بخش ۱۲ - ۳ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الناس اعبدوا ربکم اینت خطاب خطیر و نظام بی نظیر سخنی پر آفرین و بر دلها شیرین جان را پیغام است و دل را انس و زبان را آیین فرمان بزرگوار از خدای نامدار میگوید بلطف خویش بسزای کرم خویش اعبدوا ربکم بندگان من مرا پرستید و مرا خوانید و مرا دانید که آفریدگار منم کردگار نامدار بنده نواز آمرزگار منم مرا پرستید که جز من معبود نیست مرا خوانید که جز من مجیب نیست آفریننده منم چرا دیگران را می پرستید بخشنده منم چونست که از دیگران می بینید یقول جل جلاله آنا و الملأ فی بناء عظیم اخلق فیعبد غیری و انعم فیشکر غیری و قال جل و عز یا ابن آدم انا بدک اللازم فاعمل لبدک کل الناس لک منهم بد و لیس منی بد و روی ان اسعد بن زرارة اقام لیلة العقبة فقال یا رسول اشترط لربک و اشترط لنفسک و اشترط لاصحابک فقال اما شرطی لربی فان تعبدوه و لا تشرکوا به شییا و اما شرطی لنفسی فان تمنعونی مما تمنعون منه انفسکم و اولادکم و اما شرطی لاصحابی فالمواساة فی ذات ایدیکم قالوا فای شی ء لنا اذا فعلنا ذلک قال لکم الجنة قال ابسط یدیک ابایعک اعبدوا ربکم گفته اند که این خطاب عوام است که عبادت ایشان بر دیدار نعمت بود و بواسطه تربیت و آنجا که گفت اعبدوا الله خطاب با اهل تخصیص است که عبادت ایشان بر دیدار منعم بود بی واسطه تربیت و بی حظ بشریت همانست که جای دیگر گفت یا أیها الناس اتقوا ربکم جای دیگر گفت یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله با خطاب تعمیم اتقوا ربکم گفت و با خطاب تخصیص اتقوا الله آن بهشتیانراست و این حضرتیان را جنید از اینجا گفت آن روز که در جمع عوام نگریست که از جامع المنصور بیرون میآمدند هؤلاء حشو الجنة و للحضرة قوم آخرون و در آخر آیت گفت لعلکم تتقون این تنبیه است که عبادت الله بنده را بنهایت تقوی رساند و از نهایت تقوی بنده به بدایت دوستی حق و پیروزی جاودانه رسد چنانک جای دیگر گفت و اتقوا الله لعلکم تفلحون و هم ازین بابست اعبدوا ربکم و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون پس آن گه راه شناخت خویش باز نمود گفت الذی جعل لکم الأرض فراشا و السماء بناء آن گه عجایب قدرت و بدایع حکمت در زمین و در آسمان دلیل است بر خداوندی و آفریدگاری و گواهست بر یکتایی و دانایی و توانایی او آن هفت قبه خضرا از بر یکدیگر بی عمادی و پیوندی بر بد بداشته نشان قدرت او این هفت کله اغبر بر سر آب داشته بیان حکمت او آن یکی را گفته و زیناها للناظرین و این یکی را فرشناها فنعم الماهدون وانگه این مثال دو کبوتر سیاه و سپید بین که در فضاء گنبد ازرق بیرون آمده بر جناح یکی رقم فمحونا آیة اللیل و بر آن دیگر و جعلنا آیة النهار مبصرة این سیاه از آن سپید زاده و آن سپید ازین سیاه پدید آمده یکور اللیل علی النهار و یکور النهار علی اللیل یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل پاکی و بی عیبی خدای را که روشنایی روز از شب دیجور بر آورد و تاریکی شب دیجور از روشنایی روز پدید کرد از این عجب تر که روشنایی دانایی در نقطه خون سیاه دل نهاد و روشنایی بینایی در نقطه سیاهی چشم نهاد تا بدانی که قادر با کمال بخشنده با فضل و افضال این روز روشن نشان عهد دولت است و آن شب تاریک مثال روزگار محنت میگوید ای کسانی که اندر روشنایی روز دولت آرام دارید ایمن مباشید که تاریکی شب محنت بر اثر است و ای کسانی که اندر شب محنت بی آرام بوده اید نومید مباشید که روز روشن بر اثر است همین است احوال دل گهی شب قبض و گاه روز بسط اندر شب قبض هیبت و دهشت و با روز بسط انس و رحمت در حال قبض بنده را همه زاریدن است و خواهش از دل ریش و در حال بسط همه نازیدن است و رامش در پیش پیر طریقت گفت الهی گر زارم در تو زاریدن خوشست ور نازم بتو نازیدن خوشست الهی شاد بدانم که بر درگاه تو میزارم بر امید آنک روزی در میدان فضل بتو نازم تو من فا پذیری و من فاتو پردازم یک نظر در من نگری و دو گیتی بآب اندازم ارباب حقایق این آیت را تفسیری دیگر کرده اند و رمزی