بخش ۳۸ - ۱۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و إذ قتلتم نفسا فادارأتم فیها هر چند که این آیت در نظم قرآن بآخر قصه گفت اما در معنی اول قصه است که تا آن شخص کشته نشد قصه گاو نرفت و معنی تدارؤ تدافع است چنانک قصه در میان قومی افتد این سخن آن باز میدهد و آن سخن این رد میکند و إذ قتلتم میگوید شما یکی را بکشتید یعنی عامیل و در آن کشته خصومت در گرفتید و از خلق پنهان میداشتید و خدای عز و جل آن سر آشکارا کرد و کشنده پیدا تا امروز در میان خلق رسوا شد و فردا بعذاب آخرت گرفتار شود قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم زوال الدنیا اهون عند الله من قتل رجل مؤمن و من اعان علی قتل مؤمن بشطر کلمة جاء یوم القیمة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة الله و اول ما یقضی بین الناس یوم القیمة فی الدماء و سیل النبی صلی الله علیه و آله و سلم عن القاتل و الآمر فقال قسمت النار سبعین جزءا فللآمر تسعة و ستون و للقاتل جزء و حسبه و الله مخرج ما کنتم تکتمون دلیل است که هر که در سر عملی کند خیر یا شر طاعت یا معصیت رب العالمین آن عمل آشکارا کند و پنهان فرو نگذارد از اینجا گفت مصطفی ع لو ان احدکم یعمل فی صخرة صماء لیس لها باب و لا کوة لخرج عمله للناس کاینا ما کان و قال عثمان بن عفان من عمل عملا کساه الله ردایه ان خیرا فخیر و ان شرا فشر فقلنا اضربوه ببعضها گفتیم این کشته را بزنید بلختی از آن گاو عکرمه و کلبی گفتند از ران گاو لختی بروی زدند ضحاک گفت زبان گاو بروی زدند ابن جبیر گفت ضرب بعجب ذنبها لانه اصل البدن و اساسه علیه رکب الخلق و منه مدة المضغه طولا و عرضا لقول النبی صلی الله علیه و آله و سلم کل ابن آدم یبلی الا عجب الذنب فانه منه خلق و فیه یرکب ابن عباس گفت استخوان اصل گوش بروی زدند که محل حیاة است و محل روح و مقتل آدمی و قول مختار اینست و تقدیر الآیة فقلنا اضربوه ببعضها فضرب فحیی آن بروی زدند و بفرمان خدای عز و جل زنده شد و فراهم آمد و عمه زاده خود را گفت انت قتلتنی این بگفت آن گه بیفتاد و بحال مردگی باز شد رب العالمین گفت کذلک یحی الله الموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون این آیت حجت است بر مشرکان عرب که اصل بعث را منکر شدند و حجت است بر قومی فلاسفه که بعث اجساد و اعیان را منکراند فان هذا القتیل احیی بعینه یشخب دما و روی ان ابا رزین العقیلی سیل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کیف یحیی الله الموتی قال یا ابا رزین أما مررت بارض مجدبة قال بلی یا رسول الله قال ثم مررت بها مخصبة قال بلی یا رسول الله قال کذلک النشور ثم قست قلوبکم این خطاب با جهودان است رب العالمین میگوید پس از آنک آیات و روایات قدرت ما دیدید و لطایف حکمت و عجایب صنعت در مرده زنده گردانیدن و کوه از بیخ بر آوردن و بر زور شما بدانستن و آب از سنگ روانیدن و قومی را صورت بگردانیدن پس از این عجایب که دیدید دیگر باره دلهای شما سخت شد کلبی گفت پس از آنک مرده زنده شد و بگفت که کیست کشنده من ایشان قبول نکردند و گفتند ما نکشتیم رب العالمین گفت سخت است دلهای شما و سیاه و غلیظ که مرده پیش چشم زنده شد و بگفت که کشنده من کیست و شما می نپذیرید و قسوة در دل آنست که رحمت و رقت و تواضع در آن نگیرد و کارهای پسندیده را و انواع خیر را نرم نشود مصطفی ع گفت لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله عز و جل فان کثرة الکلام بغیر ذکر الله قسوة للقلب و ان ابعد الناس من الله القلب القاسی و عن حذیفه قال تعرض الفتن علی القلوب عرض الحصیر فای قلب اشربها نکتت فیه نکتة سوداء و ای قلب انکرها نکتت فیه نکتة بیضاء حتی تکون القلوب علی قلبین قلب ابیض مثل الصفا لا تضره فتنة و قلب اسود مربد کالکوز مجخیا و امال کفه لا یعرف معروفا و لا ینکر منکرا پارسی خبر حذیفه آنست که فتنه ها بر دلها باز گسترانند چنانک حصیر گسترانند هر دل که بفتنه ها مایل باشد و آن را گیرا بود نکته سیاه بر آن زنند و هر دل که بآن فتنه ها در نسازد و آن را منکر شود نکته سپید بر آن زنند پس می داند که دلها بر دو قسم است یکی همچون سنگ سپید سخت که هیچ فتنه در خود نپذیرد دیگری سیاه خاک آلود همچون کوزه سرنگون چنانک درین کوزه سرنگون آب نماند در چنین دل خیر و طاعت نماند رب العالمین دلهای جهودان را این صفت کرد و گفت ایمان بنوبت مصطفی و صدق وی که سر همه خیرات است در دل ایشان نمی شود پس از آنک صدق وی شناختند و دانستند اینست معنی قسوت در دلهای جهودان پس دلهای ایشان با سنگ برابر کرد در سختی و درشتی و گفت فهی کالحجارة أو أشد قسوة آن دلها همچون سنگ است بلکه سخت تر که از سنگ آب آید وگرچه آب در آن نشود و از دل سخت نه اجابت آید و نه پند در آن شود آن گه سنگ را معذور کرد و دلهای ایشان نامعذور و سنگ خاره را فضل داد بر دل سخت و بتفضیل گفت و إن من الحجارة لما یتفجر منه الأنهار و از سنگ ها هست که از آن جویها میرود و از کوه ها هست که از آن دجله و فرات و سیحون و جیحون میرود و إن منها لما یشقق فیخرج منه الماء و از آن هست که می شکافد و آب از آن بیرون می آید یعنی آن سنگها که در جهان پراکنده است و از آن چشمه ها میرود و إن منها لما یهبط من خشیة الله و از آن هست که از بالا نشیب میگیرد و بهامون می افتد همچون آن کوه که برابر طور بود و رب العزة آن وقت که با موسی سخن گفت آن کوه منجلی شد یعنی پیدا شد بقدر یک بند سر انگشت کهین تا بعضی از آن کوه به شام افتاد و یمن و بعضی خرد گشت چون ریگ و در عالم بپراکند من خشیة الله میگوید آن رفتن جویها از آن سنگ و چکیدن آب از آن و آمدن آن از بالا بهامون همه از ترس خداوند است جل جلاله یعنی که سنگها که با ترس است و دل این جهودان بی ترس قومی از اهل تأویل آیت از ظاهر بگردانیدند و بر مجاز حمل کردند و گفتند نسبت خشیت با سنگ بر سبیل تسب است نه بر سبیل تحقق یعنی که ناظر در آن نگرد قدرت الله بیند خشیت بوی در آید و تسبیح موات و جمادات که قرآن از آن خبر میدهد هم برین تأویل براندند و از ظاهر بگردانیدند و این تأویل بمذهب اهل سنت باطل است که در ضمن آن ابطال صیغت کلام حق است و ابطال معجزه رسول ع و تسبیح سنگ ریزه در حضرت مصطفی ع و تسبیح جفنه که از آن طعام میخوردند و حنین ستون که در مسجد رسول خدا شنودند هم ازین باب است و همه در اخبار صحیح است و از معجزات مصطفی است و نشان صحت نبوت وی صلی الله علیه و آله و سلم اگر از ظاهر بگردانیم بر آن تأویل که ایشان گفتند هم در آن ابطال صیغت باشد و هم ابطال معجزه رسول و این در دین روا نیست و مقتضی ایمان نیست و هم ازین باب است آنچه در قرآن آید که آسمان الله را پاسخ داد که فرمانبرداریم و ذلک فی قوله أتینا طایعین و فردا اندامهای کافر گواهی میدهد بر کافر بسخنی گشاده روشن چنانک الله گفت و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا و دوزخ را خشم اثبات کرد آنجا که گفت تکاد تمیز من الغیظ و آتش را سخن گفتن اثبات کرد و گفت و تقول هل من مزید این همه در خرد محال است و همه از دین خداوند ذو الجلال است دل از آن میشورد و خرد آن را رد میکند و قرآن بدرستی آن گواهی میدهد و بیشترین معجزه های پیغامبران و برهانهای ایشان آنست که در خرد محال است و الله بر آن چیزها قادر بر کمال است و پذیرفتن آن دین راست است و اعتقاد درست و طریق اهل سنت آنست که این همه که بر شمردیم اگر چه نادر یافته است پذیرفته داری و از ظاهر بنگردانی و از تأویل و تصرف در آن بپرهیزی و از جمله ایشان نباشی که چون در نیافتند نپذیرفتند تا الله ایشان را ذم کرد و گفت و إذ لم یهتدوا به فسیقولون هذا إفک قدیم و این مسیله بسطی دارد و شرحی خواهد اما درین موضع بیش ازین احتمال نکند و ما الله بغافل عما تعملون اگر بتا خوانی خطاب با جهودان است یعنی که خدای عز و جل از کردار شما ناآگاه نیست آنچه پنهان دارید و آنچه آشکارا کنید همه میداند و شما را بآن جزا دهد و فرو نگذارد و اگر بیا خوانی بر قراءة مکی خطاب با مؤمنان است و قدح در جهودان با مؤمنان میگوید خدای عز و جل از آنچه این جهودان میکنند ناآگاه نیست آن گه خطاب با مؤمنان گردانید و گفت أ فتطمعون طمع میدارید که ایمان آرند و شما را استوار گیرند و مفسران گفتند این آن گه بود که مصطفی در مدینه شد و جهودان مدینه را بر دین اسلام خواند و طمع در اسلام ایشان بست و همچنین جماعتی از انصار بودند در مدینه که ایشان را با جهودان نزدیکی بود بحکم رضا ع و طمع در اسلام جهودان بسته بودند رب العزة بایشان این آیت فرستاد که طمع مدارید باسلام ایشان که ایشان از نسل قومی اند که در عهد موسی کلام ما بشنیدند در کوه طور یعنی آن هفتاد مرد که موسوی ایشان را با خود برده بود تا کلام حق و فرمان وی بشنیدند پس چون با قوم خویش شدند قومی ازیشان تبدیل و تحریف در کلام حق آوردند و آنچه حق نگفته بود در آن افزودند و ذلک قولهم سمعنا الله و فی آخر کلامه یقول ان استطعتم ان تفعلوا هذه الاشیاء فافعلوا و الا فلا تفعلوا و لا بأس رب العالمین گفت که با سخن و پیغام من چنین کنند شما را استوار کی دارند بعضی مفسران گفته اند که معنی آیت آنست که خدای عز و جل مصطفی را و مومنان را گفت چرا در ایمان ایشان طمع بسته اید و حال ایشان آنست که توریة که کلام ماست بشنیدند و آنچه در آن بود بدانستند و دریافتند پس حکم توریة بگردانیدند و آیت رجم و صفت نعت تو که رسول مایی از آن برگرفتند و آن را بدل نهادند و این ازیشان نه فراموش کاری بود و نه خطا بلکه عمد محض بود قصدا میدانستند و میکردند چنانک گفت ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون این آیت دلیل است که نه مخلوق است و نه حکایت از کلام حق بلکه خود عین کلام حق است و لفظ ما در آن نه مخلوق بخلاف قول جهمیان که گفتند لفظ ما در آن مخلوقست و وجه