بخش ۱۱۷ - ۳۶ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی فإذا قضیتم مناسککم الآیة ابتداء مناسک حج و عمره نیت است و اول رکنی از ارکان آن احرام است و احرام از جامه بیرون آمدن است از روی اشارت میگوید هر که بتن زیارت خانه ما کند از جامه بیرون آید پس هر که بدل قصد حضرت ما کند اولی تر که از مرادات بشری بیرون آید المکاتب عبد ما بقی علیه درهم رب العالمین رعایت دل درویش را فرمود که چون بدرگاه من آیید بصفت درویشان و عاجزان آیید سر و پای برهنه و از اسباب راحت و لذت بازمانده نه جامه نیکو نه بوی خوش نه صحبت هم جفت تا درویشان چون پادشاهان و جهانداران بصفت درویشی همچون خودشان بینند بر درگاه عزت دل ایشان بنماند و قدر درویشی بدانند و خطر آن بشناسند آری هر که گوهر درویشی شناسد آسان آسان از دست بندهد سیرت درویشان در روش راه دین چنان باید که سیرت حاجیان در اعمال حج که هر چه نابکار و ناشایست است چشم و زبان و دل خویش از آن نگه دارد و ذلک فی قوله فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج الآیة روش دین داران هم برین سان نهادند چشم خویش از ملاحظت اغیار فرو گیرند و دل خویش همچون کاروان سرای گدایان منزل گاه هر بیهده نگردانند و گر حاسدان و جاهلان جمله متفق شوند و دل و دیده ایشان نشانه طعن خویش سازند ایشان آزاد وار بر گذرند و مکافات نکنند هم روی با خود کنند و بر نفس خود با خصم خود برخیزند یقول الله تعالی و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما با خود ز پی تو جنگها دارم من صد گونه ز عشق رنگها دارم من در عشق تو از ملامت بی خبران بر جان و جگر خدنگها دارم من و منهم من یقول ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة الآیة گفته اند که حسنه این جهانی که مؤمنان میخواهند علم و عبادت است و حسنه آن جهانی بهشت و رؤیت این جهانی شهود اسرار است و آن جهانی رؤیت ابصار این جهانی توفیق خدمت و آن جهانی تحقیق وصلت این جهانی اخلاص در طاعت و آن جهانی خلاص از حرقت و فرقت این جهانی سنت و جماعت آن جهانی لقا و رؤیت این جهانی ثبات الایمان آن جهانی روح و ریحان این جهانی حلاوت طاعت آن جهانی لذت مشاهدت این جهانی را عمل باید در طاعت آن جهانی را درد باید اندر معرفت و از عمل تا درد راه دورست او که بدین بصر ندارد و معذورست حاصل آن عمل حور و قصور است و صاحب این درد در بحر عیان غرقه نورست ای راه ترا دلیل دردی فردی تو و آشنات فردی و منهم من یقول ربنا الآیة درین آیت لطیفه است آن کس که دنیا خواست از ثواب عقبی لا محاله درماند که الله گفت و ما له فی الآخرة من خلاق و مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت من احب دنیاه اضر بآخرته و من احب آخرته اضر بدنیاه فآثروا ما یبقی علی ما یفنی و آن کس که هم دنیا و هم عقبی خواست رب العزة از وی دریغ نداشت و او را داد آنچه خواست ففی الخبر ان الله لیستحیی من العبد ان یرفع الیه یدیه فیردهما خایبتین و روی ان الله لیستحیی من ذی الشیبة اذا کان مسددا لزوما للسنة ان یسأله فلا یعطیه بماند اینجا قومی دیگر که حقیقت رضا بشناختند و بحکم خدای تن در دادند و تقدیر وی پسندیدند و از ثناء الله باز سؤال از وی نپرداختند نه تعرض دنیا کردند و نه عقبی خواستند رب العالمین در حق ایشان میگوید من شغله ذکری عن مسیلتی اعطیته افضل ما اعطی السایلین و اذکروا الله فی أیام معدودات الآیة ذکر سه قسم است ذکر عادت و ذکر حسبت و ذکر صحبت ذکر عادت بی قیمت است از بهر آنک از سر غفلت است ذکر حسبت بی زینت است که سرانجام آن طلب اجرت است ذکر صحبت ودیعت است از بهر آنک زبان ذاکر در میان عاریت است ذکر خایف از بیم قطیعت است ذکر راجی بر امید یافت طلبت است ذکر محب از رقت حرقت است خایف بگوش ترس نداء و عید شنید در دعا آویخت راجی بگوش رجا نداء وعد شنید در ثنا آویخت محب بگوش مهر ندا فراتر شنید با بهانه نیامیخت عارف را ذکر ازل در رسید از جهد در بخت گریخت و اذکروا الله فی أیام معدودات فمن تعجل فی یومین الایة این صفت او را آخر نسک است و عاقبت اعمال حج وقت است اکنون که سخنی جامع برود مشتمل بر جمله مشاعر و مناسک مقرون باشارات و لطایف بدان که حرم دواند حرم ظاهر و حرم باطن گرد بر گرد بکه حرم ظاهرست و گرد دل مؤمنان حرم باطن در میان حرم ظاهر کعبه است قبله مؤمنان و در میان حرم باطن کعبه ایست نشانه نظر رحمن آن مقصد زوار و این محل انوار فهو علی نور من ربه آن آزادست از دست اشرار و کفار و این آزادست از چشم و اندیشه اغیار در حرم ظاهر اگر لقطه یابند هم بر جای بگذارند تا خداوندش پدید آید و بسر آن رسد و درین حرم باطن اگر لقطه بود هم گرد آن گشتن روی نیست و آن جز سر الله نیست خدای را عز و جل در هر دلی سری است و کس را بآن سر راه نیست میگوید جل جلاله استودعته قلب من احببت من عبادی سر ما مجوی که هر که سر ما جوید خویشتن را در غرقاب بلا افکند بنده را با سر ربوبیت چه کار و لم یکن ثم کان بلم یزل و لا یزال چه راه پیر طریقت گفت این علم سر حق است و این مردمان صاحب اسرار پاسبان را بار از ملوک چه کار در پیش آن کعبه ظاهر بادیه مردم خوار و در پیش این کعبه باطن بادیه اندوه و تیمار عالمی در بادیه عشق تو سر گردان شدند تا که یابد بر در کعبه قبولت بر و بار آن کعبه قبله معاملت است و این کعبه قبله مشاهدات آن موجب مکاشف و این مقتضی معاینت آن درگاه عزت و عظمت و این پیشگاه لطف و مباسطت گر نباشد قبله عالم مرا قبله من کوی معشوقست و بس در زیارت آن کعبه ازار وردا معلومست در زیارت این کعبه ازار تفرید و رداء تجرید است احرام آن لبیک زبان است و احرام این بیزاری از هر دو جهانست لبیک عاشقان به از احرام حاجیان کینست سوی کعبه و آن است سوی دوست کعبه کجا برم چه برم راه بادیه کعبه است کوی دلبر و قبله است روی دوست جزاء آن حج حور و قصور است و نعیم و راحت بهشت جزاء این حج آنست که در قبه غیرت بنشاند بر بساط عز بر تخت قرب و تکیه گاه انس فیکاشفه بصفاته و یشاهده بذاته گه در جلال مکاشفت و گه در لطف مشاهدت فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.