دیگر دیده اند گفته اند که این مثلهاست که الله زد درین آیت زمین مثل تن است و آسمان مثل عقل و آب که از آسمان فرو آید مثل علم است که بواسطه عقل حاصل شود و ثمرات مثل کردار نیکوست که بنده کند بمقتضای علم اشارت میکند که الله آن خداوندیست که شما را شخص و صورت و تن آفرید و آن تن بجمال عقل بیاراست وانگه بواسطه عقل علم داد و زیرکی و دانش تا از آن علم ثمرهای بزرگوار خاست آن ثمرتها کردار نیکوست که غذاء جان شما و حیاة طیبة شما در آنست آن خداوندی که مهربانی وی و رحمت وی بر شما اینست چرا در عبادت وی شرک می آرید و دیگری را با وی انباز میگیرید فلا تجعلوا لله أندادا و أنتم تعلمون مکنید و با وی انباز مگیرید و إن کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا آیة اول در اثبات توحید حجت است بر مشرکان عرب و این در اثبات نبوت حجت است بر اهل کتاب و ذمت و کلمه شهادت مشتمل است بر هر دو طرف باثبات توحید و اثبات نبوت تا بهر دو معترف و معتقد نشود و بر موجب هر دو عمل نکند بنده در دایره اسلام در نیاید و اثبات نبوت آنست که مصطفی را صلی الله علیه و آله و سلم گزیده حق و بهینه خلق دانی و نبوت و رسالت وی بجان و دل قبول کنی و گفتار و کردار و سنن و سیر وی پیشرو و رهبر خود گیری و بحقیقت دانی که قول او وحی حق است و بیان او راه حق است و حکم او دین حق است و نفس و بلاغ او در حال حیاة و ممات حجت حق است آدم هنوز در پرده آب و گل بود که سر فطرت محمد بر درگاه عزت کمر بسته بود و نظر لطف حق بجان وی پیوسته و هو المشار الیه بقوله صلی الله علیه و آله و سلم کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین فأتوا بسورة من مثله نشر بساط عزت قرآنست از طی قدس خویش تا نامحرم را دست رد بسینه باز نهد و سوخته عشق را نقاب جمال فرو گشاید ببینی بی نقاب آن گه جمال چهره قرآن چو قرآن روی بنماید زبان ذکر گویا کن و بشر الذین آمنوا این آیت نواخت دوستانست و امید دادن ایشان بناز و نعیم جاودان و ترغیب مؤمنان و حث ایشان بر طاعت و طلب زیادت نعمت و آیت پیش تحذیر بیگانگانست از شور دل و شرک زبان و بیم دادن ایشان از آتش عقوبت و سیاست قطیعت حق مؤمن آنست که چون آیت اول شنود بترسد و بی آرام شود و از عذاب دوزخ باندیشد و چون آیت دوم شنود شاد شود و دل در بندد و امید قوی کند و آرام در دل آرد رب العالمین هر دو کسرا بستود آن ترسنده و این آرمیده ترسنده را میگوید إنما المؤمنون الذین إذا ذکر الله وجلت قلوبهم و آرمیده را میگوید الذین آمنوا و تطمین قلوبهم بذکر الله و سنت خداوند کریم جل جلاله آنست که هر جا که آیت خوف فرستد و بندگان را بآن بترساند از پی آن آیت رجا و رحمت فرو فرستد و دل ایشان را آرام دهد تا نومید نشوند و بشر الذین آمنوا هر که امروز در میدان خدمت است بشارتش باد که فردا در مجمع روح و ریحان است و نه هر که ببهشت رضوان بکرامت روح و ریحان رسید بهشت رضوان غایت نزهت متعبدان است و روح و ریحان قبله جان محبانست بهشت رضوان علیین و دار الاسلام است و روح و ریحان در حضرت عندیة تحفه جان عاشقانست هر که حرکات را پاس دارد ببهشت رضوان رسد هر که انفاس را پاس دارد بروح و ریحان رسد این روح و ریحان که تواند شرح آن و چه نهند عبارت از آن چیزی که نیاید در زبان شرح آن چون توان بادی درآید از عالم غیب که آن را باد فضل گویند میغی فراهم آرد که آن را میغ بر گویند بارانی ببارد که آن را باران لطف گویند سیلی آید از آن باران که آن را سیل مهر گویند سیلی باید که هر دو عالم ببرد تا نیز کسی غمان عالم نخورد آن سیل مهر بر نهاد آب و خاک گمارند تا نه از آب نشان ماند نه از خاک خبر نه از بشریت نام ماند نه از انسانیت اثر هر شغل که خاست از آب و گل خاست هر شور که آمد از بشریت و انسانیت آمد هر دو بگذار تا بنیستی رسی و از نیستی بر گذر تا بروح و ریحان رسی دیدیم نهان گیتی و اصل جهان از علت و عار بر گذشتیم آسان آن نور سیه ز لا نقط برتر دان زان نیز گذشتیم نه این ماند و نه آن

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.