بخش ۱۳۴ - ۴۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی للذین یؤلون الآیة ایلاء از روی لغت مصدر الی است یقال آلی یولی ایلاء فهو مول آلی و ایتلی و تألی همه یکسانست و لا یأتل اولوا الفضل ازینست و ألیة نام سوگندست قال الشاعر قلیل الألایا حافظ لیمینه و ان بدرت منه الالیة برت و از روی شرع ایلا آن باشد که مردی سوگند خورد بنامی از نامهای خداوند عز و جل که باهل خود نرسم و نزدیکی نکنم زیادت از چهار ماه چندانک تقدیر کند اما اگر سوگند بچهار ماه خورد یا کم از چهار ماه مولی نباشد و اگر سوگند نه بنام خدا خورد که بطلاق و عتاق خورد بروزه و بنماز و صدقه که بر خود واجب کند بقول جدید شافعی رض مولی باشد پس چون ایلا درست شد چهار ماه مدت تربص وی باشد که درین مدت از جهت شرع مطالبتی بر وی متوجه نشود اما اگر در میانه این مدت پیش از آنک چهار ماه بر آید باز آید و با اهل خویش کند بر وی جز از کفارت سوگند نیست و این فییه هر چند که نه در محل خویش است اما چون کسی بود که بروی دینی موجل باشد و پیش از اجل آن دین باز دهد روا بود و اگر این فییه نکند تا مدت چهار ماه بسر آید و آن گه بی عذری هم نزدیکی نکند زنان را رسد که مطالبت وی کند که باز آی یا طلاق ده اختلافست علما را که باز آمدن بسخن است یا بوطی قومی گفتند بسخن است گوید با پس آمدم و درست تر آنست که وطی است پس اگر باز نیاید زن را رسد که از قاضی در خواهد تا وی را طلاق دهد و چون باز آمد بعد از مطالبت و نزدیکی کرد اگر سوگند که خورده بود بنام خدای بود عز و جل کفارت سوگند بروی لازم آید بدلیل خبر که گفت من حلف علی یمین فرأی غیرها خیر منها فلیأت الذی هو خیر و لیکفر عن یمینه و بقول قدیم شافعی کفارت لازم نیاید لقوله تعالی فإن فاؤ فإن الله غفور رحیم علق المغفرة بالفییة فدل علی انه قد استغنی عن الکفارة و اگر سوگند بطلاق یا عتاق بود به نفس وطی طلاق در افتد و عتق حاصل شود و اگر بر طریق نذر سوگند یاد کرده بود چنانک گوید ان وطأتک فلله علی ان اعتق رقبة او اصوم کذا او اصلی کذا او اتصدق بکذا اینجا مخیر است اگر خواهد بوفاء نذر بازآید و اگر خواهد کفارت سوگند کند و إن عزموا الطلاق فإن الله سمیع علیم این آیت از دو وجه رد است بر اصحاب رأی که گفتند چون مدت ایلاء چهار ماه بسر آید زن از مرد جدا شود بیک طلاق و حاجت بآن نیست که شوهر را بفییه یا طلاق مطالبت کند گوییم اگر چنان بودی پس این عزم کردن بر طلاق معنی نداشتی که وقوع طلاق خود حاصل بودی و در آیت فایده نماندی وجه دیگر آنست که گفت فإن الله سمیع علیم لفظ سماع اقتضاء مسموع کند و مسموع لفظ طلاقست تا بزبان بنگوید مسموع نباشد و المطلقات یتربصن الآیة تربص اینجا عدت است و قرء بمذهب شافعی طهر است و کمینه طهر پانزده روز است و مهینه آنچ بود که آن را حدی نیست در شرع میگوید و النساء المطلقات یتربصن بتعریض انفسهن للنکاح ثلاثة اطهار زن دست باز داشته یعنی آن زن که ببلوغ رسید و با شوهر دخول یافت و آبستن نیست درنگ کند در عدت و باز ایستد از تزویج تا سه پاکی وعدتها در قرآن پنج است عدت زن که بحیض نرسید سه ماهست وعدت زن نومید شده از حیض هم چنان و ذلک فی قوله تعالی و اللایی ییسن من المحیض من نسایکم إن ارتبتم فعدتهن ثلاثة أشهر و اللایی لم یحضن و عدت باروران زنان تا ببار فرو نهادن است و ذلک فی قوله و أولات الأحمال أجلهن أن یضعن حملهن اگر هم در آن ساعة که شوی مرد یا طلاق داد بار فرو نهد هم در ساعة تزویج وی حلال گردد چهارم عدت شوی مرده چهار ماه و ده روز است و ذلک فی قوله و الذین یتوفون منکم و یذرون أزواجا یتربصن بأنفسهن أربعة أشهر و عشرا پنجم عدت مطلقات سه پاکی و هو قوله و المطلقات یتربصن بأنفسهن ثلاثة قروء و زن دست باز داشته که بمرد نرسید