بخش ۱۵۶ - ۴۸ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی الله لا إله إلا هو الآیة الله من له الالهیة و الربوبیة الله من له الاحدیة و الصمدیة ثبوته احدی و کونه صمدی بقاؤه ازلی و سناؤه سرمدی الله نام خداوندی که ذات او صمدی و صفات او سرمدی بقاء او ازلی و بهاء او ابدی جمال او قیومی و جلال او دیمومی نامداری بزرگوار در قدر بزرگ و در کردار در نام بزرگ و در گفتار برتر از خرد و پیش از کی و مه از مقدار جلیلا خدایا که کرد کارست و خوب نگار عالم را آفریدگار و خلق را نگهدار دشمن را دارنده و دوست را یار امیدها را نقد و ضمانها را بسنده و کار هر خصم را پذیرنده و هر جرم را آمرزگار مرید را قبله و دل عارف را یادگار بر یاد تو بی تو روزگاری دارم در دیده ز صورتت نگاری دارم الله یادگار دل دوستانست الله شاهد جان عارفانست الله سور سر والهانست الله شفاء دل بیمارانست الله چراغ سینه موحدانست الله نور دل آشنایانست و مرهم درد سوختگانست اندر دل من عشق تو چون نور یقین است بر دیده من نام تو چون نقش نگین است در طبع من و همت من تا بقیامت مهر تو چو جانست و وفای تو چو دین است پیر طریقت جنید قدس الله روحه گفت من قال بلسانه الله و فی قلبه غیر الله فخصمه فی الدارین الله کسی که بر زبان یاد الله دارد و بنام وی نازد آن گه دل خویش با مهر غیری بردازد بجلال و عز بار خدا که فردا در مقام سیاست تازیانه عتاب بدو رسد و خصم او الله بود شب معراج با سید گفت یا محمد عجبا لمن آمن بی کیف یتکل علی غیری با محمد لو انهم نظروا الی لطایف بری و عجایب صنعی ما عبدوا غیری یا عجبا کسی که مرا یافت دیگری را چه جوید و او را که مرا بشناخت بغیر ما چون پردازد چشمی که ترا دید شد از درد معافی جانی که ترا یافت شد از مرک مسلم پیر طریقت گفت ای سزای کرم و نوازنده عالم نه با وصل تو اندوهست نه با یاد تو غم خصمی و شفیعی و گواهی و حکم هرگز بینما نفسی با مهر تو بهم آزاد شده از بند وجود و عدم در مجلس انس قدح شادی بر دست نهاده دمادم لا إله إلا هو خدایی که نیست معبود بسزا جز او در هر دو جهان سزای خداوندی کیست مگر او دست گیر خستگان نیست جز توقیع جمال و لطف او نوازنده یتیمان نیست جز منشور کرم او بار خدایی که دلهای دوستان بسته بند وفاء او جانهای مشتاقان در آرزوی لقاء او ارواح عاشقان مست مهر از جام بلاء او آرام خستگان از نام و نشان او سرور عارفان از ذکر و پیغام او نکو گفت آن شوریده روزگار که گفت می خندد اندر روی من بخت من از میدان تو کی خیمه از صحراء جانم بر کند هجران تو آرام من پیغام تو وین پای من در دام تو بستان شده از نام تو بر جان من زندان تو الحی القیوم خداوندی زنده پاینده دارنده نوازنده بخشنده پوشنده بهر سست و بودنی داننده بتوان و بدریافت هر چیز رسنده هر کس را خداوند و هر بودنی را پیش برنده و آشنایان مهر پیوند نور نام و نور پیغام دلها را روح و ریحان و سرها را آرام آفرین باد بر آن جوانمردان که از این حدیث بویی دارند و بسر این خوانچه لطف رسیده اند تا چنان دیگران بطعام و شراب زنده اند ایشان بنام و نشان آن دوست زنده اند و بیاد وی آسوده شبلی را گفتند طعام و شرابت از کجاست گفت ذکر ربی طعام نفسی و ثناء بی لباس نفسی و الحیاء من ربی شراب نفسی نفسی فداء قلبی فداء روحی روحی نور چشمم خاک قدمهای تو باد جانی دارم فدای غمهای تو باد لا تأخذه سنة و لا نوم تقدیس و تنزیه ذات است که وی جل جلاله بری