دلالت آیت آنست که اگر آنچه ایشان قرآن از رسول می شنیدند حکایت از کلام بودی یا لفظ و قراءة وی به قرآن مخلوق گفتن روا بودی گفتی یسمعون مثل کلام الله او حکایة کلام الله او قراءة کلام الله چون گفت یسمعون کلام الله و جای دیگر گفت فأجره حتی یسمع کلام الله پس بدانستیم که آنچه ایشان گفتند باطلست و مقالت جهمیان و این خلاف از آن افتاد که جهمیان گویند کلام حق علم اوست قایم بذات او نه عبارتی که بحرف و صوت قایم است و بنزدیک اهل سنت این اصل باطل است و خبرهای درست ایشان را گواهی بدروغ میدهد منها قول النبی صلی الله علیه و آله و سلم یحشر الله الناس عراة عزلا بهما یعنی لیس معهم شی ء ثم ینادیهم بصوت یسمعه من بعد کما یسمعه من قرب انا الملک انا الدیان لا ینبغی لاحد من اهل الجنة ان یدخل الجنة و لاحد من اهل النار عنده مظلمة حتی اقتصه منه حتی اللطمة قیل یعنی لرسول الله و الله اعلم کیف و انما ناتی الله عراة عزلا بهما قال بالحسنات و السییات قال البخاری و فی هذا دلیل علی ان صوت الله لا یشبه صوت الخلق بان الله یسمع من بعد کما یسمع من قرب و ان الملایکة یصعقون من صوته و اذا تنادت الملایکة لم یصعقوا و عن عبد الله بن مسعود قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا تکلم الله بالوحی سمع اهل السماوات صلصلة کجر السلسلة علی الصفا فیصعقون فلا یزالون کذلک حتی یاتیهم الله جبرییل فاذا جاء هم جبرییل ع فزع من قلوبهم فیقولون یا جبرییل ما ذا قال ربکم فیقول الحق و هو العلی الکبیر و قال صلی الله علیه و آله و سلم یطلع الله عز و جل الی اهل الجنة فیقول یا اهل الجنة فیقولون صوت ربنا لبیک و سعدیک قال کم لبثتم فی الارض عدد سنین قالوا ربنا لبثنا یوما او بعض یوم قال لنعم ما انجزتم فی یوم او بعض یوم رحمتی و رضوانی و جنتی امکثوا فیها خالدین مخلدین ثم یقبل الی اهل النار فیقول یا اهل النار فیقولون صوت ربنا لبیک و سعدیک قال کم لبثتم فی الارض عدد سنین قالوا لبثنا یوما او بعض یوم قال بیس ما انجزتم فی یوم او بعض یوم غضبی و سخطی و ناری امکثوا فیها خالدین مخلدین و إذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا چون مؤمنانرا بینند گویند ایمان آوردیم و إذا خلا بعضهم إلی بعض و چون با یکدیگر رسند گویند که ایشان را از توریة می سخن گویند و این آن بود که کس کس از جهودان که توریة میدانستند و نه چنان سخت معاند بودند با رسول خدا و نه باز نهاده بشوخی با مسلمانان قالوا أ تحدثونهم بما فتح الله میگفتند در نهان که در توریة هست که محمد پیغامبرست و نعت و صفت او در توریة مذکور است آن مهینان جهودان که معاندتر بودند این دیگران را گفتند که چرا ایشان را از توریة می خبر کنید که محمد رسول است از آن خبرها که الله شما را گشاد در توریة علیکم لیحاجوکم به عند ربکم تا فردا نزدیک خداوند شما حجت آرند بدان ور شما پس گفت أ فلا تعقلون خواهی از قول آن مهینان نه که کمینان را گفتند و خواهی خطاب الله گیر با آن مهینان جهودان و سدیگر وجه ار خواهی خطاب مؤمنان نه میگوید أ فلا تعقلون اذ تطمعون در نمی یابید که ایشان سخن من تحریف میکنند و از جای خود می بگردانند ایشان شما را براست ندارند و استوار نگیرند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.