خود بروی عدت نیست و ذلک فی قوله فما لکم علیهن من عدة تعتدونها مگر که شوهرش بمیرد که هم چهار ماه و ده روز بنشیند عموم آیت را که گفت یتربصن بأنفسهن أربعة أشهر و عشرا و فرق ننهاد میان آن زن که بمرد رسید و آنک نرسید این بیان عدت آزاد زنان است اما عدت زنان بردگی نیمه عدت آزاد زنانست مگر در اطهار که عدت ایشان در آن دو طهر است و در حمل همچون آزاد زنان وضع حمل است اما ابتداء و انتهاء عدت بآن توان دانست که مرد که زن را طلاق دهد در حال حیض دهد یا در حال طهر اگر در حال حیض دهد روزگار آن حیض در شمار نیست تا طهر پدید آید آن گه در عدت شود تا سه طهر بگذرد چون حیض چهارم آغاز کند عدت بسر آمد و اگر در حال طهر طلاق دهد اگر همه یک لحظه باشد آن طهر در شمار باشد بعد از آن که دو طهر دیگر بگذرد چون حیض سوم آغاز کند عدت تمام شد و درین معنی رجوع با زنان باید کرد که راه معرفت این احوال گفت ایشانست هر گه که کم از سی و دو روز و دو لحظه نگویند که کم ازین صورت نه بندد و الله اعلم و لا یحل لهن أن یکتمن الآیة و حلال نیست زنان را که چیزی از حیض یا از بار خویش که در شکم دارند پنهان کنند تا حق رجعت مرد بدان باطل کنند عکرمه گفت این چنان باشد که زن در عدت شود چون مرد خواهد که رجعت کند گوید مرا حیض سیم رسید و عدت بسر آمد و قصد وی بدان ابطال حق مرد باشد از رجعت آن گه گفت و بعولتهن أحق بردهن ای برجعتهن فی ذلک ای فی العدة هم شوهران ایشان بایشان سزاوارتراند که رجعت کنند از دیگران إن أرادوا إصلاحا اگر مقصود ایشان در آن رجعت اصلاح باشد نه اضرار چنانک قومی میکردند در ابتداء اسلام که زن را طلاق رجعی میداند چون نزدیک آن بود که عدت بسر آید رجعت میکردند و زن را با خود میگرفتند باز دیگر باره وی را طلاق رجعی میدادند و مقصود ایشان بآن رجعت اضرار و تعذیب ایشان بود نه اصلاح ایشان مفسران گفتند و بعولتهن أحق بردهن در حق مردی آمد از اهل طایف که زن خویش را سه طلاق داد زن بار داشت و مرد ندانست و زن از بار خویش وی را آگاهی نداد پس رب العالمین این آیت فرستاد و مرد بحکم آیت مراجعت کرد و این حکم ثابت بود میان ایشان تا هر مرد که بارور را طلاق دادی هم شوی وی سزاوارتر بودی بوی و حق رجعت وی را بودی پس باین آیت دیگر که الطلاق مرتان این منسوخ شد و احکام طلاق دو گانه و سه گانه آنجا روشن شد بعولة جمع بعل است همچون ذکورة و فعوله و عمومة و خؤولة شوهر را بعل گویند و زن را بعله و اشتقاق آن از مباعله است و المباعلة المجامعة و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف الآیة میگوید حق زنان بر مردان همچنانست که حق مردان بر زنان بر هر دو واجب است که یکدیگر را چندانک خویشتن را پاک دارند و خوش دارند و خوش زندگی کنند و عشرت و صحبت راساخته باشند قال ابن عباس رض انی لاحب ان اتزین للمرأة کما احب ان تتزین لی لان الله تعالی یقول و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف همانست که جای دیگر گفت عاشروهن بالمعروف و مصطفی ع گفت خیرکم خیرکم لاهله و عن سعید بن المسیب قال بلغنی ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال ان المرأة المسلم اذا هم باتیان اهله کتب الله له عشرین حسنة و محا عنه عشرین سییة فاذا اخذ بیدها کتب الله له اربعین حسنة و محا عنه اربعین سییة فاذا قبلها کتب الله له بها ستین حسنة و کفر عنه ستین سییة فاذا اصابها کتب الله له عشرین و مایة حسنة ثم اذا قام یغتسل باهی الله تعالی به الملایکة و یقول انظروا الی عبدی قام فی لیلة باردة یغتسل من الجنابة یبتغی رضاء ربه اشهدکم انی قد غفرت له و للرجال علیهن درجة الآیة و مردان را بر زنان افزونی است یعنی بما ساقوا من المهر و انفقوا من المال بآنک مهر و نفقت بر ایشانست ایشان را بر زنان افزونی است هم بدیت که دیت مردان دو چند دیت زنان است و هم بمیراث که مردان را دو بهره است و زنان را یک بهره و هم بطلاق و رجعت که در دست مردان است نه در دست زنان و هم بامامت و امارت و جهاد که مردان را است و زنان را نه و هم بعقل و دین که زنان ناقصات عقل و دین اند و ذلک فی قوله صلی الله علیه و آله و سلم ما رأیت من ناقصات عقل و دین اغلب لذی لب منکن فقالت امرأة یا رسول الله ما نقصان العقل و الدین قال اما نقصان العقل فشهادة امرأتین بشهادة رجل فهذا نقصان العقل و تمکث احدیکن اللیالی لا تصوم و تفطر فی رمضان فهذا من نقصان الدین روی سعید بن المسیب عن ابن عباس رض فی قول الله عز و جل و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة الآیة قال اذا کان یوم القیمة جمع الله تعالی الفقهاء و العلماء فقاموا صفا فیجی ء رجل متعلق بامرأة و هو یقول یا رب انت الحکم العدل کنت انا و هذه قبل النکاح حرامین ثم صرنا بالنکاح حلالین و کانت لها من اللذة مثل مالی فلم اوجبت لها علی الصداق و انت الحکم العدل فیقول الله تعالی و قد اخذت منه مهرا فتقول نعم فیقول من امرک بهذا فتؤمی الی الفقهاء فیقول الله جل جلاله للفقهاء انتم امرتم هذه ان تأخذ منه مهرا فیقولون نعم فیقول من این قلتم فیقولون یا رب انت قلت فی کتابک و آتوا النساء صدقاتهن نحلة فیقول الله عز و جل صدقتم فیقول الزوج و لم اوجبت لها علی الصداق و کنا فی اللذة سواء فیقول الله جل جلاله لانی ابحت لک ان تتلذذ بغیرها و هی معک و حرمت علیها ان تتلذذ بغیرک ما دامت معک فلما ابحت لک و حرمت علیها اردت ان اعطیها ما تساویان فجعلت لها علیک الصداق فیقول الزوج ثانیا یا رب فلم اوجبت لها علی النفقة بعد الصداق فیقول الله جل جلاله لانی فرضت علیها طاعتک ان لا تعصیک ای وقت اردتها و لم افرض علیک طاعتها فلما فرضت علیها و اسقطت عنک اردت ان اعطیها ما تتساویان فجعلت لها علیک النفقة بعد الصداق فیقول الزوج ثالثا یا رب فلم اوجبت علی نفقة الولد و أسقطت عنها و الولد بینی و بینها فیقول الله تعالی لانک حملت الولد فی ظهرک خفا و وضعته شهوة و حملته ثقلا و وضعته کرها من هاهنا اسقطت عنها النفقة و اوجبت علیک فیقول الزوج رابعا فلم اوجبت علی نفقة الولد بعد خروجه من الرضاعة و فی الکبر و اسقطت عنها فیقول الله تعالی جعلت ذلک غیر انی عوضتک فیقول بماذا یا رب فیقول اذا مات الولد قسمت میراثه اثلاثا للام الثلث و للاب الثلثان ثلث بازاء ثلث الام و الثلث الآخر عوضا عن النفقة فیقول الزوج خامسا فی کتابک انت قلت و للرجال علیهن درجة و قد تساوینا فاین درجتی علیها فیقول الله عز و جل درجتک علیها انی جعلت امرها الیک ان شیت طلقتها و ان شیت امسکتها و لیس الیها ذلک ثم یقول الله عز و جل للفقهاء و العلماء کیف ترون حکمی و قضایی من قضاء قضاتکم فی دار الدنیا فیقولون یا رب انت الحکم العدل ما رأینا من قضاتنا فی دار الدنیا شییا من ذلک و عن ابی سعید الخدری رض قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان الرجل اذا نظر الی زوجته و نظرت الیه نظر الله عز و جل الیهما من فوق عرشه نظرة رحمة فاذا اخذ بکفها و اخذت بکفه تناثرت ذنوبهما من خلال اصابعهما فاذا تحللها اکتنفتهما الملایکة من اعالی رؤسهما الی عنان السماء یستغفرون لهما و یتراحمون علیهما و کان لهما بکل قبلة و شهوة حسنات امثال جبال تهامة فاذا دخلا مغتسلهما فاغتسلا خرجا من ذنوبهما کما تخرج الشعرة من العجین فان هی حملت کان لها فی ذلک کاجر الصایم المخبت فی سبیل الله عز و جل فاذا وضعت فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین قالوا هذا للنساء فما للرجل فقال و للرجال علیهن درجة و الله عزیز حکیم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.