از علات است و مقدس از آفات است خواب حال گشتن است و الله تعالی پاک از حال گشتن و حال گردیدن دور از کاستن و افزودن خواب عیب است و خدای از عیبها بری خواب غفلت است و خدای از آفات و غفلات متعالی خواب گردیدن حال است و خدای نه حال گردنه گردش پذیر خواب شبه مرگ است و خدای زنده پاینده باقی قدیر عالم حی مرید سمیع مبصر لبس الجلالا تقدس ان یکون له شریک تعالی ان یظن و ان یقالا خداوندی که در ذات بی شریک است و در صفات بی شبیه و در قدر بی نظیر در ذات لطیف تو حیران شده فکرت ها بر علم قدیم تو پیدا شده پنهان ها در بحر کمال تو ناقص شده کامل ها در عین قبول تو کامل شده نقصان ها له ما فی السماوات و ما فی الأرض مکونات و محدثات در زمین و در سماوات همه صنع وی و همه ملک وی نه کسی منازع با وی نه دیگری غالب بر وی غالب بر آن امر وی نافذ در آن دانش وی توان آن بعون وی داشت آن بحفظ وی از ابن عباس روایت است که گفت الارضون علی الثور و الثور فی سلسلة و السلسلة فی اذن الحوت و الحوت بید الرحمن عز و جل من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه آن کیست که پندارد که بی خواست او خود را کاری بر سازد یا بی دانش او نفسی بر آرد یا بی او باو رسد فقد خاب ظنه و ضل سعیه پیر طریقت گفت الهی پسندیدگان ترا بتو جستند بپیوستند ناپسندیدگان ترا بخود جستند بگسستند نه او که پیوست بشکر رسید نه او که گسست بعذر رسید ای برساننده در خود و رساننده بخود برسانم که کس نرسید بخود ای راه ترا دلیل دردی فردی تو و آشنات فردی یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم هر چه در آسمان و زمین کسست و چیز همه آنم که حرکت و سکون ایشان اندیشه و خاطر ایشان خالق میداند روش و جنبش ایشان می بیند و بحقیقت آن میرسد که همه از قدرت وی می درآید و با حکم وی میگردد وی میداند که وی میراند وی می بیند که وی میکند وی می بندد که وی میگشاید پس او خدایی را شاید که نه واماند نه درماند نه فروماند پوشیده ها داند و کار بر وی در نشورد همه چیز پرداخته و همه کار ساخته جز زانک آدمی انداخته خردها در کار وی کند وهمها از وی دربند علمها و عقلها در قدر وی گم لا یحیطون بشی ء من علمه إلا بما شاء وسع کرسیه السماوات و الأرض نص قرآن است و اشارت بجهت و مکان است کرسی نه علم است که آن راه بیراهان است تأویل جاهلانست کرسی قدم گاه دانیم و این مذهب سنیان است و بی تأویل و تصرف بجان باز گرفته و پذیرفته ایشان است آن گه آیت مهر بر نهاد بذکر جلال و بزرگواری و عظمت و برتری خود گفت و هو العلی العظیم روی عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی تسبیح الملایکة سبحت السماوات العلی من ذی المهابة و ذی العلی سبحان العلی الاعلی سبحانه و تعالی علو و برتری الله دو روی دارد یکی علو و برتری صفت یکی علو و برتری فعل آنچه صفت است از لیست لم یزل کان عاریا علیا همیشه هست و بودنی از همه چیزها برتر بکبریاء خود وز همه نشانها برتر بقدر خود وز همه اندازه ها برتر بعز خود و آنچه فعل است برتری ذات است و علو مکانست خود کرد و از خود نشان داد بعد از آفرینش آسمان و زمین بارادت خود نه بحاجت که الله کار که کند بخواست کند نه بحاجت که او را بکس و بچیز حاجت و نیاز نه و او را شریک و انباز نه خداوندا دلهای ما از بدعت و ضلالت معصوم دار و از شور و حیرت رسته دار بمنک و فضلک

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.