریب منه قلت قد ارابنی من فلان امر هو فیه اذا ظننته من غیر أن تستیقنه الا ان تقطع قرایت یعقوب بتخفیف لام است موافق تفسیر ضحاک و قتاده که گفتند لا یزالون فی هم الی ای یموتوا فیستیقنوا
الا ان تقطع بفتح تاء قرایت شامی است و حمزه و حفص و یعقوب و معنی آنست که مگر آن دلهای ایشان ریزه ریزه گردد باقی تقطع بضم تا خوانند و قیل معناه الا ان یتوبوا توبة تتقطع بها قلوبهم ندما و اسفا علی تفریطهم فیفارقها الریبة
و الله علیم بنیاتهم حکیم فیما امر بالهدم قیل و هذا یدل علی انهم یموتون علی نفاقهم فاذا ماتوا عرفوا بالموت ما کانوا ترکوه من الایمان و اخذوا به من الکفر و الله اعلم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş