بخش ۱۰۸ - ۳۳ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و إذا سألک عبادی عنی میگوید چون بندگان من مرا از تو پرسند آن بندگانی که بحلقه حرمت ما در آویختند و در کوی ما گریختند هر چه دون ماست گذاشتند و خدمت ما برداشتند با ما گرویدند و از اسباب ببریدند عمامه بلا بر سر پیچیدند و مهر ما بجان و دل خریدند عاشق در وجود آمدند و با عشق بیرون شدند
با عشق روان شد از عدم مرکب ما
روشن ز شراب وصل دایم شب ما
زان می که حرام نیست در مذهب ما
تا باز عدم خشک نیابی لب ما
این چنین بندگان و این چنین دوستان چون مرا از تو پرسند و نشان ما از تو طلبند بدانک من بایشان نزدیکم ناخوانده و ناجسته نزدیکم تا پیوسیده و نادریافته نزدیکم باولیت خود در صفت خود قیوم و قریبم نه سزای بنده را که من بنعت خود نزدیکم این همانست که کلیم خود را گفت موسی ع آن شب دیجور در آن پایان طور نودی من شاطی الوادی الایمن موسی را آواز دادند از کران وادی مبارک از سوی راست
بزرگوارا موسی که از پس آمد کس بگوش سر خویش سخن حق نشنیده بود مگر موسی خدا ندا داد او را که یا موسی موسی بیقرار شد طاقتش برسید و صبرش برمید صبر با مهر کی برآید جاوید دست مهر صبر رباید موسی از سر سوز و وله و بی طاقتی گفت خواننده را شنوانیدی أین اطلبک کجات جویم ندا آمد که ای موسی چنانک خواهی می جوی که من با توام نزدیک ترم بتو از جان تو در کالبد تو و از رگ جان تو بتو و ز سخن تو بدهن تو الکلام کلامی و النور نوری و انا رب العالمین از روی اشارت چنانستی که رب العزة گفتی یا موسی بعلم ترا نزدیکم و زو همت دور ای موسی بهره محبان خودم و بهره رسان مزدور یاد من عیش است و مهر من سور شناخت من ملک است و یافت من سرور صحبت من روح روح است و قرب من نور دوستان را بجای جانم و عارفان را رستاخیز بی صور
گفتم صنما مگر که جانان منی
اکنون که همی نگه کنم جان منی
بی جان گردم اگر ز من بر گردی
ای جان جهان تو کفر و ایمان منی
فإنی قریب أجیب دعوة الداع میگوید من به بندگان نزدیکم نزدیکان را دوست دارم خوانندگان را پاسخ کنم جویندگان را بخود راه دهم متقربان را بپسندم بنده من بمن نزدیک شو تا بتو نزدیک شوم من تقرب الی شبرا تقربت الیه ذراعا بنده من تو مرا میخوانی من اجابت میکنم من نیز ترا بر نصرت دین خود میخوانم و بر پذیرفتن رسالت رسول خود میخوانم اجابت کن بنده من دری بر گشای تا دری بر گشایم در دعا بر گشای تا در اجابت برگشایم ادعونی أستجب لکم در انابت بر گشای تا در بشارت بر گشایم و أنابوا إلی الله لهم البشری در هزینه بر گشای تا در خلف بر گشایم و ما أنفقتم من شی ء فهو یخلفه در مجاهدت بر گشای تا در هدایت بر گشایم و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا در توکل بر گشای تا در کفایت بر گشایم و من یتوکل علی الله فهو حسبه در استغفار بر گشای تا در مغفرت بر گشایم ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما
آن گه گفت لعلهم یرشدون این بار حکم که بر تو نهادم مصلحت ترا و ساختن کار ترا نهادم تا بر راه راست بمانی و بنعیم جاودانه رسی و از ما بر سود باشی که ما خلق را نه بدان آفریدیم تا بریشان سود کنیم بلکه تا ایشان بر ما سود کنند
ما خلقت الخلق لاربح علیهم و انما خلقتهم لیربحوا علی
أحل لکم لیلة الصیام الآیة هم پیغام است و هم تفضیل و هم تخفیف پیغام راست و تفضیل نیکو و تخفیف بسزا پیغام خداوند برهیکان و تفضیل روزه ماه رمضان بر دیگر اعمال بندگان و تخفیف ایشان در اباحت عشرت با هم جفتان
گفت لیلة الصیام شب را در روزه پیوست و شب طعام را بود نه روزه را لکن چون از اول شب نیت کند در عداد روزه داران است و ثواب روزه از وقت نیت او را در دیوان است باین وجه روزه بر همه عبادات فضل دارد که در همه عبادات تا نیت در عمل نه پیوندی ثواب عمل حاصل نشود و در روزه چون شب در آمد و نیت در دل آمد عقد روزه بسته شد هر چند که تا وقت بام طعام و شراب خورد و عشرت کند او را از جمله روزه داران شمرند و ثواب وی هیچیز بنکاهند
کریما خداوندا مهربانا که بنده طعام و شراب می خورد و با اهل خود عشرت میکند و او را در آن ثواب روزه داران میدهد ازین عجب تر که او را طعام خوردن فرماید در وقت سحر آن گه بنده را از آن سحور خوردن تعبیه های لطیف از غیب بیرون آرد و رقم دوستی کشد آری مقصود نه نان خوردن است مقصود آنست تا بنده در کمند دوستی افتد پس طعام خوردن بهانه است و سحور دام دوستی را دانه است این همچنانست که موسی را لیلة النار آتش نمودند آتش بهانه بود و کمند لطف در میان آن تعبیه بود ابر سیاه بر آمد و شب تاریک در آمد و باد عاصف در جستن آمد بانگ گرگ برخاست و گله در رفتن آمد و اهل موسی در نالیدن آمد جهان همه تاریک شده و ظلمت فرو گرفته موسی بیطاقت شده و ز جان خویش بفریاد آمده که
وقتست کنون اگر بخواهی بخشود
چون کشته شوم دریغ کی دارد سود
موسی آتشزنه برداشت سنگ زد بر آن و آتش ندید آن گه از دور آتشی بدید و آن همه آشوب و شور بهانه بود و مقصود در میان آن تعبیه بود همچنین بنده را در میانه شب بطعام خوردن فرماید بزبان شرع گوید تسحروا فان فی السحور برکة و گوید صلوات الله علی المتسحرین و گوید اللهم بارک لامتی فی سحورهم ما انعم الله علی عبد من نعمة الا و هو سایله عنها یوم القیمة الا السحور استعینوا باکلة السحر علی صیام النهار این همه ترغیب و تحریض که شرع مصطفی بدان ناطق است نه عین خوردن راست بلکه کاری دیگر و نواختی دیگر راست چنانستی که خدای گفتی بنده من این سحور خوردن دام وصلت است که من نهادم تا تو بر خیزی و در دام دوستی ما افتی فریشتگان را گوییم در نگرید بنده من از شب خیر انست بسم الله بر زبان تو برانم گویم بنویسید که بنده من از ذاکرانست عطسه بر تو گمارم تا گویی الحمد لله گویم به بینید بنده من از شاکرانست سوزی در دلت پدید آرم تا از سر آن سوز گویی آه گویم بنده من بمهر ما سوزانست بنده می سوزد و می زارد و خدای او را می نوازد و الله در دلش نور معرفت می فزاید وحقیقت کرم بزبان لطف با بنده میگوید
من آن توام تو آن من باش ز دل
بستاخی کن چرا نشینی تو خجل
گر جرم همه خلق کنم پاک بحل
در مملکتم چه کم شود مشتی گل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş